Esimesed 200 rida.
میدونستم برمیگردی، پایپر.
فیبی نگران بود، پرو داغون بود.
ولی من میدونستم که راهی پیدا میکنی.
باید حرف بزنیم.
لئو، یک هفتهس منو نبوسیدی.
فکر نمیکنی این مهمتر باشه؟
اومدم خداحافظی کنم. چی؟
گفتن باید جدا شیم. موقع ازدواج مچمونو گرفتن.
پس ازدواج نمیکنیم. صبر میکنیم.
خیلی دیر شده، ما قوانین رو شکستیم.
حالا دیگه نمیذارن همدیگه رو ببینیم.
صبر کن ببینم. نمیذارن چی؟
برام مهم نیست با من چیکار میکنن،
ولی نمیتونم تحمل کنم که بلایی سر تو بیاد.
من حتی الان نباید اینجا باشم.
صبر کن ببینم. لئو، صداتو نمیشنوم. چی میگی؟
تو باید منو فراموش کنی.
لئو!
دوستت دارم.
لئو!
لئو!
پایپر!
پایپر!
پایپر، بیدار شو!
پایپر!
لئو برنمیگرده.
عزیزم، فقط یه کابوس بد بود.
نه، نبود.
واقعی بود.
نمیفهمم.
چرا دارن این کارا رو با ما میکنن؟
انگار نابود کردن زندگی آدما سرگرمیشونه.
پایپر، حواست به حرفات باشه.
چرا؟ میخوان با من چیکار کنن؟
نمیتونن بیشتر از این به من آسیب بزنن.
عاشق تلفن همراه نیستی؟
سلام، منم.
عجیبه که با چند کلمه این همه استرس منتقل میکنی، پرو.
خیلی زود ماشین باارزشتو میارم خونه.
فیبی، در مورد ماشین زنگ نزدم. در مورد پایپر زنگ زدم.
ببین،
یه خواب در مورد لئو دیده.
و شاید دارم زیادهروی میکنم، ولی تا حالا اینجوری ندیدمش.
انگار... انگار کاملاً ناامید شده.
چه خوابی درباره لئو؟
فیبی؟
من خوبم، ماشین خوبه. بعداً میبینمت، خداحافظ.
سلام. خوبی؟
نمیتونم بهت بدمش! تنهام بذار!
بهت نمیدمش! تنهام بذار!
خوبه، خوبه. در امانی. در امانی.
باشه.
فقط باید خیلی مواظب باشی چون داغه، پس فوتش کن، باشه؟
هی، چیز دیگه ای ازش فهمیدی؟
اسم، رتبه و شماره سریال.
پدر و مادرش دارن میان، همین بالا تو خیابون زندگی میکنن.
خیلی نگران تو بودن.
میرم تا کتش رو از ماشین بیارم.
کلیدا؟ چی؟
همون چیزای نقرهای براق که جلینگ جلینگ میکنن؟
من ندارمشون.
چقدر عجیبه. من اونا رو اینجا گذاشتم.
احتمالاً پریها قایمشون کردن.
چی بود؟
ببخشید. من نباید درباره پریها حرف بزنم.
میدونی چیه؟ تو این خونه میتونی در مورد هرچیزی که بخوای حرف بزنی.
ما هم بعضی وقتا درباره چیزای عجیب حرف میزنیم.
خب، پریها این کارا رو میکنن.
کلیداتو و وسایلتو قایم میکنن.
اونا اینجوری شیطونن.
تو اون جعبه همین چیزاست؟
پریه؟
از اونه که داری محافظت میکنی؟
احتمالاً مامان و باباتن.
اون بابای من نیست.
فقط شوهر جدید مامانمه.
سلام، ما پدر و مادر کیت هستیم. حالش خوبه؟
آره، حالش خوبه. یعنی دستش یه کم زخم شده.
ولی بیشترش فقط ترسیده.
کیت؟
از چهارچوب در بیا بیرون. کیت!
این یه بینابینه. از بینابین بیا بیرون.
بینابین چیه؟ جایی که ترولها هستن.
عزیزم، ما قبلاً هم این بحث رو داشتیم.
تو دیگه بزرگ شدی، و وقتشه که دیگه به همچین چیزایی باور نداشته باشی.
از وقتی من و پدرش از هم جدا شدیم، یه سری مشکلاتی داشته.
پسرفت کرده، یه جورایی برگشته به دوران دوستای خیالی.
ببینید، ما باید بریم. دیره.
بازم ممنون بابت همه چی.
اونا گیرمون میندازن.
من نمیذارم.
اشکالی نداره.
ببین، اینجاست!
ممنون. خواهش میکنم.
بیخیال فیبی، ترول و پری؟ تو که این چیزا رو باور نداری.
معلومه، چرا که نه؟
خب، شاید وقتشه که در مورد بابا نوئل بهش بگیم.
فقط میدونم که یه چیزی حتماً دنبالش بوده.
ولی تو هیچی ندیدی؟
نه، ولی چطور پس آسیب دید؟
شاید افتاده و خودش رو خراشونده؟
نه، پایپر، اونا خراش نبودن، جای پنجه بودن.
اگه جای پنجه بودن، میدیدی چی پنجه کشیده بود.
چرا سر این قضیه انقدر لجبازی میکنی؟
چون من عقربم، تو چی بهونه داری؟
باشه، خب یکم دیره و همهمون یه کم خستهایم.
پس چطوره فردا تمومش کنیم؟
حالا ببین چیکار کردی! رفتی و پرو رو کردی بچه وسطی!
باشه، فیبی. حتی اگه پریها و ترولها هم وجود داشته باشن...
شنیدی مامانش چی گفت.
مشکل از وقتی شروع شد که پدرش رفت.
این روانشناسیه، نه جادو. میدونم.
اما میدونی چیه؟ من میرم کتاب سایهها رو چک کنم، فقط محض احتیاط.
چون نمیخوام جلوی یه خردادی تو لجبازی کم بیارم.
نه، نکن! موجودات بینابین!
اونا از سایهها میان بیرون.
عزیزم، فقط برو بخواب، باشه؟
لطفاً.
برو!
تنهامون بذار.
هی!
اینا رو ببینید!
هر کدوممون یکی کشیدیم.
لیلی. یادتونه؟
اون دوست خیالی کوچولومون بود که وقتی بچه بودیم داشتیمش.
سالهاست به لیلی فکر نکرده بودم.
اون به خاطر اینه که بزرگ شدی و دیگه ندیدیش.
باشه.
پریها، جنها و ترولها موجودات افسانهای هستن.
که تو قلمرویی موازی با مال ما زندگی میکنن اما با یه پرده نازک جدا شدن.
قلمرو افسونشده؟
یه پرده نازک که فقط تو مکانهای بینابین کنار میره. مکانهای بینابین، پرو!
یعنی مثل یه قلمرو بین دو چیز.
مثل درگاهها و پنجرهها، سایهها.
سایهها؟ بین نور و تاریکی.
و دقیقاً همون چیزیه که کیت گفت: ترولها تو بینابین زندگی میکنن.
درسته، اما وقتی کیت رو پیدا کردی تو یه بینابین نبود.
در واقع، تو بزرگترین بینابین بود: نیمهشب.
"در ساعتی بین شب و روز، خود دنیا به بینابین تبدیل میشه."
خب، پس چرا تو کتاب سایهها هیچی نیست؟
چون کتاب سایهها رو بزرگترا نوشتن.
و حدس میزنم اون یارو ترسناک تو نقاشیت یه تروله.
خب پس چرا داره سعی میکنه به کیت آسیب بزنه؟
نمیدونم، باید از کیت بپرسیم.
و پایپر رو تو راه در جریان میذاریم.
میدونی، شاید بهتره این یکی رو خودمون انجام بدیم.
منظورم اینه، پایپر یکم حالش بده.
این که دلیل بهتریه که با خودمون بکشونیمش تا حواسش از لیو پرت شه.
فیبی، تلفن!
دوستپسر وکیل کوچولوت پشت خطه. بفرما!
و اون دوستپسر من نیست. عجیبه.
الو؟ - کی دوستپسرت نیست؟
پستچی.
آره، گاهی پایپر دوست داره منو اذیت کنه.
چون من خیلی دوست دارم برم نامهها رو بگیرم.
خب، حالت چطوره؟
خب، صبح قشنگیه و یه زن زیبا پشت خط دارم.
پس اوضاع میتونست بدتر باشه.
خدایا، مثل بیلی اپلبای حرف میزنم.
چی؟ هیچی.
نه، صبر کن، چی گفتی؟
بیلی اپلبای فقط یه آدم لوس و بیمزه بود از یه فیلم قدیمی.
که وقتی بچه بودم خیلی زیاد دیدمش.
قبل از اینکه بمیره بکشش.
دیدیش؟ - یکی دو بار.
واقعاً؟
حیف که اکران نیست، میبردمت ببینی.
دوستت دارم.
البته همیشه میتونیم به جاش بریم شام بخوریم.
داری منو دعوت میکنی بیرون، مشاور؟
آره.
امشب چطوره؟
میتونم بیام خونهتون.
واقعاً؟ خب...
راستش امشب مناسب نیست چون پایپر حال و روز خوشی نداره.
اما بهت زنگ میزنم و شاید بتونیم تو کلاب همو ببینیم، باشه؟
متاسفم، خداحافظ.
به اون نقاشیها نگاه نکردی؟
بامزه ان، آره.
بامزه؟ بامزه؟
همهمون همون دوست پری نامرئی رو داشتیم، پایپر!
این اثبات میکنه که پریها وجود دارن!
یا
این اثبات میکنه که یکی از ما یه تخیل خیلی قوی داشت.
و اون دو تای دیگه کپیکارهای خیلی خوبی بودن.
باشه، پایپر، عزیزم، فقط به حرفم گوش کن، باشه؟
ما فکر میکنیم کیت تو دردسره. از نوع دردسرای خودمون.
باشه، خب، من که نه.
و بعد از کاری که با لیو کردن...
واقعاً انگیزه زیادی ندارم که برم واسهشون دیو پیدا کنم.
ترولها. هر چی.
ببینید، شما میتونید هر کاری که میخواید بکنید.
اما من دیگه طاقت ندارم و تموم کردم.
یعنی چی؟ یعنی اینکه قدرتهای بالا...
هیچ کاری نکردن جز اینکه زندگی منو خراب کنن.
پس به همین دلیل من دیگه هیچ کاری واسهشون نمیکنم، باشه؟
من الان میرم. ببخشید. من الان میرم.
فکر کنم اعتصاب کرده.
کیت، یکی اومده دیدنت.
هی.
No comments yet. Be the first to leave one.