Esimesed 200 rida.
« بـیـگـانـه: زمـیـن »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
آرتور
گفتم شاید گرسنه باشی
شرمنده، شرمنده. شرمنده، شرمنده، شرمنده
شرمنده
هی!
هی، صداتو میشنوم. میدونم اینجایی
برو... برو پی کارت، سرم شلوغه!
منظورت... منظورت چیه؟ ما که هیچوقت سرمون شلوغ نیست
هیس. هیس. هیس. سروصدا نکن!
داری بیشعوربازی درمیاریا
لطفاً دست از سرم بردار، اسمی
دست از سرم بردار. خواهش میکنم!
- یکی صداتو میشنوهها، اسمی! - میدونی چیه؟ خیلیخب، برام مهم نیست
- بذار بیام داخل. میدونم یه خبرایی هست - همهچی رو خراب میکنی
منظورت چیه؟
- چی؟ - نه، چیزی... میشه... میشه...؟
کسی قایم شده؟
یه... یه آدم... یه آدمه
چیکار کردی؟
چیکار کردی؟
اسلایتلی!
اسلایتلی!
اسلایتلی... چیکار... چیکار... هی، هی
نباید به کسی بگی. باشه؟ قول میدی؟
چون اگر بگی، اون یارو که توی سفینه بود خانوادهم رو میکشه
تو این بلا رو سر آرتور آوردی؟
اگر...
اگر تو رو انتخاب میکرد توام همینکارو میکردی
برای اخاذی یا هرچی که اسمشو بذاری که مادرت، برادرهات و کل خانوادهت رو بکشه
حالش خوب میشه؟
قرار... قرار که نیست بکشش، مگه نه؟
- نه - عالیه
طرف... طرف... طرف گفت نمیکشه
گفت فقط هیولا رو میخواد
وقتی گیرش آورد آرتور رو ول میکنه بره
باشه؟
فقط... فقط... فقط باید از اینجا ببرمش
این...
- کجا ببری؟ - ببرم دم ساحل
باید ببرمش دم ساحل
خیلیخب
اسمی
بهم کمک میکنی؟
- تو رو خدا - نه
- نه - تو رو خدا!
تو رو خدا
تو رو خدا
باشه
- کمک میکنی؟ - آره
ممنون
ممنون. ممنون لطفاً پاهاشو بگیر
پاهاشو بگیر!
اسمی بجنب
پاهاشو بگیر
اسلایتلی، راهرو خالیه. بیا بریم
امنه
قربان، امنه
دورگه رو بردارین
مگس رو بذارین توی قفسش
چشم قربان
فعلاً امنه
خیلیخب. چیا از دست دادیم؟
یکی از بچهها بیاحتیاطی کرد
عه، واقعاً؟ کدوم یکی؟
بدون شام میفرستمش تو رختخواب
این یکی
اون...؟
آیزاکه
توتلز
مگسه اینکارو کرده؟
آره. غذاهاشون رو بیرون از بدنشون هضم میکنن
حتماً مواد آلی توی دنیاشون کمیاب بوده
برای همین اکثراً مواد معدنی میخورن
چه جالب. توی راهاندازی دوباره و بازیابی به کجا رسیدیم؟
از لحاظ نظری امکانپذیره
ولی هنوز نتونستیم بهصورت عملی انجامش بدیم
شش میلیارد دود شد رفت هوا
- دیگه نذارین بچهها بیان توی آزمایشگاه - بجز وندی
آره معلومه ولی باید حواست به اون باشه
- تا مطمئن بشی حادثهی دیگهای پیش نیاد - مرگ آیزاک حادثه نبوده
- الان گفتی... - باید فیلمش رو ببینی
چه حساب کتابی میکنه عواقب کارش رو میدونه
اکثر حیوانات علت و معلول رو تا حدودی درک میکنن
آره، ولی گوسفنده بهطور مستقیم از عملش سود نبرد
مگسه سود برد
پس چرا اینکارو کرد؟
میخوام جابهجاش کنین
- برای احتیاط؟ - آره، یه چیزی تو همین مایهها
قضیه چیه؟
اون...؟
اون چیه؟
یه حادثه پیش اومده
آره، وحشتناکه
کاریش نمیشد کرد ولی... ولی دیگه مهار شده
"مهار شده"؟ چی شده؟
چی به سر آیزاک اومده؟
علم
نه، ما... ما نمیتونیم اینطوری بشیم ما برتریم
نرو
باید به بقیه بگم
یه... یه لحظه وایسا
بیا خوب بهش فکر کنیم
نمیخوایم که همه رو بترسونیم، مگه نه؟ بابت یه حادثهی غیرمنتظرهای مثل این
میدونی که وقتی یه فکری تو ذهن بچهها میفته چجوری میشن
"وای خدا، جامون امن نیست" و بعدش دیگه حرف گوش نمیکنن
جامون امن نیست؟
نه... نه، نه، منظورم...
تو باهاش صحبت کن
لطفاً از سر راهم برین کنار
نمیتونین به همین راحتی چیزهای دیگه رو حذف کنین
گندش بزنن، بقیه کجان؟ باید قبل از اون پیداشون کنیم
« سیستم قفل میباشد » « ردیابی دورگهها غیرفعال میباشد »
- نمیدونم - یعنی چی نمیدونی؟
یکی ردیابهاشون رو خاموش کرده
تف توش!
مارسی
مارس
مُرده
چی؟
آیزاک مرده
گفتن حادثه بوده
واقعاً متاسفم
اینجا جامون امن نیست. باید بریم
- نمیتونیم. ردیابیمون میکنن - نه. دیگه نمیتونن
بخاطر آرتور
برای همهمون؟
برای همهتون
باید همه رو جمع کنیم
مطمئن نیستم چقدر وقت داریم تا اینکه بفهمن مشکلی پیش اومده
نمیتونیم همه رو جمع کنیم
- نمیتونیم بدون اونا... - مارسی، مجبوریم
تو حاضری بدون من بری؟
نه، معلومه که نه
چون برادرمی
درسته
پس درک میکنی چرا باید سعی خودمو بکنم
باشه
ولی زود باش
نیبز؟
چی بهش گفتی؟
حقیقتو، همین
نه، باعث شدی وحشت کنه
خب، بایدم وحشت کنه
همهمون باید وحشت کنیم خودت میدونی باهاش چیکار کردن
آره، سعی کردن کمکش کنن و تو خرابش کردی
- خاطراتش رو پاک کردن - نه
تمام ذهنم سرجاشه
تمام چیزایی که درونمه
کسی حق نداره چیزایی که توی وجودمه رو دستکاری کنه
مگه نه، آقای توتفرنگی؟
هرچی مال ماست مال خودمونه و هیچکس نمیتونه اونو ازمون بگیره
آیزاک مُرده
اینجا جامون امن نیست فکر نکنم هیچوقت بوده باشیم
مشکلی نداشتیم تا اینکه مجبورمون کردی برادرتو بیاریم اینجا
- تقصیر اون که نیست! - نه، خودم میدونم
تقصیر توئه
پسر نابغه دوستتون نیست
- صاحب ماست - جوری در موردش حرف نزن انگار چیزی حالیته
اون فقط میخواد همونطوری که به ما کمک کرد به بقیه هم کمک کنه
همهمون اینجا میمیریم
بعدش حشرات میرن توی بدنمون و همهمون روح میشیم
نیبز...
دلم نمیخواد روح بشم
خیلیخب، باید بریم
اینجا بهترین جاییه که تابحال بودم
بهم قول بده از ته دل قول بده که لومون نمیدی
قول بده، کورلی
قول میدم
مارسی
مارسی، باید بریم
چیکار میکنی؟
نیبز، بیا بریم
چیکار کردی؟
کجاست؟
- کی؟ - شوهرت
خودت اخراجش کردی. تو راه رفتنه
نه، نیست. سوار هواپیما نشد
بهجاش تمام ردیابهاشون رو خاموش کرد نقشهش همین بود؟
ردیابهاشون رو خاموش کنه و بچههام رو یواشکی از جزیره ببره؟
- امکان نداره همچین کاری بکنه - چرا؟ چون مرتیکه قدیسه؟
فیلمش هست
آرتور و برادره دو ساعت پیش ردیابها رو از کار انداختن
بگو ببینم چطور از این قضیه خبر نداشتی؟
خبر نداشتم
رخنه در آزمایشگاه امن
رخنه در آزمایشگاه امن
به یه دردی بخور
رخنه در آزمایشگاه امن
چشم قربان
رخنه در آزمایشگاه امن
رخنه در آزمایشگاه امن
رخنه در آزمایشگاه امن
- خیلیخب - وایسا، وایسا، وایسا
- خیلیخب، از این طرف - وایسا. نه، اسلایتلی!
اسلایتلی، نرو، نرو
آره
چیکار دارین میکنین؟
خب...
No comments yet. Be the first to leave one.