Esimesed 200 rida.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
ساخت ایستگاه فضایی بینالمللی (آی.اس.اس)
سمبلی برای همکاریِ ایالات متحده و روسیه پس از اتمام جنگ سرد بود
آی.اس.اس در ابتدا سازهای تحقیقاتی بود که در آن کارکنان...
به دنبال ترقی در حوزههای داروسازی، فناوری و اکتشافات فضایی بودند
امروزه فضانوردان و کیهاننوردان آمریکایی و روسی...
در آی.اس.اس سکونت دارند
موشک فضاپیمای «سایوز» فضانوردان را از زمین به آی.اس.اس میبرد
« موشک سایوز، زمان حال »
ترجمه از « امیر فرحناک »
حالت خوبه؟
آره
از طرف همهمون این پایین،
توی مرکز کنترل مأموریت:
به فضا خوش اومدی، کیرا فاستر
شوخی شوخی فضانورد شدی!
در تـلگـرام: FarahSub@
تماس صوتی و تصویری برقرار شد
روسها همیشه سه مرتبه در میزنن
با این کارشون میخوان بگن:
«وقتشه که حواستون رو جمع کنید»
هرچند، من که به این چیزها اعتقادی ندارم
نیروهای خودمون درجا در رو باز میکنن
کدومه؟
وایسا، اشلی. درسته؟
- نه، میا - خیلیخب
لباسش رو خودش درست کرده
اوه، نازه
تهتغاریمه
اشلی جدیداً خیلی باهام حرف نمیزنه
الان توی سنیه که مادرش...
همون همسر سابقم، احتمالاً داره بهش میگه...
«میدونی، بابا جونت...»
یاخدا، فکر کردم...
- چه عجب! - رسیدیم!
چرا انقدر طولش دادین؟
- خوش اومدین - بیاین داخل
اوه، مرد...
حالت چطوره؟
- خوبم - زود اومدی
نه، من...
- چی؟ - این کارو کن
جاذبۀ صفر
- الان بهتریم، مگه نه؟ - آره واقعاً
- چیزی میخوری؟ - آره، ضعف کردم
خیلیخب، بیا یه چیزی بخور خب...
من خوبم، ممنون
ورانیکا...
«نیکا» صدام کن
- نیکا، ۶۰ روز - یـوهـو
- آره، خیلی هیجانانگیزه - آره
و دارن همهمون رو مجبور میکنن...
با اومدنت این مناسبت رو جشن بگیریم
البته، خیلی لطف میکنین
خب، حالا...
گفتی: «مهم اینه که...»
آفرین!
یعنی: «مهم اینه که...
هوای همدیگه رو داشته باشیم»
یه نقل قوله
از فضانورد معروف، «باز»
من و همکار تمرینیم، الکسی،
همیشه این جمله رو بههم میگیم
اوه، باز آلدرین (فضانورد معروف)
نه، اون یکی باز
باز لایتیر (توی داستان اسباببازیها)
از اون جوکهای شوهرخالهایِ روسی بود ها!
پس به ورانیکا خوشآمد گفتی
- تازه روز اولشه - لعنتی
- طوری نیست - وای
چیزی نیست، یکی دو دقیقه بمونی دستت میاد
پاهاتو بذار زیر میلهها
- بهتر نشد؟ - چرا، مرسی
دستگیرههای آبی مثل رفیقاتن
نیکا داشت تازه کمکم میکرد با اینجا خو بگیرم
- واقعاً؟ - آره
خیلی بیچارهای!
گم شو!
ورانیکا، برگرد سر کارت
فاستر، بیا... یهجای دیگه ببرمت
باشه
اینجا باید کار کنی، اتاقک چپ ایستگاه
اینجا قسمت ارتباطاته
تخت و کامپیوتر هم داری
این بالا هم بلندگوی هشدارته
همونجوری که قولش رو داده بودن
حالا... ببین، تا...
این بالا نیای نمیفهمی...
خوابت سنگینه یا سبک
من توی کیسۀ خواب میخوابم
کریستن کلاً معلقه
رسماً کل شب رو روی هواست
پیشنهاد من به تو اینه که...
از کیسۀ خواب شروع کنی
مزخرفه، ولی به مرور زمان بهتر میشه
خیلیخب
- ایول! - «ناد دو» اون پشته
اینجا دیگه خونۀ دومته
توی محل استراحتت هرکاری میخوای بکن
بخواب، امم... فیلم تماشا کن
اینجا خیلی اینترنت نداری
واسه همین وقتهایی که میخوای...
با اونهایی که برات عزیزن...
تماس تصویری بگیری رو مخه
میخوای یه استراحتی کنی؟
یه تماسی بگیری، یه ارتباطی باهاشون برقرار کنی؟
نه
حله
این صدا رو میشنوی؟
دستگاه علائم حیاتیته
تا وقتی این صدا رو میشنوی،
همهچی گل و بلبله
وقتی این صدا قطع بشه،
اونوقته که باید بترسی
فهمیدم
« سیستم تهویه و گردش هوا »
همونطوری که بهت گفتم، این بالا همهچی رو باهم شریک میشیم.
اگه نمیخوای وقتی که...
یکی داره دنبال یه جفت شیشۀ ساعت اضافی میگرده...
اتفاقی بزنه کلی از تحقیقاتت رو خراب کنه،
میتونی با این کلید قفلش کنی
تمام کمدهای آمریکایی رو باز میکنه
میتونی از کشوهای روسی هم استفاده کنی،
ولی باید کلیدت رو با اونها عوض کنی
میشه یه لحظه بهم اجازه بدی اینجا رو روبهراه بیارم...
و با رفیقهای کوچولوی خودم آشنا شم؟
- بعضی چیزها رو نمیخوام - آره، مشکلی نیست
میخوای بمونم یا تنهایی انجامش میدی؟
نه، تنهایی میتونم
باشه، خوشحالیم که اینجایی
مرسی
عجله نکن
سلام. اوه، داشتین چُرت میزدین، نه؟
میدونم، باشه
میدونم، میدونم
کارِت حرف نداره. آره، آره، آره
آفرین، میدونم یه حس عجیبیه
بفرما، بمون
بمون، بمون، بمون، بمون
سلام داداش کوچولو
دلم واسه توام تنگ شده بود
اونجا رو! بمون، بمون
سلام، دکتر
سلام
چیزی نیست، چیزی نیست
آفرین، کارت خوب بود
بهم گفتن حیطۀ کاریمون خیلی نزدیک بههمـه
ممنونم
آه...
اومم...
شرمنده
روسیم اصلاً خوب نیست
نه، خوبه، خوبه، خوبه
از آمریکایی حرف زدن من بهتره
من دکتر...
- دکتر پولاف - بله
نه، من ترجمۀ پایاننامهای که...
راجعبه سرطانهای منتقلشوندۀ «شیطان تاسمانی» نوشتین رو خوندم
راستش، دوست داشتم باهاتون صحبت کنم
چون ارتباط مستقیمی با کاری که من...
من نمیخوام...
اگه بیزحمت...
خدای من
بله، نمیخواستم... « مهندس زیستی: الکسی پولاف »
بیاحترامی کنم « مهندس زیستی: الکسی پولاف »
- اینها واسه جفتمونه - بله
آه...
ممنون
از خجالت آب شدم
میدونم، اوه. شرمنده رفیقِ فسقلی
خیلی روی اونها آزمایش کردیم
- روی موشها؟ - آره
درسته، نتایج جدید غدۀ تیروئید رو دیدم
- چطور بود؟ - آره، خیلی آزمایش کردیم
این بالا میترسن
نتیجۀ دلگرمکنندهای نداشت
ببخشید؟
پایان خوبی نداره
از آشناییتون خوشحال شدم
به ایستگاه خوش اومدی، دکتر
- اوه - دوباره نه!
واو، اینجا از این کارها هم میکنیم؟
چرا که نه
مگه بهت نگفته بودن این بالا قراره آتیشبازی کنم؟
خب، اگه میگفتن اشتیاقی واسه اومدن نداشتم
آره، آره. تو موشهای خودت رو داری،
منم بچههای خودم رو دارم
و خیلی دلم براشون تنگ میشه
الهی
نمیدونم چرا میگن باشگاه برید
امم...
خب، سرویس بهداشتی هم برامون گذاشتن،
ولی من اعتراضی میکنم؟
- سلام، کیرا - سلام
هروقت توی شطرنج لولهش میکنم نِق میزنه
اوه، بیخیال
اینجا رو باش، کاپیتان بابِل
داره شوآف میکنه
در ضمن، یه جرم جدی توی سازمان هوانوردی فدرالـه
No comments yet. Be the first to leave one.