The Legend of Ochi

The Legend of Ochi

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Väljalaske info

The Legend of Ochi 2025 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-05-20
Allalaadimised: 201
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 191 rida.

‫من در جزیره‌ای کوچیک ‫در دریای سیاه متولد شدم

‫اکثر مردم اینجا ‫از طبیعت جزیره ارتزاق می‌کنن

‫همیشه اینطوری زندگی گذروندیم

‫تا مدت‌ها، چیز چندانی اینجا تغییر نکرد

‫ولی کم‌کم اوضاع داره تغییر می‌کنه

‫مردم میگن جای خطرناکیه

‫خرس داره...

‫و گرگ...

‫و یه موجود دیگه...

‫موجودی که مردم میگن خیلی بدتره

‫« هـیـولاهـا و شـیـاطـیـن کـارپـاتـی »

‫از اول تاریخ‌مون ‫داشتیم باهاشون می‌جنگیدیم

‫تابحال خودم ندیدمشون

‫ولی شب‌ها صداشون رو شنیدم...

‫« منع رفت و آمد » ‫« ساعت 8 شب تا 6 صبح »

‫که در کوهستان طنین‌انداز میشه

‫هنوزم کل داستان رو نمی‌دونم

‫ولی از وقتی 4 سالم بود تا الان...

‫تنها چیزی که ازش مطمئنم...

‫اینه که خانواده‌م رو نابود کردن

‫پیاده شین، بچه‌ها

‫سلام عزیزکم

‫قراره یکیشون رو ببینیم؟

‫دستت رو بیار جلو

‫بابام توی اولین شکارم ‫اینو بهم داد

‫تیزه

‫آره، کشنده‌ست

‫توی ارتفاع بمونین

‫بوریس!

‫درخت‌ها!

‫بلند نشو!

‫بیا بریم!

‫اونجاست!

‫« افـسـانـه‌ی اوچـی »

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫دیشب...

‫فوق العاده بود، کوچولوهای عزیزم

‫رقص شیطان رو توی چشم‌های دیو دیدیم!

‫ولی تونستیم یکیشون رو هم بکشیم؟

‫نه

‫نه، نتونستیم

‫و تا دلتون بخواد شلیک‌های الابختکی

‫و معطل‌ کردن‌های بزدلانه داشتیم؟

‫آره. آره، داشتیم

‫پاول!

‫این هفته، بهترین اسب نر بابات ‫گاز گرفته شد و از شدت خونریزی مرد

‫اولگ!

‫عمو "بلکا"ـت، دیگه همراه گله‌ش ‫روی تپه نمی‌مونه

‫حالا دیگه خونه می‌مونه ‫و مشروب می‌خوره!

‫ایوان! پدرت و همکارهای هیزم‌شکنش

‫از اردوگاه فرار کردن

‫مادرت جای غذا ‫پهن خوک میده به سگ

‫گلب!

‫توی مزرعه‌ی شما

‫پنج غاز و سه گربه ناپدید شدن!

‫بلایی پلید بر سر زندگی‌هامون نازل شده!

‫والدین‌تون شما رو ‫برای خدمت در این راه فرستادن

‫میگن "بیا! از پسرم یه مرد بساز!"

‫"ازمون محافظت کن. نجاتمون بده!"

‫وقتی این پترو 14 سالش بود

‫و مثل شما یه بچه‌ی لاغرمردنی بود

‫یتیم و به من سپرده شد

‫حالا نگاهش کنین!

‫شاید فکر کنین من آدم ‫بداخلاق و خشنی هستم

‫ولی یادتون باشه، عزیزانم

‫دردتون رو منم کشیدم

‫اوچی زنم رو ازم گرفت

‫و بابت همین...

‫خودم پسری ندارم

‫ولی اگر دل‌های کوچیک‌تون رو ‫وقف این هدف کنین

‫به جان خودم قسم

‫همه‌تون رو پسرهای خودم می‌دونم

‫...شب طولانی و سراسر تنهایی

‫می‌شنوی؟

‫محشره

‫جوری رفتار می‌کنی ‫انگار داری شکنجه میشی

‫مثل لاکپشتی که سرشو کرده تو لاکش

‫مسخره‌ست

‫این آهنگ مخصوص ما بود

‫من و مادرت

‫توی مدرسه، یاد گرفتیم ‫یه نوع پرنده وجود داره

‫اسمش مرغ آوازخوان کاجه

‫پرنده‌ی عجیبیه، چون عملاً...

‫جای مادر، پدر روی تخم‌ها می‌خوابه

‫ولی وقتی بزرگ‌تر میشه

‫از لونه میره

‫و مادرش بهش یاد میده ‫چطوری پرواز کنه و حشره شکار کنه

‫به‌نظرم باحاله

‫ای‌کاش می‌تونستی مادرتو ببینی، یوری

‫ای‌کاش می‌تونستی

‫- گفتی من... ‫- چند بار

‫باید بهت بگم؟ اون ما رو ول کرد و رفت

‫میرم ببینمش

‫اون تو رو نمی‌خواد

‫تله‌ها رو چک کردی؟

‫بهت صدمه نمی‌زنم

‫چیزی نیست

‫بهت صدمه نمی‌زنم

‫سوت مخصوصتون، ندای مرگ

‫اینم از این

‫حالا بهتر شد

‫نه. برای خوردن نیست

‫نه!

‫اونطوری که میگن نیستی

‫صداشو می‌شنوین؟

‫کیسه‌ی خوابم رو لازم دارم

‫یوری، قضیه چیه؟

‫تنهایی از پس خودم برمیام

‫توی جنگل زنده نمی‌مونی

‫الکی شلوغش نکن

‫ببین، می‌تونی باهام صحبت کنی

‫فقط وقتایی که کسی نیست مهربونی

‫می‌خوام ببرمش خونه

‫لطفاً به کرم‌هام غذا بده

‫کجاست؟

‫آخرین بار کی دیدیش؟

‫دیشب، سر شام، همراه شما

‫"بهت پسش میدم چون مسخره‌ست"

‫"در ضمن، من قوی و باحالم"

‫"هیچکدوم از حرفات رو باور نمی‌کنم"

‫"و دنبالم نگرد، باشه؟ ممنون، خداحافظ"

‫وای خدا

‫دزدیدنش!

‫خودتونو محکم بگیرین، احمقا!

‫بزنین بریم!

‫باارزش‌ترین گنجینه‌ی یک پدر، دخترشه!

‫زیر پل!

‫- کجا؟ ‫- اونجا

‫« فـروشـگـاه کـورکـا »

‫گرسنه‌ای؟

‫انگار گفتی آره

‫قول بده سر و صدا نکنی

‫استخون‌ها و دندون‌های محکمی داریم

‫هفت روز هفته ‫تاس‌کباب گوشت چرخ‌کرده می‌خوریم

‫بابا هیچوقت اجازه نمیده بیام اینجا

‫میگه "فقط شیر گوسفندها رو می‌خوریم"

‫ببخشید خانم

‫سروصدا نکن. سروصدا نکن

‫حیوون!

‫- هی! هی! ‫- پس چرا...

‫تکون نمی‌خوره! تکون نمی‌خوره!

‫تکون نمی‌خوره

‫بهت دستور میدم، حرکت کن!

‫تقصیر تو نیست

‫ما جامون اینجا نیست

‫آنگاه خواهید دانست که من خداوند هستم

‫چرا که خداوند قوم خویش را تسلّی داده است

‫"چه كسی می‌تواند غنایم را ‫از چنگ فاتح جنگ درآورد؟"

‫خداوند در جواب گفت:

‫حتی اسيران را از دست ‫فاتح جنگ خواهم رهانيد

‫و غنایم حاكم ستمگر را از چنگش در خواهم آورد

‫چرا که من با دشمنان تو خواهم جنگيد

‫اوه!

‫و فرزندانت را خواهم رهانيد

‫عجب

‫هی، دینا! اینو ببین!

‫و با خون خود سرمست خواهند شد

‫گویی که شراب گواراست

‫آنگاه تمام مردم دنيا ‫خواهند دانست كه من خداوند...

‫فکر نکنم تاثیری داشته باشه

‫چندش‌آوره

‫طعمشو بچش

‫طعمشو بچش

‫تابحال همچین صدایی ‫از خودم درنیاورده بودم

‫نمی‌دونستم می‌تونم

‫حشره

‫حشره

‫درخت

‫درخت

‫خاک

‫خاک

‫حشره‌ی خوشمزه

‫سر پرُ مو

‫مُـف

‫طعمشو بچش

‫می‌تونم باهات حرف بزنم!

‫می‌تونم باهات حرف بزنم!

‫می‌تونم باهات حرف بزنم!

‫می‌تونم باهات حرف بزنم!

« ارائـ ـه از سـ ـی ـنـ ـما »

‫یوری!

‫یوری!

‫مامان؟

‫اون کجاست؟

‫همونطور که ممکنه بدونی

‫موجودی به اسم ‫خفاش قهوه‌ای کارپاتی وجود داره

‫که توی این ارتفاعات زیاد پیدا میشن

‫می‌تونن کل خون یه گوسفند رو بخورن

‫ولی این خفاش‌ها...

‫خون هر موجود خون‌گرمی

‫که بتونن پیدا کنن رو می‌خورن

More Farsi Persian subtitles for The Legend of Ochi

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left