Duster

Duster

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

Duster S01E01 Baltimore Changes Everything 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Kommenteerib HosseinEsmaily

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-05-16
Allalaadimised: 49
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫ممنون که وقت گذاشتین ‫باهام صحبت کنین

‫و می‌دونم این قضیه غیرمعموله

‫ولی توی بالتیمور که بزرگ شدم

‫با این ظاهری که دارم

‫با این نژادی که هستم

‫کسی همینطوری ‫چیزی تقدیمت نمی‌کرد، قربان

‫اگر فرصتی برات پیش میومد

‫بخاطر این بود که براش تلاش کردی

‫وقتی می‌شنوم ‫کسی میگه "نه" یا "نمی‌تونی"

‫یا "امکان نداره"

‫خب، آقایون...

‫اولین کاری که می‌کنم اینه که

‫دنبال یه راه دیگه برای انجام دادنش ‫یا بدست آوردنش یا رسیدن بهش پیدا می‌کنم

‫خانم هیز، بله متوجهیم ‫ولی ما از این کارها نمی‌کنیم

‫تابحال نشنیدم یه فارغ التحصیل

‫درخواست بده کجا خدمت کنه

‫همچین چیزی بی‌سابقه‌ست

‫ما درخواست قبول نمی‌کنیم ‫اینجا "اف‌بی‌آی"ـه

‫نه شبکه‌ی رادیویی

‫توی سخنرانی فوریه، شما گفتی

‫چالش‌ها نشون میدن ‫یه مامور چند مرده حلاجه

‫فارغ التحصیلی نزدیک بود

‫برای همین دنبال پرونده‌های سخت گشتم

‫و یکی توی فینیکس پیدا کردم

‫شاید با درخواست کردنش ‫پامو از گلیمم درازتر کرده باشم

‫ولی اینم یادمه که شما گفتی بهترین مامورها

‫همیشه از قوانین پیروی نمی‌کنن

‫- همچین حرفی زدی؟ ‫- ممکنه زده باشم

‫خانم هیز، چند بار برای ثبت‌نام ‫توی دانشکده درخواست دادی؟

‫سه بار، قربان

‫و می‌دونی چرا بالاخره قبول شدی؟

‫چون تا سه نشه بازی نشه؟

‫چون هوور از سیاه‌ها متنفر بود ‫(جی ادگار هوور، اولین رئیس اف‌بی‌آی)

‫ولی مامورهای سیاه بیشتری می‌خواست

‫تا توی نفوذ به گروه‌های افراطی ‫بهمون کمک کنین

‫خب، حالا دیگه مُرده، قربان

‫مشکل‌مون هم همینه

‫نمی‌دونیم باهات چیکار کنیم

‫سعی کردیم به تمام دفترها بفرستیمت

‫ولی هیچکدوم تو رو نپذیرفتن

‫هیچکس برای ماموری مثل تو ‫سر و دست نمی‌شکنه

‫ولی...

‫از قضا یه مامور توی فینیکس کم داریم

‫مراقب باش چه آرزویی می‌کنی

‫اگر داریم می‌فرستیمت فینیکس

‫بخاطر درخواست تو نیست

‫بخاطر اینه که چاره‌ی دیگه‌ای نداریم

‫فهمیدی؟

‫بله. بله قربان

‫پرونده‌ی سکستون رو می‌خوای، مامور هیز؟

‫بیا مال خودت

‫« مـظـنـون بـه قـتـل »

‫« مـظـنـون بـه قـاچـاق اسـلـحـه »

‫« ضـرب و شـتـم بـا سـلاح مـهـلـک »

‫« تـوطـئـه بـرای قـتـل عـمـد »

‫ایول

‫« آریـزونـا »

‫کجا باید برم؟

‫"ناچوهای الهی"، همونی که توی "ریپلی"ـه

‫بیخیال بابا ‫نگو که باید برم ریپلی خراب‌شده

‫اونجا 24 تا "اسلاپی خوزه" سفارش بده ‫پول رو بهش بده

‫بسته رو تحویل بگیر، گازشو بگیر

‫و تا ساعت 4 برگرد وگرنه می‌میره

‫سکستون روت حساب می‌کنه...

‫تف توش

‫اوه، دایی جیم، گفتی تف توش

‫حالا چون من گفتم ‫دلیل نمیشه تو بگی

‫اگر مامانت بشنوه از این حرفا می‌زنی

‫خفه‌م می‌کنه

‫نمی‌فهمه

‫هنوز داری می‌شماری؟

‫دارم دوباره می‌شمارم ‫همونطوری که مامان بهم یاد داده

‫دایی جیم، ببین چی پیدا کردم! ‫خوش‌شانسی میاره!

‫پاندا خوش‌شانسی میاره؟

‫معلومه که پاندا خوش‌شانسی میاره

‫اونا خوش‌شانس‌ترین...

‫- تف توش! ‫- هی!

‫برش داشتم

‫به ناچوهای الهی خوش اومدین

‫ممنون، 24 تا اسلاپی خوزه می‌خوام

‫چیزه همراهته...؟

‫اوه

‫خیلی‌خب

‫بوش رو حس می‌کنی؟

‫چیپس دارچینی دارین؟

‫لونا

‫ببخشید آقا

‫چیپس دارچینی دارین؟

‫معلومه که داریم، لونا خانم

‫گرم گرمه

‫می‌خوری؟

‫ازش بخواه، ولی مودبانه بخواه

‫میشه لطفاً یکم چیپس ‫بهم بدین، آقا؟

‫الان میدم خدمتت

‫جیم الیس بی‌پدر

‫چرا بهم نمیگی چی تو کیفه؟

‫چون همین رازهای کوچیکه

‫که زندگی رو لذت‌بخش می‌کنه، عزیزدلم

‫میگما، دایی جیم؟

‫آره، دارم می‌بینمشون

‫بهت هشدار داده بودیم برنگردی، بی‌پدر!

‫سلام عرض شد، گوین!

‫- دخلت اومده، الیس! ‫- کمربندتو ببند

‫میشه تهدیدم نکنی؟

‫خواهرزاده‌م همراهمه

‫میشه بری درتو بذاری؟

‫لعنتی!

‫هنوزم پشت سرمونن!

‫زیاد نمی‌مونن!

‫پسر، هیچی نمی‌بینم

‫محکم بگیر!

‫اوه، نه!

‫مراقب باش!

‫اوف!

‫ایول داری، دایی جیم!

‫اینو برای تو می‌ذارم، داداش کوچیکه

‫جـیـم

‫مُرد

‫جدی میگی؟

‫نه بابا، دارم سربه‌سرت می‌ذارم

‫بیا داخل. بجنب

‫عوضی

‫با تیغ جراحی 10 ‫بُرش میانی رو شروع می‌کنم

‫- بسته رسید، دکتر ‫- اره استرنوم لطفاً

‫بیارش اینجا لطفاً

‫بخیه برای شاهرگ

‫لطفاً بیارش اینجا. وقت نداریم

‫- یه دوز هپارین؟ ‫- آره، تزریق کن

‫- دوز چقدری؟ ‫- سی میلی‌لیتر بزن

‫خیلی‌خب، درحال لوله‌گذاری توی شاهرگ

‫بازش کن

‫برای ورید اجوف فوقانی چی بزنم؟

‫یه 0-4 بزن

‫درحال کنول زدن به ورید اجوف

‫خیلی‌خب

‫انبر شریان‌بند

‫جریان خوبه؟

‫جریان خوبه

‫تغییر رنگ عالیه

‫اکسیژن‌رسانی عالیه

‫- می‌تونم ریه‌ها رو خاموش کنم؟ ‫- تف توش

‫- دستگاه دوباره از کار افتاد ‫- فشار خون نداریم

‫دستگاه رو راه بندازین. نیاز به...

‫- فشار خون مستقیم دارم ‫- فیوزها رو چک کنین

‫شریان‌بند رو برمی‌دارم ‫ماساژ قلبی انجام میدم

‫- کی میره فیوزها رو چک کنه؟ ‫- آخ، لعنتی!

‫زود باش برو دوباره خودت رو ضدعفونی کن

‫یه رگ کوچیکه. می‌بندمش

‫- سریع دستگاه رو راه بندازین ‫- هزار تا دست که ندارم

‫برای بار سوم می‌پرسم ‫کی میره فیوزها رو چک کنه؟

‫به‌صورت دستی پمپاژ می‌کنیم

‫هی، تو

‫زود باش دستکش بپوش ‫دست راستت، از اونجا بردار

‫دستگاه دوباره راه افتاد

‫تا دو دقیقه‌ی دیگه ‫فشار خون کامل میشه

‫می‌بینی دارم چیکار می‌کنم؟

‫قلبش رو اینطوری پمپاژ کن

‫خیلی‌خب. همینطوری ماساژ قلبی انجام بده

‫باید قلب جدید رو آماده کنم

‫امان از دست این روز کوفتی

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫هیچ اثری از اون آتیش‌پاره نمی‌بینی، یلوجکت؟

‫هنوزم منتظرم. تمام

‫نه خبری نیست، خوشگل خانم

‫ولی اگر دیدم خبرت می‌کنم

‫سلام عزیزدلم، خوبی؟

‫سلام مامانی

‫آره، بهم خوش گذشت

‫همیشه بهمون خوش می‌گذره

‫خیلی‌خب، زود باش برو داخل

‫باشه. ممنون، دایی جیم

‫بعداً می‌بینمت، عزیزدلم

‫قرار بود دو ساعت پیش بیای

‫آره، خب، یه کاری پیش اومد

‫منظورم دقیقاً همینه

‫نمی‌تونم رو حرفت حساب کنم

‫برای همین نباید بفهمه

‫دیدی که بهم گفت "دایی"، نمی‌دونه

‫ببین، دیگه باید برم

‫باید مسئولیت‌پذیر بشی، جیم

‫دارم سعی می‌کنم

‫اینو بگیر

‫یه مدت سفرهای طولانی نرو

‫پول حلال نیست

‫خرج باید یه‌جوری دربیاد دیگه

‫خوشگل شدی، ایز

‫« هـیـز »

‫مامور بیتسویی؟

‫بله؟

‫من مامور هیزم

‫- شما... ‫- سیاه‌پوستم

‫- آره، سیاه‌پوستم ‫- نه، منظورم این نبود...

‫همیشه مردم رو غافلگیر می‌کنم

‫آره، منم همینطور

‫البته طبیعتاً نه برای سیاه‌پوست بودنم

‫من اهل قبیله‌ی "ناواهو"ـم

‫خب، یه رگه‌م ناواهوئه

‫ولی همه فکر می‌کنن مکزیکیم

‫اسم کوچیکم "آوان"ـه. آ-و-ا-ن

‫ولی مردم فکر می‌کنن "خ-و-آ-ن"ـه

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left