Esimesed 200 rida.
« سال 2043 »
...در حال حاضر کجایید
...یه جای گرم، امن
بغل عشقتون؟
...حالا، چی میشد اگه همهی اینا از بین رفته بود
و تنها کاری که میتونستید بکنید اینه که زنده بمونید؟
اینکارو میکردید، درسته؟
سعیتون رو میکردید
...یه کارهایی میکردید، کارهای وحشتناک
تا وقتی که آخرین چیزی که براتون مونده ...رو از دست میدین
خودتون رو
...ولی چی میشد اگه میتونستید به عقب برش گردونین
همش رو؟
یه دکمهی ریست؟
فشارش میدادین، درسته؟
مجبور بودین
به زودی میبینمت
« سال 2013 »
هیچوقت قضیه "اگر" نبوده
همیشه به "کِی" مربوط میشُده
کِی با "بیماریه همهواگیر" بعدی مواجه میشیم
یا بیماریه جهانگیر بعدی
،در آتن 430سال قبل از میلاد، حصبه
...هزار سال بعدش، بیماریه ژوستین
امپراتوری روم شرقی رو ویران کرد
،در قرن چهاردهم
طاعون "مرگ سیاه" بیشتر اروپا رو از بین برد
میگین قضیه مال مدتها پیشـه، درسته؟ نه دقیقاً
این مال سال پیشـه
،محل کار من تو شهر زادگاهم، بیمارستان پنسیلوانیا مموریال
در طی آخرین فصل سیاه سرفه
بیش از حد مریض رو دستمون بود انتظارش رو نداشتیم
...میدونم که این حرف بحثبرانگیزیه که
...جلوی یه اتاق پر از دکتر بزنی، ولی
ما خدا نیستیم
،نمیتونیم آینده رو پیشبینی کنیم ،ولی میتونیم براش برنامهریزی کنیم
،و این چیزیه که امشب اینجا دارم ارائه میکنم
...سطحی از آمادگی
،بیسابقه در تاریخچهی پزشکی مدرن
،و باید درست از همینجا شروع بشه ،در خط مقدم
با دکترهایی مثل ما
دکتر ریلی
همایش ارائه چطور بود؟
امضاش کن - ،میدونی -
به نظرم داره قلقش میاد دستم
کِی میای خونه؟
نه به این زودی
من و سناتور رویس یه مراسم جمعآوريِ بودجهی دیگه امشب داریم
،متاسفم که کُلی مراسم پُشت سرهم بوده
ولی برنامههایی دارم تا برات جبران کنم
،شامل تو، من، یه کلبه میشه
،نه تلفنی، نه ایمیل، یه عالمه شراب تمام آخر هفته
،امیدوار بودم امشب ببینمت
...ولی به گمونم میتونم بزارم دلم رو ببری
و برام جبران کنی
یه چند باری
عجب. مثلاً، چندین بار؟
بیا خونه پیشم، منم بهت نشون میدم
به محض اینکه بتونم، عزیزم
نمیخوابم، منتظرت میمونم
نمیخوام بهت صدمه بزنم
اوه، خدای من. آرون، پلیس خبر کن
...نه، هی! هی! نکن
این کارو نکن - کسی؟ -
این کارو نکن - کسی؟ -
کسی؟
چی شده؟ - !کسی، پُشت خط بمون -
اوه، خدای من
یکی همین الان کسی رو گرفت
ماشین رو دنده بده، از اینجا ببرمون
هی، بس کن! گوش کن چی میگم من چاقو دارم
چاقو دارم
،نمیخوام ازش استفاده کنم ولی اگه مجبور باشم میکنم
میفهمی چی میگم؟
ماشین رو روشن کن، از اینجا ببرمون
!ماشین رو راه بنداز - خیلیخب، خیلیخب -
راه بیوفت
وقتش ندارم که باهات بازی راه بندازم راه بیوفت
پول میخوای؟ میتونم بهت پول بدم
میتونیم همین الان بریم پای یه خودپرداز - ...من پولت رو -
من پولت رو نمیخوام. نیومدم اینجا ازت دزدی کنم
وقتم داره تموم میشه
خیلی طول کشید تا پیدات کنم کُلی آدم اینجا هست
نمیخوام بهت صدمه بزنم، دکتر ریلی
اسم منو از کجا میدونی؟
دکتر کاساندرا ریلی
،متولد سوم اکتبر سال 1980 سیراکیوز، نیویورک
بزرگترین بچهی خانواده
،تو سال 1986 بیماریه مننژیت داشتی تحت مراقبتهای ویژه بودی
مادرت تو سال 1990 به علت انسداد جریان خون مُرد
به دانشکدهی پزشکی رفتی، کلمبیا
تو سال 2015 برای مرکز کنترل بیماری دکتر مهاریت ویروسی بودی
215؟
الان 2013 ـه
آره - من تو بیمارستان کار میکنم -
تو همونی هستی که دنبالشم، باور کن
گوش کن، وقت ندارم که اوضاع رو توضیح بدم
فقط چیزی که میخوام بدونم رو بهم بگو
خیلیخب. خیلیخب
لیلند فرات کجاست؟
من کسی رو با این اسم نمیشناسم
چـ... نه. نه
نه، نه، نه، نه، نه، نه ببین، لیلند فراست
متاسفم - !فکر کن -
تو یه نفر به اسم لیلند فراست میشناسی
من باید پیداش کنم - باشه -
!لیلند فراست - باشه -
آم، یه بیماره؟
خیلیها میان بیمارستان
نه. چی داری میگی؟
...متاسفم. من - چی داری میگی؟ -
...لیلند فراست! من
اینجا... تو این کوچه بزن کنار !ماشین رو نگه دار
!خیلیخب. خیلیخب - !یالا -
!پیاده شو! از ماشین بیا بیرون
نه، خواهش میکنم - !زودباش -
یالا، یالا
!کمک - !هی،هی! نکن -
داد نزن
!زودباش. بیا اینجا
!وایسا. همینجا وایسا - باشه -
همینجا وایسا
!زودباش. زودباش
باید درست پیش بره
اسمت چیه؟ تو که اسم منو میدونی
کول
خیلیخب، کول، بیا در این مورد حرف بزنیم
چیزی نیست که درموردش حرف بزنیم
تو لیلند فراست رو نمیشناسی
یعنی اینکه زیادی زود منو برگردوندن
منظورت چیه "زیادی زود"؟
خیلی به گذشته برگشتم
الان زمان حالـه
نه، الان گذشتهست. سال 2043 زمان حالـه
فکر میکنی از آینده اومدی؟
خیلیخب، چرا به گذشته فرستادنت، کول؟
،چهار سال دیگه
،بیشتر نژاد بشریت قراره توسط یه بیماری لاعلاج از بین بره
...یه ویروس، و میدونیم که بخاطره یه مَرد
به اسم لیلند فراستـه
باید پیداش کنم
سخنرانیم رو دیدی
خیلیخب، گوش کن چی میگم، کول
،میدونم واقعاً به این چیزا اعتقاد داری
ولی اونا واقعی نیستن - من دیوونه نیستم -
من دیوونه نیستم
این درست مثل ساعت منه - فقط مثل ساعت تو نیست -
این خود ساعتتـه
تو زمان من، آیندهی تو
این ساعت توئه
فقط به ساعت نگاه کن، باشه؟
باشه
چطور این اتفاق داره میوفته؟
میدونم، سخته سعی کنی بفهمیش
فکر میکنی غیرممکنه، ولی نیست
نمیفهمم
،تو گذشته تغییری ایجاد کنی آینده هم همونطور میشه
یه دقیقه
یه دقیقه برام وقت مونده
!پیدامون کردن. یالا - ...کول -
کول، به حرف من گوش کن
تو توی زمان سفر نمیکنی
ساعت رو که دیدی - !محاصرهت کردیم -
باید چاقوت رو بندازی زمین
خودت رو به کُشتن میدی
میتونم حسش کنم - !کوچه بسته شده -
میتونم حسش کنم
داره اتفاق میوفته. دیگه زیاد طول نمیکِشه
!دستهات رو نشون بده
!سلاح! سلاح
!آه
!آه - !بخواب رو زمین -
!شلیک نکنید
بزار ببینمش
برو عقب. برو عقب
،اگه واقعاً میخوای کمک کنی
،اگه حرفم رو باور میکنی ،دو سال دیگه به تاریخ امروز
فیلادلفیا، هتل جان آدامز
منو پیدا کن
بیا منو پیدا کن
!آه
تـــرجمه از تــــــورج و مــیــــنا STEFAŊ & 3OLiCON
« سال 2015 »
هنوز منتظر دوستتی؟
اون دوستم نیست
به هرحال نبود
نمیدونم چی بود
یه پیک دیگه میخوای؟
حتماً
باشه
خانوم؟ خانوم؟
،اومم. الان دیگه شیفتم تموم شده
ولی، عزیزم، یه نصیحت ناخواسته بهت میکنم، باشه؟
یه هفته شده
حالا، برام مهم نیست که پسره چقدر خوشگله
این وضع فقط دیوونهت میکنه
ولی موفق باشی
سلام
میشه کمکم کنین حساب اتاقم رو تصفیه کنم، لطفاً؟
تو اتاق شماره 516 اقامت دارم - حتماً -
No comments yet. Be the first to leave one.