Esimesed 200 rida.
استیونسونها هریگنها رو
- دعوت کردن به مراسم ختم تامی - تلهست
« آنـچـه گـذشـت »
مشخصه ریچی میخواد همهمون
یه جا جمع بشیم تا بتونه قتلعاممون کنه
هری، حس ششم تو چی میگه؟
بهنظر من که هوشمندانهست
حقیقت اینه که چه بریم چه نریم
برامون داستان میشه
میخواد اینو بدونین که بو برده
و میخواد تحقیرتون کنه
چی میخوای، هری؟
تضمین لازم دارم
از تو میخوام
اینا رو یه جایی
توی خونهی ریچی و وران قایم کنی
- سلام ادوارد - بابت تامی
عمیقاً بهتون تسلیت میگم
میدونی، ازت خواستم امروز بیای تا ببینم میای یا نه
و اومدی. و به این کارت احترام میذارم
پس جنگی راه نمیاندازیم، اما اگه
ادی هریگن رو ببینم میزنم دهنش رو سرویس میکنم
واقعاً چطور کانرد میتونه این رو بکنه؟
اون زنیکهی جنده
تو روم بهم توهین کرد
- پاول؟ - بله میو؟
یا خدا
- زوشا - دانی برگشته
کی؟
دانی
گفت اگر بفرستمش بره، پشیمون میشی
گوشی رو بده بهش
پیدا کردنت سخت بوده
ده ثانیه وقت داری، پسر. حرفتو بزن
- رئیسم منو فرستاده پیدات کنم - رئیست کیه؟
کت مکالیستر
چه ساکت شد
کت مکالیستر رو از کجا میشناسی؟
کت یه پیشنهادی داره
شمارشو دارم
- اگر میخوای بشنوی... - گوش کن
دیگه میتونی گوشی همکارم رو بهش پس بدی، باشه؟
زوشا؟
- اینجام - شماره رو ازش بگیر
ولی توی گوشیت وارد نکن
باید حفظش کنی، باشه؟
بعد بفرستش بره پی کارش
خب، فردی چه کاری از دستم برمیاد؟
چه کاری از دستت برمیاد؟
چه کاری از دستت برمیاد لعنتی؟
آروم باش، رفیق. چی شده؟
کِو. برو دنبال بلا، خب؟
هرچه سریعتر. ببرش کاتسولدز
سه دقیقهی دیگه بهت زنگ میزنم
تف توش
یه کتاب برات خریدم
عه « پشت سر گذاشتن تغییر »
- خوندیش؟ - آره. خوبه
شاید هدیهش بدم به هری
راحت باش
عه، چه حلالزادهست
سلام
جن، کجایی؟
چی شده؟
اگر کاری از دستم برمیومد بهم بگو
- باشه حتماً. ممنون - خیلیخب
- چی شده؟ - وقتی رسیدیم
بهت میگم. سوار شو
فیسک
راه افتادن
باید با جوهر سیاه بصورت خوانا بنویسین
نباید از غلط گیر و خودکارهای حرارتی استفاده کنین
نباید برای نوشتن جوابهاتون از ماژیک فسفری یا خودکار ژلهای استفاده کنین
اگر آژیر آتشسوزی به صدا دراومد سر جاتون بمونین
و منتظر دستورات مراقب امتحان بمونین
سه ساعتتون از این لحظه آغاز میشه
میتونین شروع کنین
آقا؟
جینا، باید بریم
بابا، چه غلطی داری میکنی؟
- ببخشید، داری چیکار میکنی؟ - من باباشم
- وسط امتحانم - باید همین الان بریم
آقا امتحانه
دستتو بکش، باشه؟
- برو گمشو - منو نگاه کن
باید بریم
همین الان
ببخشید. ببخشید آقا؟
میدونی چقدر برای این امتحان کوفتی تلاش کردم؟
- سوار شو، جینا - ازت متنفرم لعنتی!
- باشه - قضیه چیه؟
- یالا، سوار شو - سوار شو
سوار شو
توی راه توضیح میدیم
زوشا، میشه همراه کیکو بیاین کاتسولدز لطفاً؟
میدونی فرانتس فردیناند کی بوده؟
همون گروه موسیقی مزخرفه؟
فرانتس فردیناند ولیعهد اتریش بود
به قتل رسید و بخاطرش جنگ جهانی اول شروع شد
وران استیونسون فرانتس فردینانده
و این؟
این شروع جنگه
« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »
باید برامون جا داشته باشن
- مراقب رفتارت باش، جینا - عجب وضعی
این چیه؟
کتابیه که آلیس پیشنهاد داد
پشت سر گذاشتن تغییر؟
شاید بهتر باشه تو یه نگاهی بهش بندازی
برو یه چیزی پیدا کن بخور، باشه؟
برو گمشو
عجب وضعی
سلام کِو
- سلام - بلا اینجاست؟
آره، طبقهی بالاست، برو پیداش کن
- عالیه - خیلیخب
خیلیخب
کی بمب رو کار گذاشته؟
من تازه رسیدم
ولی فکر کنم بدونم کی دستورش رو داده
- کی؟ - مامان
- خودش گفته؟ - لازم نیست بگه
عه، بالاخره اومدی
جمع همه جمع شد. آره
خیلیخب
اولاً، میخوام از هری و افرادش
برای تمام زحماتشون تشکر کنم...
نمیشه یه چیزی بگی؟
چی شد یهو؟
مامان؟
به من چه؟
من میخوام بدونم کدوم یکی از شما عوضیا
توی لیوان مشروبم مواد ریخته بوده
اونقدر سرم درد میکنه که انگار یه قوطی رنگبَر خوردم
اصلاً میدونی من و هری چقدر تلاش کردیم
صلح رو حفظ کنیم؟
مادرت دستورش رو نداد
من دادم
چرا؟
- چرا؟ - آره، چرا؟
میدونی، چندان اهمیت نداره
کاریه که شده...
چرا؟
"با تمام وجودم"
"ازت متنفرم"
"امیدوارم تو و خانوادهت یه روز خوش نبینین"
فکر میکنی اجازه میدم
ریچی استیونسون هرچی میخواد بهم بگه
اونم درحالیکه پسرم کنارم وایساده؟
من کانرد مخوف "صد مسلسل" هریگن لامصبم!
من دستورشو دادم
و پاول بسته رو جاساز کرد
- اونم پنج روز پیش - هفت روز
- وقتی وران توی وستفیلدز بود - برنتکراس بود
پس درحالیکه ما داشتیم صلح رو حفظ میکردیم
وران داشته با دویست گرم سمتکس
با فاصلهی دو متری کونش اینور اونور میرفته؟
سی-4، و 900 گرم بوده
- خفهشو، پاول - محض احتیاط بود
منم صلح میخوام
ولی اگر ریچی استیونسون اونطوری بهم توهین کنه
دکمهی کوفتی رو فشار میدم
کار مادرت نبود
- کار من بود - دیدی گفتم؟
من همیشه از وران خوشم میومد
- بامزهست. خب، بامزه بود - حالا خوراک سگ شده
و ما درگیر جنگیم!
دونه دونه دخل اون بیشرفا رو میاریم
دوستهاشون، خانوادههاشون
امپراتوری استیونسونها رو از بین میبریم
و هرچی ریچی داره ازش میگیریم
کوین، ازت میخوام به مکزیکیها زنگ بزنی
یه قرار ملاقات بذار
میخوام یه پیشنهاد بابت فایر بهشون بدم
من که مکزیکیهای کوفتی رو نمیشناسم
تنها کسی که باهاشون برو بیایی داشت آرچی بود
قضیهی وگاس رو هم فراموش کردی
- بابا؟ - وای خدا
کی میتونه وگاس رو فراموش کنه؟
مگه چه اتفاقی توی وگاس افتاد؟
مبارزهی لنوکس لوئیس بود
و بابابزرگت به پدرو لوپز گفت...
- چی بود؟ چی بهش گفتی؟ - بهش گفت
"یه مکزیکی تاکوخور حرومزادهی کثافت"
آره، این چیزا مهم نیست
این مال 30 سال پیشه، میو
پدرو خیلی وقته که مرده
پسرش هایمه که نمرده
اونجا بود، 14 سالش بیشتر نبود
دید چی گفتی
حالا نصف فنتانیل دنیا دستشه
بسه دیگه، بسه
میخوام همه باشن
و هرکس... و منظورم با همهست...
که جرات و تحمل این درگیری رو نداره
همین الان بگه
به من نگاه میکنی، بابا؟
چون همین الان بهت میگم بهتره منظورت من نباشم
جواب بده
"فردی شاو"ـه
No comments yet. Be the first to leave one.