Esimesed 200 rida.
صبح بخیر، خوابالو
« آنـچـه گـذشـت »
آرچیه
همراه یه پیرزن اسکاتلندی توی یه تابوت پیداش کردن
یکی خبرچینه
من و تو
یه نقطه مشترک داریم، جن
ازم بپرس چیه، یالا
بپرس
جفتمون عاشق هری هستیم
یه لطفی بهم بکن
دیگه هیچوقت با هیچکس خارج از خانواده
در مورد هری صحبت نکن
حرفم رو کامل متوجه شدی؟
کارت خوب بود
بهنظرت میتونی بهش نزدیکتر بشی؟
اشتباه بود؟ کاری که کردیم؟
الان همه دقیقاً دارن همون کاری که
ما میخوایم رو انجام میدن
وقتی تامی رو تکهپاره کردی یه پیغامی رو رسوندی
و حالا قراره یه پیغام دیگه بفرستیم
میخوام خودت ترتیبش رو بدی
و منم تماشات میکنم
فقط به یه چیز گوش میدم، حس ششمم
و هرچی حس ششمم بهم گفت
حقیقت همونه
احمقانهست، رفیق. معلومه تلهست
قطعاً صددرصد بدونشک تلهست
به محض اینکه پامون رو توی اون کلیسا بذاریم...
- مردهسوزخونه - حالا هرچی
ما و اونا. ما و استیونسونهای لعنتی
تازه از اینم بدتر، رفیق
یادت نره، میخواد توی مراسم ختمش هم شرکت کنیم
عجب گیری کردیما
- که توی خونهی خودشه - چی؟
و فقط من و تو نیستیم، خب؟
همهمونیم، کل خانواده
- خب؟ جن، بلا - حرف نداره
میدونم. کسکش خیلی زرنگه
عجبا
عالیه، مگه نه؟
خب، یه لیوان دیگه میخوری؟
آره زحمتشو بکش، رفیق
ممنون
میگما، اسم اون نگهبانی که گفتی چی بود؟
- رازبی - آره
- آره - لعنتی...
چطور مگه؟ یادت اومد کیه؟
آره، یادمه
چرا حرفشو پیش کشیدی؟
تازگی دیدمش، رفیق
- کجا؟ - همین چند روز پیش
وقتی رفتم خونهی سالمندان
باید اونجا یه تخت
برای مامان ماریا جور میکردم، خب؟ وقتی داشتم میرفتم
دیدم توی اتاق نشیمن نشسته داشت با یکی صحبت میکرد
نمیدونم زنش بود یا خواهرش یا کی
- مطمئنی خودش بود؟ - آره بابا، صددرصد
سالهاست به اون کسکش فکر نکرده بودم
میدونم رفیق. لامصب تمام خاطراتش یادم اومد
زنگ زد
- بابا - کوین
میخوام تو و هری امروز صبح بیاین اینجا
هرچه سریعتر
جلسهی شورای جنگ داریم
باشه، الان میایم
باباست. میگه هرچه سریعتر بریم خونه
باشه. گند زده شد توی یکشنبهی جن، مگه نه؟
سلام هری
سلام عزیزم. واقعاً... واقعاً متاسفم. مجبورم...
مجبورم برم کاتسولدز
پس قرار نیست با هم چاشت بخوریم؟
ازش بپرس میدونه من فردا امتحان دارم یا نه
ببین... یه مسئلهای پیش اومده
بهش بگو چپق کراکم رو پیدا کردی
جمعهی این هفته باید...
یه مراسمی هست، باید بریم
چه مراسمی؟
تشییع جنازهی تامی استیونسون
شوخیت گرفته لامصب؟
- ایکاش شوخی بود - چی شده؟
مامان؟
هری، چرا باید تو...
چرا باید ما... من که تابحال تامی رو ندیده بودم
حتی اگر تامی استیونسون رو میدیدم هم نمیشناختمش
میدونم، میدونم، ولی...
ریچی کل خانواده رو دعوت کرده
تلهست
میدونم ناجور بهنظر میاد
ولی فکر کنم امنه. بهم اعتماد کن
بلا هم میاد؟
آره
خب، از قضا
بین گزینههایی که دارم
به فکر خودکشی هم بودم، پس...
به جهنم
- باشه - خیلیخب
بعداً میبینمت
قضیه چی بود؟
مامان؟
خب، برای مراسم ختم خانوادهی استیونسون چی بپوشم؟
جلیقهی ضدگلوله؟
« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »
- مامان - سلام عزیزم
چطوری هری؟
سلام
- سلام هری - صبح بخیر
- امیدوارم گرسنه باشی - بهنظر خیلی خوشمزه میاد
یالا دیگه، بتمرگ
- ممنون - بیا داداش. بشین
جن چی گفت؟
بدجوری عصبانیه، رفیق
آره. بلا هم چندان شوق نداره
بره مراسم ختم پسری که تابحال ندیده
که توش ممکنه تیر بخوره
همم
صبح بخیر، برندن
زود بیدار شدی چه کمکی از دستم برمیاد؟
آره، بابا. به کوین زنگ زدم
و بلا گفت
همه اومدن کاتسولدز
گفت جلسهست
- درسته - خب...
- قضیه چیه؟ - جلسه داریم
- برندن - چرا من توی جلسه نیستم؟
خب، چون برای جلسه
دعوتت نکردم، برندن
ادی، لطفاً بیا سر میز عزیزم
شرط میبندم سرافینا اونجاست، مگه نه؟
نه، برندن. سرافینا اینجا نیست
- کیه؟ - حدس بزن
بدش به من
بفرما
برندن...
استیونسونها هریگنها رو
برای تشییع جنازهی تامی دعوت کردن
- تف توش - آره
برای همین جمع شدیم تا ببینیم میخوایم چیکار کنیم
وایسا ببینم
کل خانواده رو دعوت کرده؟
- آره، برندن - من چی؟
بعداً میبینمت. روز خوبی داشته باشی
مامان؟ مامان؟ الو؟
دوستش دارم. واقعاً دارم
ولی خدایی، عجب بیشعور نفهمیه
عجب کسکشهایین
باید بهشون دست مریزاد گفت
حرکت خیلی زیرکانهایه، خب...
بهنظر میاد ریچی پیر
ما رو توی تنگنا گذاشته
کی میخواد شروع کنه؟
واضحه که ریچی میخواد
همهمون رو یه جا جمع کنه تا بتونه قتل عاممون کنه
بیخیال، کِو
دلت نمیخواد تو چشمای ریچی نگاه کنی
و بهش بگی چقدر بهش تسلیت میگی؟
بهنظر من بهتره بریم
همیشه از تشییع جنازههای خوب خوشم میومده
غذا و نوشیدنی مجانی میدن
و خیلی دلم میخواد پردههای وران رو ببینم
همم. هری؟
حس ششم تو چی میگه؟
بهنظر من که هوشمندانهست
معمولاً همچین کلمهای رو به ریچی نسبت نمیدم
ولی... حقیقت اینه که...
چه بریم چه نریم برامون داستان میشه
فکر نکنم ریچی دنبال جنگ باشه
برای کسبوکار خوب نیست
ولی اگر میخواست، میتونست با کشتن من
توی مودی شروع کنه، درسته؟
میدونم میشد... میشد اینو
- به حساب تلافی گذاشت - تو که عضو خانوادهی هریگن نیستی
پس تلافی بهحساب نمیاد
فوقش یه ضدحال باشه
ادی، خواهش میکنم
خفهخون بگیر. بخاطر توئه
- که الان توی این مخمصه گیر افتادیم - راست میگم دیگه
ادی
هری، ادامه بده
بعیده اتفاقی توی مردهسوزخونه
یا مراسم ختم بیفته، خب؟
چون پلیس و رسانهها رفتوآمدها رو
زیر نظر دارن
ریچی اینو میدونه
زیادی تو چشمه
همین که اینقدر در ملاعامه
باعث میشه حس کنم فقط برای ظاهرسازیه تا اینکه
برای قتلعام باشه بیشتر برای قدرتنماییه
میخواد اینو بدونین که بو برده
و میخواد تحقیرتون کنه
ولی ریچیه دیگه، میدونین؟
و یه ریچی عصبانی، کینهجو و داغدیدهست
پس بخوام رک و پوستکنده بگم هرچیزی ممکنه
و اگر رفتیم...
داریم دست خالی وارد قلمروی دشمن میشیم
و باعث میشه بدجوری معذب
و آسیبپذیر باشیم
پس، اگر قراره بریم باید یه توافقی بکنیم
مثلاً... نمیدونم والا بیاین 14 لیوان
شامپاین نخوریم و فراموش نکنیم کجاییم
No comments yet. Be the first to leave one.