Wednesday

Wednesday

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 2

Väljalaske info

Wednesday S02E07 Woe Me the Money 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-playWEB
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | امـیـررضـا و حسین اسماعیلی 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-09-03
Allalaadimised: 342
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »

‫« مورنینگ سانگ، فلوریدا » ‫« پانزده سال پیش »

‫« اجرای زنده‌ی افسونگر‌‌ها »

‫چی میل داری؟

‫سه یخ، دو بند انگشت ‫جک دنیلز و...

‫یکم آب

‫سیناترا همیشه جیگر آدمو حال میاره

‫وایسا ببینم. قیافه‌ت آشنا می‌زنه

‫توی نمایش بوته آزمایش ‫غذاخوری جوپیتر بازی کردی

‫نقش جان پراکتورت خیره‌کننده بود

‫تماشاچی‌ها تک‌تک دیالوگ‌هات رو ‫با جون و دل گوش می‌کردن، بخصوص خانم‌ها

‫اون اجرا رو دیدی؟

‫تو تنها کسی هستی ‫که تابحال منو یادش بوده

‫تابحال ندیدم بیای تیکی‌تیلز

‫- من "آرنولد هانت"ـم ‫- منم "بری دورت"ـم

‫مدیر برنامه‌های یکی از افسونگر‌هام

‫گابریل

‫فکر می‌کردم آدم بااستعدادی مثل تو

‫الان داره توی هالیوود نقش درو می‌کنه

‫قیافه‌ و جذابیتش رو که قطعاً داری

‫توی لس‌آنجلس بختم رو امتحان کردم

‫حتی یه نقش دوره‌ای توی یه سریال ‫گیر آوردم. "امور پزشکی"

‫نه بابا. اون سریال موردعلاقه‌ی مامانم بود

‫خدا بیامرزتش

‫تمام قسمت‌هاشو نگاه می‌کرد

‫نقش دکتر گیدیون استرلینگ رو بازی کردم

‫تا اینکه معلوم شد برادر گمگشته‌م نمرده ‫و برگشت و زنم رو دزدید

‫و منو سوار پورشه‌م ترکوندن

‫چه ضدحال

‫آره، حرفه‌م بعد از اون... به بن‌بست خورد

‫منم تمام وسایلم رو ریختم توی کورولام ‫و برگشتم خونه

‫وقتی شانس میاری که آماده باشی ‫و فرصتی برات پیش بیاد

‫و حسابی شانس آوردی ‫چون یه فرصتی برات دارم که نگو

‫مدیر برنامه لازم ندارم، رفیق

‫- دیگه دوران بازیگریم گذشته ‫- منظورم یه فرصت بزرگ‌تره

‫توی سفرهام با آدمای ناکام زیادی آشنا میشم

‫بخصوص مطرودها ‫و من راه‌هایی برای متحول کردنشون سراغ دارم

‫می‌خوام مکانی رو درست کنم ‫که افراد هم‌فکر توش دور هم جمع بشن

‫تا هدف مشترک‌شون ‫برای رسیدن به آگاهی و رشد رو دنبال کنن

‫عین فرقه می‌مونه

‫هیچکس از "فرقه" خوشش نمیاد

‫شخصاً کلمه‌ی "جنبش" رو ترجیح میدم

‫یه طرح کامل براش آماده کردم

‫و حتی یه دفترچه راهنما هم نوشتم

‫که چطور میشه زندگی بهتری ساخت

‫و اینو خوب می‌دونم که با این قیافه

‫نمی‌تونم کسی رو قانع کنم

‫تو رو روی صحنه دیدم، آرنولد

‫استعداد وصف‌ناپذیر ستاره شدن تو وجودته

‫و این نقشیه که براش به‌دنیا اومدی

‫جدی میگی؟

‫جادوگر شهر آز رو یادته؟

‫من مثل اون یاروییم ‫که توتو پشت پرده پیدا می‌کنه

‫که داره یواشکی ‫همه‌چیو کنترل می‌کنه

‫تو آز بزرگ و قدرتمند خواهی بود

‫که چهره‌ی جنبش ماست

‫رهبر الهام‌بخشی ‫که دل مردم رو به‌دست میاره

‫و راضی‌شون می‌کنه ‫پول نازنین‌شون رو رد کنن بیاد

‫که فرصت کنن در چیزی ‫مهم‌تر از خودشون نقش داشته باشن

‫خب این جنبش اسمی هم داره؟

‫مورنینگ سانگ چطوره؟

‫چون با هر طلوع ‫روزی جدید در انتظار ماست

‫خب، نظرت چیه؟

‫« رهبر فرقه در ورمانت دیده شد »

‫نه، نمی‌تونی این‌کارو بکنی

‫بیا

‫آقای دورت، جناب مدیر ‫می‌تونم توضیح بدم

‫نیازی نیست، بیانکا

‫من و مادرت خیلی وقته همو می‌شناسیم

‫مگه نه، گابریل؟

‫فکر می‌کنی سال‌ها پیش ‫کی اونو با گیدیون آشنا کرد؟

‫توام عضو مورنینگ سانگی؟

‫مورنینگ سانگ خود منم

‫و بند و بساط خوبی راه انداخته بودیم

‫تا اینکه شما دو تا دخالت کردین ‫و اوضاع رو بهم ریختین

‫خوشبختانه، من کینه به دل نمی‌گیرم

‫چی می‌خوای، بری؟

‫تا جایی که دیدم ‫داشتی مجانی اینجا زندگی می‌کردی

‫ولی مفت‌خوری تمومه

‫وقتشه برگردین سر کار، خانوما

‫« ونــزدی »

‫« قسمت هفتم: پول رو غم کن بیاد »

‫چقدر دیگه طول می‌کشه؟

‫نمی‌خوام مهمون‌هام که رسیدن ‫با صحنه‌ی جرم روبه‌رو بشن

‫فکر می‌کردم مراسم رو لغو کنی

‫بخاطر احترام به همکار مرحومت

‫مطمئنم استاد اورلاف اگر بود می‌خواست ‫ آروم بمونیم و مطرودانه ادامه بدیم

‫راه و رسم نورموری همینه

‫وقتی خبرش توی رسانه‌ها بپیچه ‫بعید می‌دونم کسی بیاد

‫شاید بتونیم بگیم یه حادثه‌ی ناگوار ‫توی کلاس پیش اومده

‫واقعاً می‌خوای خبرش پخش بشه ‫که کلانتری جریکو

‫هنوز یه زامبی قاتل رو گیر ننداخته؟

‫این قضیه هنوز تموم نشده

‫از الان به بعد، حراست مدرسه ‫به عهده‌ی معاونین منه

‫جای بحث نداره

‫جفتمون می‌دونیم سانتیاگو و افرادش

‫در مقابل دو هاید و یه زامبی ‫هیچ شانسی ندارن

‫راه بیفتین

‫این بدبینی جدیدت دلگرم‌کننده‌ست

‫زخم زدن روانی موقع تعویض جسم ‫فقط از تو برمیاد

‫ممنون که گفتی نامرئی بمونم

‫نیازی نیست عذرخواهی کنی

‫یه ذره هم متاسف نیستم

‫و می‌دونی چیه؟ باید ممنون باشی ‫که اومدیم نجاتت دادیم

‫اونم وقتی مرگ من پیش‌بینی شده

‫ولی هرچی صبر می‌کنم اتفاق نمیفته

‫اینم شد پیش‌بینی؟

‫پیش‌بینی عوض شده

‫دیگه اونی که می‌میره تو نیستی

‫واقعاً؟ ایول!

‫وایسا ببینم. پس کی می‌میره؟

‫یکی از افراد خانواده‌ی آدامز

‫برای همین تا وقتی دستش به خانواده‌م نرسیده

‫باید آیزاک و خانواده‌ی گلپین رو ‫از مخفیگاهشون بکشم بیرون

‫شاید لازم نباشه برای گشتن جای دوری بری

‫« آکادمی نورمور » ‫« آیزاک نایت - کلاس نهم تا دوازدهم » ‫« داوینچی »

‫ارگانیکه

‫چرا عصبانی هستی ‫طوفان سهمگین من؟

‫جدیدترین نبش‌قبر از رازهای روزافزونی ‫که ازم پنهان کردین

‫نه تنها می‌دونستین ‫زامبی پاگزلی کیه...

‫آیزاک نایت هم‌اتاقیت بوده

‫فراتر از این حرفا بود

‫صمیمی‌ترین دوستم بود

‫پدرت تنها کسی بود ‫که می‌تونست

‫دل مکانیکی آیزاک رو نرم کنه

‫سعی کردم ازش در مقابل کسایی که می‌خواستن

‫از نبوغش سوءاستفاده کنن محافظت کنم

‫کسایی مثل آگوستوس استون‌هرست

‫برای همین توی برجک ایاگو ‫براش یه آزمایشگاه ساخت

‫استون‌هرست اون رو به چشم کلید

‫کشف رازهای قابلیت‌های مطرودها می‌دید

‫ولی آیزاک...

‫نقشه‌های خودشو داشت

‫همم

‫فکر می‌کرد می‌تونه با استفاده از علم ‫قابلیت هاید فرانسواز رو از وجودش خارج کنه

‫من اصلاً نمی‌دونستم ‫آیزاک زامبی پاگزلیه

‫تا اینکه توی دنیای مهاجرین دیدمش

‫دیگه یه حیوون دست‌آموز بی‌مغز نیست

‫بدن آیزاک کاملاً ترمیم شده

‫و دوباره فرانسواز و تایلر رو پیدا کرده

‫که طبق وعده از شهر خارج نشدن

‫لاریسا بهم گفت تو بودی که داشتی ‫ توی بدن اینید اینجا فضولی می‌کردی

‫تو و ویمز داشتین ‫پشت سرم توطئه می‌کردین؟

‫رفتی سر قبر رات‌وود

‫حتماً مامان‌بزرگت بوده

‫که این فکر مهلک رو تو سرت کاشته

‫شاید مهلک بوده باشه ‫ولی آگاه‌کننده بود

‫چند وقته کتاب می‌نویسی ‫باربارا جین؟

‫از وقتی هم‌سن تو بودم

‫ولی اشتباه کردم و یکی از اولین ‫دست‌نوشته‌هام رو دادم به مادرم

‫صدای...

‫قهقهه‌ی تحقیرآمیزش ‫هنوز از یادم نرفته

‫برای همین بعد از اون تصمیم گرفتم

‫حرفه‌ی نویسندگیم رو مخفی کنم

‫پدرت اصلاً خبر نداره ‫و ترجیح میدم خبردار نشه

‫بخاطر حفاظت از خودم دهنم قرصه

‫بعد از خوندن 5 صفحه‌ی اول ‫بی‌اختیار شروع کردم به بالا آوردن

‫خب، شاید یه روز

‫بتونی قدر قدرت سرمست‌کننده‌ی ‫داستانی معمایی و عاشقانه رو بفهمی

‫مسائل خانوادگی مهم‌تری داریم

‫پیش‌بینیم عوض شده، مادر

‫دیگه اینید نمی‌میره

‫یکی از ماها می‌میریم

‫یکی از اعضای خانواده‌ی آدامز

‫می‌خوام پاگزلی رو قربانی کنیم

‫اینید، صبر کن

‫لطفاً... داشتم دنبالت می‌گشتم

‫و منم از دست تو فراری بودم ‫و تا آخر عمرم همینطور ادامه میدم

‫- بذار قضیه‌ی سوفیا رو برات توضیح بدم ‫- این اسم دوست‌دخترته؟

‫وقتی اومدم نورمور ‫تصمیم گرفتیم یه مدت از هم جدا باشیم

‫با خودم گفتم اینجا عضو یه گله‌ی جدید میشم ‫نمی‌خواستم درگیر رابطه‌ی جدی بشم

‫ولی بعد با یکی آشنا شدم

‫هرکاری می‌کنم از فکرش درنمیام

‫بخاطر تو با دختر دیگه‌ای رقابت نمی‌کنم

‫می‌دونم. برای همین بالاخره ‫دیشب رابطه‌مو باهاش بهم زدم

‫تمام ترم اینو ازم مخفی کرده بودی

‫مطمئن نیستم دیگه هیچوقت بتونم ‫بهت اعتماد کنم

‫هرکاری لازم باشه انجام میدم ‫میشه هنوزم باهات بیام جشن؟

‫اینید سینکلر، زود باش بیا توی کلاس ببینم!

‫دیشب از قفس‌های لوپین ‫اومدی بیرون. چرا؟

‫حواسم سرجاش نبود

‫این که نشد بهونه

‫آلفا شدن چیزی نیست ‫که بتونی ساده ازش بگذری

‫بخصوص وقتی دو روز دیگه ماه کامله

‫این حرفت اصلاً نگران‌کننده به‌نظر نمیاد

‫اگر یه آلفای جوون ‫زیر نور ماه کامل تبدیل بشه

‫احتمالش خیلی زیاده ‫که در حالت گرگینه‌ایت باقی بمونی

‫تا کی؟

‫وایسا ببینم

‫منظورت برای همیشه‌ست؟

‫متاسفانه از اینم بدتره

‫آلفاهایی که بصورت دائمی تبدیل میشن

‫توسط گرگینه‌های دیگه شکار و کشته میشن

‫یجور خود مدیریتی بین گرگینه‌هاست

‫دارم تو روز روشن کابوس می‌بینم

‫اگر اقدامات پیشگیرانه رو رعایت کنی ‫مشکلی پیش نمیاد

‫قبل از غروب آفتاب، خودت رو ‫توی قفس‌های لوپین حبس کن و آروم بمون

‫توی این قضیه تنها نیستی، اینید

‫گله‌ت مایه‌ی قدرت توئه

‫داری میری؟

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left