The Journey of Flower

The Journey of Flower (花千骨)

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Väljalaske info

The Journey Of Flower (31~39 & 46~49) by Iqson
Kommenteerib iqson

Sildid

other
Avaldatud: 2016-03-13
Allalaadimised: 57
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

قسمت سي و يكم

. خوآ چين گو , يادت نره

. من ازت آتو دارم

از الآن به بعد , ديگه جلوي من خودتو نميگيري وگرنه . دفعه ي بعد , قضيه با يه زانو زدن حل نميشه

ني من تين ! به چه حقي استخونی رو اذيت ميكني ؟

! تانگ بائو , بيخود داد بيداد نكن

. تانگ بائو , اشكالي نداره , بي خيال

نه , اذيت كردن استخونی

! يعني اذيت كردن من

اون با ميل خودش جلوم زانو زد , اگه باور نميكني . از خودش بپرس

هم استخونیمو اذيت كردي هم جرأت ميكني باهام اينجوري حرف بزني ؟

! ديگه مردي

! تانگ بائو

... خوآ چين گو , تو ني من تين , به چه حقي تانگ بائو رو ميزني ؟

! حتي استادت هم ولت نميكنه

! امروز ميزارم بري ولي دفعه بعد , به اين آسونيا نيست

استخونی , چي شده ؟

! صدمه ديدي ؟ بزار ببينم استخونی , چي شده ؟

قضيه به سم پاتيل الهي ربط داره ؟

اگه نداره , پس چه آتويي دست ني من تين داري ؟

. هيچي نپرس

! استخون كوچولو

چرا انقدر طولش دادن ؟ نكنه چيزي شده ؟

! ارشد جاويدان , " ارشد رو " رسيدن

. همگي لطفاً بفرماييد

بايد از ارشد بزرگوار تشكر كنم كه . دفعه ي قبل جونمو نجات دادن

. شنيدم از وقتي برگشتن , در انزوا به سر ميبرن

زخمي شدن ؟

چي ؟ ارشد بزرگوار زخمي بشن ؟

چطور ممكنه ارشد بزرگوار زخمي بشن ؟ . همه زيادي دراينباره شلوغش كردن

. من كاملاً حالم خوبه

. از همه ممنونم كه در مسابقه ي شمشير جاويدان شركت كرديد

. به تازگي , جناح هفت قاتل حمله شونو شروع كردن

با شا چيان مو و شان چون چيو اونا از قبل هم . قويترن

من ميخوام بدونم , ميشه با هم در كنار هم

. با اين خطر بزرگ مواجه بشيم

به نظر من , همگي بايد با همديگه به جناح . هفت قاتل حمله كنيم

. ارشد بزرگوار , حق با شماست

اگه بخاطر كمك ارشد بزرگوار نبود , فرقه ي . ابر ِ من از بين ميرفت

. ارشد بزرگوار , فرقه ي ابر با شماست

. ما به دستور ارشد بزرگوار عمل ميكنيم . ما به دستور ارشد بزرگوار عمل ميكنيم

. راه زيادي رو تا اينجا اومديد

. مدتي استراحت كنيد

بعد از پايان مسابقه ي شمشير جاويدان . با همديگه نقشه ميكشيم

برادر بزرگ , اگه مسئله اي نيست

. من ديگه ميرم

! زي خوآ

براي فرماندهي ارتش متحد كسي رو انتخاب كردي ؟

. برادر بزرگ , نميخواد نگران باشي

مهم نيست فرمانده كي ميشه , مهم اينِكه بتونيم . گروه ها رو با هم متحد كنيم

به نظر من كسي كه فرمانده ي كل گروه ميشه . بايد محترم و با استعداد باشه

من فقط نگرانم , فرماندهي رو به كسي بسپري . كه مسئوليتي در قبال اينكار نداشته باشه

من فكر ميكنم خودت بايد اين مسئوليت رو . به عهده بگيري

!برادر بزرگ , چرا انقدر سخت ميگيري ؟

تو خوب ميدوني كه برادر هرگز آدم . ناشايستي رو انتخاب نميكنه

اما من هر جور فكر ميكنم , در ميون كل گروه ها

. زي خوآ تنها شخصي كه مناسب اين كاره

برادر , من يهو يه سوأل خيلي مهم ازت دارم . بيا , بيا

برادر , حالت چطوره ؟

. برادر , مسمويتِت بدتر شده

اگه همينطور ادامه بدي , ميترسم . دووم نياري

واقعاً ميخواي اين موضوع رو از همه همينطور پنهون نگه داري ؟

. مرگ و زندگي از قبل تعيين شده بعد از مرگم , پخش كنيد

. من بيش از حد درگير تمرين هنرهاي رزمي شده بودم

! برادر بزرگ

. برادر كوچيك , من ازت يه درخواستي دارم

. فقط بگو

. بعد از مرگم , بخاطر من از استخون كوچولو مراقبت كن

. تو ميدوني برادر بزرگ چجور آدميه

. ميترسم نتونه با استخون كوچولو مدارا كنه

براي همينم , تو بخاطر من بايد خوب از . اون مراقبت كني

فكر ميكني اينجوري ميتوني از خوآ چين گو محافظت كني ؟

اگه تو واقعاً بميري , با شخصيتي كه برادر بزرگ داره . اون هر جور شده علت مرگ تو رو ميفهمه

اون موقع , اگه اون متوجه بشه كه تو بخاطر خوآ چين گو مسموم شدي

فكر ميكني خوآ چين گو ميتونه در آرامش زندگي كنه ؟

تازه , اگه واقعاً اتفاقي برات بيفته و برادر بزرگ بفهمه من ميدونستم ولي بهش چيزي نگفتم

. اول از همه , سر خودمو ميزنه

. نگران نباش

. من همه ي تلاشم رو براي محافظت از اون ميكنم

! پدر ! پدر

! تين - اِر

. دختر قشنگ من , بزار ببينمت

چرا انقدر رنگت پريده ؟

تو چانگ ليو خيلي عذاب ميكشي ؟

! نه

پدر , من دختر توأم . اين منم كه ديگران رو . عصباني ميكنم

! دختر من همينه

! بيا بريم ! بيا , بيا , بيا

. بشين , حتماً خسته اي

پدر , درباره ي مطلبي كه تو نامه برات نوشتم

نظرت چيه ؟

تين - اِر , چرا يهو ميخواي تكنيك مخفي فرقه مونو ياد بگيري ؟

نكنه چانگ ليو تكنيك هاشو از دختر من مخفي ميكنه ؟

. اينطور نيست

. فقط ميخوام هنرهاي رزمي بيشتري ياد بگيرم

! تازه خودت گفتي , يادگيري بيشتر براي سلامت بدن خوبه

نه , از زمان سي و دومين رئيس فرقه ي پنگ لاي . يادگيري اون كتاب قدغن شده

. چون تكنيك اون كتاب بي نهايت ظالمانه اس

. كتاب خوبي نيست

. فقط وقتي داشتي ميمردي , بايد اون كتاب رو ياد بگيري

! پدر , اين حرفا مال گذشته اس , دوره عوض شده

اگه تو بزاري من اون كتاب رو ياد بگيرم , فرقه مون رو . بين تمام گروه ها به شكوه و جلال ميرسونم

نه , اين موضوع كوچيكي نيست , تو نميتوني . با بي ملاحظگي اون كتاب رو تمرين كني

. تين - اِر , من فقط يه خواسته دارم

. اونم اينكه تو هر روز خوشحال زندگي كني

. اين آخرين خواسته ي مادرتم بود

! پدر , ازت خواهش ميكنم

! نه , نه , گفتم نه يعني نه

. من ميتونم , ميتونم

! من حتماً براي استاد پادرزهر و پيدا ميكنم

الآن شش روزه كه دارم هر روز براي استاد اين سوپ شكوفه هاي هلو رو ميبرم ولي

. بهش حتي دستم نميزنه

. من واقعاً نميدونم مسموميت استاد در چه حده

چرا دوباره اومدي ؟

! من .. من براتون سوپ شكوفه هاي هلو آوردم

! استاد

حرفام برات باد هواست , آره ؟

اينطور نيست , استاد ! من واقعاً همه ي ! كارهامو تموم كردم

! من نميخوام شما رو تنها بزارم , استاد

! بالاخره روز مسابقه فرا رسيد

! بفرماييد , بشينيد

. بفرماييد لطفاً

چرا هنوز نيومده ؟

! سريع برو دنبالش

. حتماً برادر بزرگ دوباره به انزوا برگشتن

من فكر ميكنم لزومي نباشه بريم دنبالش , همين كه تو هستي بس نيست ؟

مسابقه ي شمشيرهاي جاويدان براي چانگ ليو گردهمايي مهمي ِ . چطور ميتونيم بي خيال باشيم ؟

اگه رهبر گروه در اين گردهمايي شركت نكنه گروه هاي ديگه چه فكري درباره مون ميكنن ؟

. حالا ميرم دنبالش , ميرم دنبالش

! تو

. الآن ميخواي برم دنبالش ؟ باشه , باشه , رفتم

! استاد

اينجا چيكار ميكني ؟

از من سرپيچي ميكني ؟

. من همچين جسارتي نكردم

. بهت گفتم

. من سم تو رو به عنوان پادزهر ديگه نميخورم

. بهتره بري

! استاد

برادر بزرگ , جريان چيه ؟

چرا اومدي ؟

برادربزرگ ازم خواست كه بيام به

. گردهمايي شمشيرهاي جاويدان ببرمت

. گفت نميخواد گروه هاي ديگه به چشم تحقير بهمون نگاه كنن

. باشه , بريم

! برادر بزرگ ! استاد

! برادر بزرگ

. استاد , اينو بخوريد

ميترسم بدنت نتونه دووم بياره , اگه ارشد جاويدان و ديگر ... رئيس فرقه ها , شما رو اينجوري ببينن

. استخون كوچولو , به من گوش كن . ميتونم طاقت بيارم

استاد , من بايد چي بگم كه شما اينو بخوريد ؟

! حتي اگه به خودتونم فكر نميكنيد , به مسائل دنيا فكر كنيد

برادر بزرگ , واقعاً ميتوني همينطوري ادامه بدي ؟

. استاد , فقط بخوريد

! دوستان

به زودي مسابقه ي سالآنه ي شمشير جاويدان ! چانگ ليو شروع ميشه

! اين مسابقه براي شاگردهاست كه مهارت خودشونو محك بزنن

تا شكست كامل حريف , مسابقه ادامه داره ! و شاگردها نبايد به همديگه آسيب بزنن

اين مسابقه همچنين براي انتخاب ريئس بعدي فرقه و . انتخاب بهترين شاگردين فرقه ي چيانگ ليو هم هست

! من شروع مسابقه رو اعلام ميكنم

اولين مسابقه

بين تنها شاگرد باي زي خوآ : خوآ چين گو

! و شاگرد لو شي يي : ني من تين برگزار ميشه

! شروع

من هيچ وقت فكر نميكردم راجب بزرگوار ارشد . همچين فكرهاي بي شرمانه اي داشته باشي

! انقدر تحت تاثير قرار گرفتم كه دارم ميميرم

! واقعاً سگ وفاداري هستي

. از آخرينباري كه انقدر خوشحال بودم خيلي گذشته

دفعه ي بعد بايد بهت بگم چيكار كني ؟

. درسته

فكر ميكني با حشره ي بوگندويي كه هميشه استادمو اذيت ميكنه بايد چيكار كنم ؟

! ني من تين

با توجه به سطح فعلي قدرت جادويي خوآ چين گو

اون چطور ميتونه انقدر با ني من تين بجنگه ؟

چي گفتي ؟ با كي ميخواي دربيفتي ؟

! يادت نره كه من ازت نقطه ضعف دارم

ميخواي چيكار كني ؟

واي كه چقدر جالبه . واقعاً فكر ميكني ولت ميكنم ؟

! به همه درباره ي افكار بي شرمانه ات ميگم

! نميتوني اينكار و كني

! استخون كوچولو

! تانگ بائو , عجله نكن

! رهبر فرقه

! خوب جنگيدي

! تين - اِر , تو واقعاً دختر خودمي

! استاد

! استاد

! استاد

. يهو چي شد ؟ ني من تين كه باخت

! استاد

! استاد

استاد , خوب هستيد ؟

! تو واسه زندگيت , خواستي بكشي

من تا حالا چي يادت دادم ؟

... استاد

! استاد ! استاد ! استاد

! استاد , من اشتباه كردم

! استاد

! استاد . نيا پيشم

استخون كوچولو , من اين همه سال . بهت آموزش دادم

The Journey of Flower subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Journey of Flower

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left