Esimesed 200 rida.
« عـصـر طـلایـی »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
ببخشید که توی همچین روزی که حتماً حسابی سرتون شلوغه
وسط کارتون گفتم بیاین
ولی چیز دیگهای تا عروسی نمونده
و میخواستم برای بار آخر باهاتون صحبت کنم
چیزی که ازتون میخوام اینه که از این به بعد
به عنوان یک تیم واحد عمل کنین
وقتی گلفروشها روز قبلش اومدن لطفاً بهشون کمک کنین
اگر کارکنان آشپزخونه به افراد بیشتری احتیاج داشتن
لطفاً بهشون کمک کنین
وقتی اتاقها آماده میشن
لطفاً به هر شکلی که میتونین کمک کنین
ممنون
- میتونید برید - چشم بانو
چورچ، برای کسایی
که حملونقلشون رو پذیرفتیم آمادهایم؟
فکر کنم بله، خانم
با آقای جانسون صحبت کردم
اگر میشه هرموقع کیک آماده شد میخوام ببینمش
چشم، خانم
سوال دیگهای دارین؟
دوشیزه گلدیس امروز میاد پایین؟
دوشیزه گلدیس تصمیم گرفته توی این زمانی که قبل از مراسم داره
برای استراحت استفاده کنه
وقتی حس کرد بقدر کافی استراحت کرده میاد پایین
ممنونم
امیدوارم قصد نداشته باشه دوباره فرار کنه
دیگه وقت این حرفا گذشته، خانم بروس
ممنون
ایدا، توام باید یه لباس جدید سفارش میدادی، عزیزم
دلیلی براش نمیبینم
آره
عجیب بهنظر میاد که همچین دختر بیاهمیتی
شده فکر و خیال کل نیویورک
ماریان ازش خوشش میاد
ماریان زیادی لطف میکنه
خانم ونراین آخرین صورتحسابتون رو آماده کردیم
ولی ظاهراً کمی سردرگمی پیش اومده
که باید تقدیم کی بشه
اوه
بدین به من
خانم لوک فورته، از این به بعد
من صورتحسابها رو پرداخت میکنم
بسیارخب، خانم فورته
- بله - ممنونم
که اینطور
قراره تا قرون آخر پولهایی که خرج میکنم، بره زیر ذرهبین؟
هر قرونی که از پول من خرج کنی میره زیر ذرهبین، آره
وقتی جامون برعکس بود
تابحال شد سوالپیچت کنم؟
آره
خب، شاید پرسیده باشم چرا لباس لازم داری
وقتی هیچوقت نمیرفتی بیرون
خب، حالا قراره جفتمون بریم عروسی خانوادهی راسل
و صورتحسابش دستمه
پرداختش میکنم ولی گمونم این حق رو دارم
که قبل از پرداخت بررسیش کنم
میشه توی راه برگشتن به خونه منو برسونی زرادخانه؟
باید برم جلسهی هیئت خیریه
اوه
باشه حتماً
بهنظرت چقدر طول میکشه؟
فکر کنم دو ساعتی بشه
تا قبل از ناهار برمیگردم خونه
چطور مگه؟
همینطوری
آقای راسل چی میخواست؟
یه نامه به دستش رسیده
از طرف کی؟ چه نامهای؟
آقای وستون، تولیدکنندهای که سعی کردیم
راضیش کنیم ساعت رو تولید کنه
راضی شده؟
چیزی نگفت، فقط گفت میخواد دوباره ما رو ببینه
خب، حتماً حس میکنی که علاقهمند بهنظر میاد یا نه
هیچجوری بهنظر نمیاد
فقط زمان و مکان جلسه رو بهمون گفت
شاید تصمیم گرفته ایدهت رو بدزده و تنهایی تولیدش کنه
وقتی اختراعش رو ثبت کرده همچین چیزی بعیده
میشه گواهینامهی ثبت اختراعها رو زیر پا گذاشت
کی جلسه دارین؟
روز قبل از عروسی دوشیزه راسل
بهنظرتون بهتر نیست بذارم آقای لری تنهایی بره؟
نه
چه خبر خوب باشه چه بد
باید اونجا باشی و بشنوی
مشکلت با ماریان بروک چیه؟
مشکلی باهاش ندارم
برای عروسی دعوتش کردم، مگه نه؟
عمههاش رو هم دعوت کردم
پسرعمهش رو هم دعوت کردم
فقط کم مونده سگ عمهش رو هم دعوت کنم
پس چرا نمیتونه ساقدوش باشه؟
سایزش اندازهی "لیونی جروم"ـه
و دیگه کی میتونه در عرض چند روز، جاش رو پر کنه؟
ولی کری استور مری درکسل و ایزابل وینتروپ هم هستن
مادر، دوشیزه جروم مریضه
و اگر 6 تا ساقدوش میخوای باید یکی رو پیدا کنی
که بتونه لباس اونو بپوشه
بعلاوه، اون و گلدیس از همدیگه خوششون میاد
برتا، اینو دیدی؟
حروف اول اسم پس از ازدواج دوشیزه راسل
با طلا در سراسر کرست وی گلدوزی خواهد شد
لباس زیرش؟
این دیگه زیادهرویه
این جزئیات رو از کجا میفهمن؟
اگر هکتور فکر کنه
داریم برای جلب توجه اینکارو میکنیم چی؟
فکر نکنم برام اهمیتی داشته باشه ولی باید بفهمی
اطلاعاتشون رو از کجا میارن
مگه دوشیزه بروک مشکلش چیه؟
بقدر کافی برات سرشناس نیست؟
حالا که مجبورم میکنی بگم نه، نیست
بعد از ازدواجش، گلدیس یکی از
مهمترین افراد نیویورک میشه
جایگاهش در بین طبقهی اعیان لندن هم بالا میره
خانم بروک در حد و اندازهش نیست
برتا، واقعاً اینقدر اهمیت داره؟
اینقدر بابت همهچی پافشاری نکن
خیلیخب
برای دوشیزه بروک نامه مینویسم
یکی از خدمتکارها نامه رو براش ببره
و امیدوارم راضی بشی
از هیچ چیز این قضایا راضی نیستم
هنوز خاله مونیکا رو دعوت نکردی؟
- نه - چرا نه؟
همچین کاری انصافه؟
مجبور میشه از آلبانی تا اینجا بیاد
اصلاً از شهر خوشش نمیاد
مادر، اون خواهرته و تنها عضو فامیلته
که میشناسیم
مشکل چیه؟
داری سعی میکنی گذشتهی خودت رو بازنویسی کنی
تا زیر ذرهبین خانم استور کم نیاری؟
آخه اگه دعوتش کنم باید اینجا بمونه
خب مشکلش چیه؟
خونه زیادی کوچیکه؟
یک نفر اینجاست یک روح سرگردان
ذهنهایتان را باز کنید و بگذارید شک و تردید از قلبهایتان رخت بندد
درد و رنجی واقعی حس میکنم غم فقدانی سنگین
غم فقدان خیلی سنگینیه
مردی رو میبینم که جوان نیست
ولی پیر هم نیست
یک مرد شریف، و عاشق عاشق تو
اوه
حتماً شوهرمه
- میخواد بدونه - خب؟
میخواد بدونه
چی؟
چی میخواد بدونه؟
خانم فورته کجاست؟
توی اتاق غذاخوریه، خانم
اتاق غذاخوری؟
بله، ولی فکر نکنم دلشون بخواد کسی مزاحمشون بشه
این شامل حال من نمیشه
اینجا چه خبره؟
خیلی زودتر از چیزی که انتظار داشتم برگشتی
نرفتم جلسه
چرا؟
چون تو حق عضویت رو پرداخت کردی
برای همین الان تو عضو حساب میشی
و منو کاملاً انداختن بیرون
خب، متاسفم
نباش
بگو ببینم این کیه؟
ایشون خانم داشکوواست
خانم باور خانم داشکوورا رو بخاطر تواناییهاشون توی...
نفس در سینه حبس کردم که بهم بگی
بخاطر تواناییهاشون توی ارتباط با مردهها میشناسن
چی؟
فکر کنم شنیدی چی گفتم
امیدوار بودم اشتباه شنیده باشم
لطفاً نگو این کارا بخاطر "لوک"ـه
مگه باید با کس دیگهای صحبت کنم؟
فهم این چیزها برای تازهکارها سخته
خیلی هم خوب میفهمم که خواهرم
داغدار، آسیبپذیر
و تلقینپذیره
خواهرم زن بخشندهایه ولی وقتی پای هرچیزی
که خارج از حیطهی بُعد عادیمون وسط باشه
کوتهبین میشه
اولین باری نیست که با همچین چیزی روبهرو میشم
مطمئنم آخرین بار هم نخواهد بود
اگر میشه لطف کنین تشریف ببرین
بنیستر
معذرت میخوام
کارت من رو بگیر
دوباره همدیگه رو خواهیم دید
شوهرت حرفهای دیگهای هم باهات داره
خداحافظ، خانم باور
و ممنونم
بانو داشکووا دارن تشریف میبرن
و توام میتونی بری، خانم باور
و لطفاً دیگه به این شکل
دخالت نکن
چشم خانم
توبیخت نمیکنم چون همچین کاری درست نیست
فقط اینو میگم که اگر لوک بود از این کارت خوشش نمیومد
من تسلیم نمیشم
به زندگی پس از مرگ باور دارم
No comments yet. Be the first to leave one.