Esimesed 200 rida.
خب، حتی اگه این کار کنه، باز هم باید بلتازور رو پیدا کنیم.
خب، من یه فکری دارم چطور پیداش کنیم. ولی اولویت با کارای دیگه است. صدفای دریایی.
صدفای دریایی؟ اونا کنار جیرجیرکها هستن.
و دقیقاً چی هستن؟ حشرههای کوچیک و جهندهای که جیرجیر میکنن.
بامزه است. منظورم پوست صدف بود، نه جیرجیرکها.
مطمئن نیستم، ولی تا وقتی که کمک کنن بلتازور رو نابود کنیم...
...فقط همون برام مهمه.
چقدر خوب میشد اگه زندگیمون به حالت اول برمیگشت.
پاچه خوک.
اه. اه؟
اه.
میتونی یه تیکه از گوشت یه شیطان رو ببری، ولی نمیتونی به پاچه خوک دست بزنی؟
من گیاهخوارم. از کی؟
از همین حالا.
الان وقت ظریفبازی درآوردن نیست، باشه؟
این دستورالعمل خیلی مهمه. باید مو به مو اجراش کنیم.
خوک بیچاره.
همه چی هست، فقط باید یه تکه از گوشت بلتازور رو بیاریم.
و کار تمومه. بیا امتحانش کنیم. فیبز؟
یه چیزی بهم میگه اون الان حال و حوصله نابود کردن نداره.
چرا؟
نگران کوله. بیشتر از یه هفته است ازش خبری نداره.
و این بده؟ پرو.
میدونی چیه؟ من ازش خوشم نمیاد و بهش اعتماد ندارم.
و هیچ ربطی هم به وکیل چرب و چیلی بودنش نداره.
چرب و چیلی چی؟
یه لایه چرب.
روی این معجون یه لایه چرب هست.
زیاده از حد ماندارگورا.
خب. نظرت چیه این ورد رو اجرا کنیم؟
هر کاری میکنم که بلتازور رو قبل از برگشتن کول از شرش خلاص شیم.
و اون داره برمیگرده.
باشه.
ای ارواح باد و جنگل و دریا، ما را از این دیو آزاد ساز.
ای جانوران سمدار و پوستهدار، این شر را به دوزخ بازگردانید.
کار نکرد.
نه، گوشت بلتازور رو یادت رفت. اوه، آره.
چطور میتونیم گوشت بلتازور رو فراموش کنیم؟
چقدر تنبلی. فقط یه ثانیه بهم وقت بده، خانم.
خیلی خب. آمادهای؟
پایپر!
خوبی؟ حمله پاچه خوکهای قاتل!
دفعه بعد یادم بنداز برم عقبتر.
"برای بدکاران خود را مکدر مساز."
"و به بدکاران حسد مبر."
"زیرا بزودی مثل علف بریده خواهند شد."
"و مانند گیاه سبز پژمرده خواهند گشت."
"بر خداوند توکل نما و نیکویی کن."
"تا در زمین ساکن باشی و به امانت خورده شوی."
"و در خداوند خوشی کن، و او مراد دل تو را خواهد داد..."
تو میدونی من چیام، بلتازور.
میدونی که دیگه نمیتونی از دست من فرار کنی، حالا که دیگه نمیتونی تلپورت کنی.
خوشحال خواهی شد.
پاداش سر تو رو خود "منبع" تعیین کرده.
بیشک انعکاسی از پیروزیها و خیانت تو.
زخمی هستی.
بیقدرت.
به میراثت فکر کن، بلتازور.
مثل یه اسطوره بمیر.
نه مثل یه بزدل.
اشکالی نداره منم باهات بیام؟
داری میری مراسم عزا؟
آره. آره، حتماً. بیا.
هی، من برمیگردم. کجا میری؟
من میرم مدرسه و بعدش...
...میرم خونه کول.
خب، یه چیز کوچیک مثل نابود کردن بلتازور رو فراموش نکردی؟
صبر کن، فکر کردم اول باید یه ورد بنویسی تا احضارش کنی.
آره، و تموم شده.
دارم از همونی استفاده میکنم که ملinda رو باهاش از گذشته احضار کردیم.
فقط یکم تغییرش دادم. واقعاً؟ فکر میکنی کار کنه؟
خب، آره. منظورم اینه که باید کار کنه. جادو داره جادو رو صدا میزنه.
البته، در این مورد، جادوی سیاه.
فیبی، چرا دوباره داری میری خونه کول؟
منظورم اینه که واقعاً انتظار داری چی پیدا کنی؟
در واقع، میخواستم برم دفترش.
از کجا میدونی که قبلاً خونه کول بودم؟
خب، دیروز که ماشین منو قرض گرفتی، اونجا جریمه شدی.
متاسفم. پرداختش میکنم. فیبی، منظورم این نیست.
ببین، لطفاً سر من خالی نکن، باشه؟ من آدم بده نیستم.
میدونم. من فقط یکم درک میخوام.
میدونی، یکم حمایت اینجا.
ببین، وقتی فکر میکنم خودتو داری به خطر میاندازی، نمیتونم حمایتت کنم.
و من باید باهات صادق باشم. ما باید با هم صادق باشیم.
این قولی بود که دادیم.
وقتی بلتازور سعی کرد ما رو از هم جدا کنه، یادت میاد؟
آره. اینکه تو از اول هیچوقت از کول خوشت نیومده بود، کمکی نمیکنه.
آره، خب... یعنی تو هیچوقت از هیچکدوم از دوستپسرهای من خوشت نیومده بود.
این خیلی درسته.
متاسفم، باشه؟ این تصمیم توئه، نه من.
ممنون.
خب، بالاخره این کار رو میکنیم یا نه؟ ما میکنیم. فیبی نه.
مطمئنی؟ آره. آره. برو خونه کول.
اشکالی نداره. برای نابودی، نیازی به قدرت سه نداریم، فقط معجون.
خب، چرا اینو با خودت نمیبری، محض احتیاط؟
باشه، فقط... شما دیگه پچپچ نکنید، باشه؟
همین که میدونم کول داره ازم راز مخفی میکنه، به اندازه کافی برام سخته.
دیگه نمیتونم این رو از شما هم تحمل کنم.
این قراره یه گندکاری بشه. واسه همین محافظت میکنیم.
آمادهای؟ از این آمادهتر نمیشم.
خیلی خب
نیروهای جادویی، سیاه و سفید... / در فضا و نور گسترده شوید...
چه دور باشد چه نزدیک / اهریمن بلثازور را اینجا بیاورید.
داره کار میکنه. خیلی خب، آمادهاید؟
روی سه. یک. دو. سه. یک. دو. سه.
صدایی نیومد.
چرا صدایی نیومد؟ نمیدونم.
جادوگرهای احمق. اون نیست.
میدونی چیه؟ اون یه عتیقه است.
وایسا! نه ساعت نه!
ما نمیتونیم هر دفعه اینو تعمیر کنیم.
مگه اینکه بلثازور بتونه تغییر شکل بده، وگرنه قطعاً اون نیست.
این که معنی نداره. چطور اهریمن اشتباهی رو احضار کردیم؟
هی، فکر میکنی بتونی سرشو از حالت انجماد دربیاری؟
اینجوری میتونیم ازش بپرسیم. سرش؟
آره، سرش. چرا که نه؟
این فرق میکنه. باحاله.
با من چیکار کردید؟
سلام. میدونی، یه جورایی تو هوا منجمد شدی.
بنابراین ما سوال میکنیم، باشه؟ تو کی هستی؟
کسی که اگه همین الان منو از انجماد درنیارید، شما رو تیکه تیکه میکنه.
باشه.
چی؟ ارزششو داشت.
خیلی خب، شروع میکنی حرف بزنی یا بریم سراغ مرحله جایزه؟
من کرِل هستم، یک زوتار.
سلام، من پرو هستم، متولد آبان. بلثازور کجاست؟
صبر کن.
نکن.
اگه تو حمله نکنی، منم حمله نمیکنم.
من یه جایزه بگیرم.
اهریمنهای فراری رو دنبال میکنم.
و ظاهراً هر دو دنبال یه نفر هستیم.
کول؟ اوه، خیلی متاسفم، من فقط دنبال کول ترنر میگشتم.
مشکلی نیست. منم همینطور.
ریس دیویدسون، دایره تحقیقات دادستانی.
و شما؟ فیبی.
فیبی؟
مثل شر یا مدونا، یا فامیلی هم داری؟
نه، البته که دارم.
هالیول. فیبی هالیول.
کول حالش خوبه؟ شما از کجا میشناسیدش؟
تو جواب سوال منو ندادی. میدونم.
ببین، من هیچ ایدهای ندارم که حالش خوبه یا نه.
این همون چیزیه که دارم سعی میکنم بفهمم.
از دوشنبه کسی ازش خبر نداره.
تو دوستدختریشی؟ آره، من دوستدختریشم.
خب، چیزی راجع به کارهایی که میکرد بهت نگفت؟
کجا میرفت؟ نه.
چند هفته پیش یه چمدون بسته بود.
ولی گفت برنامههاش تغییر کرده. چه برنامههایی؟
نمیدونم.
یه چیزی درباره یه پرونده بزرگ که روش کار میکرد؟
امکان نداشت.
نه. طبق پروندهاش، اون روی هیچ پروندهای، چه بزرگ چه کوچک، کار نکرده.
حدود چند ماهی هست. تنها کاری که کرده تمدید پروندهها بوده.
آدمو به فکر میندازه که داشته چیکار میکرده.
خب.
اگه اتفاقی ازش خبر گرفتی،
یا اگه چیزی به ذهنت رسید که کمکی بکنه، بهم زنگ بزن. باشه؟
باشه؟
آره.
نباید دست کمش میگرفتم.
فکر میکردم چون بلثازور نمیتونه تلپورت کنه،
بقیه قدرتاشم بیمصرفن.
پس تو قدرت نابود کردنشو نداری.
معلومه که نه.
وگرنه نیازی نبود که جادوی احضارتون رو رهگیری کنم، اینطور نیست؟
هی، میدونی چیه؟ دفعه بعد چطوره فقط سرتو منجمد کنم؟
و بعد شاید بتونم بهت لگد بزنم؟ خیلی خب.
پس بلثازور توسط "تریاد" فرستاده شده بود تا ما رو بکشه.
از کجا بدونیم که تو رو هم اونا نفرستادن؟
داری شوخی میکنی، درسته؟
باورم نمیشه. واقعا نمیدونید؟
وایتلایترتون حتما سر کار خوابیده.
هی. حالا صبر کن ببینم، رفیق. پایپر.
چی رو نمیدونیم؟ بلثازور "تریاد" رو کشت.
برای همین در حال فراره. برای همین من اینجا هستم.
چرا باید این کارو میکرد؟
احتمالا چون اونا میخواستن بکشنش.
بخاطر اینکه نتونسته بود شما رو بکشه.
طعنهآمیز اینه که ناتوانیش در تلپورت، اونو از کشته شدن توسط شما نجات داد.
پس در عوض ما تو رو گیر آوردیم.
باور کنید، حتی فکر کار کردن با شما هم حال معدههامو بد میکنه.
معدهها؟ اما...
در حال حاضر، بیشتر از کشتن جادوگرها، به کشتن بلثازور علاقهمندم.
بخواهید یا نخواهید، به هم نیاز داریم.
شما بدون من نمیتونید پیداش کنید.
منم بدون معجون شما نمیتونم نابودش کنم.
پس شما میدونید کجاست؟
پرو، تو نمیتونی جدی جدی به این فکر کنی.
جواب سوالو بده. میتونم بوشو، خونشو ردیابی کنم.
وقتی تو فرم اهریمنیش باشه، نه فرم انسانیش.
خوشبختانه، نمیتونه زیاد خودش رو به شکل انسانی حفظ کنه.
مخصوصاً وقتی زخمی باشه. این کار خستهاش میکنه.
سلام. میشه بیاید اینجا؟ اینجا. لطفا؟
ما قبلاً هم با اهریمنها کار کردیم.
اون موقع هم فکر بدی بود و الان هم قطعاً فکر بدیه.
خبرتون میکنیم. نه، همین الان خبرم میکنید.
سریع فکر کن.
بلثازور دست از تلاش برای کشتن شما برنمیداره.
No comments yet. Be the first to leave one.