Esimesed 195 rida.
" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "
توی قلب هر بالرینی،
خون یه جنگجو جریان داره.
اونا درد رو به زیبایی تبدیل میکنن...
...آشفتگی رو به دقت...
...و بدنشون رو به هنر.
عرق، خون، فداکاری...
اما همه به رویاشون نمیرسن.
نمایش دو روز دیگهست.
اگه بونز تمرینها رو جدی نگیره،
من باید جای اون برقصم.
اتوبوسش دیر کرده. الان میرسه.
دیر کرده چون اون گشنهگدا پول خرید یه ساعت رو هم نداره.
هوم، ببخشید پرنسس، لیموزینم دیر کرد.
آه.
بالاخره میخوایم برقصیم یا چی؟
خیلهخب.
پنج، شش، هفت، هشت.
و یک، دو، سه، چهار،
پنج، شش، و چهار تای دیگه، هشت.
و یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت.
استوپ.
خب. سریع برگردین سراغ سوتنوها.
چی شد؟
یالا گریس.
همون اراجیف همیشگی.
گریس، کجایی؟
زود باشین، یالا.
پنج، شش، هفت، هشت،
و یک، دو، سه، چهار،
پنج، شش، هفت، هشت،
و یک، دو، سه، چهار،
پنج، شش، هفت، هشت.
یادت باشه فردا پرواز داری به بوداپست.
پس جوری برقصید که انگار جونتون بهش بنده.
تکنفره.
وایسید.
بجنبین.
پرنسس، صبر کن نوبتت بشه.
خب، و کلویی، تو باید به خواهرت اعتماد کنی، مگه نه؟
اون بهت علامت میده.
هفت، هشت، و یک
دو، سه، چهار، پنج
خیلی عالیه، کلویی.
کار تیمی یادتون نره. همگی، کار تیمی.
و یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت،
و یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت،
و یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت،
وقت تمومه، خانوما.
خیلی خب.
هی، مگه بلد نیستی اون عدد کوفتی رو بشماری؟
دارم با تو حرف میزنم. گند زدی به فیگورت، سلیطه.
«بونز»!
اگه اجرای تکنفره رو میخوای، مال خودت.
من دیگه نیستم.
خانم «ثورنا»، دیدید چی شد؟
وقتش بود بالاخره یکی بزنه تو گوش اون سلیطه.
نباید میزدیش.
اتفاقی بود.
صورتش خودش خورد به مشتم.
خب، مامانش داره هزینههات رو میده تا بتونی توی مسابقه شرکت کنی.
پس میدونی، شاید بهتر باشه یه ذره قدرشناس باشی
قبل از اینکه سعی کنی دماغش رو بشکونی.
میدونی، چیزی که باید بفهمی اینه که
نمایشگاه بوداپست میتونه زندگیت رو عوض کنه.
باله ورزشِ این پولدارای افادهایه.
هی دارم بهت میگم،
من مالِ اینجا نیستم.
مامان، مطمئنم خوابی،
ولی بعد از تغییر مسیر، بالاخره نشستیم.
سوار اتوبوسم کردن، پس واسم دعا کن.
کسی بوی دود حس میکنه؟
کلاً یه جورایی مثل کابوس شده.
مسیر پروازمون عوض شد و فرودگاه هم چمدونهامون رو گم کرد
و یه اتوبوس دیگه هم خراب شده.
پس، نه، بهتون قول میدم رقصندههام
فردا روی اون صحنه باشن.
ولی ما کاملاً تو مسیر هستیم.
اوه، نه، نه، نه، نه. برنامه رو تغییر ندید.
نه، نیازی نیست، اوم...
نه، رقصندههام حتماً توی اجرا هستن.
خانم «ثورنا»، شهر بعدی فقط دو کیلومتر اونطرفتره.
ـ ولی کتاب راهنمای من میگه... ـ اونا چی گفتن؟
خب، مدیر هنری خیلی خوب
شرایط ما رو درک میکنه.
اما...
دارن دنبال گزینههای جایگزین میگردن.
آره، متأسفانه همینطوره.
دخترا، ساکهای بالهتون رو بردارین. بجنبین.
اگه تو این اتوبوس بمونیم، هیچوقت به نمایش نمیرسیم.
درسته. بله.
- خب؟ - وای خدای من.
اینجا دیگه زیادی طبیعته.
امیدوارم گرگها بهتون رحم کنن.
بجنبین دخترا. تندتر بیاین.
باید تو همون اتوبوس میموندیم.
اگه سینهپهلو کنم، شکایت میکنم.
اولش از اتوبوس متنفر بود، حالا اتوبوس میخواد.
- تو اصلاً خوشحال میشی؟ - نه وقتی که دور و بر توام.
صبر کنین بچهها، فکر کنم اینجا یه هتل باشه.
آخ، خداروشکر.
بیاین.
کسی آنتن داره؟
من دوتا خط دارم.
فکر کنم تو نقطهی کور باشیم.
اوه، سلام.
سلام، سلام، درود.
میتونیم از تلفنتون استفاده کنیم؟
اتوبوسمون خراب شده و اینجا گیر افتادیم...
- داریم سعی میکنیم که... - «یوری».
بذار رد بشن
معذرت میخوام. برادرم لاله، گیج شده.
درک میکنم، خواهر منم ناشنواست
واسه همین باید همه چیز رو براش ترجمه کنم.
عجب چرندیاتی
اسم من «اوسیپ»ـه. چطور میتونم کمکتون کنم؟
یه تاکسی میخوایم. فکر میکنی بتونی ردیفش کنی؟
معلومه که همینطوره.
حیفه همچین موجودات زیبایی توی سرما بیرون بمونن.
بیاین، بیاین تو.
چی شد که گذرتون به اینجا افتاد؟
ما بالرین هستیم.
ایول. دقیقاً همون جاییه که دنبالش بودم.
این دیگه خیلی عجیبه.
- دوشیزه ثورنا. - هان؟
دوشیزه ثورنا، این با نجابت من جور در نمیاد.
مردم دارن قمار میکنن. نمیتونم اینجا بمونم، اصلاً نمیتونم.
اوه، چشماتو بپوشون. من میخوام یه نوشیدنی بزنم.
ازم عکس بگیر
زویی، انقدر بچهبازی درنیار
...ولی اینجا واقعاً معرکهست
آه، اون... خب، در واقع رئیسمه.
قدیما واسه خودش کسی بود.
میگفتن «فونتینِ» بعدی میشه،
اما یه تصادف پیش اومد.
دیگه هیچوقت نرقصید.
اینجا دیگه کجاست؟ پاتوقِ «فندقشکنهاست»؟
اینجا تمامِ عشق و افتخارِ رئیسمه.
نمیخوایم بیادبی کنیم،
ولی واقعاً عجله داریم.
- میدونم. - باید بریم بوداپست.
دخترهام فردا اونجا اجرا دارن.
- این دیگه چه گندیه! - اوه...
خیس شدن!
اوم، این... این «سونائه».
خیلی مهربونه.
میگه تا وقتی منتظرید، میتونید از خشککن استفاده کنید.
اوه، خیلی لطف دارین ولی ما...
نه، نه، نه، اصرار میکنیم. اصرار میکنیم.
بالرینها توی مسافرخونهی «ترموک» لایق بهترینها هستن.
لباس خشک دارین؟
با این دامنهای توتو، شبیه
یه دسته پرندهی سفید کوچولو شدین.
این خیلی تحقیرآمیزه.
یکی بخور.
اوه، مرسی. دارم از گشنگی میمیرم.
مواظب باش، غذا رو نریزی روی لباست.
مشکلی نیست چون من قرار نیست اینجا چیزی بخورم.
میدونی که این غذا پر از ویروس ابولاست.
- سوپ گوشت، اه. - طوری نیست.
ایکولای.
پر از باکتری ایکولای هست.
بیخیال بابا. تو انگار اصلاً تا حالا سفر نرفتی.
دخترا، خواهش میکنم.
اصلاً با هم نمیسازن. آخه چطوری با هم رقص اجرا میکنین؟
خدا با گذاشتنِ آدمایِ سختگیر سرِ راهمون،
به ما درسِ عشق یاد میده.
بالرینهایِ تِرِموک...
بله، بله. ایناهاشین.
سلام.
اجازه بدین خودم رو معرفی کنم.
اسم من دِوورا کازیمره. صاحبِ مسافرخونهیِ تِرِموک.
اوسیپ گفت که یه نمایشِ بزرگ دارین، درسته؟
آره، قراره تویِ...
جشنوارهیِ بینالمللیِ بالهیِ بوداپست اجرا داشته باشیم.
نمیخوام پز بدم، ولی خیلی اتفاقِ مهمیه.
فقط بهترین رقصندههایِ دنیا دعوت میشن.
میدونم. قدیما رقصنده بودم.
میخوای برات یه مینیبوس صدا کنم ببرتت شهر؟
اینجا مال خودشه... اون یه رقصندهست
آره، آره. ممنون. خیلی لطف کردین.
خواهش میکنم.
سونا.
پاشا! لطفاً سلام و احترام من رو به پدرت برسون.
باشه، حتماً پدربزرگ.
زولی، چه خبر؟
مطمئن شو که به دست پدرت میرسه.
ما روی رازداریت حساب میکنیم، پاشا.
چی شده؟
خشخش میکنه...
...فکر کنم خیس شده
باید برم دستشویی
خواهرم باید بره دستشویی.
فقط با من بیا، عزیزم.
آه، خب، نیازی به این کار نیست، ممنون.
No comments yet. Be the first to leave one.