Charmed

Charmed

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

Charmed S01E17 720p BluRay DD2 0 x264-NTb
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 17 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Sildid

bluray
Avaldatud: 2025-11-17
Allalaadimised: 9
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

هیچ عکسی از بچگی‌هام ندارم.

غیرممکنه! آخه تو که از دوربین فراری نبودی.

آره خب، تو و پایپر هم همینطور.

یا تو و مامان‌بزرگ... یا اوه، تو و بابا.

اوه، نگاه کن، اینم یکی دیگه از تو و پایپر.

باشه.

اینم یه عکس از تو و مامان‌بزرگ. اوه، مگه من بانمک نبودم؟

اینم یکی از تو و مامان.

وای.

این رو اصلا یادم نمیاد.

اینجا چند سالم بود؟ حدود دو سال؟

یک سال بعد از پیشمون رفت.

فیبی. باشه.

عجله کن، من یه خودکار و کاغذ لازم دارم.

خب، سریع باش، وقت زیادی نداریم.

همیشه واسم سوال بود که چطوری می‌رفتی تو کشوی شیرینی.

آره، حیف که دیگه همه شیرینی‌ها تموم شدن.

فکر کردم اگه یه یادداشت واسش بنویسیم، واسمون راحت‌تره.

کی؟ همون، فلانی.

رفیق مامان‌بزرگ که هر سال میاد.

همون روز، همون ساعت.

میگه، میدونی، گل‌ها از طرف یه طرفدار ناشناسه‌.

در حالی که معلومه خودش طرفداره.

سلام، بفرمایید تو.

سلام.

حالتون چطوره؟ گل‌ها برای خانم پنی هالیول.

هر سال. چه دست و پا چلفتی‌ای.

حداقل امسال می‌تونم ثابتش کنم تا خودم رو از تمیز کردن راحت کنم.

چرا می‌خواستی یه یادداشت واسش بنویسی؟

که بهش بگیم مامان‌بزرگ فوت کرده. اوه، دلش رو می‌شکنی.

پنج زنگ.

ببخشید؟ ساعت.

من فقط پنج تا زنگ شنیدم.

ظهره.

یعنی تو من رو ثابت کردی.

یعنی بالاخره قدرت‌هات رو به دست آوردی.

نمیدونم چی میگی ولی ممنون بابت گل‌ها. باشه، خداحافظ.

نیکلاس صدام کن.

مادرت صدام می‌کرد.

ای وای.

باید در طول این سال‌ها پیر به نظر می‌رسیدم.

وگرنه مشکوک می‌شدی.

چی؟

ببینید، دقیقا ۲۴ سال پیش، امروز...

من و مادرتون، ما یه پیمان بستیم.

برای اینکه جونش نجات پیدا کنه، قدرت‌های آینده شما رو به من داد.

اون این انگشتر رو متبرک کرد.

که به من در برابر قدرت‌های شما مصونیت داد.

مصونیت تا بتونم شما رو بکشم.

و قدرت‌ها رو برای خودم تصاحب کنم.

تا شکست‌ناپذیر بشم.

مادرمون هرگز قدرت‌هامون رو نمیداد.

چاره‌ی زیادی نداشت.

خونتون داره به جوش میاد.

به زودی ریه‌هاتون می‌سوزه.

اعضای بدنتون داغ میشه و مرگ میاد.

چرا مامان باید همچین معامله‌ای می‌کرد؟

مهم‌تر از اون، ما چیکار می‌خوایم بکنیم؟

صبر کن، فکر کنم یه طلسم پیدا کردم که یه پیوند رو باطل می‌کنه.

نمی‌تونی از من فرار کنی!

باشه، چاره‌ای نداریم. خب فیبی، عجله کن.

پیمانی که نباید بسته می‌شد، قدرت بده به ما تا باطل شدنش رو ببینیم.

و زمان رو برگردون به اونجا که آغاز شد.

کار نکرد؟ هیچی نشد.

این تلفن کیه؟

مال ما نیست.

منزل هالیول. تو برو.

تو برو. اون بره.

ببخشید؟ خب، دونا، من فقط ناراحتم...

که تو فرشته‌های کوچولوی من رو به همچین چیزی متهم می‌کنی.

مامان‌بزرگ؟ پرو.

یه لحظه، دونا.

پرو، پایپر. دخترا، تو خونه ندویید.

بله، بله.

چی دیدی؟ اون جادوگر رو؟

نه.

خودمون.

از کجا بدونیم که برگشتیم عقب؟

اگه فقط گذشته رو اشتباهی به اینجا آورده باشیم چی؟ قبلا هم این کارو کردیم.

پایپر، اطراف رو نگاه کن. چی می‌بینی؟

یه اتاق زیر شیروونی به‌هم ریخته، مثل همیشه. نه، فقط مثل همیشه نیست.

یه نور سیاه داری.

یه ماشین تحریر.

کاست‌های هشت ترکه و یه سنگ خونگی.

یعنی، ما سال‌ها پیش از شر این وسایل خلاص شدیم، یادت میاد؟

و ما رو بچگی دیدی؟ آره.

اوه، این نمیتونه واقعیت داشته باشه.

داره سردرد میگرنی میگیرم. بهتره نگیرم.

فکر نکنم هنوز اَدویل اختراع شده باشه.

و ظاهراً این طلسم هم همینطور. اینجا هیچ‌جا نیست.

ولی ما تازه انجامش دادیم. اینجوری برگشتیم اینجا.

آره خب، هرجا که اینجا هست، قبل از نوشته شدن این طلسمه.

پس هیچی توش نیست در مورد اینکه چطور برگردیم به زمان خودمون؟

هیچی.

اجازه بدید من اولین نفری باشم که میگم کارمون تمومه.

نه، چون حداقل زنده‌ایم.

منظورم اینه که اگه تو زمان خودمون می‌موندیم، نیکلاس ما رو کشته بود.

به زور تونستیم فرار کنیم.

هست. خواهد بود.

میدونی، من هیچوقت تو زمان فعل‌ها خوب نبودم.

چی کار کنیم؟ خب، مادربزرگ همین پایینه.

شاید بریم بهش بگیم کی هستیم.

و چی بگیم؟

سلام، ما ارواح نوه‌های آینده‌ایم؟

بی‌خیال، حتی مادربزرگ هم باورش سخته.

تازه، اون بیماری قلبی داره.

باشه، قبول، پس به یه نقشه دیگه نیاز داریم.

اما اولش، فقط باید از خونه بریم بیرون.

داری تند حرف می‌زنی، نمی‌تونم.

پتی، عزیزم، یواش‌تر.

پتی؟ مامان!

چه پیشگویی‌ای؟ این غیرممکنه.

تو که پیشگویی نداری.

صبر کن، فکر کردم گفتی قدرت مامان متوقف کردن زمان بود.

هست. بود. منظورم رو می‌فهمی.

شاید باید بری دکتر.

لازم نیست برم دکتر، مامان.

پایپر.

داره با مامان حرف می‌زنه.

منم نمی‌تونم توضیحش بدم، مامان. همینجوری شد.

یه حس عجیب تو دلم افتاد و بعدش، یهو دیدمش.

چی دیدی؟ - سه تا زن، جادوگرهای شیطانی.

و یکی از اونا داشت پرو رو می‌برد.

فکر می‌کنی واقعاً صدای مامانه؟

آره. هنوز حالت بده؟

چرا نمیای خونه؟

نمی‌تونم، و خیال‌بافی نبود.

سه تا جادوگر شیطانی؟ نمی‌تونه راجع به ما حرف بزنه، مگه نه؟

باشه، خداحافظ.

باشه، بیاین فقط از اینجا بریم.

پرودنس، پایپر.

نامردیه، جادو می‌کنی.

اوه.

صبر کن، ما اون موقع قدرت داشتیم؟

اوه، این خیلی عجیبه.

هی. سلام.

تو هم گرفتی.

بیا اینجا.

چند بار به شما دخترا گفتم...؟

مادربزرگ، ما می‌تونیم توضیح بدیم.

جادوگرها، گم شید!

وای خدایا، بریم!

قدرت مادربزرگ واقعاً قوی بود.

اون یه جادوگر ترسناکه.

یادم نمیاد تو اون سن قدرت داشتم، تو یادت میاد؟

نه، فکر کردم ما سال پیش برای اولین بار قدرتهامون رو گرفتیم.

ظاهراً نه. حتماً اونا رو از دست دادیم.

قبل از اینکه حتی یادمون بیاد که داشتیمشون.

آره، چقدر عجیب بود که خودمون رو بچه دیدیم؟ خیلی عجیب غریب.

مامان تازه منو حامله بود.

۲۴ مارس ۱۹۷۵.

اون روزیه که مامان با نیکلاس پیمان بست.

پس شاید برای همینه که جادو ما رو به اینجا فرستاده تا جلوی اون پیمان رو بگیریم.

یعنی شاید تنها راهی باشه که برگردیم به زمان خودمون.

باید بریم مامان رو ببینیم و بهش راجع به نیکلاس هشدار بدیم.

آره، ولی باید مامان رو بهتر از مادربزرگ متقاعد کنیم.

این دفعه باید از قدرتهامون استفاده کنیم.

مشکل اینه که اون الان دنبال سه تا جادوگر شیطانیه.

پس شاید فقط دو نفرمون باید بهش نزدیک بشیم، فقط برای احتیاط.

خب، چون من قدرتی ندارم که به مامان نشون بدم.

فکر کنم باید شما دو تا باشین.

و من فقط بیرون می‌ایستم و مراقب نیکلاس می‌شم.

این در حق تو، فیبی، عادلانه به نظر نمی‌رسه که نتونی مامان رو ببینی.

می‌دونم، نیست. ولی من خیلی وقت پیش باهاش کنار اومدم.

لازم نیست الان ببینمش.

واقعاً، اشکال نداره.

بهتره بریم، قبل از اینکه از دستش بدیم.

ترسناک.

بادیز اصلاً تغییر نکرده.

مگه نه؟

مگه نکرد؟

بی‌خیال، می‌فهمم چی میگی.

مامان رو هیچ جا نمی‌بینم، تو می‌بینی؟

نه.

پرو.

مامان.

اون خیلی خوشگله.

آره، همینطوره.

یادم نمیاد اینجا کار می‌کرد.

خب، آره. یعنی، با رفتن بابا باید یه جوری قبض‌ها رو پرداخت می‌کرد.

یادم میاد اون شبا دیر میومد خونه.

و منو می‌بوسید و همیشه بوی همبرگر می‌داد.

خوش شانسی، خاطرات خیلی بیشتری از من داری.

خب، حداقل تو یه کم داری.

یعنی، فیبی طفلک اون هیچی نداره.

ایناهاش داره میاد.

اگه ما رو بشناسه چی کار کنیم؟

تو اینجا رو منجمد کن، و وقتی دید ما هم منجمد نمی‌شیم.

اون وقت وقتی بهش بگیم کی هستیم، حرفمون رو باور می‌کنه.

باشه. چطور به نظر میام؟ عالی.

آماده سفارش هستین؟

عجله نکنید، برمی‌گردم.

نه، صبر کنین! ما آماده‌ایم، مگه نه پرو؟

آلو خشک.

آلو خشک. ایشون می‌خواد بدونه که آلو خشک دارین؟

آلو خشک؟ حتماً.

آره، فکر کنم. من تازه اینجا شروع کردم.

میرم چک کنم. نه.

ایشون می‌تونن چیز دیگه سفارش بدن.

قبلاً همدیگه رو دیدیم؟ شما آشنا به نظر میای.

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left