Esimesed 200 rida.
...آنچه در "اصیلها" گذشت
این خنجر آغشته به جادوی سیاهه
باعث رنج بیپایانی میشه
خوشحالم پیدات شد
...تو طلسم منو درمان کردی، پس
بیا باهم حلش کنیم
دوستها همین کارو میکنن، مگه نه؟
هالو داره میاد - اون میخواد اینجا باشی -
تو آزادش کردی و حالا باید تغذیه بشه
الایژا، گمونم هالو باعث شده شوهر مری پدر و مادرمو بکشه
اگه هالو بخواد کاری رو که شروع کرده ما تموم کنیم چی؟
هالو میخواد کلاوس و مارسل همدیگه رو بکشن
وقتی هم که مردن قدرتشون رو جذب میکنه
اونوقت دیگه نمیتونیم جلوش رو بگیریم
.من بازیچهی این چیز نیستم و تو هم همینطور
طلسمهای من مارسل رو حبس و پنهان کردن
اگه تو قرار باشه جلوی رستگاریِ
،نیکلاوس مایکلسون رو بگیری بهت قول میدم
یه جور کابوس دیگه برات میفرستم
خون مارسل امروز ریخته شد
یه خراش کوچیک از اون خار یه اصیل رو میکشه
سال 1953
چند دسته مراسم خشونتآمیز
،در چهار مکان مختلف همه در یک بازه زمانی دو ماهه
شباهت مراسمها از نظر من
احتمال مرتبط بودنشون با هالو رو نشون میده
سال 1992
،دستههای خشونتآمیز بیشتر این بار در الجزایر
ترمه، کنار دریاچه
و مارینی
بازم چهارتا مکان مختلف
چرا همیشه چهارتا مکانه؟
چی میخوای؟
میشه حداقل وانمود کنیم متمدن هستیم؟
قراره متمدن باشیم؟
مارسل اینو میدونه؟
خودم ازش میپرسیدم ولی هیچجا پیداش نمیکنم
ظالمانهست
حس نزاکت این مرد جوون کجا رفته؟
...حالا، لطفاً
دعوتم کن داخل
بگو مارسل کجاست
نگهش داشتیم، تا مطمئن بشیم
از نفوذ فاسد این موجود خلاص شده
شما مایکلسونا، همیشه یه راهی پیدا میکنید
تا کنترل رو به دست بگیرید، نه؟
و شرط میبندم یه نقشهی حساب شده هم داری
راستش رو بخوای، دارم
از نوع جشنش
بذار برات تعریف کنم
خب، اگه میخوای کمکم کنی با این چیز بجنگیم
باید اول بدونی با چی طرف هستی
بیا داخل تا نظرم عوض نشده
عالی شد
مــعــیــن و رضـــا تـقـدیـم مـیـکـنـنـد :..: DeathStroke & MoieN :..:
اول داشتیم میرفتیم
حالا داریم مهمونی راه میندازیم
مهمونیای که با حضور بانفوذ ترین موجودات
نیواورلئانز برگزار میشه
تو که میدونی همه ازت متنفرن
ولی اونا مارسل رو دوست دارن و طبق چیزی که تو دعوتنامه نوشته
اون میزبان مشترکه
امشب ما صلحمون رو جشن میگیریم
پس داری یه مهمونی قلابی به افتخار به صلح قلابی راه میندازی؟
و مهمون افتخاریت هم توی سیاهچاله؟
حضور مارسل فقط شرایط رو پیچیده میکنه
بعلاوه من سرگرم کشتن
اونایی که از هالو حمایت میکنن هستم
خوش بگذره
،هوپ پیش مریـه منم دارم دنبال فریا میگردم
چیکارش داری؟
یه کمک کوچولو
این چیز خیلی وقته که این شهر رو شکار میکنه
و قبل از امروز تنها چیزی که درموردش میدونستم
اینه که یه روحی بوده و جادوی خیلی تاریکی رو تمرین میکرده
و به شدت سعی داشته به این دنیا برگرده
و واسه همین سعی کرده اون بچهها رو قربانی کنه
واسه همین سعی کرد دقیقاً
همین کارو با مارسل و کلاوس انجام بده
،چون اگه اونا رو بکشه ،اگه اونا بمیرن
تمام قدرتشون رو جذب میکنه
پس، راجع بهش برام بگو
برمیگرده به تاریخچهی شهر
آره، این
جزر و مد خشونت و مصیبته
...ببین، این
مادام لالوریـه
این اکسمنـه
یعنی این لیست ادامه داره و داره و داره
بعضی وقتا مخفیه
...ولی اگه بدونی دنبال چی میگردی
همیشه علامتی وجود داره که هالو رو نشون میده
و وقتی که پیداش میشه
همیشه یه الگوی چهارتایی رو دنبال میکنه
چی میخواد؟
این یه روحه
میخواد به این دنیا دسترسی پیدا کنه
پس میاد و تو گوش بیچارهها زمزمه میکنه
باید بقیه باشن، یکی دیگه
یه نفر که بتونه از خواستهها و نقطهضعفهاش برامون بگه
فکر میکنی این آدم ممکنه تو مهمونیتون باشه؟
...روش حساب میکنم
روی تو حساب میکنم
کمکم کن پیداشون کنم
ما مایکلسونها بلدیم چطوری مهمونی بگیریم
موسیقی زنده
بار مجانی، رقص
البته مجبور نیستی بیای
میدونی از آخرین باری که
تیپ زدم و مشروب مفتی خوردم چقدر میگذره؟
اگه مهمونی درکاره، من پایهام
خوبه
ولی یه مسئلهای هست
...که باید بهش اشاره بشه، تا
کاسه کوزهها خراب نشه
حرفش شد
آره
لنگ ظهر اومدی سر کار، جاش؟
خیلیخب
سلام، خوفناک
، میدونی
مردم عادی مثلاً در میزنن
عادی کسلکنندهست
آره، حسنکچل، کچلحسن
اومدی اینجا منو بکشی؟
چرا همچین فکری میکنی؟ - اولین باری که همو دیدیم -
سعی کردی همین کارو بکنی
و به نظر نمیرسه دوستیمون پیشرفتی کرده باشه
...پس
اولویتهام تغییر کردن
الان تمرکزم روی یه برنامهی مهمونیه
مثلاً، واست عجیب نیست
که مایکلسونها یه مهمونی رو با مارسل میزبانی میکنن
اونوقت24 ساعته هیچکس مارسل رو ندیده؟
چونکه اون توی سیاهچال حبس شده؟
بعد از گم شدن مارسل چندتا از بچههای تاسیساتی
تونلهای زیر روسو رو مهر و موم کردن
...پس، میدونی
یک به اضافهی یک مساوی با زندانی
اونا تو رو دعوت کردن به این امید که همه فکر کنن
این ایدهی مارسل بوده
خب، امروز رو شانسی
من همراه جشنتم
آره
راستش من اصلاً قرار نبود برم
لعنت بهم اگه بذارم مارسل
زیر پای کلاوس بپوسه
این ممکنه تنها فرصتمون باشه که بیاریمش بیرون
من از پس کلاوس برمیام
تو هم مارسل رو پیدا میکنی
یا تو زنده گذاشتنت تجدید نظر میکنم
بگی نگی ازش خوشم میاد
منم همینطور
باید بهت میگفتم اون هنوز اینجاست
شرمنده که نگفتم
خب، میتونی واسه جبرانش یه کمکی بهم بکنی
من یه چیزایی راجعبه مردی که پدر و مادرم رو کشته فهمیدم
اون به هالو مرتبط بوده
وقتی اونا کشته شدن من فقط یه نوزاد بودم
...یادم نمیاد، ولی
میدونم کجا کشته شدن
امیدوار بودم که شاید
...با طلسمها و جادوجمبلهات
میخوای بخونم
،هیلی
مرگهای خشونتآمیز انرژی خیلی خاصی دارن
میتونم هرچی رو که
،واسه دیدن باشه احضار کنم ولی ممکنه ازش خوشت نیاد
فکر نکنم چارهای داشته باشم
سنگ تموم گذاشتی
مایلم موافقت کنم
شرمآوره که این پارچههای دوستداشتنی
به زودی آغشته به خون میشن
خشونت باید آخرین گزینهمون باشه
وگرنه موقعیتمون رو تضعیف میشه
آره، ولی من موجودی با سرگرمیهای خیلی خاص هستم
، برادر
لطفاً یادت باشه امشب
نقشه اینه که یه احساس امنیت غلط ایجاد کنیم
،یه کوچولو موسیقی ،یه کوچولو شامپاین
چندتا اکتشاف یواشکی
بدون خونریزی
فهمیدی چی گفتم؟
،اونا منو تهدید کردن ،اونا بچهام رو تهدید کردن
خونریزی اجتنابناپذیره
و چطوری هوپ رو از این چیزا محافظت کنیم؟
اون تو رو میپرسته، نیکلاوس
نباید هیولای درونت رو ببینه
نمیخوام اون منو به چشم یه هیولا ببینه
ولی نمیتونم دستبهسینه بشینم درحالی که تهدیدات
علیه خانوادهمون بیجواب بمونه
نمیمونه
بذارش به عهدهی من
خواهشمیکنم
،و اگه هر آشوبی به پا شد
اگه کسی جرأت کرد ،پادشاهیمون رو خراب کنه
بذار به من پاسخگو باشن
چطور مقتدر سقوط کرده
چطور شرایط عوض شده
هنوز دارم دنبال اصطلاح مناسبش میگردم
No comments yet. Be the first to leave one.