Las primeras 200 líneas.
هدا
تسمن
درسته؟ این خونه شوهر شماست
همون «هدا» خوبه
خب، میشه اتفاقات اون شب رو بگین
همونطور که یادتون میاد، تا قبل از تیراندازی؟
نه، حافظهام یه کم مبهمه
بالاخره یه مهمونی بود
البته، تمام تلاشم رو میکنم
اولین چیزی که یادمه دیدم اینه که...
یه نفر خونی و داغون رو کشونکشون آوردن تو سالن ورودی من
قبل از اون، لطفا
خب، داد و فریاد زیادی بود
پیش از این
از کجا شروع کنم؟
از اول
هدا؟
ایلین لاوبورگ پای تلفنه
میخواد با شما صحبت کنه
اِم... اصرار داشت
ایلین لاوبورگ
فکر میکردم دیگه نمیخوای باهام حرف بزنی
هدا گابلر
شنیدم امشب مهمونی دارید
آره، معرفی آقای و خانم جورج تسمن به جامعه
نشون میدیم کی هستیم
کی که نیستید
خب، میآی؟
دقیقا مثل روزای قدیم میشه
ایشالا که نه
امشب میبینمت
ایلین؟
لطفا. من امروز صبح بهت گفتم، جان
هفت تا لیموی دیگه میخوام، باشه؟
بله قربان. کار قشنگی کردی، عزیزم. خیلی قشنگ
آه، بالاخره یه خانمی پیدا شد که میدونه چیکار میکنه
با این حال، میتونی یه کم بیشتر بهش جون بدی
و بعد از اینکه لوله شد، میری سراغ سیبزمینیها. باشه؟
حالا مثل گربه سریع. مثل گربه سریع
نخ شله
گل نه. بله قربان
هی. اینا رو ببر بیرون
معذرت میخوام، خانم
ووااای!
ببخشید، خانم. حواسمون نبود
گلها
همه جا پر از گله
صبح بخیر، خانم. برید بیرون
صبح بخیر، جناب قاضی
صبح بخیر
قاضی برک
برای مهمونی یه کم زود اومدید، نه؟
خریدن این خونه برای شما، خانم تسمن...
باید مجازاتت کنم؟
اون چیز رو به من نگیر
تو عقلت رو از دست دادی؟
اوه، نه. بهت که نزدم، نه؟
شوهرتون میدونه شما اون بالا هستید؟
خودت ازش بپرس
قاضی برک با وجود کارهات بهمون وام داد
با اون مقام استادی و کمک هزینه است که من جبرانش میکنم
پس امشب با پروفسور گرینوود صحبت کن، باشه؟
به چه نتیجهای؟
اون درباره مقام استادی تصمیم میگیره
باید هوام رو داشته باشه
و اون از آدمایی مثل تو خوشش میاد
اون از... اِم... بوهمیها خوشش میاد
اِم... نه، نه
باید امشب بهش خوش بگذره وگرنه حرفاش تمومی نداره
حالت خوب میشه، تسمن
امشب خوش میگذره
دوستای من رو میبینی
منم با همکارهات آشنا میشم
منم دوست دارم، هدا. بیادب نباش
اِم... دوستای شما. دوستای شما اونایی هستن که...
اوه، به من اعتماد کن، جورج، اونا باادب و باشخصیت هستن
و گرینوود ازشون خوشش میاد و در نتیجه از تو هم خوشش میاد
آره، خب، باید همینطور باشه
چون امشب هیچچیزی نباید خراب بشه، هدا
هدا، هیچی. حرفات رو شنیدم
اوه، و اون تفنگها رو از دید پنهان کن
باشه
اون قلاب بالا رو ببند
نه، گردنبند نه. اوه
لاوبورگ دوباره زنگ زد؟
نه
میدونی، من... واقعا تعجب کردم که اون دعوت شده
اوه، یادم رفت بگم
هدا
بله؟
همه اینا چون تو میخواستی داره اتفاق میافته
خونه، مهمونی...
کلی پول و تلاش برای تو صرف شد
امیدوارم خوشحال باشی
خوشحال به نظر نمیرسم؟
با من میرقصی، نه؟
شاید
و تو یه کافه پرسه میزنه
فوقالعاده به نظر میرسی، عزیزم.
ممنونم.
شما هم خیلی خوشتیپ به نظر میرسید.
عصر بخیر، پروفسور گرینوود.
ممنونم. متشکرم.
براک هنوز اینجاست؟
خب، اون... اون تقریباً مثل اعضای خانوادهست.
اون یه آدم کاریه. یه آدمِ وظیفهمنده. تفاوتشون رو بفهم.
عینکم. هوم؟ آها.
خانم تسمن. من که...
آقا و خانم دانبار، خیلی خوشحالم که بالاخره تونستید تشریف بیارید.
از دیدنت خوشحالم، جورج.
اوه، از دیدنت خوشحالم. ممنون که اومدی.
دلرباست. من عاشقِ...
...اون طرحِ گُلتونم. ممنونم.
قاضی براک، ممکنه لطف کنید و راهنماییشون کنید داخل؟
البته.
بفرمایید. ممنونم.
آه، پروفسور گرینوود.
ممنون که تشریف آوردید.
عصر بخیر. باعث افتخاره.
اِم، ایشون همسرم تابیتا هستن. حالتون چطوره؟
باعث خوشحالیه. برای من بیشتر.
شامپاین، عزیزم؟ اِمم. ممنونم.
فقط از اون سمته. ممنونم.
خیلی ممنونم.
تیرهتر از اون چیزیه که فکر میکردم.
نه اینقدر بلند، عزیزم.
بساطتو آوردی؟ شامپاین؟
البته که آوردم.
منو چی فرض کردی؟
وای من. اون کیه؟
یه مرد با قیافهی عجیب و غریب.
گوشش سوراخه؟
اون کیه؟
قطعاً نمیتونه یکی از دوستای جورج باشه.
اوه، اونا حتماً دوستای خانم تسمن هستن.
من دیدم... دیدم شما داشتید صحبت میکردید.
با پروفسور گرینوود. اِمم.
اِمم، از کِی باهاش آشنا هستید؟
اوه، راستش یه مدت طولانیه.
منظورم اینه که الان باید ده سالی بشه.
شاید بلافاصله منو به یاد نیاره، ولی خب...
قبل از اینکه استخدام دائم بشم.
حتی مطمئن نبودیم که جای درستی اومدیم.
وقتی رسیدیم، اینقدر...
متاسفم، تابیتا. چی گفتید؟
اوه، فقط اینکه ما خیلی شگفتزده شدیم.
وقتی از مسیر ورودی بالا اومدیم. هوم.
خیلی قشنگه.
بزرگتر از اون چیزیه که فکر میکردیم.
قاضی براک، با همسر پروفسور گرینوود، تابیتا، آشنا شدید؟
ایشون یه... نقاش هستن، خودشون اینطور میگن. اِمم.
از آشنایی با شما خوشبختم.
حالا، لطف کن و اگه داری شارژ میکنی، یکی هم برای من بیار.
ببخشید. اِمم.
خیلی بیادبانه.
ما برای این کارها خدمتکار داریم.
اوه، ولی میدونم که شما اهل بازی هستید.
با تفنگم که اوایل ترسوندنتون، فراریتون دادم؟
اصلاً نیومدی یه سلامی بکنی.
واقعاً؟ داری از من دوری میکنی.
شما عاشق تعقیب و گریزید. به نظر میرسید...
چی؟ کلافه.
خونه قشنگه.
یه کمی بیشتر از چیزیه که صحبت کرده بودیم. شروع نکن.
یه خانم الیسون پشت دره.
میگه دوست قدیمیتون هست.
بیارش داخل. بله، خانم.
تو ماه ای.
خب، به من بگید، چه جور نقاشیهایی میکشید؟
اوه، نه. شما پیاده اومدید اینجا؟
خانم تسمن، من خیلی متاسفم که حرفتون رو قطع میکنم.
اصلاً خبر نداشتم که شما تو شهر هستید خانم الیسون.
البته، حتماً دعوتتون میکردم.
من فقط میخواستم با شما دربارهی، اِمم... صحبت کنم.
فقط برای اینکه ببینم...
بله؟ اِم، آیلین لاوبورگ.
اون اینجاست؟
اصرار میکنم که بمونید. اوه، نه، نه.
ولی نه با این لباسا.
خب، من... بیا این لباسا رو از تنت دربیاریم.
مهموناتون چی؟ لباستو عوض کن.
هیچکس به من احتیاج نداره، خانم الیسون.
تمام توجهم برای شماست. من فقط باید باهاش حرف بزنم.
از اون موقع که، اِمم... دبیرستان... چطور بودی؟
بله، درسته.
آقای الیسون چطوره؟
اوضاع خونه چطوره؟
اوه، حالا خانم الیسون...
لطفاً بس کن. منو اونجوری صدا نکن.
فقط "تیا" خوبه.
البته.
خب، بیا این لباسا رو از تنت دربیاریم... تیا.
میتونی با من حرف بزنی، دوست دوران مدرسه.
ما تو مدرسه دوست نبودیم.
تو موهای منو میکشیدی.
من؟
اون موقع خیلی ترسناک بودی.
یادم نیست
هر بار که از پلهها از کنارم رد میشدی
یه بار بهم گفتی که همهشو میسوزونی
No comments yet. Be the first to leave one.