Hell's Paradise

Hell's Paradise (地獄楽)

Laadige alla Farsi/persian subtiiter

Hooaeg 2

Väljalaske info

Hells Paradise S02E10 1080p CR WEB-DL AAC2 0 H 264-VARYG
Hells Paradise S02E10 1080p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Hells Paradise S02E10 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Kommenteerib nekosub
«ترجمه فارسی انیمه بهشت جهنمیان - قسمت 10»

Sildid

webdl
Avaldatud: 2026-03-25
Allalaadimised: 44
Kuulmispuudega: No

Farsi/persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 139 rida.

🐈 SubNeko

‫استاد، بازم بهم یاد می‌دی... نه ‫منظورم اینه که...

‫استاد، عاجزانه خواهش می‌کنم ‫بازم شمشیرزنی رو بهم یاد بدین.

‫حتما.

‫حالا که این یارو اینجاست، اوضاعمون روبه‌راهه.

‫هر چی باشه، من جونم رو مدیون شیون-سانم ‫و اون بود که شمشیرزنی رو بهم یاد داد.

‫آخ!

‫حتی تو این وضعیت هم دست از این کارات برنمی‌داری ‫و فاز معلم‌ها رو می‌گیری.

‫راستش یه جورایی خیالم راحت شد.

‫دستم‌کم گرفتی.

‫بهت که گفتم، به این چیزا عادت دارم.

‫تنزا!

‫اونی که جون بقیه رو می‌گیره، هیچ‌وقت درک نمی‌کنه.

‫اما کسی که قربانی شده، هیچ‌وقت یادش نمی‌ره.

‫بهشت جهنمیان

‫ گلی کمرنگ، بی‌صدا شکفت در این حوالی

‫ نه با سرخیِ آتشین، که با سوسویِ زلالی

‫ عمریست ایستاده‌ام، پایم اسیرِ گذشته است

‫ گر بندِ این دوگانگی از پایم گسسته است،

‫ آیا کنارِ این گل، مجالی برای شکفتنم هست؟

‫ آینده می‌چکد ز میانِ انگشتانِ دست

‫ تاوانِ کدامین گناه است این دردِ بی‌امان؟

‫ پیوسته خنجر می‌زنم بر قلب و جان

‫ و در حسرتِ یک دلخوشیِ ساده، دو دلم

‫ می‌خواهم اکنون پای در این نقطه نهم

‫ آن گل به صد وقار شکفت و شد عیان

‫ همین برای شادی‌ام بس بود در این جهان

‫ تنها امیدم، محافظت ز یک برگ و بار بود

‫ در آرزوی قدرت، دلم بی‌قرار بود

‫ همان نقطه ضعفی که طرد کردم، دوباره برداشتم

‫ رهایی ز دوگانگی را دگر محال پنداشتم

‫ در دلِ همین تضاد است که خود را یافتم

‫ چون ریشه‌ای که در خاک، محکم شکافتم

‫ یا چون رقصِ برگی، زودگذر در مسیرِ باد

‫ آرام رها می‌شوم تا شکوفا شوم شاد

‫بهشت جهنمیان

‫استاد و شاگرد

‫با ضربه زدنِ مداوم ‫درست تو همون لحظه‌ای که شروع به ترمیم می‌کنن

‫تائوشون رو کاملاً تخلیه کرده.

‫زخم‌ها کشنده نیستن ‫اما سرعت ترمیم‌شون خیلی کم شده

‫و ظاهرشون هم داره پیرتر می‌شه.

‫الان دیگه نباید بتونن کار خاصی بکنن.

‫اشیای بی‌جون رو می‌شه ‫با کمترین مقدار تائو کنترل کرد.

‫بمیر، آدمیزاد!

‫از این فرصت استفاده می‌کنم تا خودمو جمع‌وجور کنم.

‫اونم حسابی خسته شده.

‫این حملات مداومِ تائو داره از عمر خودش هم کم می‌کنه.

‫سنسی!

‫یه حقه‌ی بچگانه. این کارا بی‌فایده‌ست.

‫تامشی ایتو-ریو: باران پاییزی.

‫نمی‌تونه به تاندن من برسه.

‫تق؟

‫تو خودتم که لب گوری.

‫چته تو؟

‫نیا جلو!

‫سنـ...

‫چته تو؟

‫می‌خوای عمر خودت رو به خاطر کسی که مرده کوتاه کنی؟

‫چرا باید این کارو بکنی؟

‫من هنوز هیچ کاری نکردم.

‫هنوز نمی‌تونم براش عزاداری کنم یا غصه بخورم.

‫تا وقتی که تو زنده‌ای، حتی نمی‌تونم عصبانی بشم.

‫وقتی کشتمت، به همه‌ی این کارا می‌رسم.

‫ناامیدی و غم می‌تونن تا اون موقع صبر کنن.

‫حالا بگو، چند بار دیگه باید تیکه‌تیکه‌ات کنم تا بمیری؟

‫اوضاع خیته. خیلی خیلی خیته.

‫باید یه غلطی بکنم.

‫یه جوری...

‫هول نکن.

‫تائو به این زودی‌ها برنمی‌گرده.

‫فکر کردی دیگه کارم تمومه؟

‫منو دست‌کم نگیر، آدمیزاد.

‫یکی از هم‌نوع‌های من ‫همیشه همزمان هم مرد بود و هم زن

‫و برای تمرین، انرژی‌هاش رو درون خودش به گردش درمی‌آورد.

‫منم از همون تقلید کردم.

‫حفظ کردنِ همزمانِ هر دو جنسیت سخته ‫اما الان چاره‌ی دیگه‌ای ندارم.

‫تازه...

‫می‌دونستم. ‫همون‌طوری شد که فکر می‌کردم.

‫اگه بتونم بخشی از بدنم رو تغییر بدم

‫پس باید بتونم با فرم جهش‌یافته‌ام هم همین کارو بکنم

‫خب، چند صد بار دیگه باید ادامه بدیم؟

‫قسم می‌خورم که کارتو تموم می‌کنم.

‫دیگه دستم اومده که چطوری شیرین‌کاری درمیاری.

‫شیرین‌کاری.

‫هر چی دوست داری اسمشو بذار.

‫من اینم.

‫این زخما رو مادرم که یه معرکه‌گیرِ دوره‌گرد بود ‫رو صورتم گذاشت

‫پسر استاد شمشیرزن رو تماشا کنین

‫نمایش ما این بود که یه بچه‌ی کور، جاخالی می‌داد و ‫با شمشیر چوبی جواب ضربه‌های مشتریا رو می‌داد.

‫«پسر استاد شمشیرزن رو ببینین که بدون دیدن ‫حمله‌ها رو پیش‌بینی می‌کنه»

‫هم من و هم مادرم برای زنده موندن جون می‌کندیم.

‫این زخما بخشی از نمایش بود ‫اما من از مادر کور متولد شده بودم.

‫برای کسی که دنیا رو از طریق امواج تائو درک می‌کرد ‫این کار خیلی ساده بود.

‫یه کنگیو رده‌بالا وصف منو شنید

‫و منو تو صنف نابینایانِ تودوزا پذیرفت.

‫از طریق اونا بود که درِ خاندان یامادا رو زدم.

‫برای دو تا دوره‌گردِ فقیر، این یه فرصت طلایی بود.

‫مهارت بچه‌ی تو با شمشیر جوریه که باورش سخته کور باشه.

‫این زخما رو از کجا آورده؟

‫پدر این پسر به مهارت تو شمشیرزنی معروفه.

‫اون که استعداد ذاتی داشت ‫تو سن کم تو جنگ زخمی شد.

‫هر بار که ازمون می‌پرسیدن ‫مادرم همین دروغ رو تحویل‌شون می‌داد.

‫منم همین‌طور.

‫چون نمی‌تونستم اون حرفا رو پس بگیرم ‫و اسم مادرم رو لکه‌دار کنم

‫روزام رو به عنوان شاگرد یامادا ‫با پنهان کردنِ گذشته‌ام می‌گذروندم.

‫خجالت می‌کشیدم.

‫گذشته که اهمیتی نداره.

‫مهم اینه که، می‌دونی، الان کی هستی.

‫منظورم این نبود.

‫بهت هشدار دادم که مثل یه شاگرد یامادا رفتار کنی.

‫منم همین کارو می‌کنم، و کاش به جای تربیتم ‫به خودم نگاه می‌کردی.

‫تنزا-کون و شوگن-سان بازم دارن دعوا می‌کنن.

‫جالبه. بذار به حال خودشون باشن.

‫به صداقت و نترس بودن تنزا حسودیم می‌شد.

‫وقتی می‌دیدم بقیه همون‌طوری که بود قبولش دارن ‫حس می‌کردم امیدی هست.

‫مهارت شما با شمشیر بی‌نظیره، قربان.

‫شما الگوی من هستین.

‫نه، تو الگوی منی.

‫حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه ‫با دستای خودم می‌کشمت!

‫می‌تونم در حین ترمیم ‫از فرم کیشیکایم هم استفاده کنم.

‫تو هیچ‌جوره نمی‌تونی...

‫خفه.

‫هم اون قیافه‌ت و هم اون توانایی‌های پرزرق‌وبرقت ‫فقط یه مشت تهدید توخالی‌ان.

‫فقط همون ته‌مونده‌ی قدرتت رو جمع می‌کنی ‫تا یه نمایش راه بندازی.

‫به زودی، تائوی تو هم اندازه‌ی یه انسان معمولی می‌شه.

‫بازیِ مضحکت نمی‌تونه گولم بزنه.

‫هیچ‌کدوممون نمی‌تونه ضربه‌ی خلاص رو بزنه ‫پس قراره همدیگه رو تو لجن و کثافت بکشیم

‫یه مبارزه‌ی فرسایشیِ زشت و مرگبار.

‫آماده‌ای؟

‫سنسی!

‫نوروگای.

‫همون‌جا بمون. بقیه‌ش با من.

‫چی؟

‫قراره خطرناک بشه.

‫لعنت بهت!

‫بدون داشتن توانایی تضاد عنصر ‫فقط می‌تونم امیدوار باشم که خسته‌شون کنم.

‫پس چطور می‌تونم تائوی خودم رو بهینه‌تر مصرف کنم؟

‫مجبور نیستی صدها بار بهشون ضربه بزنی.

‫راحت‌تر نیست شمشیرت رو تو بدنشون فرو کنی؟

More Farsi/persian subtitles for Hell's Paradise

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left