Charmed

Charmed

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 5

Väljalaske info

Charmed S05E03 Happily Ever After 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 3 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Sildid

bluray
Avaldatud: 2025-11-28
Allalaadimised: 15
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

«یک سال بعد از مرگ مادر سفیدبرفی»

«شاه دوباره ازدواج کرد»

«اما عروس جدیدش در واقع یک جادوگر شرور بود»

«که غرق در حسادت بود...» هنوز بیداری؟

«مثل همیشه خوابم نمی‌بره.»

«فکر کنم لوس‌بازی‌های سه ماهه اوله.»

«می‌خوای برات یه معجون درست کنم؟» «اوه، نه، ممنون.»

«نمی‌خوام بچه‌مو موش آزمایشگاهی کنم.»

«به اندازه کافی نگرانی دارم.»

«من مگه دیوانه‌ام که بخوام خواهرزاده آینده‌م رو به یه جونده تبدیل کنم؟ بابا!»

«نه، من مجازی حرف می‌زدم.»

«و به جادوگری فوق‌العاده‌ت کنایه نمی‌زنم.»

«فقط نمی‌خوام اونو در معرضش قرار بدم.»

«به هر چیزی که ممکنه حتی ذره‌ای براش بد باشه، همین.»

«پس شاید بهتره اون قصه‌های بچگانه رو بذاری کنار.»

«بچگانه؟ تو فکر می‌کنی قصه‌های پریان بچگانه‌ان؟»

«آره، همه‌شون درباره زن‌های بیچاره‌ان»

«که به مردهای بزرگ و قوی نیاز دارن که بیان و نجاتشون بدن.»

«تازه پر از جادوگرهای شرورن. واقعاً می‌خوای اینا رو به بچه‌ت یاد بدی؟»

«نه، من می‌خوام بهش ارزش‌ها رو یاد بدم.»

«و قصه‌های پریان تو این کار بهترینن.»

«می‌دونی، خوبی بر بدی پیروز می‌شه.»

«مادربزرگ این‌طوری بهمون یاد داده.»

«خب، مادربزرگ من هم خیلی خوب بهم ارزش‌ها رو یاد داد»

«بدون اینکه گرگ‌های بزرگ و بد، دختربچه‌ها رو قورت بدن.»

«نصیحت منو می‌خوای؟» «نه واقعاً.»

«باید داستان‌ها رو ول کنی و کاری رو بکنی که بقیه‌ی مادران آینده می‌کنن.»

«و اونم اینه که به غریزه‌های طبیعی‌ت تکیه کنی.»

«خب، غریزه‌های طبیعی من اینه که وحشت کنم.»

«و علاوه بر این، هر مادر آینده‌ی دیگه‌ای لازم نیست نگران باشه»

«درباره اینکه بچه‌اش وقتی به اتاقش فرستاده می‌شه، ناپدید بشه و بره تاهیتی.»

«من هیچ ایده‌ای ندارم.»

«خوشبختانه تو دو تا خواهر جادوگر داری»

«که هر جوری بتونن کمکت می‌کنن.»

«پس نگران نباش، عزیزم حالت خوب میشه.»

«امیدوارم.»

«کجا بودیم؟»

«یک سال بعد از مرگ مادر سفیدبرفی»

«شاه دوباره ازدواج کرد»

«اما عروس جدیدش در واقع یک جادوگر شرور بود»

«که غرق در حسادت بود.»

«هر روز از آینه جادویی همون سوالو می‌پرسید.»

«هنوز نمردی؟»

«بعد از این همه قرن، هنوز اینقدر کینه داری؟»

«بعضی چیزا هیچ وقت تغییر نمی‌کنن.»

«مواظب باش، پسرم.»

«اونا فقط نماد نیستن. تکه‌هایی از تاریخن.»

«متوجه شدم.»

«هیچ وقت قدرت هر داستان پریان رو فراموش نکن.»

«از هر کدوم از این‌ها سرچشمه می‌گیره.»

«جادوی اونا به شکل‌دهی هر بچه‌ای که به دنیا میاد، حتی تا امروز، ادامه می‌ده.»

«که همین کار حفظ و محافظت از اونا رو خیلی مهم‌تر می‌کنه.»

«نه، آینه رو. نذار بیفته!»

«خیلی ممنون.»

«فکر می‌کردم هیچ وقت از اونجا بیرون نمیام.»

«حالا، اینجوریه که یه داستان شروع میشه.»

«تو کی هستی؟»

«مثل اینکه داستان‌های پریان یادت رفته.»

«جادوگر شرور، آینه جادویی؟»

«فقط حقیقت رو می‌گه؟»

«شاید این کمکت کنه.»

«از دست دادن آزادی باید ناخواسته باشه. به درون آینه، تا فرمان من رو اجرا کنی.»

«حالا، منو سرگرم کن.»

«البته حق انتخابی هم نداری.»

«ای آینه، آینه روی دیوار»

«چه کسی قدرتمندترین جادوگره؟»

«تو خیلی قوی‌تر از بیشتر جادوگرهایی هستی که می‌بینم.»

«با این حال، راستش رو بخوای،»

«سه نفر قوی‌تر از تو وجود دارن.»

«حالا می‌بینیم.»

«پایپر؟»

«بچه کجاست؟»

«خوب بود. تو خوبی.»

«فکر کنم یه کابوس دیدم.»

«آره، برادران گریم دوباره سر و کله‌شون پیدا شد.»

«عجیبه که اسمشون از کجا اومده. لئو کجاست؟»

«نمی‌دونم. فکر کنم داره به یکی از مریدهاش کمک می‌کنه.»

«چی‌کار می‌کنی؟» «افتضاح شکست می‌خورم.»

«نمی‌تونم کاری کنم که این معجون محافظ اثر کنه.»

«خب، چون نمی‌شه این کارو کرد.»

«خب، طبق کتاب، میشه.»

«مادربزرگت روی یه دستورالعمل کار می‌کرد.»

«پس یعنی نزدیک بود کشفش کنه.»

«خب، حیف که اینجا نیست. می‌تونست به هر دومون کمک کنه.»

«فقط... فقط کمی راهنمایی می‌خوام.»

«دوستت وندی چی؟ اون تازه بچه دار شده، ازش بپرس.»

«آره، نه یکی که بتونه خودش رو از توی رحم درمان کنه.»

«فقط کاش می‌تونستم با یکی حرف بزنم که قبلاً اینو تجربه کرده.»

«اینجایی که!»

«پیج، اون معجون نابودکننده رو بالاخره درست کردی؟»

«معجون نابودکننده؟ اونی که برای کول بود؟»

«یادته، اون نامه بازکن رو با خونش بهت دادم؟»

«آها، معجون نابودکننده.»

«متاسفم، نمی‌دونستم همین الان بهش نیاز داری. داری؟»

«خب، اگه کابوسی که دیشب دیدم معلوم بشه که یه پیش‌بینی بوده»

«پس آره، حسابی.»

«اون منو به عنوان ملکه‌ش به دنیای زیرین برگردونده بود.»

«اوه، آره، اما تو قبلاً هم این کابوس رو دیدی.»

«من اون کابوس رو قبلاً زندگی کردم. همه ما کردیم.»

«اما این دفعه باید آماده باشیم.»

بحثی اینجا نیست

و اون الان قدرت‌های خیلی بیشتری داره

پس نمی‌شه گفت که چطور سراغم میاد

شماها باید خیلی حواستون باشه، باشه؟

چی، فکر می‌کنی کول می‌خواد ما رو بکشه؟

این دقیقاً بهترین راه برای برگردوندنت نیست

آره، اما این اولین بارش نیست که امتحان می‌کنه

ولی اون تازه به ما کمک کرد نجاتش بدیم

فقط به خاطر اینکه نمی‌خواست منو از دست بده

من فقط میگم که باید آماده باشیم، در صورتی که کاری کرد

اون هنوز هم یه شیطانه

اگه معجون رو گرفتی، بهم سر کار زنگ بزن، باشه؟

می‌خوای بیشتر ببینی؟ نه

فکر کنم به اندازه کافی دیده‌م که بدونم چطور بکشمشون

هر چقدرم قوی باشی، شک دارم بشه انجامش داد

چون جادوی خوب از خواهران چرم محافظت می‌کنه

با این وجود، برام سواله که آیا می‌تونه از اونا در برابر

جادوی به این قدرتمندی که ما اینجا داریم، محافظت کنه؟

حتماً ارزش امتحان کردن رو داره

اما استفاده از این وسایل برای شرارت می‌تونه

معنی قصه‌های پریان رو تغییر بده؟

اونا رو از خوبی دور کنه؟ خب، باشه

بذارید با سفیدبرفی شروع کنیم. اون طعمه آسونی بود

هیزم‌شکن، بیا جلو

قلب جادوگری رو برام بیار که مثل برف سفیده

چشم

حالا، آیینه، آیینه

خواهری رو بهم نشون بده که از عشق سوخته

آه، می‌دونم، می‌دونم. خیلی خیلی دیر کردم

مشکلی نیست، نوبت ۹ صبحیتون رو با ۲ بعدازظهر عوض کردم

نوبت دهتو به دوازده انداختم و نوبت یازدهتو هم گذاشتم برای ناهار

هیچ ایده‌ای ندارم چی گفتی ولی عالیه

پیامی هست؟

آره، وکیل طلاقت زنگ زد، بعد کول، کول و دوباره کول

وکیل طلاقم رو بگیر. باشه

متاسفم. دستمال کاغذی میارم

واقعاً خیلی متاسفم. آه، اشکال نداره

...بیا، من

ممنون

واقعاً خیلی عذرخواهم. خوشحال میشم هزینه خشکشویی رو پرداخت کنم

نه، لازم نیست

آقایِ...؟ پرینس. آدام پرینس

سلام، آدام، من فیبی هستم

من ستونتو می‌خونم

جدی؟ متعجب به نظر میای

خب، آره، تو دقیقاً مخاطب هدف من نیستی

مگر اینکه یه خانم خونه‌دار پنهونی باشی که دنبال عشقی

خب، یکی از دوتام خوبه

آدام، ببخشید. تو ترافیک گیر کرده بودم

تو اینجا چیکار می‌کنی؟

شما دو تا همدیگه رو می‌شناسید؟

خب، آره، ما زن و شوهریم. آره، ولی قراره طلاق بگیریم

نمی‌خواستم این قضیه رو تصمیمت برای خرید روزنامه تاثیر بذاره

چی؟... چی بخرم؟... این روزنامه رو؟

خانواده آدام چندین روزنامه در سراسر کشور دارن، فیبی

شبکه‌های تلویزیونی هم

و کول، از طریق شرکت حقوقیش، کسی بود که پیشنهاد داد

که شاید من به خرید این یکی علاقه‌مند باشم

اینجا دیگه واقعاً جالبه

عذر می‌خوایم. عذر می‌خوایم

نمی‌دونم چه فکری تو سرته

اما هر چی که باشه، قرار نیست موفق بشی

فکر نمی‌کنی یه ذره زیادی شکاکی؟

با شوهر سابق شیطانیم که از جهنمه؟ نه کول، فکر نمی‌کنم

ببین، من فقط دارم سعی می‌کنم کمکت کنم، باشه؟

فهمیدم که آدام از ستون تو خوشش میاد

برای همین فکر کردم اگه می‌تونست اون رو به صورت گسترده منتشر کنه

اگه به من یا خواهرام صدمه بزنی، از بین می‌برمت

و این بار مطمئن می‌شم که دیگه تموم بشه

حالت خوبه؟

آره. خوبم

پس فکر کنم الان احتمالاً بهترین وقت برای قرار گذاشتن باهات نیست

منظورم اینه که، نه دقیقاً برای قرار ملاقات

فقط من امشب یه مراسم خیریه تو سنت رجیس برگزار می‌کنم

...و فکر کردم شاید اگه علاقه‌مند باشی

علاقه‌مندم

و خیلی خیلی بهم لطف کردی

ولی احتمالاً حق با توئه، الان بهترین زمان برای من نیست، می‌دونی

حتماً. برای یه وقت دیگه؟

حتماً

باشه

خیلی خب

حرفمو شنیدی، لئو. می‌خوام گرامز رو برگردونی، همین الان

باشه، من نمی‌تونم اون کار رو بکنم. اون مرده

خب، اینو می‌دونم. خیلی ممنون لئو

من ازت نمی‌خوام زنده‌اش کنی

فقط برای یه مدت کوتاه بهش اینجا نیاز دارم برای مشورت

خب پس چرا سعی نمی‌کنی احضارش کنی؟

یه بار قبلاً این کار رو کردی

آره، باشه، ولی اون یه موقعیت خاص بود، باشه؟

و ضمناً، قبلاً امتحان کردم. جواب نداد

ببین، می‌دونم این شاید مهم به نظر نرسه، ولی برای من مهمه

من نمی‌تونم این کار رو تنها انجام بدم

خب، تو تنها نیستی. من اینجا هستم

آره، می‌دونم، و تقصیر تو نیست

ولی تو هم تا یه جایی می‌تونی کاری کنی، باشه؟

منم که این بچه رو باردارم و نمی‌خوام خرابش کنم

مسخره است. نه، مسخره نیست

اصلاً مسخره نیست. این هورمون‌های توفانی نیستن که حرف می‌زنن

باشه، این یه بچه خیلی خاصه با نیازهای خیلی خاص

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left