Esimesed 200 rida.
نقاشی از یک قلعه گوتیک، اثر هنرمند ناشناس، حدود سالهای ۱۹۲۰
رنگ روغن روی بوم، ۲۰ در ۲۸. خانم فرانکلین، گفتید این رو از کجا آوردین؟
چند ماه پیش به ارث بردمش. ولی نسلهاست که تو خونوادهی ما بوده.
ترکیببندیش خیلی خاصه.
هنرمند از رنگ خالص، مستقیم از تیوپ استفاده کرده و بعدش وارنیش زده.
...هر لایه رو... ببخشید که حرفتون رو قطع کردم.
ولی واقعاً لازم بود من اینجا باشم؟
نه، البته که نه. فقط اینه که بیشتر مردم ترجیح میدن وقت کارشناسی اینجا باشن.
مخصوصاً وقتی قصد دارن اثر رو بفروشن.
فقط من یکم عجله دارم. دیگه هیچی نگید.
فقط پایین رو امضا کنید و میتونید برید.
ممنون. خب، فکر میکنید چقدر طول میکشه تا بفروشیدش؟
خب، قبل از اینکه کاری کنم، باید مدارک مالکیت رو ببینم.
همهی چیزی که دارم رو براتون میفرستم. خب، دیگه همین؟
نه، از اونجایی که شما حتماً میخواید این اثر رو بفروشید.
باید اصالتش رو تأیید کنم، وضعیت فیزیکیش رو.
پس اگه فقط پایین رو امضا کنید.
اون وقت ما میتونیم بریم جلو و اثر رو اشعه ایکس بزنیم.
انجام شد.
چیز دیگهای؟
خب، بله، خانم فرانکلین. واقعاً دوست دارم وقت داشته باشم که در موردش تحقیق کنم.
اینجوری میتونم بهترین قیمت رو براتون بگیرم.
ببینید، من از حرفهای بودنتون ممنونم. واقعاً ممنونم.
ولی من علاقهای به گرفتن بهترین قیمت ندارم.
فقط میخوام این نقاشی رو هر چه سریعتر بفروشید، باشه؟
شب بخیر، خانم هالیول. شب بخیر.
پایپر، یه تصادف بود. اینجوری نیست که من ماشین پرو رو قرض گرفتم.
که بکوبمش به تیر برق. خسارت چقدره؟
زیاد بد نیست، ولی شاید گرون بشه، به خاطر همین من یه لطفی ازت میخوام.
اگه زنگ زدی پول قرض بگیری، من ندارم.
نه، بحث پول نیست. فقط... نمیخوام به پرو بگی.
اون خیلی حامی بوده و من نمیخوام دوباره اعتمادشو از دست بدم.
یعنی بهش نگفتی؟ خب، هنوز نه، ولی من یه نقشه دارم.
فیبی، باید بهش بگی.
ماشین اونه، و تو پول نداری که درستش کنی.
ولی من پول درست کردنش رو خواهم داشت. من تو یه شرکتی هستم به اسم...
وب سان فرانسیسکو. یه شبکهی تعاملی روی اینترنته.
و من امروز صبح رزومهام رو براشون فکس کردم.
و اونا میخوان امشب باهام ملاقات کنن.
من باید برم، ولی نمیخوام وسط این ماجرا باشم.
فقط بهش بگو، باشه؟ اگه کار رو نگیرم، بهش میگم.
سلام، من فیبی هالیول هستم. وقت ملاقات دارم.
ممنون.
همهی این مردم، اونا هم برای مصاحبه اینجا هستن، مگه نه؟
خب، اگه اینو فهمیدی، پس با این مشکلی نخواهی داشت.
این یک آزمون استعدادسنجیه. میتونید تو خونه تمومش کنید.
عالیه. عالیه.
پس شما یه بورس تحصیلی از بنیاد ملی علوم برنده شدین؟
وقتی هاروارد بودم، آره. از کجا میدونستی؟
تو رزومهات دیدم. من هم با افتخار فارغالتحصیل شدم.
فقط اینکه من بورسیهی بنیاد فورد بودم.
پس شما حتماً استنفورد رفتین؟
استنفورد؟ من استنفورد رفتم.
ترسناکه، مگه نه؟
اون «گود ویل هانتینگ»ها یا این آزمون استعدادسنجی؟
اوه، کی به جبر خطی یا دیفرانسیل اهمیت میده؟ اون آزمون هم که کاری نداره.
یعنی تو این دوره و زمونه کیه که نتونه بنویسه...
...به زبانهای HTML و عددی، مگه نه؟
درسته.
آره، این... این برای شماست.
چی؟
اولش فکر کردم فقط انعکاس چیزی تو اتاق بود.
ولی بعد وقتی نزدیکتر شدم، یه مرد دیدم.
توی نقاشی، تو قلعه.
درسته، ولی لحظهای که دیدمش از پنجره عقب رفت.
و بعدش یه نور عجیب دوباره از جلوی پنجره رد شد.
واقعاً همینطور بود.
پایپر؟ چی؟
داشتیم حرف میزدیم؟ میدونم، در مورد یه مرد تو یه نقاشی.
به این یکی گوش کن. «راهروی نزدیک ورودی باشگاه بیش از حد باریکه.»
فکر کردم در مورد نقض قوانین ساختمانسازیت صحبت کرده بودیم.
خب، من هی بیشتر پیدا میکنم.
لولهکشی، سیمکشی برق، گرمایش.
هیچکدوم... هیچکدوم طبق استاندارد نیست. بس کن.
داری وسواس نشون میدی. خب، این تو خانوادهی ما ارثیه.
من وسواس نشون نمیدم.
من عمیق فکر میکنم. به هر حال، واقعاً نمیتونم جلوشو بگیرم.
یعنی، ما این همه چیز عجیب غریب دیدیم، چرا یه مرد تو یه نقاشی نباشه؟
حداقل از دست بازرسهای ساختمان در امانه.
نمیتونم تصور کنم اون قلعه طبق استاندارد باشه.
متأسفم، ولی من تو کتاب سایهها چیزی در مورد آدمایی که...
...ممکنه داخل نقاشیها گیر افتاده باشن، پیدا نکردم. همه جا رو گشتم.
هی، وقتی من رسیدم خونه خواب بودی. مصاحبهات چطور پیش رفت؟
خوب پیش رفت.
راستش، هنوز ادامه داره. باید این آزمون استعدادسنجی رو که باید تو خونه انجام بدم، تموم کنم.
که راستش فکر میکنم الان شروعش کنم.
پس من بعداً شما رو میبینم.
فیبی؟ چی؟
چیزی رو یادت نرفته؟ سوییچ ماشینم؟
اونا باید با ماشینت باشن.
که تو صافکاریه و دارن براش قیمت میذارن.
قیمت؟ آره، من یه ذره زدم...
نه، راستش دیشب ماشینو کوبیدم به تیر برق.
تیر برق؟
کوبیدی به تیر برق؟
آره، حتی لازم نیست بگی. میدونم چی داری فکر میکنی.
چطور میتونم انقدر بیمسئولیت باشم؟ چطور میتونم انقدر احمق باشم؟
باشه، بیمسئولیت، آره. احمق، عمراً. این حرفا از کجا میاد؟
از این میاد که من خواهر کوچیکهام.
اون کسی که همیشه اشتباه میکنه، اون کسی که همیشه مشکل درست میکنه.
منظورم اینه که، اگه قرار بود کسی ماشینتو بزنه به تیر چراغ برق
و بلافاصله بهت نگه، اون منم، درسته؟
فکر کنم دیگه من برم. دیدی؟ حتی خواهر وسطی هم
خونی که وقتی پای مشکلات خانوادگی وسطه، باید بیطرف بمونه،
از این یکی انصراف داد. آره، حق با توئه. خودت تنها موندی.
خب، منم بذار کنار. نمیخوام باهات بحث کنم.
فقط میخوام یه تاکسی پیدا کنم. خب، هر چقدر که بشه،
من خسارتها رو پرداخت میکنم. و هر چقدر که کرایه تاکسی بشه،
اونم من میدم.
اینجا چی شد؟ من هیچی از هیچی نمیدونم.
میرم دنو ببینم. پایپر!
ماشینو ول کن. اون مرد تو نقاشی چی؟
خب، مگه اینکه واقعی باشه و کمک بخواد، ولش کن.
نباید دنبال دردسر بگردیم. اینجا به اندازه کافی دردسر داریم.
من میرم خونه بغلی.
دن. صبح بخیر.
متاسفم مزاحمت شدم. نه، مزاحم نیستی، مگه اینکه
از دادن روزنامهام خودداری کنی. اوه، بفرمایید.
ممنون. میخوای بیای تو؟ نه، نه، واقعاً
فقط اومدم یه خواهش کوچیک بکنم. دیشب از باشگاه من بازدید شد
توسط اداره بازرسی... و تخلفات ساختمانی داشتی.
من یه کتاب جنگ و صلح از تخلفات ساختمانی دارم.
و تو چی فکر کردی؟ همسایه دن، اون تو کار ساخت و سازه،
شاید بتونه کمک کنه، ها؟ البته من یه چیزی بهت پرداخت میکنم.
عمو دن، دیرم شده. اوه، سلام پایپر. سلام جنی.
بعداً میبینمت، عمو دن. و قولت یادت نره.
باشه، پس، بهت میگم چیکار میتونم بکنم. من تخلفات ساختمانی رو بررسی میکنم،
ببینم واقعاً چقدر جدی هستن، اگه تو به من در مورد قولی که
به جنی دادم کمک کنی. قبوله. وایسا، قول چی بود؟
اون برای یه مقاله کمک میخواد. برای... برای کلاس زیسته. میدونی، یه چیزی
در مورد دستگاه تولید مثل انسان. اوه، منظورت سکسه.
خیلی برام سخته که در موردش با خواهرزادهام صحبت کنم.
آره. حتماً، نگران نباش من تجربه زیادی دارم.
واقعاً؟ با سکس؟ نه، منظورم حرف زدن در موردشه.
آره.
پس مشکلی با هیچ کدوم از
مدارک مالکیت که فرستادم، نبود؟
نه، همه چیز مرتبه.
پس مطمئن نیستم چرا میخواستید با من ملاقات کنید.
ببینید، خانم فرانکلین، میدونم که واقعاً دلتون نمیخواد اینجا باشید،
پس من کاملاً صادق باشم. یه چیز عجیبی در مورد اون نقاشی وجود داره.
شما اونو دیدین؟ اونو؟
همهش اینجوری شروع میشه، میدونی. منظورت چیه؟
اولش، اونو میبینی،
مرد داخل نقاشی رو.
حداقل فکر میکنی که میبینیش ولی اون فقط... خیلی سریع ناپدید میشه.
و شروع میکنی به فکر کردن در موردش، ولی هیچ معنیای نداره. منظورم اینه که
چطور یه مرد میتونه داخل یه نقاشی باشه؟ و بعد دوباره میبینیش.
این بار طولانیتر.
و حالا مطمئنی.
پس فکر میکنی که نقاشی رو یه روح تسخیر کرده؟
اوه، نه، نه، من فکر میکنم اون قطعاً زندهست.
فکر میکنم اون داخلش گیر افتاده.
میدونید اون کیه؟ نه، هیچ ایدهای ندارم.
هیچکس نداره.
ببین، تنها چیزی که میدونم اینه که اگه از شر اون نقاشی خلاص نشم،
منم مثل بقیه اعضای خانوادهام که تا حالا صاحبش بودن، میشم.
کاملاً دیوونه میشم. خانم فرانکلین.
نه، شما تازه شروعش رو دیدین، خانم هالول.
فقط حرف منو باور کنید که اوضاع بدتر میشه.
ارواح کلمات را از همه جا بفرستند.
منم. میتونم بیام تو؟
پایپر، من واقعاً الان فقط میخوام تنها باشم.
زیاد نمیمونم، قول میدم.
باشه، یه لحظه صبر کن.
باشه، حالا میتونی بیای تو.
فقط میخواستم بهت بگم که صافکاری زنگ زد.
آره، میدونم، پیامو شنیدم، ۱۲۰۰ دلار.
به پرو گفتی؟ لازم نبود. خودش از قبل میدونست.
خودش به صافکاری زنگ زده بود.
برای همینه که باید این کار رو گیر بیارم، پایپر.
این تنها راهیه که میتونم خسارتها رو پرداخت کنم.
تنها راهی که میتونم اوضاع رو درست کنم.
به همین دلیل بیشتر باید بهش میگفتی.
باشه، خب، شاید یه آدم باهوشتر اینو میفهمید.
از طرفی، یه آدم باهوش ماشین رو نمیزد به تیر چراغ برق.
یه آدم باهوش میفهمید که اون یه تیر چراغ برق ۱۲۰۰ دلاریه.
این به خاطر اینه که آدمای باهوش کارای احمقانه نمیکنن، فقط آدمای احمق میکنن.
فیبی، نمیخواستم ناراحتت کنم. میدونم.
شاید بهتره بعداً حرف بزنیم. باشه.
مطمئنی حالت خوبه؟ آره. چرا؟
فیبی، میدونم فکر میکنی این کار رو پیدا کردن جوابه، ولی لطفاً
فقط هیچ کار... چی، احمقانه؟
نه، فقط کاری رو نکن که من نمیکردم.
نگران نباش، نمیکنم.
تو هیچوقت یه طلسم هوشمند به کار نمیبری.
باشه.
برای ۲۴ ساعت، از ساعت ۷ تا ۷، تمام معانی را درک خواهم کرد.
از کلمات از اینجا تا بهشت.
ارواح، کلمات را از سراسر سرزمین بفرستید.
اجازه دهید آنها را با لمس هر دو دست جذب کنم.
برای ۲۴ ساعت، از ساعت ۷ تا ۷.
تمام معانی کلمات را از اینجا تا بهشت درک خواهم کرد.
اوه، و ضمناً، هیچ نفع شخصی در کار نخواهد بود.
آباکا، فیبر قوی به دست آمده از برگ موز.
زیگوت، سلولی که از ادغام دو گامت تشکیل میشود.
باحال.
هی، جو، چه سریع. دستگاه اشعه ایکس صف نداشت.
خب، اشعه ایکس اصالتش رو تأیید کرد؟
خیلی بیشتر از اون کار کرد. به اشعه ایکس نگاه کن.
No comments yet. Be the first to leave one.