Esimesed 200 rida.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
رابرت!
تامس!
تامس!
راکفلره
همهمون رو به فنا دادی
رابرت!
رابرت!
رابرت!
کیه؟
کی اونجاست؟
این درو باز کن!
افسر پلیسم
زود باش درو باز کن
« هـفـتتـیـرکـشهـا »
« کـنـتـاکـی، چـهـار سـال بـعـد »
وایسا
وایسا
احوالات؟
چرا میترسی، جناب؟
چند وقتی میشه کسی رو ندیدم
آها
میدونی، شنیدم قراره رابرت ای لی قیام کنه
و نیروهای شمال رو شکست بده
تا دوباره اوضاع درست بشه
دهنت رو ببند، یانکی!
اسب سوارهنظام شمال موجود فوق العادهایه
از زمان تهاجم شمال تا الان از اینا ندیده بودم
این اواخر که نرفتی نیویورک، رفتی؟
آخه میدونی چیه، یه آقایی توی نیویورک
ورداشته یکی از اعضای خانوادهی راکفلر رو کشته
بزرگترین جایزهی تاریخ برای سرش تعیین شده
و قصد داریم جایزهشو بگیریم
پس دستتو از روی اون اسب بردار
و دستات رو ببر بالا
خیلی آروم
منتظرت بودیم
بشین
نقشهمون
میخوایم از زبون خودت بشنویم
که چرا باید اجازه بدیم بهمون ملحق بشی
خب...
به نام پدر، پسر و روحالقدس
گناهانت پاک میشوند
آمین
آمین
وفاداری مقدسه
شجاعت قابل تحسینه
و این هشدار رو جدی بگیرید
خیانت روح رو لکهدار میکنه
و عواقبش چیزی نیست جز مرگی سریع
آگاهانه انتخاب کنید، چرا که پیوند ما
با شرافت شکل گرفته و با خون بسته میشود
مادر مقدس
فرشتگان و تمام قدیسها به ملاقات تو آمدهاند
خودت را برای حسابرسی اعمالت آماده کن
اکنون که این دنیا را ترک کرده و آن دنیا میروی
با شمارهی سه، دو...
اوه، عین یه فرشته کوچولو شده
که غرق در آرامشه
و داره میره بهشت
با شمارهی سه
و دو، یک...
اکشن
« تحت تعقیب - زنده » « تامس کلر »
هودو، یادته بهت گفتم
نباید چیزی از صورتت معلوم باشه؟
خب، گمونم یادت نیست
آره، آره، آره
نوبت توئه
میذارم روش
منم میذارم روش
ببخشید؟
کارگر اصطبل بهم گفت باید با جریکو صحبت کنم
جریکو یکم دیگه برمیگرده
دنبال یه مردی میگردم
این کتاب جالبیه
انجیله
یه نگاهی بهش بنداز
بخونش، خوبه
دارم دنبال تامس کلر میگردم
اینجا نیست
زیر صلیبش توی قبرستون دو متر زیر خاک چال شده
ماهها پیش به جرم قتل به دار آویخته شد
مطمئنی؟
دروغ که نمیگم
قبرستون حومهی شهره
برو خودت ببین
سلام، کمکی از دستم برمیاد؟
آره
یه اتاق برای امشب میخوایم
و غذا
آره
خب، غذا زیاد داریم
ولی اتاق؟
متاسفانه همهشون پرن
جای دیگهای توی شهر هست؟
متاسفم خانم، نه
فقط همینجاست
تمام روز توی سرما سوار اسب بودیم
خواهش میکنم
ببین، اجازه ندارم اینکارو بکنم
ولی میتونین توی اتاق من بمونین نیازی هم نیست پول بدین
نه، پول دارم
نمیخواد، نمیخواد، نمیخواد
خیلیخب
بیا
اوه، باشه
بلا؟
بله؟
همهچی مرتبه؟
بله آقا
فقط دارم به خانم اتاق میدم
ممنون
طبقهی بالا سمت راست
گشنمه مامان
بفرما
حداقل گرسنمه نمونی
ممنون
خواهش میکنم
ممنون
بیا بریم گریس
امشب یه تخت نرم و گرم برای خوابیدن داریم
همهشو میذارم وسط
اوه، من که اینقدر پول ندارم
بنظرت اونا کجا دارن میرن؟
نمیدونم
احتمالاً امروز بعدازظهر
با اون غریبه برگشتن
روحمم خبر نداره طرف کیه
امروز روز شانستونه
دیگه باید برم
خیلیخب، چرا همه اینقدر قیافههاشون درهمه؟
یه زنی با یه بچه اومدن بودن سراغ تامس رو میگرفتن
چرا زودتر نگفتی؟
مشغول خوندن انجیل بودم، بلا
باید به بابام بگم
ولی به باباییت بگو داشتم انجیل میخوندم
برات شمع روشن میکنن، بن
هوپ، حواست به پیشخون باشه
باشه
خب، ظاهراً شب درازی در پیش داریم
خیلیخب، همینجا بشین این نون رو بخور
فقط روتو برنگردون، باشه؟
- مامان؟ - بله عزیزم؟
تشنمه
یه لحظه صبر کن عزیزم، باشه؟
بهت که گفتم، توی قبر نیست
باید مطمئن بشم
سریعتر بکنین
بجنبین
بهش رسیدم
بازش کنین
دیدی گفتم
نباید همچین کاری میکردین
برو!
بجنب!
عمراً نمیتونیم برای زمستون آماده باشیم
نه بابا چیزیمون نمیشه
بیخیال، جیمز
باید تصورش کنی تا بتونی ببینیش
بلا داره میاد
با چه سرعتی هم داره میاد
تامس؟
یه زن توی شهر داره سراغتو میگیره
فهمیدی اسمش چیه؟
نه، ولی یه بچه همراهشه
موهاش بلونده
خوشگله، لهجهی شمالی داره
الان کجاست؟
توی اتاق من
بابتش یه عالمه بهم پول داد
بریم ببینیم کیه، باشه؟
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
نمیتونی بری
برخلاف قوانین شهره
باید مخفی بشی تا اینکه خطر رفع بشه
حق با "لین"ـه، تامس
با جریکو صحبت کردم و ازت خواست همینجا بمونی
بیا بریم کید
وقتی زنه رفت برمیگردیم
بریم یکم هیزم جمع کنیم
فکر کنم اینو بیشتر از همه دوست دارم
منم همینطور
ببخشید
ببخشید
فکر کنم بهتره برم
این شهر اسمش "رستگاری"ـه، درسته؟
دارم دنبال تامس کلر میگردم
میشناسیش؟
نه خانم
شنیدم تمام مردم این شهر تحت تعقیبن
توام جزوشونی؟
یکم دیگه برمیگردم تا حموم رو براتون آماده کنم
- سلام - وای خدا!
چطوری دخترجون؟
چیکارا میکنی؟
اوه...
بیخیال پسر. این کتاب لامصب رو بذار کنار همین یه امشب
همین یه بار، پهلوون
No comments yet. Be the first to leave one.