Esimesed 200 rida.
« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »
« مورنینگ سانگ، فلوریدا » « پانزده سال پیش »
« اجرای زندهی افسونگرها »
چی میل داری؟
سه یخ، دو بند انگشت جک دنیلز و...
یکم آب
سیناترا همیشه جیگر آدمو حال میاره
وایسا ببینم. قیافهت آشنا میزنه
توی نمایش بوته آزمایش غذاخوری جوپیتر بازی کردی
نقش جان پراکتورت خیرهکننده بود
تماشاچیها تکتک دیالوگهات رو با جون و دل گوش میکردن، بخصوص خانمها
اون اجرا رو دیدی؟
تو تنها کسی هستی که تابحال منو یادش بوده
تابحال ندیدم بیای تیکیتیلز
- من "آرنولد هانت"ـم - منم "بری دورت"ـم
مدیر برنامههای یکی از افسونگرهام
گابریل
فکر میکردم آدم بااستعدادی مثل تو
الان داره توی هالیوود نقش درو میکنه
قیافه و جذابیتش رو که قطعاً داری
توی لسآنجلس بختم رو امتحان کردم
حتی یه نقش دورهای توی یه سریال گیر آوردم. "امور پزشکی"
نه بابا. اون سریال موردعلاقهی مامانم بود
خدا بیامرزتش
تمام قسمتهاشو نگاه میکرد
نقش دکتر گیدیون استرلینگ رو بازی کردم
تا اینکه معلوم شد برادر گمگشتهم نمرده و برگشت و زنم رو دزدید
و منو سوار پورشهم ترکوندن
چه ضدحال
آره، حرفهم بعد از اون... به بنبست خورد
منم تمام وسایلم رو ریختم توی کورولام و برگشتم خونه
وقتی شانس میاری که آماده باشی و فرصتی برات پیش بیاد
و حسابی شانس آوردی چون یه فرصتی برات دارم که نگو
مدیر برنامه لازم ندارم، رفیق
- دیگه دوران بازیگریم گذشته - منظورم یه فرصت بزرگتره
توی سفرهام با آدمای ناکام زیادی آشنا میشم
بخصوص مطرودها و من راههایی برای متحول کردنشون سراغ دارم
میخوام مکانی رو درست کنم که افراد همفکر توش دور هم جمع بشن
تا هدف مشترکشون برای رسیدن به آگاهی و رشد رو دنبال کنن
عین فرقه میمونه
هیچکس از "فرقه" خوشش نمیاد
شخصاً کلمهی "جنبش" رو ترجیح میدم
یه طرح کامل براش آماده کردم
و حتی یه دفترچه راهنما هم نوشتم
که چطور میشه زندگی بهتری ساخت
و اینو خوب میدونم که با این قیافه
نمیتونم کسی رو قانع کنم
تو رو روی صحنه دیدم، آرنولد
استعداد وصفناپذیر ستاره شدن تو وجودته
و این نقشیه که براش بهدنیا اومدی
جدی میگی؟
جادوگر شهر آز رو یادته؟
من مثل اون یاروییم که توتو پشت پرده پیدا میکنه
که داره یواشکی همهچیو کنترل میکنه
تو آز بزرگ و قدرتمند خواهی بود
که چهرهی جنبش ماست
رهبر الهامبخشی که دل مردم رو بهدست میاره
و راضیشون میکنه پول نازنینشون رو رد کنن بیاد
که فرصت کنن در چیزی مهمتر از خودشون نقش داشته باشن
خب این جنبش اسمی هم داره؟
مورنینگ سانگ چطوره؟
چون با هر طلوع روزی جدید در انتظار ماست
خب، نظرت چیه؟
« رهبر فرقه در ورمانت دیده شد »
نه، نمیتونی اینکارو بکنی
بیا
آقای دورت، جناب مدیر میتونم توضیح بدم
نیازی نیست، بیانکا
من و مادرت خیلی وقته همو میشناسیم
مگه نه، گابریل؟
فکر میکنی سالها پیش کی اونو با گیدیون آشنا کرد؟
توام عضو مورنینگ سانگی؟
مورنینگ سانگ خود منم
و بند و بساط خوبی راه انداخته بودیم
تا اینکه شما دو تا دخالت کردین و اوضاع رو بهم ریختین
خوشبختانه، من کینه به دل نمیگیرم
چی میخوای، بری؟
تا جایی که دیدم داشتی مجانی اینجا زندگی میکردی
ولی مفتخوری تمومه
وقتشه برگردین سر کار، خانوما
« ونــزدی »
« قسمت هفتم: پول رو غم کن بیاد »
چقدر دیگه طول میکشه؟
نمیخوام مهمونهام که رسیدن با صحنهی جرم روبهرو بشن
فکر میکردم مراسم رو لغو کنی
بخاطر احترام به همکار مرحومت
مطمئنم استاد اورلاف اگر بود میخواست آروم بمونیم و مطرودانه ادامه بدیم
راه و رسم نورموری همینه
وقتی خبرش توی رسانهها بپیچه بعید میدونم کسی بیاد
شاید بتونیم بگیم یه حادثهی ناگوار توی کلاس پیش اومده
واقعاً میخوای خبرش پخش بشه که کلانتری جریکو
هنوز یه زامبی قاتل رو گیر ننداخته؟
این قضیه هنوز تموم نشده
از الان به بعد، حراست مدرسه به عهدهی معاونین منه
جای بحث نداره
جفتمون میدونیم سانتیاگو و افرادش
در مقابل دو هاید و یه زامبی هیچ شانسی ندارن
راه بیفتین
این بدبینی جدیدت دلگرمکنندهست
زخم زدن روانی موقع تعویض جسم فقط از تو برمیاد
ممنون که گفتی نامرئی بمونم
نیازی نیست عذرخواهی کنی
یه ذره هم متاسف نیستم
و میدونی چیه؟ باید ممنون باشی که اومدیم نجاتت دادیم
اونم وقتی مرگ من پیشبینی شده
ولی هرچی صبر میکنم اتفاق نمیفته
اینم شد پیشبینی؟
پیشبینی عوض شده
دیگه اونی که میمیره تو نیستی
واقعاً؟ ایول!
وایسا ببینم. پس کی میمیره؟
یکی از افراد خانوادهی آدامز
برای همین تا وقتی دستش به خانوادهم نرسیده
باید آیزاک و خانوادهی گلپین رو از مخفیگاهشون بکشم بیرون
شاید لازم نباشه برای گشتن جای دوری بری
« آکادمی نورمور » « آیزاک نایت - کلاس نهم تا دوازدهم » « داوینچی »
ارگانیکه
چرا عصبانی هستی طوفان سهمگین من؟
جدیدترین نبشقبر از رازهای روزافزونی که ازم پنهان کردین
نه تنها میدونستین زامبی پاگزلی کیه...
آیزاک نایت هماتاقیت بوده
فراتر از این حرفا بود
صمیمیترین دوستم بود
پدرت تنها کسی بود که میتونست
دل مکانیکی آیزاک رو نرم کنه
سعی کردم ازش در مقابل کسایی که میخواستن
از نبوغش سوءاستفاده کنن محافظت کنم
کسایی مثل آگوستوس استونهرست
برای همین توی برجک ایاگو براش یه آزمایشگاه ساخت
استونهرست اون رو به چشم کلید
کشف رازهای قابلیتهای مطرودها میدید
ولی آیزاک...
نقشههای خودشو داشت
همم
فکر میکرد میتونه با استفاده از علم قابلیت هاید فرانسواز رو از وجودش خارج کنه
من اصلاً نمیدونستم آیزاک زامبی پاگزلیه
تا اینکه توی دنیای مهاجرین دیدمش
دیگه یه حیوون دستآموز بیمغز نیست
بدن آیزاک کاملاً ترمیم شده
و دوباره فرانسواز و تایلر رو پیدا کرده
که طبق وعده از شهر خارج نشدن
لاریسا بهم گفت تو بودی که داشتی توی بدن اینید اینجا فضولی میکردی
تو و ویمز داشتین پشت سرم توطئه میکردین؟
رفتی سر قبر راتوود
حتماً مامانبزرگت بوده
که این فکر مهلک رو تو سرت کاشته
شاید مهلک بوده باشه ولی آگاهکننده بود
چند وقته کتاب مینویسی باربارا جین؟
از وقتی همسن تو بودم
ولی اشتباه کردم و یکی از اولین دستنوشتههام رو دادم به مادرم
صدای...
قهقههی تحقیرآمیزش هنوز از یادم نرفته
برای همین بعد از اون تصمیم گرفتم
حرفهی نویسندگیم رو مخفی کنم
پدرت اصلاً خبر نداره و ترجیح میدم خبردار نشه
بخاطر حفاظت از خودم دهنم قرصه
بعد از خوندن 5 صفحهی اول بیاختیار شروع کردم به بالا آوردن
خب، شاید یه روز
بتونی قدر قدرت سرمستکنندهی داستانی معمایی و عاشقانه رو بفهمی
مسائل خانوادگی مهمتری داریم
پیشبینیم عوض شده، مادر
دیگه اینید نمیمیره
یکی از ماها میمیریم
یکی از اعضای خانوادهی آدامز
میخوام پاگزلی رو قربانی کنیم
اینید، صبر کن
لطفاً... داشتم دنبالت میگشتم
و منم از دست تو فراری بودم و تا آخر عمرم همینطور ادامه میدم
- بذار قضیهی سوفیا رو برات توضیح بدم - این اسم دوستدخترته؟
وقتی اومدم نورمور تصمیم گرفتیم یه مدت از هم جدا باشیم
با خودم گفتم اینجا عضو یه گلهی جدید میشم نمیخواستم درگیر رابطهی جدی بشم
ولی بعد با یکی آشنا شدم
هرکاری میکنم از فکرش درنمیام
بخاطر تو با دختر دیگهای رقابت نمیکنم
میدونم. برای همین بالاخره دیشب رابطهمو باهاش بهم زدم
تمام ترم اینو ازم مخفی کرده بودی
مطمئن نیستم دیگه هیچوقت بتونم بهت اعتماد کنم
هرکاری لازم باشه انجام میدم میشه هنوزم باهات بیام جشن؟
اینید سینکلر، زود باش بیا توی کلاس ببینم!
دیشب از قفسهای لوپین اومدی بیرون. چرا؟
حواسم سرجاش نبود
این که نشد بهونه
آلفا شدن چیزی نیست که بتونی ساده ازش بگذری
بخصوص وقتی دو روز دیگه ماه کامله
این حرفت اصلاً نگرانکننده بهنظر نمیاد
اگر یه آلفای جوون زیر نور ماه کامل تبدیل بشه
احتمالش خیلی زیاده که در حالت گرگینهایت باقی بمونی
تا کی؟
وایسا ببینم
منظورت برای همیشهست؟
متاسفانه از اینم بدتره
آلفاهایی که بصورت دائمی تبدیل میشن
توسط گرگینههای دیگه شکار و کشته میشن
یجور خود مدیریتی بین گرگینههاست
دارم تو روز روشن کابوس میبینم
اگر اقدامات پیشگیرانه رو رعایت کنی مشکلی پیش نمیاد
قبل از غروب آفتاب، خودت رو توی قفسهای لوپین حبس کن و آروم بمون
توی این قضیه تنها نیستی، اینید
گلهت مایهی قدرت توئه
داری میری؟
No comments yet. Be the first to leave one.