Esimesed 200 rida.
وایسا
« بـیـگـانـه: زمـیـن »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
فقط درد رشده، همین
- امنه - حالتون خوبه؟
اینجا امن نیست، خانم بیاین... بیاین برتون گردونیم به تاسیسات
ارتباطات قطع شدن
باور داریم سایبورگ کابل اصلی زیرآبی رو قطع کرده
یوتانی ارتباط ماهوارهای رو مختل کرده
ارتباطمون با دنیای بیرون قطع شده
کارکنان غیرضروری تخلیه شدن
دورگهها در سلول شمارهی یک حبس شدن...
ولی اونجا برای رباتهای انساننما ساخته نشده...
مطمئن نیستم اگر تصمیم بگیرن فرار کنن
چقدر میتونه دووم بیاره
زنومورف بالغ داره کاملاً آزاد میچرخه
نیروهای پرادیجی دارن جزیره رو میگردن
ولی نیرو کم آوردن
داره دونه دونه اونا رو میکشه
فعلاً تونستیم بقیهی موجودات رو مهار کنیم
ولی کمبود نفرات داریم
و متغیرهای منفی در حال افزایش هستن
بنظرم بهتره از اینجا برید
قربان؟
قربان؟
قراره برم ماه؟
نه، خنگول
قراره اولین نفری باشی که از بدن انسان...
به بدن مصنوعی منتقل میشی
ایکاش میتونستم صداتو بشنوم
بشنوم چه چیزهایی دیدی
آره، مکالمهی خیلی جالبی میشه
چیکار کردی؟
خیلیخب، میدونم اونا چرا اینجان
نمیدونم شماها چیکار کردین احتمالاً کار احمقانهای بوده
برو بابا
ولی من سوگلیشم، نباید اینجا باشم
- شاید بخاطر اینه که خبرچینی کردی - خبرچینی کردی؟
- من خبرچینی نکردم - خبرچینی کیو کرده؟
میدونستن دقیقاً کجاییم چون رفتی لومون دادی
- نخیرم ندادم - وایسا ببینم، ما رو هم لو دادی؟
نه، اصلاً نمیدونم چیکار کردین
فقط به تو گفتیم
میگم نگفتم
شاید اگر میگفتم الان همراه شما اینجا نبودم
قبرهامون رو پیدا کردیم
رز، مارسی، کریس، آروش...
و جین
- تو - من نمردم
به هرکدوممون یه گل داد و ما رو خوابوند روی تخت
نه، نجاتمون دادن و حالا دیگه نامیراییم
آیزاک که مرد
مُرد
اسمش استیون بود
مامانش "استیوو" صداش میکرد
خب، همچین اتفاقی برای ما نمیفته
ممکنه بیفته یه مگس صورتشو خورد!
نه، خب؟ من سوگلیشم نباید اینجا باشم
نه، توی کتاب وندی دارلینگ سوگلی پیتر پنه
و بعد بزرگ شد
و این باعث عصبانیت پیتر شد برای همین دخترش "جین" رو دزدید
همهمون بخاطر این توی این سلولیم چون دیگه نمیتونیم بچه باشیم
ولی اونا بهمون اجازه نمیدن بزرگسال باشیم
همهمون روحیم
ارواح چیکار میکنن؟
خونهها رو تسخیر میکنن
این همه مدت...
ما از اونا میترسیدیم
ولی فکر کنم اونا باید از ما بترسن
ها؟
نه، نه
نه
- کرش - بله قربان؟
تصویر دوربینهای امنیتی قطع شد موجودات سر جاهاشون هستن؟
این پایین منبع تغذیهی برق خودمون رو داریم تمام چراغها سبزن
دارم سعی میکنم زنومورف جدید با شرایطش خو بگیره
سایبورگه چی؟
همراه برادره توی سلوله
خطرناکه. یوتانی قطعاً میاد دنبالش
احتمالش هست همین الان سفینههاشون تو راه باشن
آها صحیح، پس فکر میکنی باید پسش بدم؟
اومد اینجا همهمون رو بکشه و اسباببازیهامون رو بدزده!
عصبانی هستی
عصبانی نباش. عاقل باش
من؟
مغزم اندازهی یه سیارهست
یکم جرات داشته باش میخواد سربهسر من بذاره؟
یوتانی، ها؟ خب بیاد جلو لعنتی!
قربان، یکی از نشانههای بارز اختلال بیشفعالی شدیدی که شما دارین
مشکل در کنترل هیجاناته
و تصمیماتی که گرفتین...
...دورگهها...
کرش؟
داروهاتون...
کرش؟ کرش؟
احمقن. همهشون... همهشون یه مشت احمقن
چه حسی نسبت به چشمهات داری؟
بله قربان؟
برو اتم رو پیدا کن
بهش بگو بیسیمها و دوربینها رو بازراهاندازی کنه و بعدش بیاد پیشم
فکر کنم بهتره محض احتیاط یه آدم ضعیف بهت بدم
- امنه - من چیزیم نیست، جدی میگم
درها رو قفل نگه دارین
وضعیت نارنجیه
داریم کارکنان غیرضروری رو برای تخلیه آماده میکنیم
من داوطلب میشم ببرمشون
بس کن
باید بقیه رو پیدا کنیم و امنیت آقای کاوالیر رو تامین کنیم
همینجا بمونین، خانم بهزودی برمیگردیم
اینجا خیلی محشره همه خیلی خودمونی هستن و خیلی راحته
چندان مطمئن نیستم. احساسات متناقضی دارم چون حس میکنم...
چندان مطمئن نیستم
حس میکنم میتونم کارهای خیلی باحالی انجام بدم
و ابرقدرت و اینا داشته باشم
خیلی دلم میخواد بتونم غیب بشم
چون اینطوری میتونم یواشکی برم سراغ بقیه
و تنهایی برم جاهای خیلی باحال
چیزیمون نمیشه
مگه نه؟
مگه نه؟
مگه نه؟
چیزیمون نمیشه
مگه نه؟
مگه نه؟
مگه نه؟
چیزیمون نمیشه
مگه نه؟
مگه نه؟
مگه نه؟
چیزیمون نمیشه
سلام
چیزی نیست. بذار معاینهت کنم
این بهترین حس و حالیه که قراره امروز داشته باشم. بذار حالشو ببرم
خوبی؟
بهتر از اینم بودم
واقعاً وقتی اون سفینه سقوط کرد سوارش بودی؟
این حرفا دیگه قدیمی شده
من به گذشته فکر نمیکنم
بهم شلیک کردی
جونتو نجات دادم
ریهت چطوره؟
پسره بهم گفت
آروش
حس خوبی داره، مگه نه؟
که فراتر از یه انسان معمولی باشی
هرمیت، یه بهایی داره
وقتی یه شرکت چیزی بهت میده همیشه یه بهایی داره
میدونی بهاش چیه؟
همهی دار و ندارت
"همهی دار و ندارت" تازه اولشه
مرکز، تیآر1 هستم، صدامو داری؟
مرکز...
بیسیم قطعه. چیکار کنیم؟
پروتکل میگه باید توی اسلحهخونهی طبقهی اول جمع بشیم
با اون موجوداتی که دارن آزاد میچرخن؟
به فکر مشکلی باش که فعلاً باهاش درگیری
- هی، دلم نمیخواد اینجا بمیرم - چیه؟ هواتو دارم
نمیخوام غذای کسی بشم
بیاین بریم اسلحهخونه و اسلحههای سنگین رو برداریم
تو دکمهی آسانسور رو زدی؟
گمونم خدا زحمتم رو کم کرد
بیا دیگه
هوای خنک داره میره بیرون
انفجار خودکار فعال شد
- این آسانسور تا سی ثانیهی دیگر... - درو باز کن!
- منفجر خواهد شد - درو باز کن!
- بیست و نه، بیست و هشت... - درو باز کن!
- یالا! یالا! - بیست و هفت، بیست و شش...
بیست و پنج، بیست و چهار
- منو ببرین بالا - بیست و سه...
- زود باشین! - بیست و دو...
- بیست و یک - هی، اینقدر مسخرهبازی درنیار
بیست
یعنی چی؟
از دستش عصبانی هستی؟
به نیبز شلیک کرد
آره، چون یکی رو کشت
- طرف اونا رو گرفت - آره، ولی...
اون یکی از ماهاست
جوی عزیز
امیدوارم خوب باشی
خوبی؟
ما خوبیم، گمون کنم
پرستارهای اینجا خیلی خوبن
بجز یکی
خیلی فحش میده
پورههای سیبزمینی و ژلههاشون خیلی خوشمزهن
طعم گیلاس رو بیشتر از همه دوست دارم
بابا اکثر اوقات خونهست
سرفههاش بدتر شدن
و وضع پاش
میگه چیزی نیست
ولی بهنظر میاد حالش بده و زیاد نمیاد دیدنم
ببخشید که فقط خبرهای بد بهت میدم دارم سعی میکنم شاد بمونم
ولی اینجا خیلی احساس تنهایی میکنم
و شبها میترسم
پرتودرمانی خیلی وحشتناکه و بعدش خیلی حالم بد میشه
ایکاش میتونستی بیای خونه
نمیشه بیای خونه؟
قراره مراقبش باشی
No comments yet. Be the first to leave one.