MobLand

MobLand

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

MobLand S01E10 The Beast in Me 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-RAWR
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی و امیررضا 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-06-01
Allalaadimised: 349
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫کانرد امشب آلیس رو برای شام دعوت کرده

‫نگران نباش. حواسم بهش هست

‫به‌نفعته حواست باشه

‫« آنـچـه گـذشـت »

‫دلت می‌خواد اون کسی باشی ‫که کانرد و میو هریگن رو

‫می‌اندازه پشت میله‌های زندان؟

‫پامو توی اون خونه نمی‌ذارم

‫تموم شد و رفت

‫بابت اتفاقی که برای پسرم افتاد ‫تو رو مقصر نمی‌دونم

‫همونطور که اره‌برقی لامصب رو ‫ مقصر نمی‌دونم

‫فقط چون یه لطفی به کت مک‌الیستر می‌کنم

‫معنیش این نیست که به تو لطفی می‌کنم

‫زانو بزن

‫تو رو خدا، التماست می‌کنم ‫بچه دارم!

‫توی تشکیلاتتون جاسوس دارین

‫- می‌دونی کیه؟ ‫- آره

‫حلش کن. بعدش معامله‌مون میشه

‫داری وفاداری منو ‫زیر سوال می‌بری، کانرد؟

‫نه، هرگز همچین کاری نمی‌کنم

‫ادی، چرا به همه نمیگی

‫امروز صبح بهم چی گفتی؟

‫در مورد اینکه کی قضیه‌ی آنتورپ رو

‫به ریچی گفت

‫قرار بود اون جنده تکه‌پاره بشه

‫- چی؟ ‫- نه برندن

‫چی؟

‫دارن میان. بشینین. بشینین!

‫پلیس مسلح!

‫پلیس مسلح!

‫نمی‌دونم از کدوم بیشتر می‌ترسم

‫وقتی با بابا روبرویی...

‫می‌تونی حس کنی داره میاد سراغت ‫می‌دونی، مثل یه طوفان می‌مونه...

‫صدای رعدوبرق رو می‌شنوی...

‫اینطوری می‌فهمی باید پناه بگیری

‫ولی مامان عین یه کوسه‌ی لامصبه

‫اصلاً نمی‌فهمی برات کمین کرده

‫توی آب داری واسه خودت شنا می‌کنی

‫بالا پایین می‌پری، شاد و خوشحالی

‫که یهویی، بنگ

‫شکارت می‌کنه

‫و همون‌جا میفتی

‫غرق در خون

‫آره دیگه

‫پسرم برادرمه

‫زنم زیرخواب بابام بود ‫و وقتی نخواستش انداختش به من

‫قضیه‌ی بلا رو می‌دونستم

‫ولی ادی...؟

‫هیچکس بهم نگفته بود

‫حقیقتش دلمم نمی‌خواست بدونم

‫ولی می‌دونی چیه؟

‫اینم می‌دونستم

‫می‌تونستم حسش کنم ‫یه حسی به آدم میگه

‫و گمونم...

‫بعد از اینکه از زندان آزاد شدم

‫عزت‌نفس چندانی تو وجودم نمونده بود

‫برای همین تمام تلاشمو کردم ‫که عادی باشم

‫بلا سعی کرد، واقعاً هم سعی کرد ‫خدا خیرش بده، سعیشو کرد

‫جفتمون خیلی سعی کردیم

‫که یه زندگی مشترک عادی داشته باشیم

‫یه زندگی عادی برای اون پسر بسازیم

‫من... می‌بردمش فوتبال

‫می‌بردمش ماهیگیری، که ازش متنفرم

‫ولی این‌کارو کردم ‫چون باباها از این کارا می‌کنن

‫برای پسرشون وقت می‌ذارن، می‌دونی؟

‫فقط می‌خواستم در مقابل این زندگی ‫ازش محافظت کنم

‫در مقابل این دنیا

‫در اصل در مقابل مامان

‫مامان روی مغزش کار کرد ‫همونطوری که روی مغز من کار کرد

‫کشیدش زیر آب

‫با ذهنش بازی کرد ‫تا اینکه تبدیل به یه هیولا شد

‫درست مثل مامان

‫چون همیشه کارش همینه

‫هیولا می‌سازه تا ازش محافظت کنن

‫از خانواده‌ی هریگن محافظت کنن ‫از امپراتوری محافظت کنن

‫امپراتوری مقدس

‫حقیقتش تمام فکر و ذکرش همینه

‫تنها دغدغه‌ش همینه

‫بزرگ‌ترین هیولا کیه

‫می‌خوای بدونی بزرگ‌ترین هیولا کیه؟

‫بذار یه راهنماییت بکنم

‫تو به درست کردنش کمک کردی

‫چون توی این دنیا

‫دنیای من...

‫فقط بزرگ‌ترین هیولا زنده می‌مونه!

‫« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »

‫لطفاً بشین

‫می‌دونم قضیه چیه

‫قبل از اینکه چیزی بگی

‫می‌خوام یکم برات توضیح بدم

‫چند تا سوال ازت می‌پرسم

‫خیلی مهمه که حقیقت رو بهم بگی

‫باشه؟

‫همون بار اولی که پرسیدم ‫باهات شوخی ندارم

‫تو رفتی سراغ ریچی ‫یا ریچی اومد سراغ تو؟

‫- من رفتم سراغ ریچی ‫- کِی؟

‫- نه ماه پیش ‫- همکاری‌تون محدود به فنتانیل بود؟

‫نه

‫دیگه چی بود؟

‫به ریچی اطلاعات می‌دادم

‫سوالاتی که الان ازت می‌پرسم رو ‫با آره یا نه جواب بده

‫فهمیدی؟

‫آره

‫ریچی بهت اعتماد داره؟

‫خب، ریچی...

‫- یا آره یا نه ‫- آره

‫ریچی بهت اعتماد داره؟

‫ببین، نمی‌دونم

‫خب، تابحال تنهایی باهاش ملاقات کردی؟

‫آره

‫در مورد خانواده اطلاعاتی بهش دادی؟

‫- آره ‫- از اون اطلاعات

‫برای آسیب زدن به خانواده استفاده کرده؟

‫- آره ‫- ولی تو

‫در مورد آرچی بهش نگفتی؟

‫نه

‫- یا آنتورپ؟ ‫- نه

‫و نمی‌دونه اینجایی؟

‫نه

‫از نظر خودت

‫و از نظر ریچی ‫تونستی کمک موثری بهش بکنی؟

‫آره

‫و دوباره می‌پرسم که مطمئن بشم ‫هیچ دلیلی نداره که فکر کنه

‫الان اینجایی

‫و داری با من حرف می‌زنی؟

‫نه

‫ولی بهمون خیانت کردی؟

‫آره

‫چون ترسیده بودی؟

‫آره

‫دیگه می‌تونی بری

‫چی؟

‫بهت زنگ می‌زنم

‫زنگ می‌زنم

‫- اعتراف کرد؟ ‫- آره

‫خب... تعجبی برام نداره

‫همیشه زن باهوشی بود

‫هری، می‌دونی توی زندان ‫چه بلایی سرم اومد؟

‫کِو، باید قضیه‌ی ‫میو و کانرد رو حل و فصل کنیم

‫می‌دونستی؟

‫نه

‫می‌دونستی ادی پسرم نیست؟

‫آره

‫- کی بهت گفت؟ ‫- بلا

‫اون شب چرا رفته بودی هتل؟

‫کِو، جدی داری می‌پرسی؟ واقعاً؟

‫نه

‫ببین، کِو، هر مشکلی که داری، خب؟

‫هر مسئله‌ای که بین تو و بلا هست

‫الان وقت این چیزا نیست

‫الان وقت سروکله زدن ‫با اون مسائل نیست، خب؟

‫تا فردا، یا همه‌چی میفته دست هریگن‌ها

‫یا استیونسون‌ها

‫باید بدونم باهامی یا نه

‫چون تنهایی نمی‌تونم این‌کارو بکنم

‫از پسش برمیای؟

‫می‌دونم باید چیکار کنیم

‫و باهاتم

‫خوبه

‫کجا میری؟

‫یه ساعت بهم مهلت بده

‫تف تو این وضع

‫« شماره‌ی ناشناس: ‫همین الان بیا زندان اوک‌پارک »

‫« به‌ هیچ‌کس نگو. منم میو »

‫اوهارا سه سوته ‫ما رو از اینجا آزاد می‌کنه

‫اوهارا مخبره

‫چی؟

‫با ریچی همدست شد ‫و بهمون خیانت کرد

‫الان یه سالی میشه ‫که توی فنتانیل

‫و چیزای دیگه باهاش همدست بوده

‫آرچی مخبر نبود. اوهارا بود

‫چی؟ دقیقاً چی داری میگی؟

‫دارم میگم اوهارا هم

‫یه چیز دیگه‌ست ‫که روحتم ازش خبر نداره

‫آها

‫دیروز رفتم دیدن یه نفر

‫کسی که بهم صدمه زده بود

‫پیداش کردم

‫و جبرانش کردم ‫متوجه میشی چی میگم؟

‫وقتی انجامش دادم

‫انگار یه ابری از جلوی چشمام رفت کنار

‫چون متوجه شدم توی اتاق اشتباهی

‫کنار مرد اشتباهی نشستم

‫چون اون مرد...

‫با اینکه کتکم زده بود ‫و بهم تجاوز کرده بود...

‫مشکل زندگیم اون نبود

‫اون منو تبدیل به همچین آدمی نکرده بود

‫چه بلایی سر شماها اومد، بابا؟

‫سر تو و مامان

‫کی شما رو این شکلی کرده؟

‫کی شما رو اینطوری داغون کرده؟

‫من می‌دونم کی منو داغون کرده ‫چون جلوی چشمام نشسته

‫برنامه‌ت اینه، ها؟

‫امروز روز سرنوشت‌ساز "کوین"ـه؟

‫اومدی حرکتتو بزنی، پسر؟

‫- پسر؟ ‫- اوهوم

‫ببین چه اسمی پشت ‫لباس زیرت دوخته شده

‫به شورتت. اون اسم "هریگن"ـه

‫و باید بهش افتخار کنی لعنتی!

‫نه اینجا بشینی و بابت زندگی گذشته‌ت

‫ آه و ناله کنی

More Farsi Persian subtitles for MobLand

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left