The Count of Monte Cristo

The Count of Monte Cristo

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Información de lanzamiento

The Count of Monte Cristo 1934 720p BrRip
Comentario por [email protected]
توسط محسن تاج الدینی تایم 1:52:57

Etiquetas

bluray
Publicado el: 2025-08-26
Descargas: 33
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

کنت مونت کریستو - 1934

کارگردان : رولاند وی لی

سال 1815 سقوط امپراتوری ناپلئون

فرانسه که از سال‌ها انقلاب و جنگ خسته شده بود در دوران حکومت شاه لویی هجدهم تلاش کرد تا با همسایگانش صلح برقرار کند

در حالی که سرجوخه کوچک که اکنون تبعید شده بود تنها بر چند مایل از خشکی جزیزه الب حکومت می‌کرد

اما خاطره دوران رنگارنگ کاری‌اش هنوز او را در قلب مردم عزیز نگه می‌داشت

و پیروان وفادارش فعالانه در حال توطئه برای بازگرداندن او به قدرت بودند

می‌خواهم گزارش بدم ، قربان

یه قایق کوچک در سه فرسنگی جزیره با کشتی فرعون ملاقات کرد

نامه رو به کاپیتان لکلر تحویل دادم

میگن شاه آماده جنگه

امپراتور هم همینطور

پمپ هارو به کار بندازین آبها رو تخلیه کنید

مسئول بادبان اصلی

مسئول بادبان بالایی

بیا کاپیتان ، اینارو بگیر

نه ، دیگه قرص نمیخورم

آیا به عنوان کاپیتان دوباره بندر رو خواهم دید؟

یا طعمه کوسه ها میشیم؟

... خب قربان ، تب شما بله ، میدونم تب دارم

دانتس کجاست؟ داره میاد ، قربان

آماده برای تخلیه محموله عرشه

محموله؟ ارزشش بیش از دوازده هزار فرانکه

چه فایده داره اگه کشتی غرق بشه؟

اگه کاپیتان لکلر ناخدا بود کشتی غرق نمی‌شد

و تا زمانی که من در این کشتی هستم هیچی تخلیه نمیشه

از عرشه دور بمون

کاپیتان لکلر میخواد شما رو ببینه

دکتر گفت همین الان باید بیای

دکتر میگه من قراره بمیرم

برای اولین بار در بیست سال گذشته حرفش درسته

دور از جون ، قربان

شما اولین باره که کشتی رو از کابین خودتون فرماندهی میکنید

حالا که گرفتار چنین طوفان عظیمی شدیم

این کشتی قدیمی دست تورو روی سکانش می‌شناسه

و ازت اطاعت خواهد کرد

اما اون میخواد محموله رو به دریا بندازه

دانگلار ، کشتی نمیتونه دوتا ناخدا داشته باشه

می‌خوام تنها با دانتس صحبت کنم

من آخرین دستورم رو به عنوان کاپیتان میدم

این نامه رو به مردی برسون که خودت میبینی

اون منتظر کاپیتان کشتی فرعونه

تا نامه رو دریافت کنه

اما اون کیه ، قربان؟ هیچ ، هیچ آدرسی وجود نداره

اون با یه کلمه خودشو می شناسونه

الب

الب؟

کشتی خیلی سنگین به نظر میاد اون بالا اوضاع چطوره؟

داریم برای یه طوفان شدید آماده میشم ، قربان

بندر مارسی

قاضی سلطنتی امروز صبح خیلی گرسنه نیست

گیوتین فقط ده سر برای صبحانه براش می‌فرسته

اونا هیچ کاری نکردن که مستحق گیوتین باشن

هیچ چی جز عشق به امپراطور تبعیدی‌شون

که همیشه ازشون محافظت می‌کرد

مراقب دهانت باش

وگرنه سر تو هم می افته تو سبد

برو ببین چه خبره

فرعون دیده شده الان داره میاد

دیدی؟ بهت گفتم که خداوند یاور ماست

خیلی زود آقایان تک تک پیروان وفادار ناپلئون

قادر خواهند بود دوباره سرشون رو بالا بگیرن

میخوای بری ناخدا لکلر رو ببینی؟

اوه ، نه

ممکنه قاضی شاه بخواد از کشتی بازدید کنه

من که نمی‌تونم تحمل کنم اون منو ببینه ، می‌تونم؟

نه ، نه ، من باید همینجا پنهان بمونم

تا بعد از غروب آفتاب

نگه دار ، مارسل

شاید شما از معاشرت با این زنان ماهی‌خوار لذت ببرید اما من نه

من تو دفتر فرناند منتظرت میمونم

میتونی بری پیش اون ملوان

اما بدون رضایت من بله ، مادر

عرشه اصلی رو خلوت کنید

آهسته به جلو

لکلر مرده؟

ببخشید

صبح بخیر، آقای مورل

صبح بخیر، مادام دو روساس فکر می‌کردم اینجا باشید

اون فرعونه ، مگه نه؟ آره

یه مادر با دخترش چیکار میتونه بکنه؟ هیچ کاری

تو یه مامور رسمی هستی

باید جلوی این ماجرای ملوان بازی رو بگیری

نمیتونی از ورود فرعون به بندرگاه خودداری کنی؟

بفرستمش به یه بندر دیگه؟ غرق بشه؟ یا یه همچین چیزی

من مامور گمرکم ، نه فرمانروای دریا

خب ، این یه رسمه که درموردش صحبت میکنم یه رسم بد

یه زن عاشق یه ملوان

این فقط شیفتگی یه دختر جوانه

او در وجود دانتس یه قهرمان می‌بینه

در وجود شما چی می بینه؟

مردی که با صدای بلند اعلام کرده که عاشق اونه

اما هیچ کاری در موردش انجام نمیده

پرچم فرعون نیمه افراشته است

یعنی لکلر مرده

قبل از رفتنش هم مریض بود

می‌ترسیدم تا آخر سفر دوام نیاره

در مورد نامه چطور؟

قبل از حرکتش هماهنگ کردیم که اگه حالش بدتر شد

نامه رو بسپاره به دستیارش

اسم دستیارش دانتسه

خب، خب ، اسمش هرچی که هست

از نزدیک مراقبش باش و بهم خبر بده

باید یه جای امن باهاش ملاقات کنم

ادموند ، متشکرم که کشتی رو سالم رسوندی

کاش کاپیتان لکلر زنده بود اون در دریا مرد

یه ملوان بیشتر از این نمیخواد نه قربان

شما در جزیره الب توقف کردید؟ بله قربان

لکلر یه نامه تحویلت نداد؟

چرا؟ در موردش چی میدونی؟

خودت موردش چی میدونی؟

هیچ چی، قربان ، به جز اینکه ناخدا لکلر

نامه رو به من داد تا به یه نفر برسونم

گفت خودشو به من معرفی می‌کنه

پس بذار خودش پیدات کنه ، ادموند

مارسی پر از جاسوسان پادشاهه

خب ، این اصلاً به من مربوط نیست ، درسته قربان؟

من فقط دستورات ناخدا رو اجرا می‌کنم

دوست داری با من بیای رو عرشه؟

تو زیباترین دختر مارسی رو منتظر کنار اسکله منتظر گذاشتی

کنار اسکله؟

وقتی برگردی من اینجا خواهم بود ، ناخدا دانتس

ناخدا؟ بله ، کاپیتان دانتس

از حالا به بعد، تو فرمانده فرعون هستی

اوه ، قربان

شور و شوقت رو برای اون نگه دار

بله قربان

...می ترسیدم که

که فراموشت کرده باشم؟

آره

واقعاً هم باید این کار را بکنی ، می‌فهمی؟

اگه نتونم چی؟

خب ، فکر‌کنم باید در موردش کاری کرد

مثلاً چه کاری؟

...خب ، من

دوباره میبوسمت

اما ازت می‌خوام که مانعشون بشی

همدیگه رو جلوی مردم بغل کردن

صبح بخیر ، مرسدس

اوه ، فرناند

تو که کاپیتان دانتس رو می شناسی آقای دو موندگو؟

آره ، معلومه که میشناسم

ساعت یک ، ادموند

ساعت یک

روز خوش ، آقا

مادرت احتمالاً این همه جذابیت تورو درک نمیکنه

هرگز اما من درک میکنم

میدونستم که میکنی

تا یه جائی ، اما نه ازدواج

چرا که نه؟

خب ، اون کس و کاری نداره من یکی بهش میدم

فرناند ، به من هشدار داده شده سرزنش شدم ، تهدید شدم

تا وقتی که صورتم کبود شده

من به وظیفه یا موقعیت اجتماعی اهمیت نمیدم

یا حرف مردم

فقط دو چیز واقعاً مهم هستند

یک مرد و یک زن

و دانتس همون مرده؟

آره من دیگه حرفی ندارم

اگه مادرت اصرار نمی‌کرد اصلاً نباید حرف می‌زدم

هر چی گفتی رو فراموش میکنم

آره ، میدونم

خداحافظ

هیچوقت تورو نمی بخشم

خب ، فرناند، امیدوارم کاری کرده باشی که واقعیت رو درک کنه

...می‌ترسم که من

ما برات چندتا کفش چوبی و یه سطل ماهی میاریم

اونوقت برمیگردی به استیل خودت

دانگلار ، این اطلاعات رو از یکی از افراد خودم شنیدم

الان نامه پیش دانتسه

دنبال این ادموند دانتس باش

مراقبش باش اما دستگیرش نکن

تا وقتی که نامه را به همدستش ، هر کی باشه برسونه

بعد هردو رو دستگیر و بیارشون اینجا

اینم حکم جلب

بله جناب قاضی

خب ، موندگو

با افشای این جاسوس

خدمت بزرگی به پادشاهت کردی

همچنین به شما ، آقای ویلفور

و به مادام دو روساس

صرفاً کاری که هر دوستی انجام میداد

برای نجات مرسدس از چیزی که میتونیم اسمشو بذاریم ، یه ازدواج وحشتناک

چی باعث شد بیای اینجا؟

من دنبال گنجی طلایی هستم که قیمتی نداره

به دست آوردنش آسون نیست ، آقای دزد دریایی

اول باید رسماً درخواست بدی

چون رسم و رسوم کشور منم مثل کشورهای دیگه هست

منظورت خواستگاریه؟

بله ، خواستگاری رسمی

باشه

من ادموند دانتس هستم خب؟

...میخواست درخواست کنم

...آخه نمیتونم

ای بزدل

دزد دریایی غرق شده نمیتونه به ساحل برسه

گیر افتاده در صخره تشریفات

آره

اما اگه با من به آسمان بیای

اون بالا؟

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left