Esimesed 200 rida.
« آنچه در 1923 گذشت »
من از 1894 تا الان اینجام
تنها دغدغهم زنده موندنه
تو خدا نیستی، جیکوب داتون!
اسپنسر، این دامداری
و میراث تو به خطر افتادن
باید برگردی خونه و در این نبرد بجنگی
تو یه شکارچی هستی
ماجراجویی بعدیت تو رو به کجا میبره؟
جایی که دارم میرم خطرناکه
پس بیا با مرگ چشم تو چشم بشیم، باشه؟
من قسم خوردم که سرخپوست بودن رو از وجودت پاک کنم
و سر قولم هم میمونم
چیکار داری میکنی؟
جنگ راه میاندازم
من ترحم دارم ولی رحم ندارم
برش گردون پیش من
تمام دره رو میخوام
من سر حرفم هستم!
- باید اینو بخونی - تو بخونش
"آتش جنگ در اینجا شعلهور شده"
نگرانم که نکنه تمام چیزهایی که والدینت
اینقدر برای ساختنش تلاش کردن
از دستمون بره
یه بلیط به مقصد آمریکا میخوام
من تسلیم نمیشم، یانکی کثیف!
این مرد رو ببرین بازداشتگاه
- اسپنسر! - عاشقتم الکس!
میام پیشت!
« به یاد کول برینگز پلنتی » « پیت »
اسپنسر عزیز...
آخرین گاوهای گلهمون رو هم فروختیم
و فقط 4 گاو نر
و صد گاو ماده نگه داشتیم
چیزهایی که باید باهاشون
دامداریای رو از نو بسازی
که حیله و نیرنگ
و قوانینی که نزولخوارها گذاشتن
اونو ازمون گرفتن
جادهی بوزمن الان زیر برفه
و فقط با اسب میشه ازش گذشت
تا بهار فقط میتونیم اطراف کلبه
و علفزارهای اطراف اصطبل رفتوآمد کنیم
جرات نداریم گاوی رو بکشیم برای همین مردها میرن شکار
خبری از ضیافتهای بزرگ تابستون نیست
الان چیزی جز خورشت
و نان بیات
و یه غذای بخور و نمیر و بیمزه نداریم
مثل خرس
مشغول خواب زمستانی هستیم
و بیصبرانه منتظر بهار و بازگشت تو هستیم
دادگاه ساعت چنده؟
صبح اول وقته
فردا شب برمیگردم
لازم نیست توی کولاک با عجله برگردی پیشم و خودتو به کشتن بدی
اگر کولاک شد
توی هتل راحت واسه خودم منتظر میمونم تا تموم بشه
منظورت توی مشروبفروشی غیرقانونی زیر هتله؟
دقیقاً منظورم همین بود
پارکرهای لیوینگستون رو میشناسی؟
آره پارکرها رو میشناسم
مری پارکر بهم گفت توی خونهشون تلفن دارن
توی خونهشون
میتونی تصورش کنی؟
وقتی آلبرت میره بوزمن
میتونه یه سر بره دفتر تلگرام و در ازای پنج سنت
میتونه زنگ بزنه خونهی مری باهاش صحبت کنه
و مری میفهمه به سلامت رسیده
آره، با اون حس جهتیابی که آلبرت داره
بنظر فکر خوبی میاد
خب، نه، میدونی... فقط میگم
بد نیست خبردار بشم که به سلامت رسیدی
جای اینکه امیدوار باشم به سلامت رسیدی
و تو فکر باشم و نگران باشم
خب، اگر نگران من نبودی
نگران چیز دیگهای میشدی
آره، ولی اونطوری خودم انتخاب میکردم نگران چی باشم
نه اینکه تو انتخاب کنی
این سفر انتخاب خودم نیست وظیفمه
پس فقط اینو میگم که اجازه نمیدم امروز
آخرین روزی باشه که چهرهت رو میبینم
ممنون
فردا میبینمت
آروم! آروم!
اسبها امروز صبح خیلی انرژی دارن
اسبها رو ببر پایین تپه دم اصطبل میبینمت
برگردم دم اصطبل؟
- یه شیر روی ایوونه - شیر؟
آره
یالا، برو
بجنب
ببین
دلم نمیخواد بهت شلیک کنم
و توام دلت نمیخواد تیر بخوری
باید بدونم
اومدی اینجا گرم بشی
یا اومدی...
دنبال شکار بعدیت؟
چیکار داری میکنی؟
چرا وایسادی روی ایوون
- و به کوهها اخم کردی؟ - همم
همین الان اینجا بود
نیومده بود سراغ ما
خب، دلم خنک شد
حالا توام یه دلیلی برای نگرانی داری
من همیشه نگرانم عزیزم
- نفت سفید آوردین؟ - بله آقا
چوب کبریت چی؟
بدون کبریت که بهدرد نمیخوره
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
چرا میخندی؟
یه دادگاهی فردا شروع میشه
دادگاه در مورد چی؟
میدونستی تعداد افرادی
که زنبور عسل هرسال میکشه
از مار زنگی بیشتره؟
از خرس گریزلی بیشتره؟
این هم بگم که
با انبوهی از هزاران نیش کوچیک اینکارو میکنن
که خود زنبور رو هم میکشن
خودشون رو فدا میکنن
این دادگاه یه نیش کوچولوی دیگه بیشتر نیست
بنظرم باید عروسک کوچولومون رو بیاریم
و باهاش بازی کنیم
مگه نه؟ دلت نمیخواد؟
چرا
برو بیارش
برو، برو بیارش
نیازی نیست خودتو خشک کنی
ترجیح میدم خیس باشی
بیدار شو
منو نگاه کن
فقط در صورتی مجازات میشی
که حسابی تلاش نکنی
همین
ولی اگر حسابی...
تلاش کنی...
یه سورپرایزی بهت میدیم
خیال کردی کجا داری میری؟
خواستم باهاتون بیام شهر
پیش مادرت بمون
توی لیوینگستون هیچکاری برای انجام دادن ندارم
توی بوزمن هم کاری برای انجام دادن نیست
دمای هوا زیر صفره، خب؟
چرا نمیشینی یه کتاب بخونی؟
فردا برمیگردم
باشه؟ بعدش یه کاری با هم میکنیم
کی میتونم ببینمش؟
- کیو؟ - شریکت
نیازی نیست آدمایی مثل اون رو ببینی
اینقدر آدم ناجوریه؟
بنر، وقتی با سگها همنشین میشی
خودتم کک میگیری
تمام عمرمون هیچی نداشتیم
حالا یه چیزی داریم
و اون چیز کک نیست
پول داریم
بهزودی زمیندار میشیم
و اون پسر آیندهدار میشه
حاضرم با شیطان هم همنشین بشم تا آیندهای براش بسازم
زیادی بهخوردش نده
بهخوردش ندم؟ مگه دارم چی میدم بخوره؟
زیادی زغال توش میریزی
وقتی لوله زیادی داغ میشه منبسط میشه و میترکه
بعدش دخلمون میاد کشتی غرق میشه
زیاد میریزم؟
داری زیادی میریزی
این "بهخورد" دادن یعنی چی؟
غذا بهخورد میدن، مگه نه؟ یعنی خوردن؟
آره
و دیگ بخار
داری زیادی میخوره
آها
خیلیخب، خیلیخب، متوجه شدم
داری با کلمات بازی میکنی
تا بلایی سرت نیاوردم که راه برگشتی ازش نباشه
برگرد تو تختت
حالت خوبه؟
داره بلند میشه
اگر با اون چاقو
بیای سمتم
باهاش دخلتو میارم
بس کن. بس کن. بس کن!
کمربند رو بنداز. زود باش!
داشت به اون تجاوز میکرد
حقیقت داره؟
این کشتی تو نیست که بخوای توش عدالت رو اجرا کنی
اگر جرمی دیدی، میای پیش من
کشتی منه خودمم توش عدالت رو اجرا میکنم
اینجا رو تمیز کن
ولی توی تاریکی تمیزش کن افراد باید بخوابن
« قلمروی اوکلاهما »
- اسلحه دارن - میبینمشون
اسلحههاتون رو بذارین زمین
اسلحههاتون رو بندازین روی زمین
- اسلحهت رو بیار پایین - اینجا چیکار دارین؟
- دیگه تکرار نمیکنم - اینجا چیکار دارین؟
دارم دنبال یه "کرو" میگردم
یه دختر سرخپوسته
شونزده سالشه
No comments yet. Be the first to leave one.