Esimesed 200 rida.
آنچه در لـــوســیــفــر گذشت
جدی میگم. بگو واقعاً چی میخوای؟
پدرم یه پلیس بود، یه پلیس بینظیر بود
منم خیلی دلم میخواد به مردم کمک کنم
از فیلم "جکوزی دبیرستان" شروع کرد
و دو هفته بعدش، پدرش مُرد
حق با تو بود
خیلی وقته که توی گذشته زندگی میکنیم
وقتشه که طلاق بگیریم
باید جایگاهم در این دنیا رو پیدا کنم
خب، هنوزم قراره همخونه بشیم، نه؟
باید درمورد اینکه کی هستی باهام روراست باشی
دیگه دروغی در کار نباشه
بسیار خب
میمونهای "تنبل" سریعتر از تو هستن، پیتی
حتی حلزونا و لاکپشتهای کوچیک
- چیزای بینقص وقت میطلبن - درسته
نان هاوایی، دقیقاً همونطوری که دوست داری
- ممنون پیتی - نه، ممنون از تو، افسر دکر
قبل از اینکه یادم بره... اینم برای تو و گریس
- جکوزی دبیرستان؟ - جمعه پخش میشه
دختر کوچولوم قراره یه ستاره بشه
- حتماً میایم ببینیم - یه لطفی بکن
شنیدم که یه ربعی هم یه صحنههای باحال...
- منظورت صحنههاییه که... - آره آره آره
کاری نکن پشیمون بشی
بهش بگو که فیلم خوبی بود
- بچههای این دور و زمونهان دیگه - آره میدونم
ولی خب بهش افتخار میکنم
حالت خوبه پیتی؟
هی گوش کن...
پولو رد کن ببینم
- باشه، شلیک نکن - زودباش
- بگیر، بگیر، بفرما، شلیک نکن - عجله کن
صندوق رو خالی کن زودباش، یالا، یالا
نه رئیس زندان، گوش کن چی میگم
این مرد پدرم رو کشته
نباید آزاد بشه
کاراگاه!
- یه مسئلهای هست که میخوام بهت بگم - وقت خوبی نیست، لوسیفر
موافقم. وقت خیلی بدی هم هست
دکتر لیندا جلساتم رو کنسل کرد
گوشی رو هم جواب نمیده، به نظرم... شدیداً ترسوندمش
روانشناسیت به مشکلی برخورد؟
آره و همهاش هم تقصیر توئه
آخه تو کسی بودی که توصیه کردی حرف دلم و واقعیت رو بهش بگم
خب، توصیهی مخربی کردی، کاراگاه
فعلا واسه این حرفا وقت ندارم
پروندهای داریم؟
دارم به مشکلات خودم میرسم
چه بهتر
- باهم حلشون کنیم، باشه؟ - لوسیفر، تمومش کن!
شرمنده ولی فعلا هیچ جوره نمیتونی کمکم کنی
تو... خیلی تویی
آره حق با توئه، کاراگاه
ظاهراً من بودم یه مشکله، نه؟
هر جا که میرم، یه نفر صدمه میبینه
ولی کاملاً معلومه که باید خودم نباشم
یه نفر که بهتر باشه، بیشتر به درد بخوره
- کسل کنندهتر باشه - خیلی خب
یه لاته داغ با کف اضافه
ممنون
روبراهی، کلویی؟
خوبم
داشتم میرفتم بیرون
یه موضوعی بدجور داره اذیتش میکنه
هوم؟
متوجهش نشدم
ولی تو شدی
این درست نیست، رئیس زندان
جو فیلدز یه محکوم به قتله، یه قاتل پلیسه
اجازه میدی به خاطر دیدن خانواده مرخص بشه؟
کاراگاه، درک میکنم که چه حسی داری
با کمال احترام، امکان نداره احساسم رو درک کنید
متأسفم
میدونم که بحث پدرت در میونه ولی تصمیمش با من نبود
فیلدز بیشتر از ده ساله که زندانیِ خوبی بوده
با بخش حقوق زندانیان صحبت کرد و اونا موافقت کردن
الان که مرخص میشه میخواد چیکار کنه؟
بره یه خانوادهی دیگه رو نابود کنه؟
مراسم اسم گذاری نوهی دختریشه
پدر من هیچوقت نتونست به مراسم تعمید و نامگذاری نوهاش بره
پس عدالت چی میشه؟
شرمنده کاراگاه
کاش کاری از دستمون برمیومد
- دکر هستم - آها کاراگاه!
فکر کنم یه راهی پیدا کردم که به یه دردی بخورم
چی؟ الان وقت خوبی نیست، لوسیفر
اگه بگم دیگه لوسیفر نیستم چی؟
چی؟
تصمیم گرفتم که یه مرد و شخصیت دیگه بشم
دنیا رو با یه دیدگاه دیگه ببینم
میخوام یاد بگیرم چطور اسکل باشم
شاید بهتر باشه یه کلمه دیگه براش پیدا کنم
اجازه دارم که از رفتارهای دنیل تقلید کنم و...
آره، هر کار میخوای بکن. باید برم
الو؟
- اینو یه بله در نظر میگیرم - آره، الان پروندهی...
آره
جو فیلدز
بیا بیرون
از این قضیه قسر در نمیری
جو فیلدز...
تــرجــمــه از رضــا و مــعــیــن Moien , DeathStroke
هنوزم نمیفهمم، پسر
یهویی چی شد که همه جا دنبالم میای؟
چون میخوام بفهمم که تو بودن چطوریه، دنیل
روش زندگیت برام جالبه
اینو کسی میگه که هفته پیش یه مشت زد به صورتم
این جریان مال هفته پیش بود
بگذریم، کاراگاه با این کار موافقت کرده
تو مثل کون اداره میمونی مجبوری هر کاری کاراگاه میگه بکنی
قضیه چیه؟
ببین، مردم ازت خوششون میاد
به نظرشون تو به یه دردی میخوری مثل چسب نوار یا آچار سوکت
میخوام راز کارت رو به منم یاد بدی
ازت میخوام بهم یاد بدی چطور یه ابزار بشم
به دست و بالم نپیچ
به حرفم گوش کن و همهی تصمیمها هم با من باشه، فهمیدی؟
احساس میکنم میشه اینو قبول کرد، پس باشه
چی داریم؟
سه مقتول که تیر خوردن، شلیک به سبک اعدام بوده
رانندهی ون از گردن یه گلوله خورده
نگهبان از سر یکی خورده
به سینهی زندانی هم دو تا شلیک شده
اسم زندانی جو فیلدزه
- وایسا ببینم، جو فیلدز؟ همون... - آره
همون یارویی که پدرم رو کشت
اونا فرصت رو غنیمت شمردن و اونو هدف قرار دادن. یه حمله بوده، دن
وایسا ببینم
کسی که پدرت رو کشته الان به قتل رسیده و تو مسئول پروندهاش شدی؟
آره
خیلی درهم و برهم شد
حالت خوبه؟
- آره خوبم - خوبی؟
الان باید از خوشحالی بال در بیاری
قاتل پدرت به سزای عملش رسید
- اولین نفر توی صحنه جرم کی بود؟ - من بودم
من بودم که زنگ زدم
- دنبالش کردی؟ - آره، میدونم که ناجور به نظر میرسه
درست قبل از اینکه قاتل پدرت کشته بشه تعقیبش میکردی
کار اشتباهی کردی، کاراگاه
درسته، نه؟
میخواستی چیکار کنی، کلویی؟
مراسم تعمید رو خراب کنی؟
نمیدونم دن! عصبی بودم
اون یارو پدرم رو کشته
جرئت کرد بهم لبخند بزنه
اصلاً میدونی چه حسی به آدم دست میده؟
نه
نه، نمیدونم
ولی بازم نباید تعقیبش میکردی
هیچکی که به تو مظنون نیست
- ولی میدونی که چطوریاست، نه؟ - آره، میدونم
برای همینه که میخوام از پرونده کنارهگیری کنم
یه تعارض منافع شدیده
نگران نباش کلویی. من کنار نمیکشم
بله، کاراگاه دن و من تا وقتی قاتل رو نگیریم دست از تلاش برنمیداریم
به نظرم ایدهی خوبی نیست که لوسیفر هم توی این پرونده باشه
موافقم
آخرین چیزی که پرونده نیاز داره یه آدمِ غیرقابل پیش بینی و افسارگسیختهست
اون به یه آدم مثل تو نیاز داره، به کاراگاه قابل اطمینان، به درد بخور و کسل کننده
خبر خوب اینه که منِجدید کمک میکنه پس دنها روی این پرونده کار میکنن
نمیتونی هیچی رو جدی بگیری، پسر؟
مطمئن باش خیلی هم جدی هستم
واقعا؟ اصلاً تابلوئه
بچهها
برام مهمه که توی این پرونده همکاری کنین
باشه کلویی
خیلی خب...
جو اینجا سنگین به نظر میرسه
سنگین به اندازهی انتظار برای نتایج آزمایش بیماری مقاربتی
- بعداً میام - نه، اشکال نداره. چی شده؟
خب، همهی اثرانگشتهای ون رو بررسی کردم
خب؟ همهشون مال پرسنل زندان هستن
جز یه سابقهدار به اسم رادنی لم
و اینجا رو گوش کنین...
اون با جو فیلدز حبس بود
- میریم تو کارش - میریم تو کارش
چه عالی
روی یه نقش جدید کار میکنی؟
واسه یه مصاحبه اونو میپوشی؟
حالا چه کاریه؟
معلم پیش دبستانی
از بچههای کوچیک خوشت میاد؟
قبلاً هم با انسانهای کثیف و جیغ جیغو سروکار داشتم
حداقل اینا کوچیکتر هستن
مطمئن نیستم که خودت باشی
خانم پرز میگه باید کاری رو انتخاب کنیم که دوست داریم
خب تو چی میز؟
چه کاری رو دوست داری؟
نمیدونم
خب... پس خودت باش
ممنون، انسانک
خیلی خوشمزهست
خب، مادهی سری ساندویچت نان هاواییه
باید یه سوراخ کوچیک هم توی نون واسه تخم مرغ بذاری
No comments yet. Be the first to leave one.