Esimesed 200 rida.
« سـوار بـر اسـبهـای چـابـک »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
ممنون
« کـانـزاس »
بله رو بگو
لـی
باهام ازدواج کن، موریل
قول دادی تا کریسمس جوابم رو میدی
و حالا شب کریسمسه
جوابت رو میدم
ولی الان باید دوش بگیرم
تو باید همونی باشی که میگفت
آره حتماً
یه نخ برام بنداز
هوا یخ نیست؟
من "جولیوس"ـم
میدونم
- سلام - سلام
شنیدم مامانت اینجا رو برات به ارث گذاشته
آره درسته
خوش به حالت
از زندگی روستایی خوشم میاد
همم
سولیتر (بازی ورق تکنفره)
برای وقتگذرونیه
اگر خواستی میتونیم یه بازی درس و حسابی بکنیم
چجور بازی درست و حسابیای؟
پوکر
باید بهم یاد بدی
دروغ میگی
چند دست بیشتر بازی نکردم
میدونی، لازم نیست چیزی رو مخفی کنیا
اولین باری نیست که برادرم ورق میبینه
مخفی نمیکنم
لی هیچوقت علاقهای به ورقبازی نشون نداده
آره، چون علاقهای نداره
البته اهمیتی نداره
نکتهی پوکر اینه که ورقها فقط ورق نیستن
اینایی که میبینی بخشهایی از زمان هستن
خب؟
یه بخش ورقهاییه که روی میزه
و یه بخش ورقهاییه که در راهن میگیری چی میگم؟
تعداد ورقهای هر دست مشخصه
پس کمابیش میدونی چه ورقهایی اومده توی دست
و کمابیش میدونی قراره چه ورقهایی از راه برسن
ولی نمیشه فهمید چه ورقهایی اومده توی دست
خب، قطعاً کار ناپسندیه
ولی معنیش این نیست که نمیشه فهمید
و اگر... حافظه یاری نکرد...
چه هوشمندانه
حقیقت اینه که، یه قمارباز واقعی یه وظیفه بیشتر نداره
چه وظیفهای؟
که آگاه باقی بمونه
حواستو جمع کن، موریل برات دندون تیز کرده
سلام
بیا اینجا ببینم، آشغال فسقلی
پس با خانم آشنا شدی، آره؟
آره، تمام بعدازظهر داشته رازهاش رو بهم میگفته
نگران نباش، موریل
برادر کوچولوم کلاً همینطوریه
مشکلی ندارم
بذار خونه رو نشونت بدم
بهش میگفتیم "درهی جهنمی"
چون دقیقاً همینطور بود
و مهماتمون داشت تموم میشد
ولی همهمون میدونستیم مهمات بیشتری توی کامیون هست، خب؟
لی، هزار بار این داستان رو تعریف کردی
همهمون میدونستیم توی کامیون
- مهمات بیشتری هست - بیخیال بابا
چینیها داشتن از همه طرف تیربارونمون میکردن
ولی هیچکس اونقدر دیوونه نیست که دل بهخطر بزنه...
برای همین با خودمون گفتیم "دیگه تمومه"
که یهویی یکی رو دیدم
رفته بود روی کامیون آتیش گرفته
و برامون مهمات میانداخت
و سربازهای زخمی شده رو هل میداد بیرون
این دیوونهی دهاتی بود که اینجا نشسته
حاضرم رگ گردن بذارم
که اگر بخاطر این پسر نبود
من و تو حتی با همدیگه آشنا هم نمیشدیم
عجب. این برادرت عجب قهرمانیه
آره معلومه
فقط شونهش زخمی شد
اینطور شنیدم
گمونم برای همین... ترخیصم کردن
چیکار کردن؟
همین هفتهی پیش... ترخیص شدم
خب، من که 6 ماه از خدمتم مونده
این یعنی توام 6 ماه دیگه داری
خب، دیگه ندارم
هنوزم میتونی اسلحه شلیک کنی مگه نه؟
هنوزم میتونی راه بری هنوزم درگیر جنگیم، مگه نه؟
لی
پاداش پایان خدمتت چی؟ مستمریت چی؟
نچ
یه برنامهای داشتیم، مگه نه جولیوس؟
که پاداشهای پایان خدمتمون رو جمع کنیم
و یه خونه توی کالیفرنیا برای خودمون بگیریم
- برنامهمون همین بود، مگه نه؟ - یه فکری دارم
- همیشه کارش همینه، موریل - نه، نه، بهنظر من...
- همیشهی خدا... - نه، داره میگه یه فکری داره
یه چیزی رو مخفی میکنه. همیشه
نظرم اینه که میخوام برقصم
باید یه نخ بکشم
- خب؟ - عه
فقط میخواستم اوضاع رو آروم کنم
پس بیا آرومش کنیم
همم
فقط... خیلی برات ارزش قائله، همین
آره، چون جز من کسی رو نداره
بجز تو
تابحال عاشق شدی؟
نه
منظورم قبل از الانه
تو چی؟
میدونی نظر من چیه؟
بنظرم هیچی خامت نمیکنه
یعنی چیا؟
تمام بایدها و نبایدها
تمام چیزهایی که میگن اهمیت داره
تمام چیزهایی که همخدمتهام توی کره
خیلی براشون مهم بود تا اینکه
مغزشون از پشت کلهشون پاشید بیرون
اون وسط برای یه احمق دهاتی جا دارین؟
اوهوم
بذارین منم باهاتون برقصم
میدونین چیه؟
دو نفری که از همه برام عزیزترن
همینجا جلوم وایسادن
شروع کرد
موریل جین ادواردز...
قبلاً هم ازت پرسیدم
خدا میدونه چند بار پرسیدم
و دوباره دارم ازت میپرسم
قراره 72 ساعت دیگه برگردم کره
الان هم شب کریسمسه
بیخیال، لی، بلند شو
میدونم نگرانمی
ولی هیچ اتفاقی برام نمیفته
و بعلاوه، اگرم افتاد
جولیوس ازت مراقبت میکنه
از این حرفا بهش نزن
مگه نه، جولیوس؟
معلومه که مراقبشم
میتونم خوشبختت کنم، موریل
خب؟
- جدی میگی؟ - آره
- ببخشید چی؟ - آره
هورا!
هنوزم میتونیم بریما، میدونی که؟
کجا بریم؟
سندیگو، کالیفرنیا
یکم پول جمع کردم
جدی میگی؟
خب، برنامهمون همین بود، مگه نه؟
آره
ولی اگر خودت اینو نمیخوای بخاطر ما همچین کاری نکن
خب، منم مثل بقیه عاشق آفتابم
سه تایی بریم کالیفرنیا
نظر تو چیه، موریل؟
خب، برنامهتون همین بوده دیگه
آره، ولی باید قول بدی، جولیوس
قول میدم
قول... قول میدم
ببینم چه میکنی
بیا اینجا ببینم
« کـالـیـفـرنـیـا »
« شـش مـاه بـعـد »
جولیوس عزیز...
شاید دائمی نباشه، ولی حتی "لی" هم میگه
که یه حس خاصی اینجا حاکمه
واقعاً چیزی که در مورد کالیفرنیا میگن حقیقت داره
آره، جفتمون خیلی راحت شغل پیدا کردیم
باورت میشه؟
اینجا کلاً همینطوریه
هیچوقت نمیدونی چی در انتظارته
جوری که انگار هرچیزی ممکنه
انگار که شانس باهات یاره
شنیدم توی بندر ورق بازی میکنن که راست کار خودته
پس پاشو بیا اینجا و پولدارمون کن
خیلی پول لازمیم
امیدوارم اوضاع شغل جدیدت توی استاکتون ردیف باشه
با عشق و امید اینکه بهزودی ببینمت
موریل و لی
میگم، رزی، حس ششم زنانهت
در مورد "ملوان تنها" چی میگه؟
زمین مسابقه داغونه و اونم جونی براش نمونده
من باشم روی پاستورال توی دور ششم شرط میبندم
نه بابا! ضریبش ده به یکه؟
همچین پولی مشکلات هرکسی رو حل میکنه
مگه نه، رزی؟
هرکسی که جراتشو داشته باشه « پاستورال، دور ششم »
برای دور سوم کیو سراغ داری؟ « پاستورال، دور ششم »
- "ساعت جادویی" - ساعت جادویی؟
- بفرما - ممنون عزیزم
دارن توی "ولی" خونههای جدید میسازن
فقط... یکم بهش فکر کن
در موردش صحبت کرده بودیم، لی
الان پول همچین کاری رو نداریم
خونهی مامانت توی کانزاس رو بفروش
No comments yet. Be the first to leave one.