The Last of Us

The Last of Us

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 2

Väljalaske info

The Last of Us S02E07 Convergence 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-05-26
Allalaadimised: 544
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫« آخـریـن بـازمـانـده‌هـای مـا »

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫"جیمی کی"

‫بله، "جیمی کی" به‌گوشم

‫به لشکرتون بگو از این لحظه ‫سکوت رادیویی حاکم میشه. دستور آیزاکه

‫- به قایق‌هاتون بگو برگردن. سکوت رادیویی کامله ‫- بکشش بیرون!

‫به‌خدا قسم اگر تو نکشی ‫خودم می‌کشمش بیرون

‫- گفتم شاید ‫- باشه، دریافت شد

‫- بدجوری دردت می‌گیره‌ها ‫- همین الانشم درد می‌کنه لعنتی!

‫خدایا!

‫جسی، نذار...

‫نباید بذاری بمیرم

‫- آره، خودم می‌دونم ‫- نه، نمی‌دونی

‫ببین، اگر بکشمش بیرون ‫شاهرگت پاره میشه

‫- باید فشارش بدم از اون سمت دربیاد ‫- اینو از کجا می‌دونی؟

‫- اگر اون سمتی پاره‌ش کنه چی؟ ‫- می‌دونم شاهرگ‌ها کجان

‫- نه، نمی‌دونی، تو که دکتر نیستی! ‫- دینا، خفه‌شو!

‫هی

‫دینا

‫حواسم بهت هست، باشه؟

‫حواسم بهت هست

‫می‌دونم، می‌دونم ‫می‌دونم. یکم بخور، باشه؟

‫- نه ‫- آرومت می‌کنه. یکم بخور

‫گفتم نه

‫خیلی‌خب

‫تمومش کن بره

‫منم

‫جسی! دینا!

‫اسم اسبت چیه؟

‫شیمر. تنهام ‫این در کوفتی رو باز کن!

‫- کجاست؟ ‫- کجا بودی تا الان؟

‫دینا؟ حالش...؟

‫حالش خوبه. توی رختکنه

‫- رختکن ‫- الی، کجا بودی؟

‫« مـمـنـونـم، سـیـاتـل » ‫« تـی‌ ایـکـس »

‫سلام

‫بذار ببینمش

‫بچه سالمه...؟

‫- چیزیش نشده ‫- از کجا می‌دونم؟

‫همینطوری می‌دونم

‫برو اونجا بشین

‫باشه

‫پیرهنتو دربیار

‫خیلی‌خب، دستاتو ببر بالا

‫سه، دو، یک

‫خب، نمی‌خوای بهم بگی چی شد؟

‫پیداش کردم

‫نورا رو پیدا کردم

‫خوبه

‫می‌دونست اَبی کجاست؟

‫آره، ولی دو کلمه بیشتر نگفت

‫اول گفت "نهنگ" و بعد گفت "چرخ"

‫- یعنی چی؟ ‫- نمی‌دونم. شاید بی‌معنی باشه

‫مبتلا شده بود ‫داشت تبدیل می‌شد

‫کاری کردم به حرف بیاد

‫فکر می‌کردم سخت‌تر از این باشه

‫ولی نبود

‫آسون بود

‫اونقدر زدمش تا به حرف اومد

‫کشتیش؟

‫نه

‫همون‌جا ولش کردم

‫آره، خب، شاید بلایی ‫که حقش بوده سرش اومده

‫شایدم حقش نبوده

‫خیلی وقت پیش بود

‫قبل از اینکه بیام جکسون

‫یه پایگاه فایرفلای توی سالت‌لیک‌سیتی بود

‫یه بیمارستان اونجا داشتن

‫می‌خواستن از من یه علاج درست کنن

‫ولی با این‌کار من می‌مُردم

‫و جوئل فهمید

‫و تمام افراد توی اون بیمارستان رو کشت

‫همه رو

‫بابای اَبی رو کشت

‫باباش دکتر بود ‫و جوئل یه تیر تو سرش خالی کرد

‫تا منو نجات بده

‫پس برای همین اومدن

‫می‌دونستی کی بودن؟

‫ولی می‌دونستم جوئل چیکار کرده

‫معذرت می‌خوام

‫باید بریم خونه

‫« سـیـاتـل »

‫« سـیـاتـل » ‫« روز ســوم »

‫خشاب 9 میلی‌متری داری بهم بدی؟

‫ممنون

‫نباید فعلاً بلند بشی

‫یکم دیگه میرم روی مبل دراز می‌کشم

‫قول میدم

‫مچ دستت رو بده

‫اون یکی دستت

‫برات شانس میاره

‫فکر نکنم برای تو جواب داده باشه

‫می‌بینی که زنده‌م

‫اگر می‌خوای اِلی بمونه ‫می‌تونم تنهایی برم

‫نه

‫با همدیگه باشیم امن‌تره

‫محل قرارمون زیاد دور نیست

‫فرض بر اینکه تامی اونجا باشه، تا قبل از

‫- غروب آفتاب برمی‌گردیم ‫- باشه، خوبه

‫می‌تونی خودت درو ببندی؟

‫آره. برین

‫باشه

‫- محل قرارتون کجاست؟ ‫- یه کتاب‌فروشی

‫نمی‌خوای بهم بگی ‫چطوری سالن نمایش رو پیدا کردی؟

‫تو نمی‌خوای بهم بگی ‫دیشب کجا غیبت زد؟

‫از مسیری که به احتمال بیشتر ‫ازش اومدین وارد شهر شدیم

‫جایی که شیمر رو ‫قایم کرده بودین رو پیدا کردیم

‫هنوزم اونجاست و حالش خوبه ‫گرچه چیزی نپرسیدی

‫بعد علامت "ولف" رو ‫روی ایستگاه تلویزیونی دیدیم

‫گفتیم حتماً رفتین اونجا ‫منطقه‌ی 5 کیلومتر مربعی اطرافش رو

‫تقسیم کردیم و شروع کردیم به گشتن

‫اینطوری سالن نمایش رو پیدا کردم

‫اینجوری که میگی ‫خیلی آسون به‌نظر میاد

‫دو روز طول کشید ‫و بارها خطر از بیخ گوشم گذشت

‫ممنونم

‫ واقعاً جدی میگم

‫ببین، می‌دونم عصبانی هستی...

‫دیشب، دینا گفت "نباید بمیرم"

‫نگفت "نمی‌خوام بمیرم" ‫گفت "نباید بمیرم"

‫و بعد بهش ویسکی تعارف کردم ‫و حاضر نشد بخوره

‫دینا، همون دختری که کل عمرش ‫یه بارم به مشروب مفتی نه نگفته

‫اونم چند لحظه قبل از اینکه ‫ یه تیر تیرکمون رو

‫- فشار بدم از پاش رد بشه ‫- عجیبه

‫- نمی‌دونم چرا باید... ‫- چرا، می‌دونی

‫نه احمقم نه کور

‫الی، می‌بینم چطوری ‫به همدیگه نگاه می‌کنین

‫طرز نگاهتون فرق کرده

‫آره، و مطمئنم چیزهایی رو بهت میگه ‫که حاضر نمیشه به من بگه

‫مثل اینکه حامله‌ست

‫تف توش

‫گندش بزنن، همینطوری حدسی یه چیزی پروندی؟

‫ای خدا

‫ببین، معلومه که قراره بهت بگه

‫پس وقتی گفت ‫خودتو به نفهمی بزن، باشه؟

‫لازم نیست اینا ‫رابطه‌مون رو عوض کنه

‫عوض شدن همه‌چی ‫لازم نیست چیزی رو عوض کنه؟

‫خب، می‌خوای بگم چی عوض شده؟

‫قراره پدر بشم ‫و این یعنی منم نباید بمیرم

‫ولی بخاطر تو، وسط میدون جنگ گیر افتادیم

‫پس بیا بیخیال عذرخواهی بشیم

‫و بریم تامی رو پیدا کنیم ‫تا بتونم خودمون و بچه‌م رو

‫از سیاتل خراب‌شده فراری بدم؟

‫« عـشـقـش را حـس کـنـیـد »

‫بیشتر از یه پیامبر هست؟

‫آره گمونم. نمی‌دونم

‫باید سریع‌تر بریم

‫لطفاً بگو نزدیکیم

‫فکر کنم دو بلوک دیگه مونده

‫بیا یکم صبر کنیم و ببینیم ‫بارون آروم‌تر میشه یا نه، و بعد...

‫- گندش بزنن ‫- برو

‫- دیدمش! ‫- دخلت اومده، اسکار!

‫- راه فراری نداری! ‫- اونجا، اونجا، اونجا. برو! قایم شو!

‫داره میره توی پارکینگ. برین دنبالش!

‫بخواب روی زمین!

‫کثافت آشغال!

‫جهان متعادل نیست، ولی من وظیفه‌ی خود را ‫برای اصلاح آن انجام دادم

‫چطوری از خطوط دفاعی‌مون گذشتی؟

‫چطوری؟!

‫جهان متعادل نیست، ولی من وظیفه‌ی خود را ‫برای اصلاح آن انجام دادم

‫پیامبر مرا در طوفان هدایت کرد ‫اکنون زمان آرمیدنم فرا رسیده

‫- باشد که مرا هدایت کند ‫- ببخشید، چی گفتی؟

‫باشد که مرا هدایت کند

‫باشد که مرا هدایت کند

‫لباساشو دربیارین

‫نه! نه!

‫صبر کنین! صبر کنین! نه! ‫بس کنین! ولم کنین!

‫- بس کنین! ‫- یالا، کثافت آشغال!

‫- بکشین ببرینش ‫- بیا بریم لعنتی!

‫- بیا بریم! ‫- بیا بریم کثافت!

‫بیا بریم! برو!

‫- ولم کن لعنتی! ‫- الی

‫الی

‫- الی! ‫- چیه؟!

‫اونا شش نفرن و ما دو نفر

‫- فکر کردی عاقبتمون چی می‌شد؟ ‫- یه پسربچه بیشتر نیست!

‫الی، اینا دارن به همدیگه شلیک می‌کنن

‫همدیگه رو به دار می‌کشن ‫دل و روده‌ی همدیگه رو می‌ریزن بیرون

‫حتی بچه‌ها رو

‫من حاضر نیستم اینجا بمیرم

‫نه برای هیچکدوم از اونا

‫این جنگ، جنگ ما نیست

‫بیا بریم

‫نمی‌تونی اینجا پارک کنی ‫وانتت رو جابه‌جا کن

‫یه خبر خوب

‫ملیسا و کریستی میگن ‫طوفان یه منطقه‌ی همگراییه

‫از اینم شدیدتر میشه

‫دستورات به‌صورت شفاهی پخش شدن ‫همه‌چی آماده‌ست

‫تمام افسرها با نقشه موافقن

‫ولی فکر کنم سربازها یکم ترسیدن

‫تو نترسیدی؟

‫تا ساعت 9 و نیم هوا تاریک میشه

‫- کم‌کم قایق‌ها رو بار می‌زنیم... ‫- خبری از اَبی نشد؟

‫از دیروز خبری ازش نیست

‫و هنوز اوون رو پیدا نکردیم

‫حالا مِل هم ناپدید شده

‫پس تمام افراد گروهش آب شدن رفتن ‫توی زمین، اونم توی همچین شبی؟

‫هنوزم مَنی رو داریم

‫از امثال مَنی که زیاد داریم، مگه نه؟

‫و از امثال اوون و مِل هم بقدر کافی داریم

‫ولی یه اَبی بیشتر نداریم

More Farsi Persian subtitles for The Last of Us

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left