Esimesed 200 rida.
از پشت تپه و اون دور دورا...
برای بازی میان تلیتابیها...
- یک - یک
- دو - دو
- سه - سه
چهار!
چهار!
و تلیتابیها همدیگه رو خیلی دوست دارن
آخی
یه بغل گنده
« ارتفاعات اسکاتلند »
اجازه نداریم
چرا اینقدر طولش دادی؟ قرار نیست بیان، مامان
مهم نیست، مهم نیست!
بقیه کجان؟ درست پشت سرم بودن
وقت تلهتابیهاست
بیاین تمام بچهها رو با یه ماشین ببریم
همینجا بشین. بشین!
خاله، چی شده؟
جیمی، همینجا بمونین سروصدا نکنین
و از اینجا تکون نخورین
باید بچهها رو سوار ماشین کنیم!
چیکار داشتی میکردی؟
- بهت گفتم زود باش! - محض رضای خدا!
ای وای!
جیمی؟
ای وای!
صدای چیه؟
تلهتابیها کجا رفتن؟
بابا؟
جیمی، فرار کن
- مامان؟ - فرار کن! فرار کن!
فرار کن!
فرار کن! جیمی، فرار کن!
برو!
بابا! بابا!
بابا!
بابا!
بابا!
- جیمی - بابا
بابا، چه اتفاقی داره میفته؟
اتفاقی نیست که از قبل کاملاً پیشگویی نشده باشه
خیلی میترسم، بابا
فکر کنم مامان و آبجی مُردن
نه، پسرم
نمردن
رستگار شدن
چرا که امروز روز شکوهمندیه
روز جزاست
بیا، پسرم
همیشه این رو همراهت داشته باش
ایمان داشته باش
آره
آره
آره، فرزندانم!
آره!
آره!
پدر...
چرا منو رها کردی؟
« ویروس خشم بریتانیا را ویران کرد »
« ولی از قارهی اروپا، عقب رانده شد »
« برای مهار ویروس سرزمین اصلی بریتانیا قرنطینه شد »
« بازماندهها به حال خود رها شدند »
« بیست و هشت سال بعد... »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
روز مهمت از راه رسیده، اسپایک
بلند شو
« انبار دهکده »
« کمکهای اولیه »
« وسایل جدید برندارین مگر اینکه لازم داشته باشین »
« منابعمون کمه، فکر کنین... »
بعداً میبینمت
چراغقوهت رو برداشتی؟
بافتنیت، سوتت...؟
بطری آبت؟
بدش به من
چاقوت رو برداشتی؟
آفرین پسر خوب
بذارش توی کیفت
بیکن داریم؟ برای صبحونه؟
دیو و رزی دیشب آوردنش
مال تو کو؟
وقتی داشتم میپختم یکم خوردم
آره جون خودت
اسپایکی
همهش مال خودته
میرم یه سری به مامانت بزنم
تو غذاتو بخور
بشقابت رو بذار کنار سینک
دارم میام عشقم
اومدم عشقم
چیه؟ چی شده؟
جیمی...
باید تحمل کنی، عشقم
- باید اینجا بمونی و استراحت کنی - وای، نمیتونم. نه
عه، اسپایکی
سلام مامان
وای، عزیزدلم
نمیخواستم سروصدا کنم
- سرم درد میکنه. سرم... - اشکال نداره
داره از درد میترکه
بهم بگو ببینم امروز مدرسه چطور بود؟
نرفتم مدرسه، مامان
سر صبحه
واقعاً؟
آره
صبحه، و...
آیلا...
یادت میاد؟
اسپایک امروز نمیره مدرسه
چرا نمیره؟
به این زودی آخرهفته شده؟
نه، جمعهست
پس چرا نمیره مدرسه؟
در موردش صحبت کرده بودیم
اونم چند بار
در مورد چی صحبت کردیم، جیمی؟
من و اسپایک داریم میریم بیرون
اولین بارشه
اولین بارش؟
یعنی دارین از جزیره میرین؟
میرین سرزمین اصلی؟
- آره - چی؟
آیلا
چه گهی داری میخوری واسه خودت؟
خیلیخب. فحش نده. بیخیال
دیوونه شدی لعنتی؟
لامصب بچهست!
- مامان... - دوازده سالشه
میخوای بچهمون رو بکشی مرتیکهی کسکش؟
اسپایک، میشه بری طبقهی پایین لطفاً؟
بچهکش روانی مریض
نه بابا، تو برو پایین
- اگر بابام هنوزم اینجا بود... - نه، من میگم برو پایین
زندهزنده پوستتو میکند، بچهکش!
بهتره تو بری... باشه!
- کسکش! - آروم باش. آیلا...
- چیزی نیست - کسکش!
- آروم باش. چیزیش نمیشه - کسکش!
- مامان... - نه
منم
اسپایک... اسپایکجونم
قضیه چیه؟ بدنم داغ شده
چرا... چرا اینقدر گرمم شده؟
هوا گرمه، مامان
خیلی گرممه
چیزی نیست
برات صبحونه آوردم
یکم بیکنه
هرموقع دلت خواست بخور
داری میری؟
- آره - کجا؟
- مدرسه - آها
باشه، اسپایکی
دوستت دارم
منم دوستت دارم، مامان
صبح بخیر، بچهجون
سلام سم
زه کمانت رو برات عوض کردم
لازم بود زهش عوض بشه؟
نه. راستش عوضش کردم که خیال خودم راحتتر باشه
چیزیش نمیشه، سم
امتحانش کن، پسرجون
فشارش رو حس کن
نگهش دار
اصلاً نمیلرزی
چقدر قوی شدی
بجنب پسرم. بیا بریم
باشه
باشه
امشب میبینمت
- روتون حساب میکنیم - ممنون بچهها
- تو میتونی، جیمی! - موفق باشی، اسپایک
خوشحالم داری میری، اسپایک
تو میتونی، اسپایک!
خیر پیش، پسرجون
این از طرف مامانمه
- ممنون بتی - امشب جشن بزرگی
برای اسپایک عزیزمون میگیریم، دیر نکنیا!
صحیح و سالم برش گردون، باشه؟
تو میتونی، جیمی!
« زیاد طولش ندین. ممنون! »
مراقبش باش، جیمی!
موفق باشی، اسپایک
ممنون جیکوب
ببین، اسپایک
کل هیئت رهبری اومدن
فقط لبخند بزن و مودب باش
باید میومدیم بدرقهتون میکردیم
همهمون برات خوشحالیم
با اینکه خودت میدونی بهنظرم یکم سنش پایینه
عرفمون اینه که توی چهارده یا پونزده سالگی بفرستیمشون
آمادهست، جنی
برو پسرجون
اسپایک، قوانین اجتماعمون رو میدونی
اگر رفتی، میتونی برگردی
ولی اگر برنگشتی
هیچکس حق نداره بیاد پیدات کنه
کسی نمیاد نجاتت بده استثنایی هم وجود نداره
بخاطر تمام کسایی که در گذشته از دست دادیم...
No comments yet. Be the first to leave one.