Esimesed 200 rida.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
اگر وقت و تحمل شنیدنش رو داری
یه داستان دارم که میخوام برات تعریف کنم
داستان جادو و ساحرهها
ماجراجوییها و هیولاها
خوبی و پلیدی
ولی اشتباه نکن
این یه قصهی پریان نیست
و هیچ پایان خوشی نداره
« سـرزمـیـنهـای از دسـت رفـتـه »
دنیایی که میشناختین از بین رفته
مدتها پیش در شعلههای جنگی بزرگ خاکستر شد
که در اون مرگ از آسمون بارید
الان چیزی جز "سرزمینهای از دست رفته" باقی نمونده
سرزمینی پر از موجودات پلید که در سایهها زندگی میکنن
بازماندههای نسل بشر در یک شهر پناه گرفتن
مدتها پیش، ساحرهای اسرارآمیز
گری آلیس از سرزمینهای از دست رفته بیرون اومد
این داستان آشنایی من و اونه
و اینکه چطور جفتمون رو نجات داد
دست نگه دارین!
دست نگه دارین!
امیدوارم این مایهی عبرت همهتون باشه
هیچکس حق نداره از قوانین کلیسا سرپیچی کنه
میگن میتونی هرچی دلت خواست رو
از گری آلیس بخری
ولی بهتره اینکارو نکنی
ولی بازم مردمی هستن که ازت کمک بخوان
یه مشت آدم جاهل و بیسوادن
بعضیهاشون فقیرن، بعضیهاشون پولدار ولی همهشون درموندهن
خواستهی هیچکس رو رد نمیکنم
میدونی نظر کلیسا در مورد امثال تو چیه؟
مطمئنم قراره بهم بگی
که مرید و پیروی ابلیس هستین
و وظیفه داریم از صحنهی روزگار محوتون کنیم
به نمایندگی از ارباب
حاکم شهر زیر کوهستان
کشیش اعظم دین ما
تو، گری آلیس رو
به اعدام با طناب دار محکوم میکنم
توبه کن، زن
چه بلایی داره سرم میاد؟
دیگه قابل اعتماد نیستی
بازیچهی دست ساحره شدی
برین دنبالش
دنبالم بیاین
بیا بیرون، ساحره
تمومش کن
تمومش کن
ساحره!
پیدات میکنم
در جهنم میسوزی
در جهنم میسوزی، ساحره!
ساحرهای که سرش بالای دار نمیره
ساحرهای که سرش بالای دار نمیره
ساحرهای که سرش بالای دار نمیره
ساحرهای که سرش بالای دار نمیره
ساحرهای که سرش بالای دار نمیره
ساحرهای که سرش بالای دار نمیره
ساحرهای که سرش بالای دار نمیره
ساحرهای که سرش بالای دار نمیره
ساحرهای که سرش بالای دار نمیره
اگر کسی بخواد برای یکی دیگه کمین کنه
اینجا بهترین مکانه
میتونه درحالیکه هنوز چشماش داره به تاریکی عادت میکنه بهش حمله کنه
شاید حتی سه چهار تا از دوستهاشم با خودش بیاره
تا مطمئن بشه کار درست و حسابی انجام میشه
این هیچوقت کار نکرده
ولی این همیشه جواب میده
گری آلیس
از صدای قدمهام منو شناختی؟
نه. از مهربونیت شناختمت
این شهر داره روز به روز بدتر میشه
ولی تو همیشه خیلی سخاوتمند بودی
از وقتی بچه بودم
فقط با تو اینطوری بودم
هیچوقت چیزی ازم نمیخوای
عجیبه
صدات هیچ تفاوتی با دوران بچگیم نکرده
ولی توام باید الان مثل من پیر باشی
پیرترم
خیلی پیرترم
- من "جریس"ـم - فرماندهی نگهبانان
از طرف ارباب اومدی؟
یا شاید از طرف ملکهش؟
چی باعث شده به دیدن کسی مثل من بیای؟
گفته میشه که در ازای پول آرزوها رو برآورده میکنی
میخوای چی بخری؟
تنهامون بذارین
فکر نکنم فکر خوبی باشه
برخی میگن از سرزمینهای از دست رفته اومدی
و اینکه موجوداتی که اونجا زندگی میکنن رو میشناسی
موجودات پلید و غیرطبیعی
این چیزیه که ازم میخوای؟
که برات قصه تعریف کنم؟
ازت میخوام این قدرت رو بهم بدی که تبدیل به یه هیولا بشم، گری آلیس
که چیزی فراتر از انسان باشم این برات تعجب برانگیزه؟
اونقدر چیزهای زیادی دیدم که به این راحتی تعجب نمیکنم
پس میتونی راز تغییرشکل رو بهم بفروشی؟
که تبدیل به یه گرگ بشم؟
مطمئنی این چیزیه که میخوای؟
شاید از چیزی که بدست آوردی راضی نباشی
- اینش به تو ارتباطی نداره - ناچارم کمک کنم
- ولی به تمام کسایی که میان پیشم هشدار میدم - من مثل همه نیستم
همم
پیشنهادم رو قبول میکنی؟
خواستهی هیچکس رو رد نمیکنم یه شکارچی استخدام میکنم
یه تغییرشکلدهنده برات پیدا میکنیم و قدرتش رو ازش میگیریم
تا ماه کامل بهم مهلت بده
تا چیزی که میخوای رو برات بیارم
کجا میری؟
به سرزمینهای از دست رفته
« شش روز تا ماه کامل »
چی میخوای، جریس؟
خواستهی هیچکس رو رد نمیکنی؟
هیچکس
پس این رو به عنوان دستمزد بپذیر میخوام یک آرزو برای خودم بخرم
این ساعت نسلهاست که داره در خانوادهم دست به دست میشه
ارزشمندترین دارایی منه
و آرزوت چیه؟
میخوام خواستهش رو برآورده نکنی
نگهبانان سوگند وفاداری خوردن
ولی داری به ملکهت خیانت میکنی
من وفادارم
بهتر از خودش صلاحش رو میدونم
این قدرتی که دنبالشه، نابودش میکنه
فقط میخوام بهش کمک کنم
دروغ میگی، جریس
حسادت ازت میباره
باهات بحث نمیکنم
اگر بهم آرزویی نمیفروشی، میرم
خواستهی هیچکس رو رد نمیکنم
به چیزی که میخوای میرسی
معذرت میخوام
چی میخوای؟
کمکم کن
گندش بزنن
بازم خودتو خیس کردی؟
نمیتونی از زنگوله استفاده کنی
پیرمرد خرفت تهوعآور؟
ارباب قدرتمند
باورش سخته که تمام اینها ساختهی دست توئه
و اینکه هنوزم ازت میترسن
چیزی جز یه خوک کثیف نیستی
درست مثل همهی مردها
بله ملکهی من؟
همهی مردها بجز یکی
یکم دیگه بمون
باید برم
وگرنه منو میبینن
نمیتونم اینجا بمونم
زود برگرد. خواهش میکنم
برمیگردم
شاید
به نام ارباب، بهت دستور میدم بایست
تو اینجا چیکار میکنی؟
هرچی مشروب قویتر
هوش و حواس کمتر
باید همراهمون بیای
این نصفش پر بود
شنیدم شکارچی هستی
و اینکه در سرزمینهای از دست رفته سفر میکنی
به همچین کسی نیاز دارم
برای ورق بازی کردن اومدم اینجا نه حرف زدن
همهشو میذارم وسط
حالا آمادهای صحبت کنیم؟
اسمت چیه؟
بویس
دنبال یه راهنما میگردم
کسی که سرزمینهای از دست رفته رو بشناسه
- من دستمزدم بالاست - پول دارم
میدونم داری. اکثرش پول خودمه
به قیمتت میارزی؟
اگر اینطور نبود الان داشتی اینجا باهام صحبت میکردی؟
سرزمینهای از دست رفته جای آدمای شهرنشین نیست
چرا؟
چون ضعیفن
بهم میخوره ضعیف باشم؟
ببین
بیرون این دیوارها، قوانین شهر
قوانین بشر و حتی قوانین طبیعت هم حاکم نیستن
پس شاید فکر کنی اینجا کس خاصی هستی
ولی اون بیرون فقط تو دست و پایی
بیا یه معامله بکنیم
هرموقع تو دست و پات بودم
بهت اجازه میدم ولم کنی بری
و منم همینکارو برای تو میکنم
چرا میخوای از شهر خارج بشی؟
دنبال کسی میگردم که میتونه تبدیل به جونور بشه
تمام آدما جونور هستن
ولی همهی آدما هیولا نیستن
دنبال یه تغییرشکلدهنده میگردی
آره. باید توی لونهش بکشمش تا قدرتش رو ازش بگیرم
آوازهی همچین آدمی به گوشم رسیده
ازش چی میدونی؟
"ساردور" صداش میکنن، گرگ بزرگ
این مرد، ساردور، کجا زندگی میکنه؟
توی جایی به اسم رودخونهی جمجمه
رودخونهی جمجمه
مقصدم همونجاست
No comments yet. Be the first to leave one.