Fountain of Youth

Fountain of Youth

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Väljalaske info

Fountain of Youth 2025 1080p ATVP WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-playWEB
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی و امیررضا 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-05-24
Allalaadimised: 197
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »

‫« قـاسـم (قـاتـل) »

‫گوشی رو بردار!

‫عه، سلام قاسم

‫چه تصادفی. تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫یه چیزی دستته که مال تو نیست

‫دست منه؟

‫همون نقاشی گرون‌قیمتی ‫که لوله کردی و انداختی پشت کمرت

‫مال رئیسمه

‫فکر نکنم مال اون باشه

‫یکم ابهام‌آمیزه که مال کیه، مگه نه؟

‫ابهام‌آمیزه

‫یعنی دچار ابهامه ‫یعنی گیج کننده‌ست یا مبهمه یا نامشخصه

‫بذار ابهامش رو برات برطرف کنم

‫بذار برات روشنش کنم

‫باشه، باشه

‫نیازی به این‌کارا نیست

‫خیلی‌خب. بذارین یه جایی پیدا کنم بزنم کنار

‫از همه‌طرف محاصره‌م کردین

‫مراقب باش، مراقب باش، مراقب باش

‫برید کنار. ببخشید. ببخشید

‫مراقب باش. شرمنده

‫ببخشید

‫بپا، بپا، بپا

‫مراقب باش، مراقب باش

‫« مــورف »

‫لوک، سلام. کجایی؟ ‫هواپیما آماده‌ی حرکته

‫مورف، نمی‌تونم برسم فرودگاه

‫یه راه دیگه لازم دارم

‫لوک؟ الو؟

‫با قطار از بانکوک برو چیانگ‌مای

‫توی فرودگاه می‌بینمت

‫« هوآ لامفونگ، بانکوک »

‫ببخشید. ببخشید. آره. شرمنده

‫برین کنار، برین کنار. یالا

‫ببخشید! ببخشید! برین کنار

‫ببخشید! ببخشید! برین کنار

‫ببخشید. ببخشید

‫برید، برید، برید، برید، برید

‫مراقب باش

‫توی خواب حرف می‌زنی

‫آره قبلاً هم بهم گفتن

‫چیز...

‫خجالت‌آوری گفتم؟

‫بستگی به حد و مرزهات داره

‫چیزی نگفتی که بر علیهت استفاده بشه

‫بذار دوباره امتحان کنم

‫متاسفانه، فکر نکنم ‫برای این‌کار وقت داشته باشیم

‫یکم سریع پیش نرفتیم؟

‫نظرت چیه با معرفی شروع کنیم؟

‫به‌نظرم هرچی کمتر بدونی بهتره، آقای پردو

‫برای تفریح نیومدی اینجا

‫نه

‫- برای کار اومدم ‫- عه

‫توی چه کسب‌و‌کاری هستی؟

‫نقاشی‌های کمیاب و خاص رو بازیابی می‌کنم

‫که بعضی اوقات توی کیف‌های لوله‌ای چرمی هستن

‫چه تصادفی

‫خب، حالا قراره چیکار کنیم؟

‫به‌نظرم خودت می‌دونی ‫حالا قراره چیکار کنیم

‫من دست رحمتم

‫همکارهام دست مجازات

‫خودت انتخاب کن

‫خب، یه انتخاب سومی هم هست

‫- واقعاً؟ ‫- آره

‫به شکل حماقت‌آمیزی ‫متوجه تیم محافظین مرگبارم نشدی

‫گول ظاهر بی‌آزارشون رو نخور

‫هرکدوم گرگی در لباس میش هستن

‫پس، یا تو همین الان تسلیم شو

‫یا مجبور میشم سگ‌های جنگیم رو ‫بندازم به جونت

‫به‌نظرم حاضرم خطرشو به جون بخرم

‫خب پس...

‫ دست رحمت رو انتخاب می‌کنم

‫پایان‌های خوش رو دوست دارم

‫تو همدست قاسم نیستی؟

‫قاسم کیه؟

‫- لوک؟ ‫- مورف، با قطار هم به جایی نرسیدم

‫وایسا ببینم. چی؟

‫اوه، نه

‫دیگه چه راهی سراغ داری؟

‫یه لحظه صبر کن

‫یه ایستگاه اتوبوس هست که پیاده ‫یک ساعت با جایی که هستی فاصله داره

‫خودت بیا دنبالم

‫بیخیال موتور، بیخیال قطار

‫علاقه‌ای به راه رفتن هم ندارم

‫علاقه‌ای به اتوبوس هم ندارم

‫مورف، باید بیای دنبالم

‫« چـشـمـه‌ی جــوانــی »

‫از خونه‌ی واقع در استرتمور گاردنز

‫آقای کراس فرش‌های ‫ راهروی ورودی رو می‌خوان

‫و همچنین پرتره، ساعت پدربزرگ ‫مبل اتاق پذیرایی...

‫مبل سبزه؟

‫تو که از مبل سبزه متنفری

‫اگر میشه بذارین ادامه بدیم

‫هارولد، توافق‌مون این نبود

‫توافق کردیم با یه میانجی بی‌طرف ‫مسالمت آمیز حلش کنیم

‫اینقدر ساده‌لوح نباش، شارلوت

‫فکر کردی قراره به کجا برسیم؟

‫خب، فکر نمی‌کردم سر از طبقه‌ی 17م دربیارم ‫و وکیلت بیفته به جونم

‫همینه که هست ‫دیگه به اینجا رسیدیم

‫خب، اسباب و اثاثیه برام مهم نیست

‫ولی سر حضانت پسرمون یکی به دو نمی‌کنیم

‫بهتره یه وکیل برای خودت بگیری

‫« مـیـدان تـرافـالـگـار، لـنـدن »

‫امیلی، میشه لطفاً ‫بخش غربی رو ببندی؟

‫من میرم یه نگاهی ‫به مرمت تابلوی هلباین بندازم

‫- باشه. بعداً می‌بینمت ‫- فعلاً

‫نقاشی تحسین برانگیزیه

‫دمپایی‌های ابریشمیش بی‌نظیرن

‫لوک، چرا اومدی انگلیس؟

‫شارلوت، تقریباً یه ساله همدیگه رو ندیدیم

‫یه برادر حق نداره بیاد دیدن خواهر کوچیکه‌ش؟

‫خانواده چطورن؟

‫- تامس جوون چطوره؟ ‫- عالیه

‫نابغه هم هست

‫- شوهرت چی؟ هنری؟ ‫- هارولد

‫چندان خوب نیست

‫معلوم شد وفاداریش از گربه هم کمتره

‫از شنیدنش متاسفم

‫ولی تو یه شاهکاری ‫و اون یه میمونه

‫می‌تونستم از همون اول ‫بهت بگم عاقبت خوشی نداره

‫امروز حوصله‌ی این حرفات رو ندارم، لوک ‫هنوز برام دردناکه

‫دوباره توی دردسر افتادی؟

‫شارلوت، به‌نظرت واقعاً ‫باید مشغول همچین کاری باشی؟

‫عه، خداروشکر. نجات پیدا کردم ‫حالا دیگه مربی زندگی شدی

‫قابلتو نداشت ‫وظیفه‌ی برادرانه‌مو انجام دادم

‫از کارم خوشم میاد، و توش ماهرم

‫نه، می‌دونم باید خودتو اینطوری قانع کنی

‫ولی ما سه تا ‫عجب ماجراجویی‌هایی با همدیگه داشتیم

‫دلتنگش نشدی؟

‫چرا، ولی اون مال ۱۰ سال پیشه

‫بابا مُرد، من داشتم بچه بزرگ می‌کردم

‫درگیر شغلم بودم ‫و مجبور بودم بچگی رو بذارم کنار

‫فکر نکنم تو همچین کاری کرده باشی

‫خب، اسم خودتو گذاشتی موزه‌دار

‫ولی فکر کنم یه شکاف غیرعادی ‫توی نقاشی خانواده‌ی مقدس هست

‫بین مریم مقدس و عیسی مسیح نوزاد

‫- نه، نیست ‫- چرا، هست

‫توی نقاشی لوینستد کوچک

‫- من که هیچی نمی‌بینم ‫- واقعاً؟

‫بین دو فرشته رو ببین ‫و بعد بین هاله‌های نورشون رو نگاه کن

‫همون خط رو مستقیم از وسط ‫ منجی کوچیک‌مون دنبال کن

‫تا برسی به انگشت‌های کوچولو

‫ولی خپل و صورتی پاهاش

‫و اونجا، توی مخمل آبی...

‫پیداش می‌کنی

‫لوک!

‫لوک!

‫چیکار داری می‌کنی؟

‫لوک!

‫لوک!

‫لوک!

‫لوک! این‌کارو باهام نکن!

‫لوک! این دیگه چیه؟

‫ده دقیقه‌ هم نشده وارد کشور شدی ‫نکنه اینم دزدیدی؟

‫نقاشی رو پس بده

‫پس میدم، ولی اول سوار شو ‫تا بهت پسش بدم

‫نه

‫- یا الان یا هیچوقت ‫- نه

‫نمی‌تونی فرار کنی

‫خب، ماشینی که انتخاب کردم رو دست‌کم گرفتی

‫نقاشی رو پس بده

‫بیخیال، شارلوت

‫- برای نقاشی سوار نشدی ‫- لوک، گوش کن چی میگم. پسش بده

‫نمی‌خوای نقاشی رو پس بگیری

‫می‌خوای زندگی سابقت رو پس بگیری

‫ببخشید!

‫یا عیسی مسیح

‫و انگشت‌های پای خپل و فسقلیش

‫تمومش کن

‫مورف، بگیرش

‫دب، اوضاع امنه؟

‫اوضاع امنه

‫دب!

‫هنوزم داری با تیم قدیمی بابا کار می‌کنی؟

‫دب. مورفی

‫شارلوت

‫داری با نقاشیم چیکار می‌کنی؟

‫دستکش دستشه‌ها

‫هیچی عوض نشده

‫به غنیمتت رسیدی ‫ولی فردا که رسید، بازم برات کافی نیست

‫مغالطه‌ی دستیابی افتاده به جونت

‫مدام به خودت میگی وقتی

‫خواسته‌ت رو به چنگ آوردی راضی میشی ‫ولی هیچوقت راضی نمیشی

‫فقط افتادی دنبال گنج پای رنگین‌کمون

‫خب، حداقل به یه چیزی باور دارم

‫تو جوری خودتو قانع کردی که دیگه باور نداری ‫ ممکنه گنجی وجود داشته باشه

‫راحتی و اطمینان رو ترجیح دادی

‫و کل زندگیت رو گذاشتی کنار

‫ولی شارلوت، زندگی یعنی ماجراجویی

‫مردم از کوه بالا نمیرن ‫که اون بالا به یه گنجی برسن

‫و نه، رمز و راز بزرگ بابا ‫که چرا خود ماجراجویی

‫مهم‌تر از هدفه، برام قابل قبول نیست

‫ولی اینو می‌دونم ‫که باید عازم ماجراجویی بشی

‫مورف؟

‫- هیچی نیست ‫- اصلاً خوب نیست

‫چی خوب نیست؟

‫هیچی. هیچی. هیچی. هیچی. هیچی

‫معذرت می‌خوام

‫از جفتتون، روز سختی داشتم

More Farsi Persian subtitles for Fountain of Youth

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left