Esimesed 200 rida.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« مـرد شـنـی »
هر رویا
مثل هر رویاپرداز
منحصر بهفرده
ولی وجه اشتراک تمام رویاها
تغییره
رویاها همیشه درحال تغییر هستن
درحال رشد هستن
و حتی آشناترین مناظر رو
تبدیل به دنیاهای جدید سراسر تجربه و اکتشاف میکنن
اگر میدونستم میخواد قصر جدیدی بسازه
اینقدر وقتمو صرف تعمیر قبلی نمیکردم
اونوقت که دلیلی برای غر زدن نداشتی
حواسش رو پرت نکنین
مشغول کاره
بیش از حد وقتم رو صرف پس گرفتن داراییهام کردم
صرف بازسازی چیزهایی که از دست رفته بود
ولی امروز، گذشته رو پشت سر میگذاریم
و سرزمین رویاها احیا میشه
خواهران و برادرانم
در تالارم ایستادم و تمام اعضای خانواده رو به اینجا دعوت میکنم
من، سرنوشت، یکی از بیپایانها شما رو فرا میخونم
« قـسـمـت 11: فـصـل مـهآلـود »
خواهر
باهام صحبت میکنی؟
خب، به چه مناسبی ما رو فرا خوندی؟
یا بابت چه مشکلی؟
بهت میگم
وقتی بقیه رسیدن
میشه یه راهنمایی بکنی؟
فکر نمیکنی باید... لباس مناسبتری بپوشی؟
بیخیال
بعد از این میگی باید داس دستم بگیرم
خواهر
خیلیخب، باشه
راضی شدی؟
آره، راضی شدم
همم
برادرم رویا، تشریف میاری؟
خوشحالم میبینمت، برادر
خواهر
میبینم که کمابیش لباس رسمی پوشیدی
بهت آفرین میگم
تو یکی شروع نکن
خب...
یه جلسهی خانوادگی
اولین جلسه از زمانیه که برادرمون اعلام کرد داره از جمعمون میره
جالبه که بفهمیم چرا ما رو به اینجا فرا خوندی
بله جالب خواهد بود
شاید بیشتر از همه برای تو، برادرم
چطور مگه؟
به وقتش بهتون میگم
وقتی همهمون جمع شدیم
چیکار کردی؟
کاری نکردم
کس دیگهای اومده؟
منظورت "میل"ـه؟
« تجسمهایی از میل »
منم یکی برمیدارم
میل
سرنوشت
اعضای خانواده باید جمع بشن
چی؟
همهمون؟
خب، اگر اینطوره...
منم الان میام
همم
هی!
چرا به میل نمیگی لباس رسمی بپوشه؟
لباس رسمی؟
خودش که ردا پوشیده
خب، یأس کجاست؟
یأس
برادر؟
اعضای خانواده دارن دور هم جمع میشن
بهمون ملحق میشی؟
این مدیر یه سوپرمارکت توی نبراسکاست
دیروز...
زنش توی لپتاپش پورن پیدا کرد
پورن بچهها با بزرگسالها
پورن خودش با خواهرزادهی 5 سالهشون
زنش رفته پیش پلیس
میدونه زندگیش نابود شده
ولی داره فکر میکنه توان اینو داره... که فرار کنه یا نه
نداره
قشنگ نیست؟
بهمون ملحق میشی، خواهرم؟
نباید همه رو منتظر بذارم
گفته چرا اینجا جمع شدیم؟
تا همه جمع نشدیم نمیگه
باشه
خب، دو تامون هنوز نیومدن
فقط یکی دیگه مونده که باید بیاد، یأس
دومی هرجایی که هست
نظرش رو در مورد این قضایا بهوضوح بیان کرده
گمونم امیدوار بودم تماس گرفته باشه
تا بهمون بگه نظرش عوض شده
دلم براش تنگ شده
همهمون دلمون براش تنگ شده
خواهر، جوانترینِ بیپایانها
در تالارم ایستادهم و تو رو فرا میخونم
خواهر، اعضای خانوادهت منتظرت هستن
بیا
سلام. منم
جنون. چطوری؟
خب، دیروز کارهای وحشتناکی کردم
ولی امروز کارهای خوبی انجام دادم، پس...
نمیدونم
حالا که همه جمع شدیم مسائلی هست که باید در موردشون صحبت کنیم
خواهش میکنم... راحت باشید
میدونم برای همهتون سوال شده که چرا شما رو به اینجا فرا خوندم
آره
سه خواهر اوایل امروز به باغم سر زدن
- تقدیرها؟ - در یک سیما
زنهای خاکستری
خب؟
بچهها، نگاه کنین
پروانه درست کردم
اینکه چی میخواستن...
صحبتهاشون بر طبق انتظار، گنگ و مبهم بود
چی گفتن؟
درود بر تو، سرنوشت بیپایانها
درود بر تو، که از فرزندانم نیستی
درود بر تو، که همهچیز برایت نوشته شده
و درود بر شما، بانوان خاکستری
چی شده که... اومدین دیدنم؟
بخاطر این اومدیم چون در این لحظه باید اینجا باشیم، عزیزم
نگاهی به کتابت بنداز، و این رو بدون
یک پادشاه، سرزمینش رو رها خواهد کرد
مرگ و زندگی، درگیر جنگ و نزاع خواهند شد
کهنترین نبرد، دوباره آغاز خواهد شد
خب، فقط یه مشت کلمات گذاشتن کنار همدیگه
معنیش چیه؟
نگاهی به کتابم انداختم
ملاقاتم با سه خواهر رو تشریح کرده بود
و تصریح کرده بود که اتفاق مهمی رخ خواهد داد
یک رویداد...
که سلسله وقایعی رو رقم میزنه که منجر به تغییر و تحولات بسیاری میشه
چه... چه رویدادی؟
این جلسه
صحبت دیگهای ندارم
چجور تغییر و تحولاتی؟
تمام چیزهایی که باید بهتون میگفتم رو گفتم
بقیهش به عهدهی شما 5 نفره
خب ما باید چیکار کنیم؟
شرابها رو بنوشید، از میوههای باغم بخورید و با همدیگه صحبت کنید
از آخرین باری که همه دور هم جمع شدیم، قرنها گذشته
حتماً... حرفهای زیادی با همدیگه داریم
یعنی میگی ما رو اینجا جمع کردی
چون نیاز بوده همهمون در این لحظه اینجا جمع بشیم
دقیقاً
- واقعاً مسخرهست - رویا
من مشغول بازسازی سرزمینم هستم
کارهای زیادی باقی مونده
من دیگه میرم
- همچین اتفاقی فعلاً نمیفته - بیخیال
یکم پیشمون بمون
مگه چی میشه اگر یکم وقت هدر بدی؟ تا دلمون بخواد وقت داریم
منم یه بار یکم زمان گم کردم، همیشه آخرین جایی که دنبالش میگردی پیدا میشه
بیا، انگور بخور
انگور نمیخوام
میتونم کاری کنم بخوای
مراقب باش، همنیا
من "میل" هستم دیگه، مگه نه؟
کارم همینه
هرجا رو لمس کنم
موجودات میل پیدا میکنن
نیاز پیدا میکنن
و علاقه پیدا میکنن
به همدیگه کشش پیدا میکنن
مثل پروانههایی که جذب شعلهی شمع میشن
شاپرک
منظورت شاپرکه
پروانه
حالا دیگه مال توان، خواهر
آره
اونا مال من بودن
لازم نبود همچین کاری بکنی، میل اصلاً لازم نبود همچین کاری بکنی
ولی "میل" کارش همینه
باز شروع شد
دخالت میکنه
فاسد میکنه
نابود میکنه
رویا دیده راحتتر اینه که تقصیر روابط شکستخوردهشو بندازه گردن من
درحالیکه باید بهجاش ازم تشکر کنه
چون سعی کردی کاری کنی خون یکی از اعضای خانوادهمون رو بریزم؟
میشه بس کنین؟
با جفتتونم!
نباید بحث کنیم
نباید دعوا کنیم
هرچی نباشه، حالا فقط 6 تامون باقی موندیم
وقتی اون اینجا بود هیچوقت بحث نمیکردیم
چرا، میکردیم
آره. ولی یه جوکی چیزی در موردش میگفت
تابحال براتون سوال نشده کجاست؟
یا اصلاً حالش خوبه یا نه؟
همیشه بهش فکر میکنم
گاهی اوقات
چرا هیچوقت سعی نکردیم پیداش کنیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.