Esimesed 200 rida.
« جنوب فیلادلفیا، سال 1954 »
نمیدونم با کی حرف زدین
ولی اشتباه بهتون گفته
تمام شایعات اشتباهن...
کلیوان کندریک هم داره اشتباه میکنه؟
چون تابحال هیچوقت روز شرط بندی رو از دست نداده بود
تا اینکه تو غیبت زد
- سَکس، گوش کن... - همیشه...
هر هفته، کلیوان نصف حقوقش رو
روی تاریخ تولد مادرش شرط میبنده
نه، یک، هشت
ولی حالا، آقا کلاغه بهم گفته
ویرجیل هیز دیگه دلالی شرط بندی رو گذاشته کنار
نه آقا، اینا یه مشت شایعهست که پخش کردن شما رو بهم بریزن، سَکس...
نصف مشتریهای ثابتم
فکر میکنن دیگه نمیتونن بیان مغازهت و شرط ببندن
این درآمد منو خراب میکنه
آخه پلیسها داره همهجا سرک میکشن
دارن دلالها رو دستگیر میکنن و پولها رو میدزدن
فکر کردی نمیدونم قضیه فقط خطر پلیس نیست؟
مردم دارن پولهاشون رو از دست میدن
دارن خونههاشون رو از دست میدن
وقتی نمیتونن پولتون رو بدن سرشون خرد میشه
سَکس، بیخیال این دیگه زیادهرویه
وقتی بانک میخواست این مغازه رو از چنگت دربیاره
کمکت کردم پولشون رو بدی
- سَکس... - تا بهت نگفتم، هیچ غلطی نمیکنی
ببخشید بابایی
این دختر کوچولوته؟
سلام
درست مثل مامانت خوشگلی
از آقای سَکستون تشکر کن
ممنون آقای سَکستون
خواهش
فردا میبینمت
خبرشو پخش میکنیم که هنوزم بساط شرط بندی بهراهه
میتونم روت حساب کنم؟
آره میتونین
آفرین
این کی بود؟
کسی نبود که بخوای نگرانش باشی
یه چیزی برات گرفتم
خیلی خوشگله
بازش کن
اینطوری همیشه همراهتم
ممنون بابایی
بلند شو صبح شده، خانم خوشگله
چرا منو آوردی اینجا؟
قضیه... قضیه چیه؟ چی شده؟
یه پرسش و پاسخ کوچیکه بین خودم و خودت
رئیست میدونه داری چه اشتباه بزرگی میکنی؟
من؟ اونی که گند زده تویی مگه نه، مامور هیز؟
نمیدونم منظورت چیه
از همون لحظهی اول میدونستم یه جای کارت میلنگه
ولی خب زیرک بودی
رگ خواب رئیس رو گرفتی دستت پسرشم همینطور
رگ خواب کل تشکیلات دستت بود، بجز من
هیچوقت نتونستی گولم بزنی
خب پس...
چند وقته داری با جیم الیس همکاری میکنی؟
آقای سَکستون چند شب پیش ما رو به هم معرفی کرد...
خفهشو!
بسه دیگه
چند وقتی هست دارین با همدیگه دسیسه میچینین
تنها خبرچینمون "جیم"ـه؟
یا تونستی کس دیگهای رو هم خبرچین کنی؟
نمیدونم منظورت چیه
قراره حسابی با این کیف کنی
نه. نه!
آره!
نه! نه!
نه! نه!
برو که رفتیم
آره!
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
دخترم
دیگه فکر همچین ماجراجوییهایی به سرت نزنهها. شنیدی چی گفتم؟
- چشم مامانی - خیلیخب
خیلیخب
برو یه صبحونههای برای خودت آماده کن، باشه؟
اوهوم
وای خدا. وقتی پیداش نمیکردم انگاری 5 سال پیرتر شدم
این 5 سال جوونترت میکنه
جیم، پولتو نمیخوام
این بهتر از پوله
عجب
اینا رو از کجا آوردی؟
سوال اصلی اینه که تمپل حاضره چیکار کنه که زنش اینا رو نبینه؟
جیم
تو رو باش، تو دل جولای با خودت کریسمس آوردی
هو هو هو (خندهی بابانوئل)
ممنون
همهچی ردیفه؟
راستش ردیفتر از این نمیشه
جیم یه اهرم فشار علیه تمپل بهمون داد
عه
منم کمک کردم
وایسا ببینم، چی؟ منظورش چیه؟
خانم خانما بزرگترین مدافعت بود کمک کرد سَکس راضی بشه اینا رو بهت بده
میدونی، گاهی اوقات آرزو میکنم توی شغل منم اخاذی و رشوه داشتیم
میتونم با چند نفری آشنات کنم
راستشو بخوای، یکی از همکارهات رو دیدم
کچل بود، سبیل داشت
- کی؟ بیلی؟ - شاید، اسمشو نفهمیدم
ولی... آدم بیاعصابی بود
آره، خود "بیلی"ـه اونو کجا دیدی؟
یه مریضی داریم، افسر پلیسه تازه از کما دراومده
پرستارها گفتن اصرار داشته که میخواد با ازرا سَکستون صحبت کنه
رئیسته، مگه نه؟
داری میگی گرومز بههوش اومده؟
ببین، آروم باش، اگر یه چیز در مورد مامور هیز فهمیده باشیم
اینه که هر انتظاری ازش داشته باشی داره برعکسشو انجام میده
قربان، ازش بعیده که نیاد اداره
دو ساعت بیشتر نگذشته
بیا... احتمالاً الان داره...
نمیدونم، به موهاش حجم میده یا همچین چیزی
- چی؟ - من چه میدونم چه غلطی میکنن
آوان، جیم الیس زنگ زده خط 6
میگه فوریه
مامور بیتسویی هستم، بفرمایید
- تو همکار نینا هستی؟ - بله آقا، خودمم
خوب گوش کن، نینا لو رفته منم همینطور
منشیتون گفت توی اداره نیست، درسته؟
آره، خبری ازش نیست
خب، همچین چیزی اتفاقی نیست
بیلی ماهونی، آدم سَکستون
از همون اول به نینا مشکوک بود
هرجا که نینا رفته، مطمئنم کار اونه
یه هشدار سراسری براش ارسال میکنیم
برای همین زنگ زدم. اگر اینکارو بکنین و خبرش به گوش سَکس برسه، نینا کارش ساختهست
ازتون میخوام هیچکاری نکنین
هر حرکت اشتباهی از دفتر شما سر بزنه میکشنش، فهمیدی؟
- آره، فهمیدم - خوبه
افراد سَکستون دزدینش
الیس میگه ما هرکاری بکنیم ممکنه به قیمت جونش تموم بشه
رئیس
این قضیهی فوری که گفتی چیه؟
مترجم کوفتیمون مامور فدراله
نینا سینت جیمز
فامیلیت رو از توی مجله انتخاب کردی؟
- از کتابچهی راهنمای تلفن - که چی بشه؟
که دولت کوفتی بهت بگه آفرین
که یه سیاهپوست دیگه رو زدی زمین؟
هنوزم نمیدونی من کیم، مگه نه؟
بذار راهنماییت کنم
توی گردنبندم رو ببین
ویرجیل رندالف هیز
بچهی جنوب فیلادلفیا
شوهر آدری
پدر نینا
و توی لعنتی کشتیش
خوشحالم انکارش نکردی
وگرنه...
وگرنه قاطی میکردم
اونموقع چند سالت بود؟
پنج سال؟
روحتم خبر نداره چه اتفاقی بین من و بابات افتاد
میدونم یه روز سوار ماشینش شد
و ماشینش منفجر شد همونطوری که قول داده بودی
اگر دیگه برات کار نکنه، اتفاق میفته
اومدی خونهم...
نون و نمک منو خوردی
اگر میخواستی انتقام بگیری میتونستی هر موقع خواستی منو بکشی
میخوام عدالت اجرا بشه
قراره تا آخر عمر فلاکتبارت توی زندان بپوسی
تو یکی رو درک میکنم
ولی جیمی...
جیمی هیچ ارتباطی با این قضیه نداره
اونم نه فقط جیمی، باباش هم هست
تقاص کارتو پس میدی
میخوای بگی قلچماقت برگرده و کاری که خودت نمیتونی رو انجام بده؟
حداقل مرد باش و خودت انجامش بده
منو ببر دم یه قبر خالی
زنده زنده دفنم کن. یالا... یالا دیگه!
تا بهت نگفتم...
هیچ غلطی نمیکنی
این دیگه چه کوفتیه؟
خب... بذار بهت بگم کی نیست
خانم تمپل
کی اینا رو دیده؟
فقط خودم، و چند نفر دیگه که هیچوقت نمیفهمی کی هستن
به خانمت زنگ بزنیم؟
عمراً نمیذارم چشمش به اینا بیفته
پارهشون کن، حالشو ببر کپیهای دیگهای هم ازشون هستن
توی بستههای مختلف
با آدرس تمام روزنامههای ایالت
که اگر بلایی سرم اومد پست بشن
یا...
اگر راه نیای
پس...
میخوای چطوری حلش کنیم، باب؟
بین خودمون؟
یا بصورت علنی؟
بعد از جنگ، توی جنوب فیلادلفیا برای اینکه گلیمو از آب بکشی بیرون
باید جرات و اراده میداشتی
بابات جفتشو داشت
مرد خوبی بود
خب، بینقص نبود
از تو که بهتر بود
خب، اونقدری خوب نبود که از پشت به دوستش خنجر نزنه
No comments yet. Be the first to leave one.