Esimesed 200 rida.
« آخـریـن بـازمـانـدههـای مـا »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
"جیمی کی"
بله، "جیمی کی" بهگوشم
به لشکرتون بگو از این لحظه سکوت رادیویی حاکم میشه. دستور آیزاکه
- به قایقهاتون بگو برگردن. سکوت رادیویی کامله - بکشش بیرون!
بهخدا قسم اگر تو نکشی خودم میکشمش بیرون
- گفتم شاید - باشه، دریافت شد
- بدجوری دردت میگیرهها - همین الانشم درد میکنه لعنتی!
خدایا!
جسی، نذار...
نباید بذاری بمیرم
- آره، خودم میدونم - نه، نمیدونی
ببین، اگر بکشمش بیرون شاهرگت پاره میشه
- باید فشارش بدم از اون سمت دربیاد - اینو از کجا میدونی؟
- اگر اون سمتی پارهش کنه چی؟ - میدونم شاهرگها کجان
- نه، نمیدونی، تو که دکتر نیستی! - دینا، خفهشو!
هی
دینا
حواسم بهت هست، باشه؟
حواسم بهت هست
میدونم، میدونم میدونم. یکم بخور، باشه؟
- نه - آرومت میکنه. یکم بخور
گفتم نه
خیلیخب
تمومش کن بره
منم
جسی! دینا!
اسم اسبت چیه؟
شیمر. تنهام این در کوفتی رو باز کن!
- کجاست؟ - کجا بودی تا الان؟
دینا؟ حالش...؟
حالش خوبه. توی رختکنه
- رختکن - الی، کجا بودی؟
« مـمـنـونـم، سـیـاتـل » « تـی ایـکـس »
سلام
بذار ببینمش
بچه سالمه...؟
- چیزیش نشده - از کجا میدونم؟
همینطوری میدونم
برو اونجا بشین
باشه
پیرهنتو دربیار
خیلیخب، دستاتو ببر بالا
سه، دو، یک
خب، نمیخوای بهم بگی چی شد؟
پیداش کردم
نورا رو پیدا کردم
خوبه
میدونست اَبی کجاست؟
آره، ولی دو کلمه بیشتر نگفت
اول گفت "نهنگ" و بعد گفت "چرخ"
- یعنی چی؟ - نمیدونم. شاید بیمعنی باشه
مبتلا شده بود داشت تبدیل میشد
کاری کردم به حرف بیاد
فکر میکردم سختتر از این باشه
ولی نبود
آسون بود
اونقدر زدمش تا به حرف اومد
کشتیش؟
نه
همونجا ولش کردم
آره، خب، شاید بلایی که حقش بوده سرش اومده
شایدم حقش نبوده
خیلی وقت پیش بود
قبل از اینکه بیام جکسون
یه پایگاه فایرفلای توی سالتلیکسیتی بود
یه بیمارستان اونجا داشتن
میخواستن از من یه علاج درست کنن
ولی با اینکار من میمُردم
و جوئل فهمید
و تمام افراد توی اون بیمارستان رو کشت
همه رو
بابای اَبی رو کشت
باباش دکتر بود و جوئل یه تیر تو سرش خالی کرد
تا منو نجات بده
پس برای همین اومدن
میدونستی کی بودن؟
ولی میدونستم جوئل چیکار کرده
معذرت میخوام
باید بریم خونه
« سـیـاتـل »
« سـیـاتـل » « روز ســوم »
خشاب 9 میلیمتری داری بهم بدی؟
ممنون
نباید فعلاً بلند بشی
یکم دیگه میرم روی مبل دراز میکشم
قول میدم
مچ دستت رو بده
اون یکی دستت
برات شانس میاره
فکر نکنم برای تو جواب داده باشه
میبینی که زندهم
اگر میخوای اِلی بمونه میتونم تنهایی برم
نه
با همدیگه باشیم امنتره
محل قرارمون زیاد دور نیست
فرض بر اینکه تامی اونجا باشه، تا قبل از
- غروب آفتاب برمیگردیم - باشه، خوبه
میتونی خودت درو ببندی؟
آره. برین
باشه
- محل قرارتون کجاست؟ - یه کتابفروشی
نمیخوای بهم بگی چطوری سالن نمایش رو پیدا کردی؟
تو نمیخوای بهم بگی دیشب کجا غیبت زد؟
از مسیری که به احتمال بیشتر ازش اومدین وارد شهر شدیم
جایی که شیمر رو قایم کرده بودین رو پیدا کردیم
هنوزم اونجاست و حالش خوبه گرچه چیزی نپرسیدی
بعد علامت "ولف" رو روی ایستگاه تلویزیونی دیدیم
گفتیم حتماً رفتین اونجا منطقهی 5 کیلومتر مربعی اطرافش رو
تقسیم کردیم و شروع کردیم به گشتن
اینطوری سالن نمایش رو پیدا کردم
اینجوری که میگی خیلی آسون بهنظر میاد
دو روز طول کشید و بارها خطر از بیخ گوشم گذشت
ممنونم
واقعاً جدی میگم
ببین، میدونم عصبانی هستی...
دیشب، دینا گفت "نباید بمیرم"
نگفت "نمیخوام بمیرم" گفت "نباید بمیرم"
و بعد بهش ویسکی تعارف کردم و حاضر نشد بخوره
دینا، همون دختری که کل عمرش یه بارم به مشروب مفتی نه نگفته
اونم چند لحظه قبل از اینکه یه تیر تیرکمون رو
- فشار بدم از پاش رد بشه - عجیبه
- نمیدونم چرا باید... - چرا، میدونی
نه احمقم نه کور
الی، میبینم چطوری به همدیگه نگاه میکنین
طرز نگاهتون فرق کرده
آره، و مطمئنم چیزهایی رو بهت میگه که حاضر نمیشه به من بگه
مثل اینکه حاملهست
تف توش
گندش بزنن، همینطوری حدسی یه چیزی پروندی؟
ای خدا
ببین، معلومه که قراره بهت بگه
پس وقتی گفت خودتو به نفهمی بزن، باشه؟
لازم نیست اینا رابطهمون رو عوض کنه
عوض شدن همهچی لازم نیست چیزی رو عوض کنه؟
خب، میخوای بگم چی عوض شده؟
قراره پدر بشم و این یعنی منم نباید بمیرم
ولی بخاطر تو، وسط میدون جنگ گیر افتادیم
پس بیا بیخیال عذرخواهی بشیم
و بریم تامی رو پیدا کنیم تا بتونم خودمون و بچهم رو
از سیاتل خرابشده فراری بدم؟
« عـشـقـش را حـس کـنـیـد »
بیشتر از یه پیامبر هست؟
آره گمونم. نمیدونم
باید سریعتر بریم
لطفاً بگو نزدیکیم
فکر کنم دو بلوک دیگه مونده
بیا یکم صبر کنیم و ببینیم بارون آرومتر میشه یا نه، و بعد...
- گندش بزنن - برو
- دیدمش! - دخلت اومده، اسکار!
- راه فراری نداری! - اونجا، اونجا، اونجا. برو! قایم شو!
داره میره توی پارکینگ. برین دنبالش!
بخواب روی زمین!
کثافت آشغال!
جهان متعادل نیست، ولی من وظیفهی خود را برای اصلاح آن انجام دادم
چطوری از خطوط دفاعیمون گذشتی؟
چطوری؟!
جهان متعادل نیست، ولی من وظیفهی خود را برای اصلاح آن انجام دادم
پیامبر مرا در طوفان هدایت کرد اکنون زمان آرمیدنم فرا رسیده
- باشد که مرا هدایت کند - ببخشید، چی گفتی؟
باشد که مرا هدایت کند
باشد که مرا هدایت کند
لباساشو دربیارین
نه! نه!
صبر کنین! صبر کنین! نه! بس کنین! ولم کنین!
- بس کنین! - یالا، کثافت آشغال!
- بکشین ببرینش - بیا بریم لعنتی!
- بیا بریم! - بیا بریم کثافت!
بیا بریم! برو!
- ولم کن لعنتی! - الی
الی
- الی! - چیه؟!
اونا شش نفرن و ما دو نفر
- فکر کردی عاقبتمون چی میشد؟ - یه پسربچه بیشتر نیست!
الی، اینا دارن به همدیگه شلیک میکنن
همدیگه رو به دار میکشن دل و رودهی همدیگه رو میریزن بیرون
حتی بچهها رو
من حاضر نیستم اینجا بمیرم
نه برای هیچکدوم از اونا
این جنگ، جنگ ما نیست
بیا بریم
نمیتونی اینجا پارک کنی وانتت رو جابهجا کن
یه خبر خوب
ملیسا و کریستی میگن طوفان یه منطقهی همگراییه
از اینم شدیدتر میشه
دستورات بهصورت شفاهی پخش شدن همهچی آمادهست
تمام افسرها با نقشه موافقن
ولی فکر کنم سربازها یکم ترسیدن
تو نترسیدی؟
تا ساعت 9 و نیم هوا تاریک میشه
- کمکم قایقها رو بار میزنیم... - خبری از اَبی نشد؟
از دیروز خبری ازش نیست
و هنوز اوون رو پیدا نکردیم
حالا مِل هم ناپدید شده
پس تمام افراد گروهش آب شدن رفتن توی زمین، اونم توی همچین شبی؟
هنوزم مَنی رو داریم
از امثال مَنی که زیاد داریم، مگه نه؟
و از امثال اوون و مِل هم بقدر کافی داریم
ولی یه اَبی بیشتر نداریم
No comments yet. Be the first to leave one.