Esimesed 200 rida.
خب، فکر کنم از پسش بر اومدیم. مطمئنم از پسش بر اومدیم.
فکر میکنی تونستیم؟ نمیدونم.
اگه از پسش برنمیاومدیم، تا حالا حمله کرده بود.
کی حمله کرده بود؟ چرا بهم نمیگی چه خبره؟
چون داریم تلاش میکنیم جونتو نجات بدیم.
از دست کی؟ متأسفانه خودمون هم زیاد مطمئن نیستیم.
اینم به خاطر اینه که فیبی بهمون وقت کافی نداد بفهمیم.
خب، منم وقت زیادی نداشتم.
یعنی، من نمیتونم کنترل کنم که پیشبینیهام چقدر در آینده اتفاق میفتن.
من حمله رو دیدم، پدرشو درآوردیم، دیگه چی میخوای؟
من دوست دارم بیشتر در مورد اینکه با کی طرفیم، بدونم.
باشه، فیبی، شاید بهتره دفتر سایهها رو چک کنی.
ببینی چیزی در مورد این آدمکش شیطانی پیدا میکنی.
ببخشید، شیطانی؟ و چطور شکستش بدیم.
اینو دونستن خوبه. حواست پرت نشه.
با اون قضیه معجون کول.
تنها کسایی که الان باید نگران نجاتشون باشیم خودمونیم.
باشه، چه معجون کولی؟
اون بهش گفته بود فقط به خاطر اینکه یه شیطانی...
روش طلسم انداخته، آدم کشته. چقدر سادهلوحانه است!
فکر میکردم دیگه فراموشش کرده.
ظاهراً نه. چی داری میگی لعنتی؟
اول به من میگید زندگیم در خطره. بعد منو از کارم میدزدید.
حالا هم از شیاطین و جادوگرا حرف میزنید؟ شماها کی هستید لعنتی؟
ببینید، میدونم همهاش باورنکردنی به نظر میرسه.
ولی این باعث نمیشه کمتر حقیقت داشته باشه، باشه؟
شما یه شفا دهنده هستید، کارای خوب میکنید. حالا یا خیلی جون نجات دادید...
یا قراره جونی رو نجات بدید که اونا نمیخوان نجاتش بدید.
اونا؟ آره، شیاطین.
دقیقتر بگم، شکس که قاتل «منبع»ـه.
صبر کنید، فهمیدم. این یه شوخی عملیه، درسته؟
حدس میزنم یه دوربین مخفی هم اینجا دارید؟
زن دومم شما رو گول زده این کارو بکنید؟ اوه، دقیقاً کار خودشه.
باشه، دکتر گریفیث، به من گوش کنید. این اصلاً شوخی نیست.
چی؟
نمیدونم. فقط یه لرزشی حس کردم.
فیبی؟ باشه، باشه، دارم میام.
فیبی! فیبی!
خدای من. نه!
پرو!
تو چی هستی؟ پایان.
ای باد شوم که میوزد، آنکه در پایین شکل میگیرد،
دیگر مپای، مرگ تو را با این طلسم با خود میبرد.
اوه، نه.
اوه، خدایا.
لئو؟
لئو!
عجله کن، اوضاع بده.
چی شد؟
شماها تقریباً مردید، این چیزی بود که شد.
آره، خب، دیگه چه خبر؟ اوه، شکس کجاست؟
خب، من سعی کردم طلسم نابودی رو روش استفاده کنم.
ولی فکر کنم فقط زخمیاش کرد. تبدیل به باد شد.
خب، شاید طلسم برای تأثیر کاملش به بیشتر از یه جادوگر نیاز داره.
باشه. بیاین. بیاین. کجا بیایم؟
بریم پیداش کنیم. تا وقتی زخمیه کارشو تموم کنیم.
شما همینجا با گریفیث بمونید، باشه؟
اگه شکس برگشت، طلسم رو بگید تا دفعش کنید. درسته؟
باشه، بیاین.
شاید فیبی بیشتر از اونچه فکر میکرد بهش آسیب زده.
نه، باید همین اطراف باشه.
بدون اینکه به هدفش برسه، نمیره.
واقعاً فکر میکنی وسط روز روشن بهمون حمله میکنه؟
شر معمولاً موذیتر از این حرفاست.
باشه. چی؟
بترکونش.
باشه، مرده؟
خب، ما که طلسم رو کامل نگفتیم.
خب، شاید لازم نیست. ما همیشه این کارو نمیکنیم.
خوش شانسیم که کسی ما رو ندید.
باشه، برگردیم پیش فیبی. بیاین.
برگردید پیش من. برگردید پیش من. برگردید پیش من.
باشه، من دقیقاً مطمئن نیستم که چی شد.
اما هرچی که بود، اینجا دیدیدش. زنده.
ممنون.
حالا میفهمی چرا باید اینو راز نگه داری؟
چرا نمیتونی در مورد ما به کسی بگی،
در مورد چیزی که امروز دیدی؟
اگه بقیه میدونستن، دیگه نمیتونستیم کاری که میکنیم رو انجام بدیم.
دیگه نمیتونستیم مثل تو به بیگناهان آینده کمک کنیم.
نه. نه، میفهمم.
یعنی، همه چیز رو نمیفهمم.
شیطان. جادوگر. منبع.
دیگه از بیخدایی من هیچی نمونده.
رازهاتون پیش من محفوظه.
ممنون. نه، شما ممنونید.
شما جون منو نجات دادید. حداقل کاری که میتونم بکنم محافظت از شماست.
باشه، تا دم در همراهیتون میکنم. باشه.
خدانگهدار.
چطور پیش رفت؟
یه گلوله دیگه رو جاخالی دادیم. آره، شاید با اون.
منظورت چیه؟ نمیدونم.
یعنی، یه چیزی هنوز در مورد روشی که شکس رو نابود کردیم، اذیتم میکنه.
مثلاً، خیلی مطمئن نیستم که واقعاً این کارو کردیم.
منظورت چیه؟ اون جیغ کشید، دود شد، درست مثل همه اونا.
سومین شیطانیه پشت سر هم، راستی، که با قدرت جدیدم نابودش کردم.
ولی کی داره میشمره؟ درسته، ولی اگه فقط همین لازم بود،
پس چرا یه طلسم نابودی توی کتاب بود؟
یعنی، این همیشه به این معنی نبوده که قدرتهای فردی ما کافی نیستن؟
Except the book was written by witches'
با قدرتی کمتر از شماها.
اونا به جادوها نیاز داشتن. تازه، فکر میکنم اگه اون هنوز زنده بود...
تا الان دوباره حمله میکرد.
لئو، میشه لطفاً بری یه چک کنی مطمئن شی؟
با ارشدا؟ مشکلی نیست.
اگه از من میپرسی، فکر میکنم داری زیادی بدبین میشی.
ما شکس رو شکست دادیم. ما خفنیم.
آره، احتمالاً حق با توئه.
پس...
امیدوارم تا مدتی به من اینجا نیاز نداشته باشین.
میخوام یه معجون جدید رو روی کول امتحان کنم.
اونی که طلسمی رو که اولش اونو بد کرد، باطل کنه.
فیبی، من دنبال...
تایید تو نیستم پایپر. فقط حمایتت رو میخوام.
خب، فیبی، حمایت کردن از تو یه جورایی سخته...
وقتی داری خودتو آماده میکنی که دوباره آسیب ببینی.
کول از درون خوبه، من میدونم.
و اگه جادوی سیاه این بلا رو سرش آورده...
پس چرا جادوی سفید نمیتونه نجاتش بده؟
نمیتونم همینجوری بیخیال شم. باید تلاش کنم.
از ما چی میخوای که انجام بدیم؟
میخوام از طلسم جادو-به-جادو استفاده کنین تا منو بفرستین اون پایین.
من جملهبندیش رو عوض کردم تا کار کنه.
فیبی، این فوقالعاده خطرناکه.
اگه چیزی اشتباه پیش بره، نمیتونیم با هم در تماس باشیم.
من امنم. پیش کولم.
و اون منو برمیگردونه، پس نگران اون نباشین.
تو خیلی رو اون معجون کوچولوت حساب کردی، میدونی.
نه، نیستم.
من روی کول حساب میکنم.
کول.
بیدار شو.
فیبی.
تو اینجا چی کار میکنی؟
اومدم برت گردونم.
تو الان یه اشتباه بزرگ کردی.
همینجا. هی، ساکت شین همه.
ساکت. اون در لعنتی رو ببند.
حالا، هر چی تو این اتاق صحبت میکنیم تو همین اتاق میمونه تا وقتی که من بگم خلافش.
باشه؟ ادامه بده.
لرزهشناسان معتقدند این محله آرام در واقع...
روی یک گسل قرار گرفته. این دیگه چه کوفتیه؟
اوه خدای من.
برگرد به من. برگرد به من.
این هنوز پخش شبکه رو گرفته؟
نه، اما اگه ما نفرستیمش، یه احمقی اون بیرون که فیلمش رو گرفته، این کارو میکنه.
ما نمیتونیم جریان درآمد رو کنترل کنیم.
نگه دار. ما هنوز حتی نمیدونیم چه کوفتی اینجا داریم.
میشه لطفاً از همین شروع کنیم؟
الانا؟ نمیدونم. یعنی، خودت دیدی.
چی دیگه میتونه باشه جز یه چیز ماوراءطبیعی؟
اوه، بیخیال، سر به سرم نذار.
میتونست هر چیزی باشه، یه جور معامله نظامی. یه حقه تبلیغاتی.
آره، حقه تبلیغاتی.
برای چی، ناسا؟ تازه، چرا باید یه همچین حیلهای سوار کنن؟
اونا نمیدونستن ما اونجاییم. تو اینو نمیدونی.
شاید فقط وانمود کردن که نمیدونن.
تا جایی که ما میدونیم، این یه دروغه. آره. اگه باشه، و ما بفرستیمش بیرون...
قبل از اینکه تاییدش کنیم، احمق به نظر میرسیم.
ما نمیتونیم غول رو به چراغ برگردونیم، دیو.
دویست هزار بیننده اون رو زنده دیدن. چی میخوای بکنی؟
سریع برو پیدا کن این زنها کی هستن.
اما مراقب باش، باشه؟ شاید دلشون نخواد پیدا بشن.
انتظار داشتی چی پیدا کنی؟ نمیدونم، ولی یه چیزی.
خب، شیاطین معمولاً رد پا به جا نمیذارن، یادت رفته؟
نه، اما گاهی اوقات یه اثری از خودشون به جا میذارن...
وقتی نابود شدن، یه چیزی که در حالت عادی بیضرر باشه.
ببین، من فقط نمیفهمم چطور تونستیم نابود کنیم...
یه شیطون به این قدرتمندی رو بدون طلسم.
خب، راستش، من بیشتر نگران فیبیام تا شکس.
نباید میذاشتیم بره. فیبی میتونه از خودش مراقبت کنه.
دکتر گریفیتس نمیتونه. ببین.
پایپر، من حس بدی راجع به این دارم، و تمام روز این حس رو داشتم.
و اگه یه چیزی باشه که از وقتی جادوگر شدم یاد گرفتم...
اینه که به اون حسها اعتماد کنم.
سلام.
بیا عزیزم.
ازشون دور بمون.
هی.
بشین.
موریس. کاپیتان.
انگار اون همه شایعه عجیب غریب در مورد تو و هالیولها...
شاید اصلا شایعه نبودن.
منظورت چیه؟
اوه، نه.
نه، متوجهم. چقدر اون تو میمونه؟
باشه، فقط کاری کن دکتر گریفیتس هر چه زودتر باهام تماس بگیره.
باشه، ممنون. خداحافظ.
خب، باشه، حداقل گریفیتس فعلاً تو اتاق عمله.
عمراً شکس بتونه اونجا بهش حمله کنه. باشه، ولی اونوقت ما چی کار کنیم؟
نمیتونیم تا ابد ازش محافظت کنیم.
خب، اگه حق با من باشه، لازم نیست.
منظورم اینه که شکس دیر یا زود حمله میکنه. باید بریم.
نه، باید منتظر لئو بمونیم تا ببینیم چی پیدا کرده.
مخصوصاً با نبود فیبی. یعنی...
اگه به نیروی سه احتیاج داشته باشیم چی؟
شاید گریفیتس باشه.
کارشناسان ویدیوی دیجیتال خارج از KCSF. الو؟
نسخه اصلی رو بررسی کردن... داریل، فقط صبر کن.
یواشتر، باشه؟ چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.