The Day of the Jackal

The Day of the Jackal

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

The Day Of The Jackal S01E04 720p 10bit WEB-DL 2CH x265 PSA SoftSub EBTV
Kommenteerib hosseinm

Sildid

webdl
Avaldatud: 2024-12-11
Allalaadimised: 1079
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫- صبح بخیر. ‫یودی‌سی قراره 22ام توی تالین باشه.

و حدس می‌زنیم که کارت توی مونیخ تموم شده‌ست؟

.خب، حدس کاملاً درستی زدید

‫الایاس.

می‌دونی بعد از اینکه با نورمن تماس گرفتم چه اتفاقی براش افتاد؟

.اومدن سراغش

.یه چیزی توی بلاروس مشکل داشته

.نورمن می‌دونست که ما داریم میایم اما اگر نفوذی داریم،

باید بررسی .و فیصله داده بشه

.از الان به بعد، حلقه رو تنگ‌تر کن

.این زندگی، عادی نیست کِی برمی‌گردی؟

‫- حقیقتاً نمی‌دونم. ‫- اینجوری کافی نیست، چارلز.

‫وزیر خارجه. می‌شه درباره‌ی اتفاقات آلمان نظر بدین؟

‫نه‌تنها منفرد و الایاس فست از دوستای نزدیک من بودن،

‫بلکه مدافعین شجاع ارزش‌های غربی و سبک زندگی ما بودن

‫"شما نفربعدی هستید، وزیر خارجه؟"

‫"نگران امنیت خودتون هستید؟"

‫"این برای حزب شما به چه معناست؟"

‫لکنر رو داریم با یه خبر تازه از بی‌ان‌دی.

‫از دست دادن این مردان قهرمان ‫یک تراژدی وحشتناک برای آلمان،

‫مردم آلمان، و برای خود دموکراسی غرب هست.

‫"بازم ممنون."

‫"وزیر امور خارجه‌ی بریتانیا، جرمی وایتلاک،

‫قتل منفرد و الایاس فست رو

‫یک تراژدی برای دموکراسی غرب نامید.

‫"در سراسر جهان، بزرگداشت‌ها..."

‫الایاس فست چند ساعت پیش به قتل رسید

‫و زمان می‌بره تا...

‫باید حرف بزنیم.

‫هرچند، یه چیزی واضح به نظرمی‌رسه.

‫الایاس فست یک قاتل حرفه‌ای رو استخدام کرده بود ‫تا پدر خودش رو بکشه.

‫آره، و ظاهراً، اون... ‫نتونسته بدهیش رو پرداخت کنه.

‫احتمالاً انتظار نداشته که به عنوان طعمه استفاده بشه.

‫قاتل خودش رو به شکل راننده لیموزین درآورده

‫و الایاس رو توی مسیر مراسم تشییع پدرش کشته.

‫و چطوری این رو می‌دونیم؟

‫الایاس از داخل لیموزین، به رئیس امنیتیش، مولر، تماس گرفته.

‫- تماس ضبط شده؟ ‫- اه، نه.

‫- به زبان آلمانی بوده؟ ‫- اه، نه، انگلیسی.

‫سن؟

‫تنها چیزی که الان دارم اینه که ‫نه جوونه، نه پیر.

‫- کسی تونسته خوب قیافه‌شو ببینه؟ ‫- نه، اینطوربه نظرنمی‌رسه.

‫تحقیقات شما چطور پیش میره؟

‫اسلحه‌ساز بریتانیاییتون؟

‫یه سرنخ درباره‌ی برادرش داریم ‫که دنبالشیم،

‫اگرچه درحال حاضر متاسفانه چیز خاصی برای

‫- به اشتراک گذاشتن نداریم. ‫- که این‌طور.

‫دراین بین، قاتلمون ناپدید شده.

‫پلیس درسراسر اروپا داره دنبالش میگرده.

‫«متز، فرانسه»

«امپایر بست تی‌وی در شبکه‌های اجتماعی» @EmpireBestTV

مترجم: سپـهـر طـهـمـاسـبـی @SepSensiSubs :تلگرام

‫لعنتی! هی!

‫نگاه‌ش کن، خدایا!

‫لعنت بهت! گُه توش!

‫لعنتی!

‫معذرت می‌خوام، جناب.

‫اسکل عوضی. داشتی چه غلطی می‌کردی؟

‫واقعاً متاسفم. تقصیر من بود.

‫چقدر برای جبران خسارت لازمه؟

‫توی بی‌ام‌و کوفتیت نشستی و فکرمی‌کنی ‫پول می‌تونه همه‌چی رو درست کنه، کصخل.

‫قراره سر این با رئیسم به مشکل بخورم.

‫ممکنه حقوق یک ماه کارم رو از دست بدم.

‫این گندکاری رو ببین.

‫حقوق یک ماهت چقدره؟

‫پرداختش می‌کنم.

‫نه، نه، نه.

‫به این راحتی نمی‌شه.

‫منتظر پلیس می‌مونیم.

‫یه گزارش لازم دارم.

‫این یارو از پشت مستقیم زد به من.

‫مدارک هردوتون، لطفاً.

‫بله، البته.

‫این ماشین شماست؟

‫راستش اجاره‌ایه.

‫آدمی که حتی رانندگی بلد نیست.

‫کارت‌های شناسایی، لطفاً.

‫باشه، دارم میام.

‫هردو؟

‫آنتونی ملینسون؟

‫آره.

‫بفرما!

‫ماشین رو توی مونیخ اجاره کردی؟

‫آره.

‫امیدوارم بتونیم بدون سروصدای زیادی حلش کنیم...

‫توی مونیخ چیکار می‌کردی؟

‫گردش.

‫شهر قشنگیه.

‫کی اونجا رو ترک کردی؟

‫دیشب.

‫باید داخل ماشینت رو ببینم.

‫البته.

‫بازش کن لطفاً.

‫از ماشین دور شو.

‫عقب وایسا.

‫تقصیر اون بوده. خودش گفت.

‫ساکت باش، لطفاً!

‫بگیر!

« روز شغال » « قسمت چهارم »

‫دوست آمریکاییم داره روم ریسک می‌کنه.

‫برای 303 رسمی نیست.

‫یه سری گفتگو شنیدن.

‫همم.

‫با قیمت رودن موافقت شد. ‫پیش پرداخت انجام شد.

‫"شغال توی مسیره"

‫یکی داره شغال رو برای یه قتل دیگه استخدام می‌کنه.

‫رودن؟ برات مفهومی نداره؟

‫ممکنه خریدار باشه؟

‫بیشتر شبیه هدفه.

‫کجا مکالمه رو شنیدن؟

‫نگفتن.

‫ما به یه راه‌حل نیاز داریم، بیانکا، اونم خیلی زود.

‫نه، مامان، نه.

‫پلیس نه.

‫اما اون تفنگ داره، آلوارو... تفنگ داره

‫این چیزی نیست که تو و دوستات بتونید حلش کنین.

‫خودشه، درسته!؟

‫خودشه!؟

‫هی؟

‫- سلام. ‫- سلام

‫تو خوبی؟

‫اوهوم.

‫خب، ام...

‫داشتم راجع به چیزی که گفتی فکرمی‌کردم.

‫و فکرمی‌کنم کاملاً درست می‌گفتی.

‫فکرمی‌کنم این اوضاع دیگه خیلی زیادی شده.

‫ببین، برای چند شب دیگه منو فرستادن،

‫اما داشتم فکرمی‌کردم که

‫امکانش هست بتونم متقاعدت کنم ‫که به پاریس بیای.

‫- پاریس؟ ‫- آره.

‫فکرکردم می‌تونم سعی کنم اتاقمون

‫توی اون جای کوچولو توی لومره رو بگیرم، همونجایی که کنار میدون وژه؟

‫یادته؟ فکرکردم شاید بتونیم یه میز توی سن مارتین بگیریم.

‫می‌تونیم حرف بزنیم.

‫نمی‌دونم

‫خیلی چیزا هست که من...

‫خب، نیاز دارم درباره‌شون باهات حرف بزنم...

‫...که قبلاً می‌ترسیدم بگم.

‫لطفاً بیا.

‫پروازها رو چک کردم و ‫از سویل ساعت دو یه پرواز هست.

‫لطفاً.

‫خیلی‌خب.

‫اون "آره" بود؟ آره، باشه؟

‫باشه.

‫کار بلیط و این چیزا رو انجام میدم، و برات ایمیل می‌کنم.

‫باشه.

‫دوستت دارم.

‫لطفاً بگو که از دانشکده تک‌تیراندازی یه چیزی دستگیرت شده؟

‫هیچ‌کدوم از اسم‌های اون لیست

‫توی چند هفته‌ی گذشته بیرون از کشور نبودن.

‫اما شاید یکی از اونا ارزش حرف زدن داشته باشه.

‫جورج هندز. یه گروه واتساپ تک‌تیراندازی داره. خیلی افراطیه.

‫- می‌خوام الان برم باهاش حرف بزنم. ‫- آه، نه.

‫آدرس رو برام بفرست. خودم میرم.

‫هی، می‌دونی که من خبرچین نیستم.

‫این کوفتی اصلاً یه راز به حساب میاد؟

‫همه نگرانن.

‫کارور دسترسی به گوشی‌ها و ایمیل‌های کسایی که درباره بلاروس

‫- خبر داشتن رو می‌خواد. ‫- مراقب گوشی اسپارو باش.

‫اگه جایی رفت، خبرم کن.

‫- چیزی نیستی که انتظار داشتم. ‫- آره.

‫همیشه اینو می‌شنوم. می‌تونم...؟

‫3815متر؟

‫می‌دونی اون چقدر دوره؟

‫نه.

‫- اون میشه بیشتر از دومایل شما انگلیسی‌ها. ‫- دومایل؟

‫واقعاً؟

‫می‌دونی چقدر طول می‌کشه تا یه گلوله ‫دومایل رو طی کنه؟

‫بگو.

‫شش، هفت ثانیه.

‫یعنی وقتی شلیک می‌کنی، هدفت می‌تونه

‫کنار پنجره باشه، و وقتی گلوله بهش می‌رسه

‫روی توالت نشسته باشه.

‫ببین، وقتی توی اون فاصله شلیک می‌کنی،

‫داری به آینده شلیک می‌کنی.

‫واو

‫آره.

‫حالا، آدم شما...

‫خب، احتمالاً خیلی خوبه،

‫اما باید بگم که یه حرومزاده‌ی خوش‌شانسه.

‫خب، اگه کارش خوبه...

‫باید از ارتش بریتانیا باشه، درسته؟

‫صد در صد.

‫- قدیما، می‌تونستی همچین شلیکی کنی؟ ‫- اوه، آره، البته.

‫خیلی راحت.

‫ببین، من یکی از بهترین‌ها بودم،

‫اما دو مایل؟

‫هیچ‌وقت توی این فاصله شلیک نکردم.

‫کسی از اینا می‌تونست انجامش بده؟

‫اون ویلسون واقعاً عوضی بود.

‫از 10 یاردی نمی‌تونست در انبار رو بزنه.

‫و پارکر توی زندونه.

‫میچل.

‫در بهترین حالت...

‫...نه.

‫نه. کارش خوب بود.

‫اما نه، خیلی فاصله‌ی زیادیه.

‫حتماً توی گروه واتساپتون کلی درباره‌ش حرف زدین.

‫اه، البته. یکسره.

‫کسی از اعضای گروه می‌تونست ‫همچین شلیکی بکنه؟

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left