MobLand

MobLand

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

MobLand S01E07 The Crossroads 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-RAWR
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی و امیررضا 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-05-12
Allalaadimised: 467
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫این شروع جنگه

‫- جن، کجایی؟ ‫- چی شده؟

‫منو نگاه کن. باید بریم. همین الان

‫راه افتادن

‫می‌دونین من و هری

‫چقدر جون کندیم

‫- تا صلح رو حفظ کنیم؟ ‫- مادرت

‫دستورشو نداد. من دادم

‫درگیر جنگیم! یکی یکی دخل

‫ اون بی‌شرفا رو میاریم... ‫دوست‌هاشون، خانواده‌هاشون

‫خب، جنگ شده

‫ولی سرافینا با یه عالمه پول نقد

‫پا شده رفته آنتورپ ‫اونم پول ما...

‫که خدا می‌دونه از کی چی بخره ‫اونم همراه برندن

‫بیارشون خونه هری

‫می‌تونیم فرار کنیم

‫توی چشمام نگاه کن

‫و بگو از زندگیت راضی هستی!

‫همیشه راضی بودن مهم نیست

‫می‌خوام بهت یه پیشنهاد صلح کوچولو بدم

‫می‌تونی هر کاری می‌خوای ‫با اون جنده‌ی حرومزاده بکنی

‫اما اگه یه مو از سر برندن من کم بشه

‫رفاقت من و تو به هم می‌خوره

‫و می‌دونی که چنین چیزی ‫به نفعت نیست

‫نه، نه!

‫« جــنــگ »

‫کانرد، منم هری

‫تازه رسیدم. عملاً همه مردن

‫اثری از برندن

‫یا سرافینا نیست

‫ظاهراً پای مراکشی‌ها

‫وسط بوده

‫از کجا می‌دونی؟

‫جسد یکیشون اینجا افتاده

‫رو گردنش لاکپشت خالکوبی کرده

‫که یعنی عضو "الیوسفی"ـه

‫بندر آنتورپ دست اوناست

‫الان دارم میرم اونجا

‫برشون گردون خونه، هری

‫بچه‌هام رو برگردون خونه

‫باهات تماس می‌گیرم

‫- الو؟ ‫- ریچی

‫صبح عالی بخیر

‫یه قراری با هم داشتیم

‫داشتیم؟

‫من سرافینا رو بهت دادم

‫و منم گرفتمش، ممنون

‫بعلاوه‌ی یه تضمین

‫گوش کن چی میگم، کاکنی بی‌پدر مادر

‫اگر یه مو از سر برندن من کم بشه

‫من...

‫زر نزن بابا

‫لعنتی!

‫لعنتی!

‫« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »

‫مامان‌بزرگ چش شده؟

‫برندن و سرافینا دزدیده شدن

‫خبر خوبیه یا بد؟

‫کی می‌دونست اونا رفتن آنتورپ؟

‫من، تو

‫هری، اوهارا، پاول

‫- بلا، جن ‫- جن؟

‫آره. آره، بلا گفت ‫هری به اون و جن گفته

‫داره کجا میره

‫کیکو، زوشا

‫مامان هم که معلومه، و ادی

‫یکی اونا رو فروخته

‫کسی که می‌دونسته اونجان

‫آره

‫الان داشتیم همینو می‌گفتیم

‫این دیگه جنگ نیست

‫جنگ هسته‌ایه

‫- سلام ‫- سلام

‫قهوه می‌خوری؟

‫فکر نمی‌کردم اجازه داشته باشم بخورم

‫هری مثل خانوادمونه

‫پس توام هستی

‫خبر بد اینه که...

‫همین باعث میشه ‫جونت در خطر باشه

‫بهت هشدار بدما

‫این سمت دریای ایرلند ‫قهوه‌ی من لنگه نداره

‫سوال اینه که، جراتشو داری بخوری؟

‫نه، نمی‌خورم. ممنون

‫هرجور راحتی

‫جن، حالم خیلی خرابه

‫چرا؟ چی شده؟

‫نمی‌دونم چیکار کنم

‫آلیس، حالت خوبه؟

‫میشه لطفاً ازت بخوام ‫یه لطف خیلی خیلی گنده بهم بکنی؟

‫میشه یه ساعت بیای دیدنم؟

‫الان کاتس‌ولدزم

‫جن، تو رو خدا... می‌تونم خودم بیام پیشت

‫یه... یه کافه توی روستا هست

‫اسمش "فالکلند آرمز"ـه

‫میام اونجا. خیلی ممنونم، جن

‫ساعت ۱ اونجا می‌بینمت

‫- جن؟ ‫- باید برم. شرمنده. شرمنده

‫ترکوندم

‫خدمتکارتون

‫- اسمش ماریاست؟ ‫- آره

‫شمارشو بهم میدی؟ ‫خدمتکار ما استعفا داد وقتی خونه‌مون...

‫خب... کاملاً قابل درکه

‫آره حتماً. با پیامک برات می‌فرستم

‫عالیه. ممنون

‫ببینین، اون کثافتا از قبل از آرچی

‫بلای جونمون بودن

‫حالا که جسد آرچی پیدا شده

‫تامی ناپدید شده

‫مشکل اخیری که برای ماشین ‫وران پیش اومد هم که جای خود

‫تابحال اینقدر زیر ذره‌بین نبودیم

‫حدس می‌زنم فیسک ‫یه یگان مخصوص داره

‫که ۲۴ ساعته تلاش می‌کنن ‫یک‌بار برای همیشه

‫هر دو خانواده رو زمین بزنن

‫آره، خب، فقط می‌تونم اینو بگم...

‫صد سال سیاه نمی‌تونن

‫میو

‫همچین چیزی در بهترین شرایط هم دردسرسازه

‫امروز اصلاً در بهترین شرایط نیستیم

‫و بدتر هم میشه

‫دستگیری هری

‫دزدیده شدن برندن و سرافینا توی آنتورپ

‫همه‌شون یه نکته رو نشون میدن

‫یه خبرچین توی این خانواده‌ست

‫سال ۱۹۸۴، توی زندان اسکرابز بودم

‫و داشتم یه تیزی درست می‌کردم

‫یک ماه تمام روش کار کرده بودم

‫و نوکش خیلی خیلی

‫تیز شده بود

‫و هم‌سلولیم لوم داد

‫اون یه اتاق با تلوزیون و دستشویی گیرش اومد

‫و من ۶ هفته افتادم انفرادی ‫و یک سال دیگه برام بریدن

‫سال ۱۹۸۸ که آزاد شدم، خبرچینه رو پیدا کردم

‫خیلی از دیدنم غافلگیر شد

‫و اونجا روی اون صندلی نشوندمش

‫و سیم تلوزیون رو برداشتم

‫و دست‌هاش رو بستم

‫و زبونش رو بریدم

‫و بعد رفتم توی آشپزخونه ‫یه قاشق برداشتم

‫و چشم‌هاش رو بهش خوروندم

‫و بعد...

‫گلوی اون خبرچین رو جر دادم

‫هری. آره، منم، منم

‫چی شد؟

‫رسیدم به بندر. خبرشو بهت میدم

‫خبری از اسیرهای جنگی نشد؟

‫هنوز نه

‫شماره رو برات گیر آوردم

‫ماریا. خدمتکار هری

‫- باشه ممنون ‫- برات می‌فرستمش

‫می‌خوای بهم بگی چرا می‌خوایش؟

‫نه

‫بله؟

‫آنتوان، منم

‫یه پیشرفتی حاصل شده

‫پدرم با وزیر کشور تماس گرفته

‫و وزیر کشور بی‌صبرانه منتظر دیدنته

‫تا در مورد پیشنهادت صحبت کنین

‫جوابم منفیه

‫مشکلی پیش اومده؟

‫مشکل، خانم هریگن، اینه که تو

‫سگ شکاریت رو فرستادی ‫منو زنده زنده بخوره

‫دارم یه فرصت دیگه بهت میدم، آنتوان

‫اگر سعی نکرده بودی بهم نارو بزنی

‫همچین اتفاقی نمیفتاد

‫پس درسی که باید بگیری اینه:

‫سعی نکن بهم نارو بزنی

‫چون هیچ دلیلی برای نگرانی نیست

‫می‌خوام قیمت ۵۰ درصد بیاد پایین

‫داری سعی می‌کنی بهم نارو بزنی، آنتوان؟

‫سلام

‫شما ماریا هستی؟

‫سلام، من کوین هریگن هستم

‫آره، درسته، دوست هری

‫بیست درصد. همین و بس

‫فردا بهت زنگ می‌زنم ‫و زمان و مکانش رو بهت میگم

‫تونستی اسمش رو برام چک کنی؟

‫آره، تونستم

‫اسمش "رازبی"ـه. آلن رازبی

‫خیلی‌خب. و...

‫اسم و آدرس آسایشگاه چیه؟

‫"مدو استون کورت"ـه ‫آدرسش رو بهتون پیامک می‌کنم

‫- عالیه. خیلی‌خب، ممنون ‫- خواهش می‌کنم

‫- مراقب خودت باش، ماریا. خداحافظ ‫- خداحافظ

‫نه....

‫نه، نه!

‫پاول، جواب بده

‫بله به گوشم

‫جن داره از ملک خارج میشه

‫تعقیبش کن

‫خب، مامانم زیادی شلوغش می‌کنه

‫جوری باهام رفتار می‌کنه ‫انگار هنوز ۱۲ سالمه

‫می‌تونست بدترم باشه

‫و بابام...

‫هیچوقت نیست

‫و وقتی هست، حواسش یه جای دیگه‌ست

‫آره، می‌فهمم چی میگی

‫می‌دونم که اگر بهش نیاز داشتم...

‫یعنی واقعاً بهش نیاز داشتم...

‫امکان نداره کنارم باشه

‫من الان باید مشغول ‫امتحانات گواهی عمومیم باشم

More Farsi Persian subtitles for MobLand

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left