Esimesed 200 rida.
پینک اِسلیپ! پینک اِسلیپ!
پینک اِسلیپ! پینک اِسلیپ!
« تـرجـمـه: امـیـررضـا و حسین اسماعیلی »
پیام از طرف مامان:
"سلام، عزیزم. چند وقته توی گروه خانوادگیمون پیام نفرستادی"
پیام از طرف مامان:
"شاید بتونیم تماس تصویری بگیریم"
پیام از طرف مامان:
"میخوام ضبط پادکستم رو شروع کنم"
سلام، به قسمت جدید پادکست خوش اومدید. من دکتر "تس کولمن" هستم
و اسم این پادکست "کلیشقی محترمانه"ست
امروز قراره درمورد سازوکار رابطهای حرف بزنیم
که من خیلی باهاش آشنا هستم « بهترین مامان »
فرزندپروری مشترک با مادر « بهترین مامانبزرگ »
وقتی دخترم "آنا" تصمیم گرفت که تنهایی بچهش رو بزرگ کنه،
زندگی خانوادگیمون برای همیشه تغییر کرد
"رایان"، توی دفترم دارم پادکست ضبط میکنم
شرمنده
به عنوان یه مامانبزرگ، تونستم پا پیش بذارم و کمکش کنم
« هارپر رو بیدار کن »
هارپر
« وارد نشوید » « اعصابم را خرد نکنید » « لطفاً به فضای امن من احترام بگذارید »
هارپر، ۳۰ دقیقهی دیگه از خونه میزنیم بیرون که بریم مدرسه
هارپ،
۲۰ دقیقهی دیگه میریم
۱۰ دقیقه
آره، جلسههای ضبط رو تأیید کن،
اما بدون که مطمئنم میتونه به راحتی سالن "گریک" رو پر کنه
و آره، میدونم چندتا صندلی داره
هارپر، واقعاً میخوام به فضای امنت احترام بذارم،
اما کنجکاوم بدونم چرا هنوز بیرون نیومدی
پس ۵ دقیقه وقت داری
مهمترین رابطهای که وجود داره
اینه که عزیزانت بتونن روت حساب کنن
رایان، دارم خیلی حرفهای میشم
نه
نه، نه، نه. اصلاً ضبط نکرده
مادرجـ...
سلام، مامان. الان زمان مناسبی نیست
میدونم، اما پادکستم زود تموم شده پس میتونم هارپر رو برسونم
نه، مشکلی نیست
اوضاع تحت کنترله
هارپر، باید ۱۰ دقیقه پیش بیدار میشدی
آماده باش که میخوام اعصابت رو خرد کنم
« رفتم موجسواری. زود برمیگردم »
هارپر
« جـمـعـهی عـجـیـبتـر »
یه بار دیگه
- رفیق، این موجها خیلی خفنن - عاشق زندگیهامونم
- هی، قراره زنگ اول مدرسه رو بپیچونیم؟ - گندش بزنن. باید بریم
- هارپر - مامان
- به معنای واقعی کلمه آمادهام - هیچم نیستی
- اصلاً آماده نیستی - ناهار موردعلاقهت رو درست کردم
دیروز بازی پیکلبال چطور بود؟
- شکستشون دادید؟ - نابودشون کردیم
- مامان، گفتم خودم میبرمش - میدونم، عزیزدلم
اما دیدم که توی استوریهات گفته بودی قراره تا دیروقت توی استودیو کار بکنی
پس تصمیم گرفتم خودم بیام ببرمش
میدونی، اگه من رو آنفالو کنی خیلی برات بهتره. و من همیشه تا دیروقت سر کارم
- ولی بازم میتونم برسونمش - آنا، بیا صبر کنیم و یه جور دیگه به قضیه نگاه کنیم
وقتی تصمیم گرفتی تنهایی بچهت رو بزرگ کنی، بهت گفتم کامل ازت حمایت میکنم
خب، اینم کامل حمایت کردن منه
میدونی چیه؟ منم میام
امروز صبح هر دوتامون میرسونیمش
- مامان - نه، برو. میتونی بری
- فقط بذار... - باشه، تو که نمیری
- مامان - تو برو، ولی تو نرو
هیچکس نمیره. پس من میرم
- خب، چه خبر، بچهجون؟ - هیچی
خیلیخب، بگو
باشه. همگروهیم توی آزمایشگاه مزخرفترین آدم دنیاست
دانشآموز جدیده. قراره یه سال بمونه
فکر میکنه خیلی از بقیه بهتره
چون بریتانیاییه، و هر ۵ ثانیه یه بار این موضوع رو بهت یادآوری میکنه
انگار اولین بریتانیایی دنیاست
بابام سومین رستورانش توی پاریس رو افتتاح کرد
و اونطوری با دوستپسر فرانسویم "فیلیپ هنری" آشنا شدم
- فیلیپ هنری - وای، خدا
- فرانسویه و یه مدله - واقعاً توی هفتهی مد پاریس شرکت کردی؟
- آنا وینتور بهم اخم کرد - واقعاً؟
- پاریس چه شکلیه؟ - اوه، خیلی خوشگله
- همیشه میرم پاریس - به دختر بریتانیایی توجه نکن
- سال بعد دیگه مجبور نیستی ببینیش - از طرف یه درمانگر نصیحت خیلی خوبی بود
- خب، من درمانگرش نیستم، مامانبزرگشم - خیلیخب، خیلی خوش گذشت
- لطفاً جوری برید انگار من رو نمیشناسید - تصمیمات خوبی بگیر
خیلی آدم ضایعی هستی
خیلی حرکت ضایعی بود
برای کلاس آزمایشگاه آمادهای؟
خفه شو
امروز یه بخش سرگرمکننده داریم
چرا هیچوقت نباید به یه اتم اعتماد کرد؟
چون همه چیز رو سر هم میکنه
تا آخر کلاس براتون جوک میگم، بچهها
قبل از اینکه شروع کنیم باید عینکت رو بزنی
- با این عینکها شبیه مینیونها میشیم - آره، ما مثل مینیونها نیستیم
پس نه، ممنون. اما خیلی به تو میاد
انگار جنگ انقلاب آمریکا الکی بوده
یادتون باشه، اینا مواد شیمیایی خطرناکی هستن
شاید بهتر باشه از مواد شیمیایی غیرخطرناک استفاده کنیم؟
چطوره بهجای خطخطی کردن واقعاً کارت رو انجام بدی؟
- بهش میگن طراحی کردن - اندازهها باید دقیق باشن
این آزمایش خیلی سادهست. توی انگلیس ما ابتدایی این آزمایش رو انجام میدیم
مردم فقط بهخاطر لهجهی نفرتانگیزت فکر میکنن آدم باهوشی هستی
- حداقل مردم فکر میکنن من باهوشم - منظورت چیه؟
باهوشی. خودت بفهم منظورم چیه
- وای، نه - وای، نه
- وای، نه - وای، نه
وای، نه
اندازهها دقیق نبودن
اصلاً دقیق نبودن
اوه. مدیر "والدن"؟
نمیدونم، مامان. نمیدونم چرا مدیر بهم گفته بیام
اما اومدم، پس نیاز نیست تو بیایی
میدونی چیه؟ نمیدونم میخواستم بهت چی بگم...
- بهت زنگ میزنم... - وای، ببخشید
کامل تقصیر من بود
نه، نه، نه. اصلاً جلوم رو نگاه نمیکردم
اوه!
حالتون خوبه؟
- گوشیتون... - آره
آره، نمیدونم چطور باید خاموشش کنم
آره، منم بلد نیستم
- فکر کنم... - خاموش شد؟
- باید... - آره
اوه، ممنون
- خواهش میکنم - ممنون
دخترم تازه اینجا ثبتنام کرده، و خیلی با محیطش آشنا نیستم
نمیدونید آزمایشگاه شیمی کجاست؟
قضیه خیلی جدیه
ممکن بود یه نفر آسیب ببینه
مطمئنم یه حادثه بوده
به نظرم فقط یه سوءتفاهمه،
هارپر خیلی دختر دوستداشتنیای به نظر میرسه
اوه، لیلی هم انگار خیلی دختر خوب و مهربونیه
عجب، تا حالا نشده دوتا از پدر و مادرها بیان اینجا و اینقدر جذاب باشن
ببخشید، اینقدر دلسوز باشن
من و لیلی قطعاً به این فکر میکنیم که در آینده بهتر رفتار کنیم
بدون شک من و هارپر هم فقط روی همین موضوع تمرکز میکنیم
ما خیلی خیلی متعهد هستیم،
به خصوص به عنوان یه خانوادهی تکسرپرست
اوه، ما هم همینطور. ما هم تکسرپرستیم
- عالیه - منظورم اینه که من...
- من تنها سرپرستم - تنها سرپرست هستید
- آره - عالیه
- آره، میدونید منظورم چیه - آره، منم همینطور
مجردم
منم مجردم. لو رفتم
منم مجردم. وای، خدا، قرار بذاریم؟
شاید بهتر باشه دخترهامون بیشتر با هم آشنا بشن؟
نظرتون چیه چهارشنبه ساعت ۶ بریم بیرون مشروب بخوریم؟
و درمورد این بچههای دردسرساز حرف بزنیم؟
هارپر خیلی خوشحال میشه
به صرف شام؟
شام عالیه
الان ردیفش میکنم
رستوران "پتیت توا"؟ آره
میشه یه میز دو نفره بگیرم؟ یه جای خصوصی
ته سالن باشه
به هیچ غذایی حساسیت ندارید؟
- نه - نه
نه، حساسیت ندارن
« تنبیه دانشآموزی »
« قرار با اریک ساعت ۸ شب »
« اریک: ممنون بابت بهترین قرار اول »
« اریک: تو از لحاظ ظاهری و باطنی خوشگلی »
« ممنون که منوی رستورانت رو باهام به اشتراک گذاشتی »
« تو آدم موردعلاقهم هستی! »
« هالیوود بول! »
« شما را به عروسیمان دعوت میکنیم » « ۳اُم اکتبر »
خیلیخب، زود اومدی
بگو چی شده
اصلاً وقت ندارم
مهمونی مجردی، تمرین رقص، پرو کردن نهایی لباس،
ناهار تمرینی عروسی، و اوه، عروسیم
سرت خیلی شلوغه
روز سختیه، یه نفس عمیق بکش
- تا روز شنبه خیلی کارها باید انجام بشن - آنا
بگو چه کاری از ما برمیاد
شاید یه نفر بتونه بهم کمک کنه سوگندهای ازدواجم رو حفظ کنم
این چطوره؟ من کمکت میکنم
من، آنا، تو، اریک رو که فقط ۶ ماهه میشناسمت به همسری برمیگزینم
و ممکنه زندگیم رو کنار بذارم و به لندن نقلمکان کنم،
جایی که هیچکسی رو نمیشناسیم و قیمت هر آووکادو ۱۱ دلاره
شاید باید درمورد اینکه من نوجوونهای کلهشق رو تحمل میکنم هم یه چیزی بنویسی
ولی آووکادو رو خوب اومدی
اوه، این متن درمورد تو نبود
درمورد اون یکی نامزد بریتانیایی مامانم بود
- امروز برای خودش طنزپرداز شده - آره
- ولی فقط همین امروزه - که اینطور. آره
درسته، هارپر؟
این چند وقت رقص اولمون رو تمرین کردم
صبر کن تا ببینی من چه پخت و پزی کردم
اوه، فهمیدم منظورت چیه
از دیروز تا الان دلتنگت بودم
حالم به هم خورد
"ترور تراویس" به تازگی یه آهنگ منتشر کرده
فکر کنم همهمون میتونیم حدس بزنیم که آهنگش درمورد چه کسیه
آهای!
از شیرینیپزم خواستم که برای مراسم شیرینیفروشی پاولوا با پودینگ استیکی تافی درست کنه
دقیقاً همون چیزی که نوجوونها دوست دارن، پاولوا
No comments yet. Be the first to leave one.