Esimesed 200 rida.
در نسل من او پدربزرگ همه کارگردان ها بود
... در آن زمان خاص
او مطمئناً تقریباً بر همه کسانی که در دهه 50 کارگردانی می کردند تأثیر گذاشت
و بعدها در دهه 60 و درست تا امروز
جان فورد همیشه زنده است چون فیلمهاش برای همیشه زنده هستند
کار او الهام بخشیدن و تأثیرگذاری است
برای این نسل جدید فیلمساز
او جوهره سینمای کلاسیک آمریکاست
و هر آدم جدی که امروز فیلم میسازه
خواسته یا ناخواسته تحت تاثیر فورد قرار داره
او شبیه دیکنز یا چیزی که شما نمیتونید
یه چارچوب کامل مرجع وجود داره خط افق...
... یعنی سبک جان فورد
جویندگان 1956
ایتان؟
ساکت سام
اون عموی شما ایتانه
به خانه خوش آمدی ، ایتان
در دهه 60 با اورسن ولز مصاحبه شد
یکی از سوالاتی که ازش پرسیده شد این بود که کارگردانان آمریکایی مورد علاقه او چه کسانی بودند
گفت ، خب من استادهای قدیمی رو ترجیح میدم منظورم جان فورده
جان فورد و جان فورد
اون شاعر و کمدینه
با فورد در بهترین حالت ، شما متوجه میشید که زمین از چی ساخته شده
حتی اگه فیلمنامه توسط مادر مکری باشه
خب ، این مصاحبه رو در دهه 60به جان فورد نشون دادم
جان خواندش و گفت اورسن ولز کجاست؟
گفتم گویا در هتل بورلی هیز است
چند روز بعد با ولز تماس گرفتم
گفت : این نقل قول منو به فورد نشان دادی؟
گفتم ، خب آره
ولز گفت : منم همین الان یه تلگراف دریافت کردم
نوشته : اورسون عزیز، ممنون از تعریفت
با عشق به مادر ماکریف
به کارگردانی جان فورد
این کلمات در بیش از 135 فیلم ظاهر شده
در میان آنها برخی از محبوب ترین و به یاد ماندنی ترین هایی که تا کنون ساخته شدن
همچنین عبارتیه که به درستی مورد احترام قرار گرفته
جان فورد تنها کارگردانیه که تاکنون شش جایزه اسکار دریافت کرده
و چهار جایزه منتقدان فیلم نیویورک
و جوایز دیگه از سراسر دنیا
ونیز، برلین، لندن، بلگراد
هرجا فیلم آمریکایی نشون میدن با نام فورد مترادفه
نه تنها با کیفیت بلکه با نوع خاصی از کیفیت
به دنبال آن همه نبوغ و خلاقیت
چه چیزی فیلم های جان فورد رو متمایز می کنه؟
آیا اینها135 فیلم منفرد هستند یا مجموعه ای از یک سبک
که میتونه با یه دستاورد منحصر به فرد بایسته
از یک رمان نویس، نقاش، و آهنگساز بزرگ؟
" به کارگردانی جان فورد "
واقعاً این جمله چه معنائی داره؟
اولین باری که در تیتراژ اسمی رو در فیلمی که دوستش داشتم دیدم
نام جان فورد بود
و فوری اونو قاپیدم
وقتی نام جان فورد رو مشاهده میکردم حتماً آن فیلمو تماشا می کردم
من در واقع فیلم دلیجان رو در یک انتشار مجدد دیدم
وقتی حدود یازده یا دوازده ساله بودم
به یاد جان افتادم جان وین خیلی جوانتر از اون چیزی بود
که به دیدنش عادت کرده بودم
فیلمی عظیم و تأثیر گذار
نگهش دار
دلیجان 1939
هرگز عذرخواهی نکن آقا نشانه ضعفه
دختری با روبان زرد 1949
وقتی آقای فورد برای مجموعه اش به یه گله غاز نیاز داشت
فقط به تپانچه من می خورد
اونا یه تپه ساخته بودند
یه تپه ساختگی برای این مجموعه ای برای مادر مکری
غازها پایین می اومدن دو تا چهار تاشون اون زیر مانده بودند
بنابراین به یه نفر نیاز داشتند تا اونا رو بیرون بیاره و بیرون نگه داره
این اولین کار من با آقای فورد بود
آقای فور گفت " پس تو یه فوتبالیست هستی "
من گفتم در USOبازی میکنم
گفت: " ببینم چطوری پایین میای "
من اومدم پائین دست و پاهام به هم پیچیده شده بود
دستامو از زیر پام بیرون کشید
دماغمو در آن گلی که برای مادر مکری درست کرده بودند فرو کردم
باید بگم آن چمن ایرلندی هم جعلی بود
و واقعاً درد داشت
در آن زمان علاقه ای به کار در سینما نداشتم
گفتم بیا دوباره امتحان کنیم
خب ، برای یه نفر در صف سخته که کسی رو بیرون بکشه
وقتی کنار شما حرکت میکنند
بنابراین همانطور که فکر می کردم شروع کرد به دور زدن به این طرف
من چرخیدم و با لگد زدم به سینه اش
که پرت شد روی حصار
اون با کمی تعجب به بالا نگاه کرد و سکوت مرگباری حاکم شد
آن زمان نقطه تعیین کننده ای در حرفه من در فیلم های سینمایی بود
اون تحت تأثیر یک نسل و سیاست حاکم قرار نگرفت
که ما امروز درش زندگی می کنیم
روی اصول خودش ایستاد
و فکر می کنم اثرش تا کنون پابرجاست
جایی که فورد از هیچی نمی ترسید
فورد بسیارفراتر از حرفه اش بود
در بسیاری از فیلم های او لحظاتی وجود داره
که بسیار گرانبها هستند
ولی فیلم آقای لینکلن جوان همیشه برای من ارزش زیادی داشت
فکر کنم همه میدونید من کی هستم
من آبراهام لینکلن ساده هستم
مطمئناً برای یه شهروند ، اینجا شهر سختیه
برای داشتن یک بازی آرام پوکر
هر جا دعوائی بین مردم برای غذا خوردن باشه من اونجام
هر جا پلیسی هست که مردی رو کتک می زنه من آنجا خواهم بود
هفته ها بعد فورد تصمیم به فیلمبرداری گرفت
و به دنبال من فرستاد مجبور شدم برم دفترش
یادم میاد برای اولین بار با میدا استرن ملاقات کردم
اون زمان میدا منشی فورد بود
تو دفتر منو جلوی خودش نشاند
انگار یه ملوان ساده بودم با کلاه سفید
درست روبروی دریا سالار
با کلاه نشسته بود و پیپ میکشید
و همزمان با یه دستمال بازی میکرد
من آنجا دست به سینه ایستادم اونم اینجا نشسته
یه جورایی از زیر ابروهاش نگاه کرد و گفت
باشه به جهنم بیا نقش لینکلن بازی کن
و استفاده از تمام فحش های دنیا
که منو بیشتر شوکه کرد
میدونی اینجا دریا سالاره که باهات صحبت میکنه
خب ، اون ادامه داد و منو بابت تمام این موضوع شرمنده کرد چی بود؟
آیا فکر می کردم دارم نقش رهایی بخش بزرگ یا چیزی شبیه به اون بازی می کنم؟
گفت : به خاطر خدا ، این فقط یه وکیل اهل اسپرینگفیلده
آقای لینکلن جوان 1939
سلام ایب تو اسپرینگفیلد چیکار میکنی؟
لینکلن : تو این فکرم که یه دفتر وکالت تشکیل بدم
مرد : تو از قانون چی میدونی ، ایب؟
لینکلن : نمیخواد به من طعنه بزنی
اون میتونه شمارو بخندونه یا به گریه بندازه
و میتونه شما رو خیلی سریع از یکی به دیگری برسونه
تسلطش بر روح انسانها بیسابقه بود
مردم رو به خوبی درک می کرد
چیزی که من بیشتر از همه در فیلمهای جان فورد احساس میکنم
چه کسی از آخرین فیلم جان فورد برمی گشت؟
چه کسی به فهرست او برمیگشت تا بخشی از فیلم جدید باشه؟
میدونی ، این یک خانواده بود
و در خانواده او به عنوان پدر ، یه کم بداخلاق بود
منظورم اینه که با بچه هاش سختگیر بود مخصوصاً در مورد هری کری جونیور
و یکی دو نفر دیگه
اما همه دوستش داشتند
خانم ویلیام کرنی
من به آشنایی شما افتخار می کنم ، خانم
بهت اجازه میدم اونارو شلاق بزنی
یعنی اونا ؟ اون چی بود؟
قبل از شروع فیلم مدام می گفت
" تو از من متنفر خواهی شد " " اما عملکرد خوبی ارائه خواهی داد "
خب ، منم بعد از روز اول ازش متنفر بودم
قبل از که فیلم تمام بشه
اون عصبانی بود
سر صحنه فیلمبرداری خیلی عصبانی بود و این بخشی از عملکردش بود
اما فکر کنم علتش تمرکز زیاد روی فیلم بود
تنش درونی ، تلاش برای بیان چیزهای مختلف به روش های مختلف
و دانستن اینکه هر دو به نوعی درست هستند
مردی که لیبرتی والانس را کشت در یک سالن سینما دیدم
در فونیکس آریزونا که خیلی روم تأثیر گذاشت
خودمو در درون فیلم احساس میکردم شخصیت جیمز استوارت
تبدیل به یک مبارز منفعل شده بود
و من واقعاً به معضل او مربوط شدم معضل اخلاقی او
آیا کشتن یک مرد بدون تلاش برای ساختن زندگی بر روی آن کافی نیست؟
حالا یه دقیقه صبر کن فقط یه دقیقه جیم
چطوری با نمایش یه آس چک کردی؟
این یه آس بود؟
من مثل خفاش کورم
خب ، من خیلی مایل بودم که اونو راضی نگه دارم
اولین باری بود که براش کار میکردم و هنوز هم کار میکنم
اگه فردا هم قراره براش فیلم بازی کنم میخوام که ازم راضی باشه
و فکر کنم اونم میخواد که مردم راضی باشند
میگفت تو میتونی از پسش بربیای
میتونی کار خوبی ارائه بدی
میدونی که این یه کار رقابتیه
زمانی که براش کار میکنی این احساس در صحنه فیلمبرداری وجود داره
که صحنه زیاد آرامی نیست
میدونی ، خیلیها میگن اون خیلی خوبه
این یه مجموعه آرامه و همه چی مرتبه
اما اینطور نیست
با فورد ، این به هیچ وجه یک مجموعه آرام نیست
همه جا تنش وجود داره
همه در لبه هستند
بعد ازاینکه سه هفته سر صحنه دلیجان بودیم
و چند حلقه از فیلم در جعبه گذاشتند فورد گفت :
دوست داری بخشی از فیلمو ببینی؟ گفتم آره دوست دارم
گفت بسیار خوب من مقداری از فیلمو برش میدم
تا مجبور نباشی چند ساعت کار کنی
برو بالا ببین چی دارن
منم رفتم بالا و دیدم
دیدم چیز فوق العاده ای از کار در آمده
برگشتم ، و اون گفت خب ، چطور بود؟
گفتم فوق العاده بود
پرسید : خوب کارگردانی شده ؟
گفتم ، شگفت انگیزه
گفت میچل چطور بود؟ گفتم خیلی خوب
گفت : حالا حالت چطوره؟ گفتم : خوبم ، دارم بازی میکنم
میدونی که منظورم چیه
مدام ازم سؤال میپرسید
هی میپرسید این چطور بود از اون خوشت اومد؟
چیزی بود که دوست نداشته باشی؟
گفتم : گوش کن من در اولین نما به مجری صحنه گفتم
برای بدست آوردن بعضی از آن چیزهای تمرین شده
و برای قرار دادن در پایان خط اندی باید...
گفت باشه بیا پائین همینجا نگهش دار
همه پایین
بعد همه رو در مرکز صحنه قرار داد و گفت
No comments yet. Be the first to leave one.