The Sandman

The Sandman

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 2

Väljalaske info

The Sandman S02E01 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Kommenteerib HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Sildid

webdl
professional_translation
Avaldatud: 2025-07-03
Allalaadimised: 119
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫« مـرد شـنـی »

‫هر رویا

‫مثل هر رویاپرداز

‫منحصر به‌فرده

‫ولی وجه اشتراک تمام رویاها

‫تغییره

‫رویاها همیشه درحال تغییر هستن

‫درحال رشد هستن

‫و حتی آشناترین مناظر رو

‫تبدیل به دنیاهای جدید ‫سراسر تجربه و اکتشاف می‌کنن

‫اگر می‌دونستم می‌خواد قصر جدیدی بسازه

‫اینقدر وقتمو صرف تعمیر قبلی نمی‌کردم

‫اونوقت که دلیلی برای غر زدن نداشتی

‫حواسش رو پرت نکنین

‫مشغول کاره

‫بیش از حد وقتم رو صرف ‫پس گرفتن دارایی‌هام کردم

‫صرف بازسازی چیزهایی ‫که از دست رفته بود

‫ولی امروز، گذشته رو پشت سر می‌گذاریم

‫و سرزمین رویاها احیا میشه

‫خواهران و برادرانم

‫در تالارم ایستادم و تمام ‫ اعضای خانواده رو به اینجا دعوت می‌کنم

‫من، سرنوشت، یکی از بی‌پایان‌ها ‫شما رو فرا می‌خونم

‫« قـسـمـت 11: فـصـل مـه‌آلـود »

‫خواهر

‫باهام صحبت می‌کنی؟

‫خب، به چه مناسبی ما رو فرا خوندی؟

‫یا بابت چه مشکلی؟

‫بهت میگم

‫وقتی بقیه رسیدن

‫میشه یه راهنمایی بکنی؟

‫فکر نمی‌کنی باید... ‫لباس مناسب‌تری بپوشی؟

‫بیخیال

‫بعد از این میگی باید داس دستم بگیرم

‫خواهر

‫خیلی‌خب، باشه

‫راضی شدی؟

‫آره، راضی شدم

‫همم

‫برادرم رویا، تشریف میاری؟

‫خوشحالم می‌بینمت، برادر

‫خواهر

‫می‌بینم که کمابیش لباس رسمی پوشیدی

بهت آفرین میگم

‫تو یکی شروع نکن

‫خب...

‫یه جلسه‌ی خانوادگی

‫اولین جلسه از زمانیه که ‫برادرمون اعلام کرد داره از جمع‌مون میره

‫جالبه که بفهمیم ‫چرا ما رو به اینجا فرا خوندی

‫بله جالب خواهد بود

‫شاید بیشتر از همه برای تو، برادرم

‫چطور مگه؟

‫به وقتش بهتون میگم

‫وقتی همه‌مون جمع شدیم

‫چیکار کردی؟

‫کاری نکردم

‫کس دیگه‌ای اومده؟

‫منظورت "میل"ـه؟

‫« تجسم‌هایی از میل »

‫منم یکی برمی‌دارم

‫میل

‫سرنوشت

‫اعضای خانواده باید جمع بشن

‫چی؟

‫همه‌مون؟

‫خب، اگر اینطوره...

‫منم الان میام

‫همم

‫هی!

‫چرا به میل نمیگی لباس رسمی بپوشه؟

‫لباس رسمی؟

‫خودش که ردا پوشیده

‫خب، یأس کجاست؟

‫یأس

‫برادر؟

‫اعضای خانواده دارن دور هم جمع میشن

‫بهمون ملحق میشی؟

‫این مدیر یه سوپرمارکت توی نبراسکاست

‫دیروز...

‫زنش توی لپ‌تاپش پورن پیدا کرد

‫پورن بچه‌ها با بزرگسال‌ها

‫پورن خودش با خواهرزاده‌ی 5 ساله‌شون

‫زنش رفته پیش پلیس

‫می‌دونه زندگیش نابود شده

‫ولی داره فکر می‌کنه ‫توان اینو داره... که فرار کنه یا نه

‫نداره

‫قشنگ نیست؟

‫بهمون ملحق میشی، خواهرم؟

‫نباید همه رو منتظر بذارم

‫گفته چرا اینجا جمع شدیم؟

‫تا همه جمع نشدیم نمیگه

‫باشه

‫خب، دو تامون هنوز نیومدن

‫فقط یکی دیگه مونده که باید بیاد، یأس

‫دومی هرجایی که هست

‫نظرش رو در مورد این قضایا ‫ به‌وضوح بیان کرده

‫گمونم امیدوار بودم تماس گرفته باشه

‫تا بهمون بگه نظرش عوض شده

‫دلم براش تنگ شده

‫همه‌مون دلمون براش تنگ شده

‫خواهر، جوان‌ترینِ بی‌پایان‌ها

‫در تالارم ایستاده‌م ‫و تو رو فرا می‌خونم

‫خواهر، اعضای خانواده‌ت منتظرت هستن

‫بیا

‫سلام. منم

‫جنون. چطوری؟

‫خب، دیروز کارهای وحشتناکی کردم

‫ولی امروز کارهای خوبی انجام دادم، پس...

‫نمی‌دونم

‫حالا که همه جمع شدیم ‫مسائلی هست که باید در موردشون صحبت کنیم

‫خواهش می‌کنم... راحت باشید

‫می‌دونم برای همه‌تون سوال شده ‫که چرا شما رو به اینجا فرا خوندم

‫آره

‫سه خواهر اوایل امروز ‫به باغم سر زدن

‫- تقدیرها؟ ‫- در یک سیما

‫زن‌های خاکستری

‫خب؟

‫بچه‌ها، نگاه کنین

‫پروانه درست کردم

‫اینکه چی می‌خواستن...

‫صحبت‌هاشون بر طبق انتظار، گنگ و مبهم بود

‫چی گفتن؟

‫درود بر تو، سرنوشت بی‌پایان‌ها

‫درود بر تو، که از فرزندانم نیستی

‫درود بر تو، که همه‌چیز برایت نوشته شده

‫و درود بر شما، بانوان خاکستری

‫چی شده که... اومدین دیدنم؟

‫بخاطر این اومدیم چون در این لحظه ‫باید اینجا باشیم، عزیزم

‫نگاهی به کتابت بنداز، و این رو بدون

‫یک پادشاه، سرزمینش رو رها خواهد کرد

‫مرگ و زندگی، درگیر جنگ و نزاع خواهند شد

‫کهن‌ترین نبرد، دوباره آغاز خواهد شد

‫خب، فقط یه مشت کلمات گذاشتن کنار همدیگه

‫معنیش چیه؟

‫نگاهی به کتابم انداختم

‫ملاقاتم با سه خواهر رو تشریح کرده بود

‫و تصریح کرده بود ‫که اتفاق مهمی رخ خواهد داد

‫یک رویداد...

‫که سلسله وقایعی رو رقم می‌زنه ‫که منجر به تغییر و تحولات بسیاری میشه

‫چه... چه رویدادی؟

‫این جلسه

‫صحبت دیگه‌ای ندارم

‫چجور تغییر و تحولاتی؟

‫تمام چیزهایی که باید ‫بهتون می‌گفتم رو گفتم

‫بقیه‌ش به عهده‌ی شما 5 نفره

‫خب ما باید چیکار کنیم؟

‫شراب‌ها رو بنوشید، از میوه‌های ‫باغم بخورید و با همدیگه صحبت کنید

‫از آخرین باری که همه دور هم ‫جمع شدیم، قرن‌ها گذشته

‫حتماً... حرف‌های زیادی با همدیگه داریم

‫یعنی میگی ما رو اینجا جمع کردی

‫چون نیاز بوده همه‌مون ‫در این لحظه اینجا جمع بشیم

‫دقیقاً

‫- واقعاً مسخره‌ست ‫- رویا

‫من مشغول بازسازی سرزمینم هستم

‫کارهای زیادی باقی مونده

‫من دیگه میرم

‫- همچین اتفاقی فعلاً نمیفته ‫- بیخیال

‫یکم پیش‌مون بمون

‫مگه چی میشه اگر یکم وقت هدر بدی؟ ‫تا دلمون بخواد وقت داریم

‫منم یه بار یکم زمان گم کردم، همیشه ‫آخرین جایی که دنبالش می‌گردی پیدا میشه

‫بیا، انگور بخور

‫انگور نمی‌خوام

‫می‌تونم کاری کنم بخوای

‫مراقب باش، هم‌نیا

‫من "میل" هستم دیگه، مگه نه؟

‫کارم همینه

‫هرجا رو لمس کنم

‫موجودات میل پیدا می‌کنن

‫نیاز پیدا می‌کنن

‫و علاقه پیدا می‌کنن

‫به همدیگه کشش پیدا می‌کنن

‫مثل پروانه‌هایی که جذب شعله‌ی شمع میشن

‫شاپرک

‫منظورت شاپرکه

‫پروانه

‫حالا دیگه مال توان، خواهر

‫آره

‫اونا مال من بودن

‫لازم نبود همچین کاری بکنی، میل ‫اصلاً لازم نبود همچین کاری بکنی

‫ولی "میل" کارش همینه

‫باز شروع شد

‫دخالت می‌کنه

‫فاسد می‌کنه

‫نابود می‌کنه

‫رویا دیده راحت‌تر اینه که ‫تقصیر روابط شکست‌خورده‌شو بندازه گردن من

‫درحالی‌که باید به‌جاش ازم تشکر کنه

‫چون سعی کردی کاری کنی ‫خون یکی از اعضای خانواده‌مون رو بریزم؟

‫میشه بس کنین؟

‫با جفتتونم!

‫نباید بحث کنیم

‫نباید دعوا کنیم

‫هرچی نباشه، حالا فقط 6 تامون باقی موندیم

‫وقتی اون اینجا بود ‫هیچوقت بحث نمی‌کردیم

‫چرا، می‌کردیم

‫آره. ولی یه جوکی چیزی در موردش می‌گفت

‫تابحال براتون سوال نشده کجاست؟

‫یا اصلاً حالش خوبه یا نه؟

‫همیشه بهش فکر می‌کنم

‫گاهی اوقات

‫چرا هیچوقت سعی نکردیم پیداش کنیم؟

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left