Duster

Duster

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

Duster S01E05 Ravishing Light and Glory 1080p MAX WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-07-09
Allalaadimised: 54
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫رزماری گفت قضیه چیه؟

‫فقط همونی رو گفت که بهت گفتم ‫که "فوراً بیاین جلسه"

‫برای گفتگو بین سازمان‌هاست؟

‫به‌نظر میومد چیزیه که ازش خبر نداشتیم

‫یا قضیه اینه یا یه نفر ‫پروتکل‌ها و حد وظایفش رو فراموش کرده

‫حالا لازم نیست خودتو خیس کنی، سالی

‫وقتی بچه‌های سازمانت گند زدن ‫ما میایم جمعش می‌کنیم

‫صورت‌حسابشو بفرست لانگلی ‫(سازمان سیا)

‫آره، تا الان که ‫توی ویتنام گل کاشتین

‫برو درتو بذار

‫قربان، به محض اینکه تونستیم اومدیم

‫آقایون...

‫یه مشکل خیلی بزرگ داریم

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫لامصب محموله‌ی باارزشی بود

‫بی‌نظیر بود

‫توسط بدبین‌ترین و خل و چل‌ترین ‫نابغه‌ی میلیاردر دنیا ساخته شده بود

‫و تو گذاشتی دزدیده بشه

‫- سَکس، ببین... ‫- فقط یه ماشین گرون‌قیمت نبود

‫لامصب برای پرداخت هزینه‌ی ‫معامله‌ با روس‌ها بود

‫از طرف هاروارد هیوز کوفتی بود

‫اصلاً می‌فهمی

‫- قیمت اون ماشین چقدر بود؟ ‫- خیلی

‫چشم بسته غیب گفتی، حرومی! ‫سوال تاکیدی بود

‫اشتباه یه چیزه، مامور هیز

‫و قصور در انجام وظیفه‌ی مداوم ‫یه چیز دیگه‌ست

‫فقط دو هفته نبودم ‫و این دفتر به گند کشیده شده

‫مامور ابوت میگه ‫از دستورات ایشون

‫و مامورهای باتجربه‌تر سرپیچی می‌کردی

‫بدون اجازه وارد یه مرکز درمانی شدی ‫اونم برای چی؟

‫که مامور سابق محترم و نمونه‌ای ‫مثل برین رو آزار بدی، که الان مُرده؟

‫داشتم یه سرنخ موثق رو دنبال می‌کردم

‫مگه گفتم می‌تونی حرف بزنی؟

‫نه قربان. نگفتین

‫پس داشتی با تخم‌هات بازی می‌کردی

‫درحالی‌که یه جفت جاروفروش دوره‌گرد ‫پسرمو به باد کتک گرفته بودن

‫باید خدا رو هزار مرتبه شکر کنی ‫که پسرم حالش خوبه

‫ممکن بود اونم همراه ‫ماشین میلیون دلاری از دست بدم

‫یه میلیون دلار؟

‫صریحاً بهت گفته شده بود ‫نزدیک برین نشی

‫بهت گفتن تعادل نداره...

‫ازرا سکستون داره ‫یه نقشه‌ای با روس‌ها می‌ریزه

‫معامله‌ی بزرگیه ‫می‌خوای به اسنوبرد دسترسی پیدا کنی؟

‫خب، من بهش نزدیک شدم، قربان ‫فقط چند قدم فاصله دارم

‫چند قدم؟

‫- قربان، این... ‫- بهتره کمتر از

‫ سه قدم کوفتی باشه!

‫دو قدمه، قربان

‫نقشه‌ای که ریختم می‌تونه ‫جواب بده. مطمئنم

‫فقط ازتون می‌خوام 48 ساعت ‫بهم وقت بدین، قربان

‫روسی بلدی؟

‫چون مترجم کوفتیم رو ‫به جرم فرار مالیاتی دستگیر کردن

‫برو بیرون بابا! برو بیرون! ‫دیگه حوصله‌تو ندارم

‫سَکس، ببین، می‌تونم کمک کنم

‫هیچ کمک دیگه‌ای از توی لعنتی نمی‌خوام

‫از خونه‌م گم‌شو بیرون ‫دیگه اینجا جایی نداری

‫اوووف!

‫از گرند کنیون هم می‌شد ‫صدای داد و فریادی که سرت کشید رو شنید!

‫خفه‌خون بگیر!

‫عید چهارم جولای امسال ‫فرصت مناسبی برای تمام مردم آمریکاست

‫که به معنای عمیق‌تر ‫حوادث سرنوشت‌ساز فیلادلفیا فکر کنند

‫صد و نود و شش سال قبل ‫در چنین روزی

‫جان آدامز در نامه‌ای به همسرش ‫آن معنا را این‌گونه به‌طور خلاصه بیان کرد

‫نوشت: "به‌خوبی می‌دانم ‫هزینه‌ی حفظ این اعلامیه"

‫"چقدر سختی، خون و ثروتی خواهد بود"

‫"با این‌حال، از میان این همه تاریکی ‫می‌توانم پرتوهای زیبای نور و شکوه را ببینم"

‫"به‌خوبی می‌بینم که هدف ‫ارزش این همه هزینه را دارد"

‫تموم شد رفت. اخراج شدم، بالتیموری ‫منو از تشکیلات انداخت بیرون

‫خب، دوباره برگرد داخل

‫به رئیسم قول دادم ‫در عرض 48 ساعت یه چیزی گیر میارم

‫یه نقشه‌ی کامل ‫برای مترجم روسیه دارم...

‫نقشه‌تو ببوس بذار کنار

‫چون مترجمش رو به جرم ‫فرار مالیاتی گرفتن

‫آره، می‌دونم. خودم کاری کردم بگیرنش

‫حالا واسه ما مامور مالیات هم شدی؟ ‫چرا گفتی بگیرنش؟

‫قراره من مترجم جدید سکستون باشم

‫برو پی کارت بابا ‫جوری میگی انگار روسی بلدی

‫آخه چطوری روسی یاد گرفتی لامصب؟

‫مادرم توی دانشگاه ایالتی مورگان ‫استاد ادبیات تطبیقیه

‫تخصصش توی فرهنگ گوتیک جنوبی ‫و اسلاوشناسیه

‫با کتاب‌های زورا نیل هرستون ‫و داستایوفسکی و تولستوی

‫که روی میز آشپزخونه تلنبار شده بودن ‫بزرگ شدم

‫یاد گرفتم روسی و آلمانی ‫بخونم و صحبت کنم

‫پس ازت می‌خوام ‫پای منو به تشکیلات باز کنی

‫وقتی سَکس حتی باهام حرفم نمی‌زنه ‫چطور می‌تونم سفارشتو بکنم؟

‫بابات چی؟

‫اگر سکستون بهش اعتماد داره ‫شاید بتونه کمک کنه

‫میگی از بابام بخوام ‫برات دروغ بگه؟

‫سَکس قدیمی‌ترین دوستشه

‫و چیزایی که ما در مورد جویی ‫می‌دونیم رو نمی‌دونه

‫خب، شاید وقتشه بهش بگی

‫بابام بقدر کافی دلش شکسته

‫تا مطمئن نشدم بهش نمیگم

‫راهی جز این نداریم

‫دو روز وقت دارم ‫که توی این پرونده معجزه کنم

‫پس یا باباتو راضی کن کمکمون کنه ‫یا جفتمون به فنا میریم

‫گیریم جیم تونست راضیش کنه ‫به‌نظرت باباش می‌تونه کمک‌مون کنه؟

‫آره، وید الیس سال‌ها ‫مشاور سکستون بوده

‫- مشاور؟ ‫- مثل تام هیگن که مشاور ویتو کورلئونه بود

‫وایسا ببینم، متوجه...

‫- تابحال پدرخوانده رو ندیدی؟ ‫- نه

‫مامور فدرالی و هنوز پدرخوانده رو ندیدی؟

‫- نینا، دارم سربه‌سرت می‌ذارم ‫- خداروشکر

‫- پنج بار دیدمش ‫- فکر کردم باید یه همکار دیگه پیدا کنم

‫- شنیدم برادوک امروز صبح شستت ‫- چیزی نبود که از پسش برنیام

‫حالا می‌بینیم

‫صبح بخیر، عجله‌ای نیستا

‫ولی دیدم هنوز برای ‫آی‌او‌اس‌بی‌ال ثبت‌نام نکردی

‫لیگ سافت‌بال بین‌ادارات

‫دفتر فینیکس ما قراره ‫هفته‌ی بعد با دفتر یوما بازی کنه

‫چندان علاقه‌ای به بیسبال ندارم

‫سافت‌باله، و خیلی کیف میده

‫و خیلی خوب میشه اگر ‫چند تا خانم هم اسم بنویسن

‫فعلاً فقط من و لوئلا از بخش حسابداری هستیم

‫و اون جونشم دربیاد ‫نمی‌تونه هیچ توپی بگیره

‫- بهش فکر می‌کنم ‫- عالیه

‫راستی، مامور تالیور گزارش بررسی ‫داروهای برین رو آورده

‫توی اتاق کنفرانسه

‫مکس! چه عجب. عالی شد

‫ممنون

‫تضمین می‌کنم حسابی خوش می‌گذره ‫و هوای تازه می‌خوری

‫یعنی میگی بیمارستان ‫داشته بهش ال‌اس‌دی می‌داده؟

‫- داشتن به برین روان‌گردان می‌دادن؟ ‫- اونم به میزان زیاد

‫همچین کاری هیچ توجیه درمانی داره؟

‫من که دلیلی براش پیدا نکردم

‫ولی قطعاً باعث می‌شده ‫دچار حالت گریز دائمی بشه

‫که به‌نظر بیاد خل و چل شده

‫شخصاً از همچین توصیفی استفاده نمی‌کنم ‫ولی اینطور به‌نظر میاد

‫هیز، ای‌کاش به نصیحتم گوش می‌کردی

‫نمی‌تونم بیخیال این پرونده بشم

‫به‌نظرم داریم به چیز مهمی می‌رسیم

‫همین نگرانم می‌کنه

‫هرکی این‌کارو با برین کرده

‫اصلاً دلم نمی‌خواد ببینم ‫همین‌کارو با تو بکنه

‫خب؟

‫کلاید میگه نصف بیمارهای ‫کرک‌بریج داروهاشون رو

‫از دکترهای خارج از بیمارستان می‌گیرن ‫از جمله برین

‫که یعنی یه دکتر خارج از بیمارستان ‫داشته چیزخورش می‌کرده

‫دکتره کی بوده؟

‫توی پرونده‌ش نوشته ‫کسی به اسم دکتر "بن ویسیلی"ـه

‫بزن بریم

‫یه چیزی گم شده

‫باید پیدا بشه...

‫فوراً و قبل از وقوع فاجعه

‫جالبه

‫امروز صبح با سالیوان جلسه داشتم...

‫و یه شخص دیگه

‫چقدر کله‌گنده بوده؟

‫در این حد بگم توی اتاقی جلسه داشتیم ‫که بیضی‌شکله

‫گندش بزنن

‫خب، بگو ببینم...

‫چی گم شده؟

‫این آدرس دکتر "بن ویسیلی"ـه؟

‫عجیبه

‫بن ویسیلی

‫ویس...

‫ویس... ویسی...

‫بن ویس...

‫ویسی‌بن، ویس...

‫واروواژه‌ست

‫حروفش. ببین، جابه‌جاشون کنی میشه "نامرئی"

‫برین دیوونه نبوده

‫قضیه هرچی که هست ‫پای اف‌بی‌آی و سیا وسطه

‫و همچنین روس‌ها، هاوارد هیوز ‫سکستون، جویی و اگزاویر

‫و لامصب هرچی که هست ‫دارن سرش با همدیگه همکاری می‌کنن

‫نیکسون تاکید می‌کند ‫که کاخ سفید هیچ ارتباطی

‫با ورود غیرقانونی و نصب شنود ‫در دفتر کمیته‌ی دموکرات‌ها ندارد

‫و دیگر در مورد این مسئله ‫اظهارنظر نخواهد کرد

‫جناب نیکسون...

‫شارلوت حالا مجبورت می‌کنه ‫ماشین هم تزئین کنی؟

‫می‌خواد توی رژه‌ی آزادی شرکت کنیم

‫ولی نوارچسب کوفتی نمی‌چسبه

‫رژه‌ی آزادی؟

‫رژه‌ی "لژیون آمریکایی" برای کهنه‌سربازهاست

‫شاید سَکس هم اومد یه دوری زد

‫خب، همینطوری اونجا واینستا، پسرجون ‫کمکم کن خوشگل‌ترش کنم

‫بابا، باید یه چیزی بهت بگم

‫در مورد جویی

‫داشتم سعی می‌کردم ‫بفهمم اون شب چه اتفاقی افتاده بوده

‫چیزایی فهمیدم که خوشم نمیاد

‫حرفتو رک ‌و راست بزن، پسر

‫ظاهراً واقعاً قتل بوده

‫کی دستورشو داده؟

‫فکر کنم سَکس بوده

‫ببین، می‌دونم می‌خوای چی بگی ‫ولی تمام سرنخ‌ها به اون می‌رسه

‫پاریس گیلفورد سی-4 رو ‫به سَکس فروخته بود

‫امکان نداره

‫اصلاً چرا باید...؟ ‫اون که دلیلی براش کشتنش نداشت

‫من چه می‌دونم. شاید جویی چیزی فهمیده بوده ‫که سَکس نمی‌خواست بفهمه

‫ولی خودم با پاریس حرف زدم

‫برام مهم نیست!

‫داری اشتباه می‌کنی ‫همه‌ش زیر سر اون مامور فدراله‌ست

‫داره باهات بازی می‌کنه، جیمی ‫داره با ذهنت بازی می‌کنه

‫نه، بابا. یه سرنخ‌هایی پیدا کرده

‫نمی‌دونم به کجا می‌رسه ‫ولی جویی توش نقش داشته

‫داره به حل کردنش نزدیک‌تر میشه ‫فقط باید...

‫برای نزدیک شدن به سَکس ‫به کمک ما احتیاج داره

‫"کمک ما"؟ روانی شدی

‫اگر می‌تونستم خودم انجامش می‌دادم ‫ولی سَکس امروز صبح اخراجم کرد

‫- اخراجت کرد؟ واسه چی؟ ‫- مهم نیست

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left