The Gilded Age

The Gilded Age

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 3

Väljalaske info

The Gilded Age S03E06 If You Want to Cook an Omelette 1080p MAX WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی و امیررضا 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-07-30
Allalaadimised: 54
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫« عـصـر طـلایـی »

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫« تـرجـمـه: امــیــررضــا و حسین اسماعیلی »

‫به سیدموث خوش اومدید، خانم راسل

‫- آره، خوش اومدید ‫- خیلی خوشحالم که اینجام

‫مادر، سفر چطور بود؟

‫خوشبختانه هیچ مشکلی پیش نیومد

‫به نظر می‌رسه موفق شدید ‫سوار قطار ما بشید،

‫که میشه گفت یه معجزه‌ست

‫حتماً بعد از سفری که داشتید ‫می‌خواید استراحت کنید، خانم راسل

‫اتاق خواب پادشاه رو براتون آماده کردیم، ‫و خانم اُوِن شما رو راهنمایی می‌کنه

‫شاید بهتر باشه یکی دو ساعت بخوابید

‫ساعت ۸ توی اتاق نشیمن زرد همدیگه رو می‌بینیم ‫و نیم ساعت بعدش شام می‌خوریم

‫ندیمه‌م...

‫اون هم میاد توی اتاقتون

‫کدوم پادشاه؟ گفتید اتاق پادشاه

‫- هکتور؟ ‫- ویلیام چهارم

‫اومد راه‌آهن بندر سیدموث رو افتتاح کنه

‫با نقشه‌ی گسترش سیدموث به یه بندر

‫اما شکست خورد، ‫و پادشاه سال بعد از دنیا رفت

‫خیلی غم‌انگیزه

‫خانم اُوِن

‫ممنون

‫مراقب قسمت خشک نون‌ها باشید

‫روزنامه‌ی امروز اومد

‫نوشته آقای لری همسرش رو انتخاب کرده، ‫اما مادرش مخالفه

‫"شاید از خانه‌ی راسل‌ها خبر ازدواج بیاید، ‫اما لذت و شادی‌ای وجود ندارد"

‫می‌خوای نگهش داری ‫تا بهش نشونش بدی؟

‫فکر کنم باید اون کار رو بکنم، ‫اما ترجیح میدم قبل از برگشتنش، حلش کنم

‫حقیقت داره که آقای راسل رفته؟

‫آقای راسل رفته به باشگاه "یونین". ‫البته نمی‌دونم تا کِی قراره اونجا بمونه

‫حالا که خانم رفته به انگلستان ‫و آقای لری هم توی آریزوناست،

‫من دقیقاً دارم برای کی آشپزی می‌کنم؟

‫برای ما آشپزی می‌کنی، آقای بوردن، ‫رفقای زحمت‌کشت

‫ازش لذت ببر

‫لباس‌های فردا رو نگاه کردید، علیاحضرت؟

‫مطمئنم مشکلی ندارن

‫بانو سارا لباس‌ها رو تایید کردن

‫بانو سارا لباس‌هایی که برای دوشس ‫انتخاب کردی رو تایید کرده؟

‫برای فردا، بله، خانم

‫ممنون، بولز. می‌تونی بری

‫همیشه ندیمه‌ت و بانو سارا ‫لباس‌هات رو برات انتخاب می‌کنن؟

‫معمولاً آره

‫دوک چرا چیزی نمیگه؟

‫هکتور وقتی بچه بوده ‫پدر و مادرش فوت شدن،

‫اما خیلی هم به هکتور علاقه‌ای نداشتن

‫از همون بچگی از دستورات ‫خواهرش اطاعت می‌کرده

‫و الان هم دلیلی ‫برای تغییر رفتارش نمی‌بینه

‫تو یه دلیل محسوب نمیشی؟

‫مادر، می‌خواستی دخترت یه دوشس باشه

‫نمیشه الان طوری حرف بزنی که انگار ‫هدف اصلیت خوشبختی و خوشحالی من بوده

‫معلومه که می‌خواستم خوشحال باشی...

‫یا حداقل می‌خواستم ‫به خوبی باهات رفتار بشه

‫- هکتور این وضعیت رو نمی‌بینه؟ ‫- چرا باید ببینه؟

‫خونه قشنگ اداره میشه. ‫کارها رو جوری انجام میده که هکتور می‌خواد

‫چرا اوضاع رو به هم بریزه؟

‫بعضی از قسمت‌های خونه ‫به نظر من یه‌کم دل‌گیرن

‫هکتور میگه به جز پرتره‌ها، ‫همه‌ی وسایل خوب رو فروختن

‫و حالا به لطف تو ‫می‌تونن همه‌شون رو بخرن

‫کاری کن یادش باشه توی رستگاری خانواده‌ش ‫تو چه نقشی داشتی

‫و طبق نقشت باهات رفتار بکنه

‫اگه می‌خوای یه املت درست کنی، ‫باید تخم‌مرغ شکوندن رو یاد بگیری

‫زنی این حرف رو می‌زنه ‫که ۲۰ ساله یه املت درست نکرده

‫شاید املت درست نکرده باشم، ‫اما آینده رو ساختم

‫و اومدم بهت کمک بکنم ‫که تو هم آینده رو بسازی

‫خوش اومدید

‫لطف کردید این مسیر طولانی رو طی کردید

‫جی‌پی مورگان من رو احضار کرده بود، ‫فکر نمی‌کردم چاره‌ی دیگه‌ای داشته باشم

‫نداشتید

‫خودم دوست دارم اسمش رو بذارم دعوت‌نامه

‫این آقای برینکلی منشی منه

‫خانواده‌ی مریک

‫آقای راسل

‫فکر نمی‌کنم برادرم اِدگار رو دیده باشید

‫آقای مریک

‫خوشحالم که اومدم اینجا، اما حس می‌کنم ‫موقع رفتن خیلی خوشحال نخواهم بود

‫آقای سِیج

‫آقای مورگان

‫بذارید اتاق‌هاتون رو نشون‌تون بدم

‫بایرن

‫حالا که توی قلمرو شما هستیم، ‫مشتاقم دستورات‌تون رو بشنوم

‫این یه قلمرو بی‌طرفه

‫و هیچ دستوری نمیدم،

‫فقط نظرم رو راجع به آینده‌ی صنعت‌مون میگم

‫مثل نظر بیسمارک راجع به آینده‌ی آلمان

‫یا نظر ناپلئون راجع به آینده‌ی اروپا

‫خیلی شکاک هستید، آقایون

‫حداقل بذارید بهتون شام بدم

‫می‌تونیم فردا در این مورد بحث بکنیم

‫باید بهتون هشدار بدم... ‫اینجا هیچ اسبی نگه نمی‌داریم

‫و تا نزدیک‌ترین شهر، ‫یه روز پیاده‌روی هست

‫و از شکاک بودن ما تعجب می‌کنید

‫آقای راسل، ‫معتقدم شریک جدیدم رو می‌شناسید

‫- اتاق خوبی داری؟ ‫- بله، بانو

‫نظرت راجع به پیشخدمت‌ها چیه؟

‫آدم‌های خوبی هستن، ولی...

‫چی؟

‫یکی از ندیمه‌ها گفت بانو سارا ‫داره سعی می‌کنه دوشس جدید رو کلافه کنه

‫و مثل یه توله‌سگ تربیتش کنه

‫دقیقاً از همین کلمات استفاده کرده؟

‫متاسفانه بله، خانم

‫ممنون، آندری

‫گوش‌هات همیشه تیز باشن، ‫اما به علیاحضرت چیزی نگو

‫البته، خانم

‫خوشحالم که می‌دونم ‫توی این مبارزه تنها نیستم

‫حالت خوبه؟

‫- چرا این سوال رو می‌پرسی؟ ‫- نمی‌دونم

‫اخیراً انگار خیلی استرس داری

‫نگفتی وقتی لری داشت می‌رفت ‫به آریزونا، بهت چی گفت

‫نگفتم؟

‫پس حرفش رو پیش نکن

‫اما اون...

‫فکر می‌کنه ماد بیتون رو پیدا کرده

‫وای، خدا، کِی؟

‫همون شبی که نامزد کردید

‫- جایی هست که بتونی بری سراغش؟ ‫- اگه همون جای قبلی باشه، آره

‫در واقع، همین‌الان دارم میرم اونجا

‫باید به مامانم بگی که یه جلسه‌ی کاری ‫به صرف شام داشتم

‫و نتونستم بندازمش عقب

‫سعی می‌کنم قانعش کنم

‫میشه یه ویسکی بهم بدی؟

‫خانم ون‌راین گفتن بعد از شام ‫می‌خوان سریع برن بخوابن

‫- خانم آرمسترانگ، باید آماده باشی ‫- خب، معلومه که آماده‌ام

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫هیچی

‫ولی انگار داری یه کاری می‌کنی

‫فقط به روش‌های مختلف مخلوط کردن ‫و ترکیب کردن غذاها علاقه‌مندم

‫دوباره شروع شد

‫می‌بینی؟ چه بخوای چه نخوای، ‫تا ابد نمی‌تونی یه خدمتکار بمونی

‫نمی‌دونم اصلاً چرا ‫همین‌الان هم اینجایی

‫- منظورت چیه؟ ‫- منظوری نداره

‫من میرم بخوابم

‫- شام خیلی خوشمزه‌ای بود ‫- ممنون

‫میام به دیدنت

‫وقتی شنیدم ندیمه‌ی گلدیس رو ‫فرستادید بره خیلی ناراحت شدم

‫- مگه برنامه‌مون همین نبود؟ ‫- خب، آره، می‌دونم

‫فقط اینکه می‌بینم اینقدر از خونه دوره...

‫اما الان اینجا خونه‌ش محسوب میشه

‫ندیمه‌ی جدیدش اینطور خونه‌ها و آدم‌هایی ‫که توشون زندگی می‌کنن رو درک می‌کنه

‫نمی‌خواید کسی به گلدیس کمک کنه ‫خودش رو با زندگی جدیدش وفق بده؟

‫- معلومه که می‌خوام ‫- پس منظورتون این بود...

‫که من نمی‌تونم امور رو مدیریت کنم؟

‫منظور من اینه که ‫از وقت خواب‌مون گذشته

‫خب، سلام، آقای کِین

‫سلام، خانم بیتون

‫- اسم من دالی ترنته ‫- بیخیال

‫این اسم به درد من نمی‌خوره

‫نمی‌دونم چی می‌خواید، جناب، ‫اما الان سر کارم

‫خیلی‌خب، خانم بیتون

‫می‌خوای پلیس رو خبر کنم؟ ‫چون می‌تونم

‫هیچ کاری نکن

‫اشتباه برداشت کردی. ‫من عصبانی نیستم

‫نمی‌خوام شرایط رو سخت کنم

‫می‌تونم کمکی بهتون بکنم، آقا؟

‫می‌خوام با خانم ترنت حرف بزنم،

‫و یه‌کم باهاشون وقت بگذرونم

‫تو مشکلی نداری؟

‫نه

‫نه، باهاش حرف می‌زنم، ‫اگه یه نوشیدنی برام بخره

‫خیلی‌خب. ببرش به اتاق ۱۲

‫اتاق ۱۲ کجاست؟

‫دالی

‫نه، نه، نه، نه

‫نمی‌خوام

‫می‌خوام بدونم پول رو چیکار کردی

‫پول با من نیست

‫مشخصه

‫می‌دونی، همه چیز رو از دست دادم،

‫همه‌ی چیزهایی که خودم داشتم ‫و همه‌ی دارایی مادرم

‫و حالا در حالی که من رو مقصر ‫بدبختی و بیچارگیش می‌دونه

‫باید در کنارش زندگی کنم

‫باید تیکه‌تیکه‌ت کنم

‫حداقل تو مجبور نیستی ‫با مردهای غریبه‌ی چاقی بخوابی

‫که عرق کردن و دهنشون بو میده

‫می‌خوام بدونم پول رو چیکار کردی!

‫کراودر. کراودر رو یادته؟

‫همه چیز تقصیر اونه

‫من برای اون کار می‌کردم. ‫اون من رو استخدام کرد تا...

‫تا چیکار کنی؟ تا احمق‌های زودباوری ‫مثل من رو گول بزنی؟

‫فقط تو نبودی

‫دنبال مردهای حریصی می‌گشت ‫که پول زیادی در دسترس داشتن

‫اما جرات نداشتن اون پول رو بدزدن

‫تو یه مورد کلاسیک بودی

‫اما چطور سر از اینجا درآوردی؟

‫کراودر ازم استفاده کرد

‫و در نهایت هیچی بهم نداد،

‫و دلیل اینجا بودنم مشخص میشه

‫اما خودت رو ببین

‫خیلی شیک و باوقاری

‫اینطوری پول بیش‌تری میدن

‫دلت به حال من نسوزه

‫من زن سرسختی‌ام

‫وقتی ۱۲ سالم بود ‫پدرم به‌خاطر باختن توی قمار من رو فروخت

‫با جزئیات و ماجراهای سال بعدش ‫ناراحتت نمی‌کنم

‫این بهترین کاریه که پیدا کردی؟

‫به صاحب‌های اینجا بدهکارم

‫پس دارم براشون کار می‌کنم، اما...

‫غذا و سرپناه دارم

‫فکر کنم ازم متنفری

‫معلومه که ازت متنفرم

More Farsi Persian subtitles for The Gilded Age

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left