On Swift Horses

On Swift Horses

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Väljalaske info

On Swift Horses 2024 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264
Kommenteerib HosseinEsmaily

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-05-29
Allalaadimised: 102
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫« سـوار بـر اسـب‌هـای چـابـک »

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫ممنون

‫« کـانـزاس »

‫بله رو بگو

‫لـی

‫باهام ازدواج کن، موریل

‫قول دادی تا کریسمس جوابم رو میدی

‫و حالا شب کریسمسه

‫جوابت رو میدم

‫ولی الان باید دوش بگیرم

‫تو باید همونی باشی که می‌گفت

‫آره حتماً

‫یه نخ برام بنداز

‫هوا یخ نیست؟

‫من "جولیوس"ـم

‫می‌دونم

‫- سلام ‫- سلام

‫شنیدم مامانت اینجا رو برات به ارث گذاشته

‫آره درسته

‫خوش به حالت

‫از زندگی روستایی خوشم میاد

‫همم

‫سولیتر ‫(بازی ورق تک‌نفره)

‫برای وقت‌گذرونیه

‫اگر خواستی می‌تونیم ‫یه بازی درس و حسابی بکنیم

‫چجور بازی درست و حسابی‌ای؟

‫پوکر

‫باید بهم یاد بدی

‫دروغ میگی

‫چند دست بیشتر بازی نکردم

‫می‌دونی، لازم نیست ‫چیزی رو مخفی کنیا

‫اولین باری نیست که برادرم ورق می‌بینه

‫مخفی نمی‌کنم

‫لی هیچوقت علاقه‌ای به ورق‌بازی نشون نداده

‫آره، چون علاقه‌ای نداره

‫البته اهمیتی نداره

‫نکته‌ی پوکر اینه که ‫ورق‌ها فقط ورق نیستن

‫اینایی که می‌بینی ‫ بخش‌هایی از زمان هستن

‫خب؟

‫یه بخش ورق‌هاییه که روی میزه

‫و یه بخش ورق‌هاییه که در راهن ‫می‌گیری چی میگم؟

‫تعداد ورق‌های هر دست مشخصه

‫پس کمابیش می‌دونی ‫چه ورق‌هایی اومده توی دست

‫و کمابیش می‌دونی ‫قراره چه ورق‌هایی از راه برسن

‫ولی نمیشه فهمید ‫چه ورق‌هایی اومده توی دست

‫خب، قطعاً کار ناپسندیه

‫ولی معنیش این نیست که نمیشه فهمید

‫و اگر... حافظه‌ یاری نکرد...

‫چه هوشمندانه

‫حقیقت اینه که، یه قمارباز واقعی ‫یه وظیفه‌ بیشتر نداره

‫چه وظیفه‌ای؟

‫که آگاه باقی بمونه

‫حواستو جمع کن، موریل ‫برات دندون تیز کرده

‫سلام

‫بیا اینجا ببینم، آشغال فسقلی

‫پس با خانم آشنا شدی، آره؟

‫آره، تمام بعدازظهر داشته ‫رازهاش رو بهم می‌گفته

‫نگران نباش، موریل

‫برادر کوچولوم کلاً همینطوریه

‫مشکلی ندارم

‫بذار خونه رو نشونت بدم

‫بهش می‌گفتیم "دره‌ی جهنمی"

‫چون دقیقاً همینطور بود

‫و مهمات‌مون داشت تموم می‌شد

‫ولی همه‌مون می‌دونستیم ‫مهمات بیشتری توی کامیون هست، خب؟

‫لی، هزار بار این داستان رو تعریف کردی

‫همه‌مون می‌دونستیم توی کامیون

‫- مهمات بیشتری هست ‫- بیخیال بابا

‫چینی‌ها داشتن ‫از همه طرف تیربارون‌مون می‌کردن

‫ولی هیچکس اونقدر دیوونه نیست ‫که دل به‌خطر بزنه...

‫برای همین با خودمون گفتیم "دیگه تمومه"

‫که یهویی یکی رو دیدم

‫رفته بود روی کامیون آتیش ‌گرفته

‫و برامون مهمات می‌انداخت

‫و سربازهای زخمی شده رو هل می‌داد بیرون

‫این دیوونه‌ی دهاتی بود که اینجا نشسته

‫حاضرم رگ گردن بذارم

‫که اگر بخاطر این پسر نبود

‫من و تو حتی با همدیگه آشنا هم نمی‌شدیم

‫عجب. این برادرت عجب قهرمانیه

‫آره معلومه

‫فقط شونه‌ش زخمی شد

‫اینطور شنیدم

‫گمونم برای همین... ترخیصم کردن

‫چیکار کردن؟

‫همین هفته‌ی پیش... ترخیص شدم

‫خب، من که 6 ماه از خدمتم مونده

‫این یعنی توام 6 ماه دیگه داری

‫خب، دیگه ندارم

‫هنوزم می‌تونی اسلحه شلیک کنی ‫مگه نه؟

‫هنوزم می‌تونی راه بری ‫هنوزم درگیر جنگیم، مگه نه؟

‫لی

‫پاداش پایان خدمتت چی؟ ‫مستمری‌ت چی؟

‫نچ

‫یه برنامه‌ای داشتیم، مگه نه جولیوس؟

‫که پاداش‌های پایان خدمتمون رو جمع کنیم

‫و یه خونه توی کالیفرنیا برای خودمون بگیریم

‫- برنامه‌مون همین بود، مگه نه؟ ‫- یه فکری دارم

‫- همیشه کارش همینه، موریل ‫- نه، نه، به‌نظر من...

‫- همیشه‌ی خدا... ‫- نه، داره میگه یه فکری داره

‫ یه چیزی رو مخفی می‌کنه. همیشه

‫نظرم اینه که می‌خوام برقصم

‫باید یه نخ بکشم

‫- خب؟ ‫- عه

‫فقط می‌خواستم اوضاع رو آروم کنم

‫پس بیا آرومش کنیم

‫همم

‫فقط... خیلی برات ارزش قائله، همین

‫آره، چون جز من کسی رو نداره

‫بجز تو

‫تابحال عاشق شدی؟

‫نه

‫منظورم قبل از الانه

‫تو چی؟

‫می‌دونی نظر من چیه؟

‫بنظرم هیچی خامت نمی‌کنه

‫یعنی چیا؟

‫تمام بایدها و نبایدها

‫تمام چیزهایی که میگن اهمیت داره

‫تمام چیزهایی که هم‌خدمت‌هام توی کره

‫خیلی براشون مهم بود تا اینکه

‫مغزشون از پشت کله‌شون پاشید بیرون

‫اون وسط برای یه احمق دهاتی جا دارین؟

‫اوهوم

‫بذارین منم باهاتون برقصم

‫می‌دونین چیه؟

‫دو نفری که از همه برام عزیزترن

‫همین‌جا جلوم وایسادن

‫شروع کرد

‫موریل جین ادواردز...

‫قبلاً هم ازت پرسیدم

‫خدا می‌دونه چند بار پرسیدم

‫و دوباره دارم ازت می‌پرسم

‫قراره 72 ساعت دیگه برگردم کره

‫الان هم شب کریسمسه

‫بیخیال، لی، بلند شو

‫می‌دونم نگرانمی

‫ولی هیچ اتفاقی برام نمیفته

‫و بعلاوه، اگرم افتاد

‫جولیوس ازت مراقبت می‌کنه

‫از این حرفا بهش نزن

‫مگه نه، جولیوس؟

‫معلومه که مراقبشم

‫می‌تونم خوشبختت کنم، موریل

‫خب؟

‫- جدی میگی؟ ‫- آره

‫- ببخشید چی؟ ‫- آره

‫هورا!

‫هنوزم می‌تونیم بریما، می‌دونی که؟

‫کجا بریم؟

‫سن‌دیگو، کالیفرنیا

‫یکم پول جمع کردم

‫جدی میگی؟

‫خب، برنامه‌مون همین بود، مگه نه؟

‫آره

‫ولی اگر خودت اینو نمی‌خوای ‫بخاطر ما همچین کاری نکن

‫خب، منم مثل بقیه عاشق آفتابم

‫سه تایی بریم کالیفرنیا

‫نظر تو چیه، موریل؟

‫خب، برنامه‌تون همین بوده دیگه

‫آره، ولی باید قول بدی، جولیوس

‫قول میدم

‫قول... قول میدم

‫ببینم چه می‌کنی

‫بیا اینجا ببینم

‫« کـالـیـفـرنـیـا »

‫« شـش مـاه بـعـد »

‫جولیوس عزیز...

‫شاید دائمی نباشه، ولی حتی "لی" هم میگه

‫که یه حس خاصی اینجا حاکمه

‫واقعاً چیزی که در مورد ‫کالیفرنیا میگن حقیقت داره

‫آره، جفتمون خیلی راحت شغل پیدا کردیم

‫باورت میشه؟

‫اینجا کلاً همینطوریه

‫هیچوقت نمی‌دونی چی در انتظارته

‫جوری که انگار هرچیزی ممکنه

‫انگار که شانس باهات یاره

‫شنیدم توی بندر ورق بازی می‌کنن ‫که راست کار خودته

‫پس پاشو بیا اینجا و پولدارمون کن

‫خیلی پول لازمیم

‫امیدوارم اوضاع شغل جدیدت ‫ توی استاکتون ردیف باشه

‫با عشق و امید اینکه به‌زودی ببینمت

‫موریل و لی

‫میگم، رزی، حس ششم زنانه‌ت

‫در مورد "ملوان تنها" چی میگه؟

‫زمین مسابقه داغونه ‫و اونم جونی براش نمونده

‫من باشم روی پاستورال ‫توی دور ششم شرط می‌بندم

‫نه بابا! ضریبش ده به یکه؟

‫همچین پولی مشکلات هرکسی رو حل می‌کنه

‫مگه نه، رزی؟

‫هرکسی که جراتشو داشته باشه ‫« پاستورال، دور ششم »

‫برای دور سوم کیو سراغ داری؟ ‫« پاستورال، دور ششم »

‫- "ساعت جادویی" ‫- ساعت جادویی؟

‫- بفرما ‫- ممنون عزیزم

‫دارن توی "ولی" خونه‌های جدید می‌سازن

‫فقط... یکم بهش فکر کن

‫در موردش صحبت کرده بودیم، لی

‫الان پول همچین کاری رو نداریم

‫خونه‌ی مامانت توی کانزاس رو بفروش

More Farsi Persian subtitles for On Swift Horses

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left