Duster

Duster

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

Duster S01E06 Meet by the Clothes 1080p MAX WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-07-05
Allalaadimised: 60
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫برو، برو!

‫دهن‌مون سرویسه

‫خب، قطعاً یه نقشه لازم داریم

‫هم مسلح‌تر از ما هستن ‫هم موقعیت‌شون بهتره

‫برای همچین چیزی نقشه داری؟

‫شاید. فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید رو دیدی؟

‫آره، آخر فیلم می‌میرن

‫نمردن بابا، تصویر ثابت موند ‫و فیلم تموم شد

‫دقیقاً، همون لحظه‌ای که قرار بود ‫تمام اسلحه‌های شهر آبکششون کنن

‫- ولی بیننده که ندید ‫- مُردن بابا

‫نشون از مردنشون داشت

‫بالتیموری، الان تنها نقطه‌قوتی ‫ که داریم عنصر غافلگیریه

‫با سرعت و قدرت بریزیم سرشون ‫تا زنده بمونیم و فردا رو ببینیم

‫می‌خوای جای نیومن باشی یا ردفورد؟

‫نیومن، معلومه

‫- واقعاً قراره این‌کارو بکنیم؟ ‫- آره

‫با شمارش من

‫- یک ‫- تف توش. واقعاً قراره این‌کارو بکنیم

‫- دو ‫- من از بالا می‌زنم، تو از پایین

‫- سه! ‫- گندش بزنن!

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫« یـازده سـاعـت قـبـل »

‫چی شده؟ قرارمون هنوز سرجاشه؟

‫متاسفانه آره. می‌خوام برای بار آخر ‫سعی کنم منصرفت کنم

‫اگر توی این قضیه گند بزنی ‫کار جفتمون تمومه

‫نمی‌تونی منصرفم کنی

‫آماده‌م برم ماموریت مخفی ‫توپ هم تکونم نمیده

‫حاضرم تضمین بدم

‫از وقتی رفتم آکادمی ‫منتظر این لحظه بودم

‫این همه اعتماد به‌نفس کاذب رو از کجا میاری؟

‫صدقه سری مامانمه

‫اینجا که آکادمی نیست لامصب ‫اینجا دنیای منه

‫و من در مورد تمام چیزهای دنیات تحقیق کردم

‫سکستون، خانواده‌ش، پرونده‌هاش

‫جوری میگی انگار این قضیه ‫یه‌جور امتحانی چیزیه

‫این که تکلیف نیست

‫اوایلی که اومدم توی این کار ‫بابام برای یه کاری منو با خودش برد

‫یه معامله با دو نفر ‫پشت ایستگاه کامیون قدیمی خیابون تامس بود

‫توی ماشین نشسته بودم ‫و اونقدر دور بودم که صداشونو نمی‌شنیدم

‫ولی با هم می‌گفتن و می‌خندیدن

‫تا اینکه سَکس یه اسلحه از کتش درآورد ‫و یه تیر تو سر جفتشون خالی کرد

‫به همین سادگی، تموم شد

‫توی راه برگشت، از بابام پرسیدم ‫"چرا سَکس اونا رو کشت؟"

‫گفت "سَکس از طرز لبخند ‫یکیشون خوشش نیومد"

‫اگر یه قدم، حرف، فکر ‫یا لبخند اشتباه ازت ببینه

‫دخلت اومده، و منم با خودت بدبخت می‌کنی

‫پس وظیفه‌تو انجام بده ‫و هوامو داشته باش

‫محض اطلاعت، بالتیموری

‫اگر گند بزنی ‫عمراً خودمو بخاطرت تو چاه نمی‌اندازم

‫منم همینطور

‫- همین امروز! ‫- دستمزد برابر!

‫- همین امروز! ‫- دستمزد برابر!

‫همین امروز!

‫- بیمه‌ی درمانی! ‫- آره!

‫- حمام ‫- آره

‫- سرویس بهداشتی‌های امن ‫- آره

‫این‌ها تجملات نیستن

‫حقوق اولیه‌ای هستن که همه‌مون ‫برای انجام کارمون نیاز داریم

‫و اگر الان پشت همدیگه نباشیم

‫باب تمپل سر همه‌مون کلاه می‌ذاره!

‫خانم رینا، صبح بخیر

‫میای یه صحبت کوچیکی با همدیگه بکنیم؟

‫باشه

‫الان میام، عزیزدلم

‫این هیاهو، این نمایشی که راه انداختین ‫چیزی جز ضرر نیست

‫به‌جاش می‌تونین ‫سوار کامیون‌هاتون پول دربیارین

‫پول کمتر از حق‌مون

‫و تا وقتی اوضاع عوض نشده، همین‌جا می‌مونیم

‫می‌دونی، دختر خوشگلی مثل تو می‌تونه ‫با خوش‌برخوردی بیشتر به نتیجه برسه

‫نمی‌دونم منظورت از این چرندی که گفتی چیه

‫ولی تا به خواسته‌هامون نرسیدیم ‫از اینجا تکون نمی‌خوریم

‫کسایی رو می‌شناسم که خوششون نمیاد ‫کسی شرط و شروط بذاره

‫از اون آدمایی هستن ‫که دلت نمی‌خواد عصبانی‌شون کنی

‫خب، گاهی اوقات فقط با ‫عصبانی کردن بقیه میشه به یه جایی رسید

‫آفرین مامانی

‫- حقوق برابر! ‫- همین امروز!

‫دکترها واقعاً معجزه کردن

‫دکتر کانوی چند تا داروی جدید برات فرستاده

‫دُزهاشون بیشتره

‫برای همین گفت ‫نباید همراه الکل بخوریشون

‫- ممنون مارسی ‫- دیگه مشروب نخوریا

‫نمی‌خورم

‫وجودم سرشار از افکار مثبته

‫دارم به سمت هدفم ‫و پیدا کردن توانایی‌هام میرم

‫سال آماده‌ست جنگ راه بندازه ‫ولی جنگ کسب‌و‌کارو خراب می‌کنه

‫پس باید قبل از اینکه اوضاع بیخ پیدا کنه ‫اوضاع رو آروم کنیم

‫یه هدیه بهش میدیم ‫که از دلش دربیاد

‫بعدش می‌تونیم این قضایا رو پشت سر بذاریم ‫و روی آینده تمرکز کنیم

‫چرا داری اینا رو بهم میگی، رئیس؟

‫- من که معمولاً... ‫- امروز برات روز مهمیه، جیمبو

‫می‌تونی از استاد یاد بگیری

‫رویس بهم گفته می‌خوای پیشرفت کنی ‫و مسئولیت‌های بیشتری به عهده بگیری

‫- اینو بهتون گفت؟ ‫- آره

‫و... من که راضیم

‫قراره پیشرفت کنی

‫پس مسئولیت این ماموریت با توئه ‫بیلی هواتو داره

‫قراره عصای دستت باشم، پهلوون

‫وقتی کارت با افراد سال تموم شد

‫سر ظهر برو دنبال مترجم ‫توی هتل ساوث‌وسترن

‫- مأیوسم نکنیا، فهمیدی؟ ‫- بسپارش به خودم

‫قراره امروز بالاخره مرد بشی

‫خفه‌خون بگیر، بیلی

‫وجودم پر از حس قدردانیه

‫بابت کسی که هستم و چیزهایی که...

‫یا خدا

‫ببخشید بابا. نمی‌دونستم...

‫این دیگه چه کوفتی بود می‌گفتی؟ ‫شعاری دعایی چیزی بود؟

‫یه‌جور ذکره. برای رسیدن به اهداف ‫و قوی بودن

‫آماده‌ای؟

‫خوبم

‫لازم نیست نگران من باشی، بابا

‫من با واسطه‌شون سروکله زدم ‫که یه نگاهی به پول‌ها انداخت

‫مگه نه؟

‫ولی امروز توی رد راک...

‫اصل کاریه

‫- یه حرکت اشتباه... ‫- من فقط قراره بشمارم

‫سربلندت می‌کنم

‫قول میدم

‫یه روزی از راه می‌رسه ‫که من دیگه نیستم

‫و اختیار همه‌چی میفته دست تو

‫گزارش پاریس گیلفورد به دستم رسید

‫- به چی نگاه می‌کنی؟ ‫- صبح بخیر، مامور هیز

‫قهوه می‌خوری؟

‫الان میارم خدمتت ‫مامور ابوت هم باهاتون کار داره

‫هتل ساوث‌وسترن ‫هزینه‌ی یک هفته‌ی دیگه‌ش هم پرداخت شد

‫بدون اینکه کسی بو ببره ‫فقط تونستم همینقدر جور کنم

‫- ممنون ‫- روس‌ها، آره؟

‫هر نقشه‌ای که داره، چیز کوچیکی نیست

‫امیدوارم حق با تو باشه، هیز ‫چون پای منم خیلی توی این قضیه گیره

‫چیه؟ چیه؟ به منم بگو چیه

‫یکی وسایلم رو گشته

‫- منظورت چیه؟ ‫- میزم

‫همیشه به‌شکل خیلی خاصی می‌چینمش

‫و مطمئنم "کلی" بهش دست نمی‌زنه

‫- صبر کن ببینم، وایسا. کلی کیه؟ ‫- جزو نظافتچی‌هاست

‫خیلی‌خب، منظورت چیه؟

‫یعنی میگی یکی از مامورهای این دفتر ‫تو رو زیر نظر داره؟

‫به کمکت احتیاج دارم

‫چیه مگه؟ چیزی پیدا نکردی؟

‫- هیچی توی میزش نبود ‫- خب، از من می‌خوای چیکار کنم؟

‫سوابق تلفنش رو دربیار

‫ای خدا، چه گیر سه‌پیچی دادی بهش

‫باید بدونم به کی زنگ می‌زنه ‫و کی بهش زنگ می‌زنه

‫همه‌ش توی دفتر ثبت جسیکا لورین نوشته شده

‫نمی‌خوای بهم بگی قضیه چیه؟

‫می‌خوای بتونی بعداً بگی ‫از چیزی خبر نداشتی یا نه؟

‫باشه

‫اگر قراره یکی از اون روزهای ‫سخت باشه، سانکا بخور حال بیای

‫- سلام عرض شد ‫- عه

‫چند تا سوال در مورد نحوه‌ی ‫ثبت گزارش توی پرونده‌ی تراهرن داشتم

‫- خواستم اگر میشه برام توضیح بدی ‫- باشه

‫آدم شکاکی نیستم، قربان

‫فقط می‌خوام رسماً اعلام کرده باشم ‫که یکی بی‌اجازه میزم رو گشته

‫باشه. مدارک کافی پیدا کن ‫که سَکستون رو دو دستی

‫تقدیم وزارت دادگستری کنیم ‫و یه لطفی بهم بکن

‫کاری نکن کنار قبرت وایسم ‫و یه پرچم تاخورده بگیرم دستم

‫دیگه طاقت این‌کارو ندارم

‫برو کارتو بکن و بیا، نمیریا

‫چشم قربان

‫برای همین تاریخ ‫فرم درخواست شهادت رو بردم عقب‌تر

‫و هنوزم دارم دنبال ‫گزارش مامور اوانز می‌گردم

‫خدا بگم چیکارت نکنه، دایان، ولی دارم دوباره ‫پرونده‌ها رو بر اساس الفبا مرتب می‌کنم...

‫خب دیگه. حله

‫راستی، ناهار مهمون تو

‫ولی هنوز داشتم توضیح می‌دادم...

‫دیگه نیازی نیست

‫بی‌شعور

‫پاریس گیلفورد اسم مستعاره ‫اسم واقعیش "سیبل وایتکا"ـست

‫فروشنده‌ی قانونی مواد منفجره ‫به شرکت‌های تخریب ساختمون

‫توی مناطق شرق کوهستان "راکی"ـه

‫ساکن "سنت لوئیس"ـه ‫هیچ سابقه‌ی کیفری نداره

‫بفرما، یه قهوه خدمت هیز

‫ممنون

‫خواهش می‌کنم

‫ازت می‌خوام یه کاری برام انجام بدی

‫امر بفرما

‫- اگر اتفاقی افتاد... ‫- منظورت چیه؟

‫- قرار نیست اتفاقی بیفته ‫- اگر افتاد این دستت باشه

‫ به خودت شک نکن، آماده‌ای

‫از پسش برمیای

‫ببین، این برام مهمه

‫محض احتیاط

‫مطمئن شو برسه دست مادرم، باشه؟

‫بعد از ساعت اداری زیاد ‫با مسافرخونه‌ی ساوث‌وسترن تماس داشته

‫- تو رو باش، چه ذوق کردی ‫- ممنون رفیق

‫آقای سکستون می‌خواد ‫جبران مافات کنه

‫حاضره برای کنار گذاشتن کدورت‌ها ‫یه پیشنهاد سخاوتمندانه به سال یونانی بده

‫یه سری مسیر درآمدزا داره ‫که از نیومکزیکو می‌گذرن

‫حاضره بذاره سال کالا‌هاش رو ‫چه قانونی چه غیرقانونی

‫بدون هزینه‌ی اضافی ‫از لاس کروسس و آلبوکرکی رد کنه

‫که مبلغش خیلی بیشتر از خسارت‌هاییه

‫که از بهم خوردن ‫اون عروسی کوچولو ناشی شده

‫چرند نگو، این به هیچ عنوان نمی‌تونه ‫کارهای تو و اون دختر هرزه‌ی بمب‌اندازش

‫و اون بانی و کلاید بازی‌هاتون رو جبران کنه

‫بیشتر شبیه فیلم ‫"فارغ‌التحصیل" بود، مگه نه؟

‫- زر نزن! ‫- حداقل اسم فیلمو درست بگو، اسکل

‫برای سینمای آمریکا احترام قائل شو

‫آروم باشین بچه‌ها ‫اومدیم معرکه رو فیصله بدیم

‫هیچ مسیر کم‌ارزشی نمی‌تونه

‫بهم خوردن یه ادغام بین‌المللی ‫میلیون دلاری رو جبران کنه

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left