Esimesed 200 rida.
این شروع جنگه
- جن، کجایی؟ - چی شده؟
منو نگاه کن. باید بریم. همین الان
راه افتادن
میدونین من و هری
چقدر جون کندیم
- تا صلح رو حفظ کنیم؟ - مادرت
دستورشو نداد. من دادم
درگیر جنگیم! یکی یکی دخل
اون بیشرفا رو میاریم... دوستهاشون، خانوادههاشون
خب، جنگ شده
ولی سرافینا با یه عالمه پول نقد
پا شده رفته آنتورپ اونم پول ما...
که خدا میدونه از کی چی بخره اونم همراه برندن
بیارشون خونه هری
میتونیم فرار کنیم
توی چشمام نگاه کن
و بگو از زندگیت راضی هستی!
همیشه راضی بودن مهم نیست
میخوام بهت یه پیشنهاد صلح کوچولو بدم
میتونی هر کاری میخوای با اون جندهی حرومزاده بکنی
اما اگه یه مو از سر برندن من کم بشه
رفاقت من و تو به هم میخوره
و میدونی که چنین چیزی به نفعت نیست
نه، نه!
« جــنــگ »
کانرد، منم هری
تازه رسیدم. عملاً همه مردن
اثری از برندن
یا سرافینا نیست
ظاهراً پای مراکشیها
وسط بوده
از کجا میدونی؟
جسد یکیشون اینجا افتاده
رو گردنش لاکپشت خالکوبی کرده
که یعنی عضو "الیوسفی"ـه
بندر آنتورپ دست اوناست
الان دارم میرم اونجا
برشون گردون خونه، هری
بچههام رو برگردون خونه
باهات تماس میگیرم
- الو؟ - ریچی
صبح عالی بخیر
یه قراری با هم داشتیم
داشتیم؟
من سرافینا رو بهت دادم
و منم گرفتمش، ممنون
بعلاوهی یه تضمین
گوش کن چی میگم، کاکنی بیپدر مادر
اگر یه مو از سر برندن من کم بشه
من...
زر نزن بابا
لعنتی!
لعنتی!
« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »
مامانبزرگ چش شده؟
برندن و سرافینا دزدیده شدن
خبر خوبیه یا بد؟
کی میدونست اونا رفتن آنتورپ؟
من، تو
هری، اوهارا، پاول
- بلا، جن - جن؟
آره. آره، بلا گفت هری به اون و جن گفته
داره کجا میره
کیکو، زوشا
مامان هم که معلومه، و ادی
یکی اونا رو فروخته
کسی که میدونسته اونجان
آره
الان داشتیم همینو میگفتیم
این دیگه جنگ نیست
جنگ هستهایه
- سلام - سلام
قهوه میخوری؟
فکر نمیکردم اجازه داشته باشم بخورم
هری مثل خانوادمونه
پس توام هستی
خبر بد اینه که...
همین باعث میشه جونت در خطر باشه
بهت هشدار بدما
این سمت دریای ایرلند قهوهی من لنگه نداره
سوال اینه که، جراتشو داری بخوری؟
نه، نمیخورم. ممنون
هرجور راحتی
جن، حالم خیلی خرابه
چرا؟ چی شده؟
نمیدونم چیکار کنم
آلیس، حالت خوبه؟
میشه لطفاً ازت بخوام یه لطف خیلی خیلی گنده بهم بکنی؟
میشه یه ساعت بیای دیدنم؟
الان کاتسولدزم
جن، تو رو خدا... میتونم خودم بیام پیشت
یه... یه کافه توی روستا هست
اسمش "فالکلند آرمز"ـه
میام اونجا. خیلی ممنونم، جن
ساعت ۱ اونجا میبینمت
- جن؟ - باید برم. شرمنده. شرمنده
ترکوندم
خدمتکارتون
- اسمش ماریاست؟ - آره
شمارشو بهم میدی؟ خدمتکار ما استعفا داد وقتی خونهمون...
خب... کاملاً قابل درکه
آره حتماً. با پیامک برات میفرستم
عالیه. ممنون
ببینین، اون کثافتا از قبل از آرچی
بلای جونمون بودن
حالا که جسد آرچی پیدا شده
تامی ناپدید شده
مشکل اخیری که برای ماشین وران پیش اومد هم که جای خود
تابحال اینقدر زیر ذرهبین نبودیم
حدس میزنم فیسک یه یگان مخصوص داره
که ۲۴ ساعته تلاش میکنن یکبار برای همیشه
هر دو خانواده رو زمین بزنن
آره، خب، فقط میتونم اینو بگم...
صد سال سیاه نمیتونن
میو
همچین چیزی در بهترین شرایط هم دردسرسازه
امروز اصلاً در بهترین شرایط نیستیم
و بدتر هم میشه
دستگیری هری
دزدیده شدن برندن و سرافینا توی آنتورپ
همهشون یه نکته رو نشون میدن
یه خبرچین توی این خانوادهست
سال ۱۹۸۴، توی زندان اسکرابز بودم
و داشتم یه تیزی درست میکردم
یک ماه تمام روش کار کرده بودم
و نوکش خیلی خیلی
تیز شده بود
و همسلولیم لوم داد
اون یه اتاق با تلوزیون و دستشویی گیرش اومد
و من ۶ هفته افتادم انفرادی و یک سال دیگه برام بریدن
سال ۱۹۸۸ که آزاد شدم، خبرچینه رو پیدا کردم
خیلی از دیدنم غافلگیر شد
و اونجا روی اون صندلی نشوندمش
و سیم تلوزیون رو برداشتم
و دستهاش رو بستم
و زبونش رو بریدم
و بعد رفتم توی آشپزخونه یه قاشق برداشتم
و چشمهاش رو بهش خوروندم
و بعد...
گلوی اون خبرچین رو جر دادم
هری. آره، منم، منم
چی شد؟
رسیدم به بندر. خبرشو بهت میدم
خبری از اسیرهای جنگی نشد؟
هنوز نه
شماره رو برات گیر آوردم
ماریا. خدمتکار هری
- باشه ممنون - برات میفرستمش
میخوای بهم بگی چرا میخوایش؟
نه
بله؟
آنتوان، منم
یه پیشرفتی حاصل شده
پدرم با وزیر کشور تماس گرفته
و وزیر کشور بیصبرانه منتظر دیدنته
تا در مورد پیشنهادت صحبت کنین
جوابم منفیه
مشکلی پیش اومده؟
مشکل، خانم هریگن، اینه که تو
سگ شکاریت رو فرستادی منو زنده زنده بخوره
دارم یه فرصت دیگه بهت میدم، آنتوان
اگر سعی نکرده بودی بهم نارو بزنی
همچین اتفاقی نمیفتاد
پس درسی که باید بگیری اینه:
سعی نکن بهم نارو بزنی
چون هیچ دلیلی برای نگرانی نیست
میخوام قیمت ۵۰ درصد بیاد پایین
داری سعی میکنی بهم نارو بزنی، آنتوان؟
سلام
شما ماریا هستی؟
سلام، من کوین هریگن هستم
آره، درسته، دوست هری
بیست درصد. همین و بس
فردا بهت زنگ میزنم و زمان و مکانش رو بهت میگم
تونستی اسمش رو برام چک کنی؟
آره، تونستم
اسمش "رازبی"ـه. آلن رازبی
خیلیخب. و...
اسم و آدرس آسایشگاه چیه؟
"مدو استون کورت"ـه آدرسش رو بهتون پیامک میکنم
- عالیه. خیلیخب، ممنون - خواهش میکنم
- مراقب خودت باش، ماریا. خداحافظ - خداحافظ
نه....
نه، نه!
پاول، جواب بده
بله به گوشم
جن داره از ملک خارج میشه
تعقیبش کن
خب، مامانم زیادی شلوغش میکنه
جوری باهام رفتار میکنه انگار هنوز ۱۲ سالمه
میتونست بدترم باشه
و بابام...
هیچوقت نیست
و وقتی هست، حواسش یه جای دیگهست
آره، میفهمم چی میگی
میدونم که اگر بهش نیاز داشتم...
یعنی واقعاً بهش نیاز داشتم...
امکان نداره کنارم باشه
من الان باید مشغول امتحانات گواهی عمومیم باشم
No comments yet. Be the first to leave one.