Hooaeg 3

Väljalaske info

[Akayuki] ReZero S03E15
Kommenteerib Akayuki
Website: akayuki.top Telegram: @AkaSubtitle | @AkaYuki_Ch

Sildid

webdl
anime
fan-made
professional_translation
Avaldatud: 2025-03-21
Allalaadimised: 117
Kuulmispuudega: No
FPS: 23.98

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

!حریفمون یه جغله بیش نیست

!محاصره‌ش کنید و کارش رو بسازید !نذارید فرار کنه

‫درسته، درسته. ‫یه جغله بیش نیست.

!حالا اگه می‌تونید بگیریدش و تیکه‌تیکه‌ش کنید

!جلوی این دلقک رو بگیرید

...لعنتی! حرومزاده

.پنجه مشت پادشاهی

!دونا

‫به شکل شوکه‌کننده حرکات تموم‌کننده‌ت دور از انتظاره.

‫شما آدم‌های گنده با این تعدادتون ‫نمی‌تونی یه جغله رو گیر بندازید؟

!اصلا خوب نیست! خوب نیست! خوب نیست! خوب نیست

!خوب که هیچی! بد هم هست

!در واقع، در مقابل روی بدغذا، حسابی گوگولی به نظر میاید

‫خوبه. چه خوب. می‌تونه خوب باشه. ‫ خوبه به نظرم. شاید خوب باشه. حتما خوبه.

‫به خاطر این که خیلی خوبه...

‫می‌نوشیم و پرخوری می‌کنیم!

‫شوالیه‌ی روحی، یولیوس یوکولیوس!

‫عزم من راسخه!

‫آل کلائوسریا!

‫تو واقعا همونطور که انتظار داشتم باشکوه بودی، نی-ساما.

چی!؟

‫جادویی که نی-ساما، کسی که ما تحسینش ‫می‌کنیم، بیشترین تلاش رو برای ساختش کرد؛

مگه میشه ما نشناسیمش!؟

!خیلی بلند بلند زرزر می‌کنی کودن

!عجب

!بیا! گوشت سگ جون میده واسه سیخ زدن

‫گوشت سفت و عضله‌ای رو باید حسابی چاقو ‫چاقو کرد تا حسابی نرم و خوردنی بشه؛

هضم و کود کردنش رو هم سریعتر می‌کنه؛

!این چرخه، چرخه، میشه زنجیره غذایی

مگه نه، ریکاردو-سان؟

!بکش عقب

!لا! آلو

!بله! مشتاقانه منتظر این کار تیمی بودیم

!خوبه! خوبه

!ما علیه نی-ساما و ریکاردو عالی عمل کردیم

...این دنیاییه که ما ازش دست کشیدیم

!آه، خیلی ناعادلانه، ناعادلانه‌ست

داره چی تفت میده؟

.جغله‌ی منزجرکننده‌ایه

و چطوری از اسم من خبر داره؟

.تا زمانی که خونریزی‌ات بند بیاد آروم بگیر

این چیزها‌ـــ

آه؟

این اولین باره که می‌بینی؟

!همونطور که انتظار می‌رفت

!بهترین و سخت‌کوش‌ترین شوالیه

!هنوز جذابیت‌های زیادی مونده که ما ازش بی‌خبریم

.کسوف

‫از همین ضربه برای کشتن هشتاد و هشت ‫نفر دیگه مشابه تو استفاده کردیم.

یعنی نی-ساما تا مغز استخونش با این ضربه لرزید؟

...جغله

!خوش برگشتی

غذا می‌خوای؟

ضیافت می‌‌خوای؟

...یا که

بزم می‌خوای!؟

شمشیر و هنرهای‌ رزمی، حالا این بار جادو؟

تو دیگه چه کوفتی هستی!؟

.ما فقط جادوگرهای بی‌نام‌و‌نشون بی‌اهمیت هستیم

.طرد‌شده‌ای که حتی خانواده‌ش هم بهش افتخار نمی‌کنه

یه همچین چیزی!؟

!عجب! شگفت‌انگیزه! شگفت‌انگیزه! شگفت‌انگیزه

!خیلی وقت بود که کسی ازش جون سالم به در نبرده بود

!خیلی وقت بود که انقدر صدمه ندیده بودم؛ حرومزاده

‫در حالی که چه بر شمشیر و هنرهای ‫رزمی و چه بر جادو تسلط داری؛

چرا به شر آلوده شدی؟

اگه انقدر قدرت‌ـــ

!می‌دونستم این رو میگی

.می‌دونستم این رو میگی، نی-ساما

‫نی-سامایی که عین کف دست می‌شناسیمش، ‫نی-سامایی که بهش باور داریم.

.البته که می‌دونستم این رو میگی

!می‌دونستیم

زمان بچگی رو یادت میاد؟

ما اغلب مریض بودیم و حال خوشی نداشتیم؛

‫از نی-ساما سیب رسیده و آبدار ‫روی درخت رو درخواست کردیم!

!هنوز ما و نی-ساما کوچیک بودیم

!نی-ساما هم اولش گفت غیرممکنه

یادت هست!؟

یعنی یادته یا نه!؟

چی... در مورد چی حرف می‌زنی؟

!من چیزی در این مورد نمی‌دونم، نمی‌دونم

!همیشه و همیشه بهش فکر می‌کردم ‫همیشه و همیشه احساسش می‌کردم!

!که فرق داریم... که اضافی‌ایم

خب چطوره؟ الان چطوره؟

!احساس عالی‌ای داره! همچین احساسی داره

!آه، حتما حس خوبی داره

!ما هم، ما هم بالاخره فهمیدیم

!من هیچی از توی حرومزاده رو نمی‌فهمم

!ای جوانه‌های خویش

!یولیوس

!این دیگه آخر خطه

...نی-ساما سیب رو از درخت چید

.به همین دلیل ما از نی-ساما متنفریم

خب خب، حالا باید چند بار دیگه تلاش کنی تا واقعا بتونی من رو بکشی؟

‫درسته، شک دارم حتی اگه صد دفعه ‫هم بمیرم بتونم تو یکی رو بکشم.

ولی تو ابله‌ای چیزی هستی؟

.برای من واضح بود که میای

.یعنی که ما حسابی برای استقبال ازت آماده بودیم

‫یه ضربه مرگبار و عجیب و وحشتناک که ‫روحت رو متلاشی می‌کنه داریم که‌ـــ

!باشه خب، چرا انجامش نمیدی؟

...الان فرصت خوبی برای رو کردن این استقبال گرمیه که ازش دم زدی

و این یعنی همه شما به خاطر من همچین کاری کردین؟

!بر اساس اصول من، رد کردن همچین اعتقادی نشدنیه

صبر کن، صبر کن ببینم! جداً می‌خوای بمیری!؟

.مردن ترسناک و دردناکه ها

.مخصوصا اگه دفعه اولت باشه

.بیخیالش شو

.اولین تجربه‌ت رو نگه‌دار واسه یه موقعیت بهتر

!حتی از قصد به خودت زحمت دادی که به این شکل رکیک بیانش کنی

تو واقعا به فکر منی، مگه نه؟

!اصلا هم اینطور نیست

اگه داری به من دروغ میگی تا فریبم بدی؛

!به هیچ وجه نمی‌بخشمت

تو دقیقا چی من رو دوست داری؟

.من... کسی رو دوست ندارم

!واقعا تله بود

.برای توی لعنتی حسابی فکر آماده‌سازی کردیم

.البته که طبیعتا این عشق نیست، دشمنیه

...ای وای من، این همه زحمت به خاطر من کشیدید

...این قطعا

عشق نیست؟

.نیازی به احتیاط نیست

.اهمیتی برام نداره

.من زیادی کمرو تشریف دارم

.از این نگران میشم که بعد دیدن صورتم موضوع بحث‌ها بشم

واقعا؟

.به هیچ وجه فکر نمی‌کردم واقعا فرو بریزه

.اینکه دیدم آل-سان سالمه خیلی خیالم رو راحت کرد

.البته احساس می‌کنم مخفیانه یه سه دفعه‌ای له شدم

اونه برای خواهر و نی برای برادر استفاده می‌شود

اونه‌نی-چان گوش‌گربه‌ای چی شد؟

.بابت نگرانی‌تون قدردانم

.خوبم

شهوت چی؟

...شکی درش نیست که اون زیر له شده، ولی

بیهوده‌ست که فکر کنیم همینطوری مرده، مگه نه؟

‫حتی بعد از اینکه صورتش توسط جادوی ‫آناستازیا-ساما منفجر شد هم عین روز اولش شد.

جادو؟

.بعد از اینکه ادعا کرد که نمی‌تونه مبارزه کنه

واقعا باید آدم بدی باشه، مگه نه؟

وا- وایسا، داری چیکار می‌کنی؟

.اگه یه شوخیه اصلا خنده‌دار نیست

آل-سان، چی شده؟

.چون و چرا تحویل من نده

.کاری کردی که آناستازیا هوشین نمی‌تونست انجام بده

چه بازی‌ای سوار کردی؟

دست از این کارها بردارید، چه‌تون شده!؟

هوی، هوی؛ فکر کردی داری چیکار می‌کنی؟

نمی‌تونی بفهمی الان وقت این نیست که به جون هم بیفتیم!؟

!هنوز هیچی تموم نشده

!وقت برای اینطور درگیری‌هایی نداریم

.فهمیدم بابا، از این کارهای خطرناک نکن

عجب، یعنی نمی‌زنید همدیگه رو بکشید؟

!کاپلا-چان بازگشت

هه! فکر نمی‌کردم تونسته باشم بکشمت؛

.ولی دیگه بدون اینکه صدمه‌ای ببینی واقعا شوخیه

!نه، نه، نه

...حتی برای مردن خودم رو آماده کرده بودم

!البته که اینطورها هم نیست

!ولی قلبم حسابی تند‌تند می‌زد

.آخه، اون حمله‌ای که کردی واقعا پرشورانه بود

!طبیعیه

آه، میشه لطفا بیخیال زود نتیجه‌گیری کردن بشید؟

‫من احمق‌هایی که نمی‌تونن وضعیت ‫رو درک کنن و بفهمن رو دوست دارم!

.برای امروز تا همین حد کافیه

ها؟

.گفتم که دیگه نمی‌خوام کاری بکنم

فکر کنم تقریبا کاری که می‌خواستم رو انجام داده باشم؛

.چهره‌های ناز و گوگولی شما رو هم به خاطر سپردم

مهمتر از این‌ـــ

‫کتاب وحی این رو ازت خواسته.

‫ها؟

‫«خواسته»؟ طوری نگو که انگار دارم از یه کتاب دستور می‌گیرم.

‫خوشم نیومد.

‫احساس من نسبت به شما به خاطر خواسته‌ی کتاب نیست؛ واقعیه.

‫یه عشق خالص.

‫این کجاش عشق خالصه؟

‫اگه همین الان بکشیمش بدن کروش-ساما هم می‌تونه...

‫اشتباه گرفتن توهم به جای امید کار احمق‌هاست ها.

‫من و خون اژدها دو چیز جدا هستیم.

‫حتی اگه من بمیرم،

‫خون قرار نیست از بین بره!

‫با این حال اگه بازم می‌خواین بیفتین دنبالم کاریش نمیشه کرد.

‫شوخیت گرفته؟!

‫نیمه هیولاها؟

‫عه؟ چی گفتی؟ این اسم بدک نیست!

‫ناقص و زشتن؛ زنده و مرده؛ البته همینه که خوبشون می‌کنه.

‫چطور می‌تونی چنین کاری کنی؟

‫چطور می‌کنی تا این حد بی‌رحم باشی؟

‫آه...

‫گمونم چون هیچوقت کسی بهم نگفته بود که با اجساد بازی نکنم؟

‫احمق! نذار بره رو اعصابت!

‫فرار می‌کنیم!

‫از این طرف!

‫ای تف!

‫خودشه! خودشه! خودشه! خودشه! فرار کنید ببینم جانم!

‫هر چه دیرتر دست به کار بشین تعداد اجساد بیشتر میشه.

‫ اجساد بیشتر هم یعنی نیمه هیولا‌های بیشتر!

‫پس حسابی جون بکنید و همه رو بکشید!

‫بدو! بدو! بدو!

More Farsi Persian subtitles for Re:ZERO -Starting Life in Another World-

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left