Las primeras 200 líneas.
آخ دوستای من، چه پستیها و بلندیهایی که نداشتیم
جین ازدواج کرد، ولی خب بعدش طبق معمول، مایکل مُرد
و سه سال بعد
هنوز داشت سعی میکرد با این قضیه کنار بیاد و به زندگیش ادامه بده
و بعد عجیبترین اتفاق ممکن افتاد
خیلی دوستت دارم، خیلی زیاد
میدونم. واو، عجیبه نه؟
اما قضیه این بود که رافائل میخواست با پترا باشه
ولی پترا مردد بود، چون، خب
ما اصلاً به درد هم نمیخوردیم
و حالا این دوتا بچهی شاد و شنگول رو داریم
تازه، یه رابطهی جدیدی هم با چاک شروع کرده بود
صاحب هتل "فِرویک" که همین بغله
ولی آخرش راف دلش رو به دست آورد
آره، وقتی پیگیر چیزی بشه دیگه ولکن نیست
که این ما رو میرسونه به خواهرش، لوئیزا
ببینید، اون زیاد بهش اعتماد نداشت
و همینطور به دوستدختر جدیدش، آیلین
اگه میخوای توی زندگی خواهرم باشی
باید یه سری آزمایشهای پزشکی بدی
و معلوم شد که راف حق داشت
که بهش شک کنه، چون
خودت که میدونی، وقتی این
معاینهی پزشکی رو رد کنی، باید از کشور بری
وگرنه میدم بکشنت، شک نکن
آره، درست شنیدید
آیلین در واقع همون خلافکار بزرگ، "سین روسترو" بود
که ما رو میرسونه به اسکات
منظورم اسکاتِ مرحومه
ببینید، پلیس اخیراً قاتلش رو شناسایی کرده
و اون کسی نبود جز آیلین
واسه همین، رافائل دروغ گفت
و به خواهرش گفت که سرطانش برگشته
و با این ترفند کشوندش به هتل "ماربلا"
و بعد، این اتفاق افتاد
تکون نخور
نه
میدونم! عجب اوضاع شیر تو شیریه، نه؟
و حالا که حرفش شد
بعد از کلی قهر و آشتی
و یه رئالیتیشویِ افتضاح
که روخلیو با دوستدختر سابقش، دارسی، بازی کرد
بالاخره پدر و مادر جین راهشون رو
به سمت همدیگه پیدا کردن
و یه عروسی رویایی و افسانهای میخواستن
ولی خب، اینجا که قصهی پریان نیست
اینجا یه "تلهنوولا"ست
پس بریم که داشته باشیم
عزیزانِ جان، ما امروز اینجا جمع شدیم
تا شاهد یک رسم و پیوند باشیم
دیگه تا حالا میدونید که زنهای خانوادهی ویانوئوا
همیشه کنار هم بودن
در ناخوشی و تندرستی
در فقر و ثروت... این رویای منه
رویا که قبضها رو پرداخت نمیکنه
در زمان اولین عشقها
اسمش آدامه
و... یه جورایی هنرمنده
و اولین شکستهای عشقی
قول میدم که دوباره عاشق میشی
نمیشم. نه اونطوری
در زمان تولدها
و غسلهای تعمید
به نام پسر
و روحالقدس
و حتی زمان مرگ
و خب معلومه که برای این اتفاق جدید هم کنار هم بودن
توی چرخهی زندگی
خب! منم کشیش شدم
چقدر راحت بود
حتی ازت نمیپرسن به خدا اعتقاد داری یا نه؟
نه، ولی پکیجِ هدایای تبلیغاتیشون حرف نداره
اوه، با ۹ دلار اضافهتر
میتونم پکیج "جار زدن تو کوهستان" رو بگیرم
یه کارت پارکینگ هم داره
با یه برچسبِ روی سپر ماشین
به نظرت کیف پارچهای لازم دارم؟
اومم، فکر کنم هفت سال درس مذهبی خوندن لازم داری
اومم. نباید یه الگویی چیزی داشته باشن
واسه حرفهایی که باید توی عروسی زد؟
راستش، من و بابات امیدوار بودیم
که خودت یه متنِ دلی و شخصی بنویسی
ما مراسمی رو میخوایم
که فقط تو بتونی برامون اجراش کنی
اوه! البته. حتماً
چون تو نویسندهای دیگه، مگه نه؟
آره، نه، منظورم فقط این بود که یه راهنمایی چیزی داشته باشم
ولی آره، حتماً، این دیگه کارِ خودِ جین ویانوئواست
یه ذره تحقیق میکنم
و کل متن مراسم رو خودم مینویسم
ایول
یه کاری کن که قشنگ دهنمون باز بمونه
میخوام اشکمون رو دربیاری
اصلاً مراعات نکن
عالیه
واسه کمک به من نگاه نکن
از همکارت بپرس
خداوندا خواهش میکنم. خواهش میکنم
التماست میکنم. لطفاً
و حالا یه خبر فوری از وضعیت آب و هوا
تا این لحظه، به نظر میرسه طوفانِ استوایی "دالی"
قراره از بغلِ میامی رد بشه
یِس
آره! هووو! خب
وقتشه اون پوشههای "پلن ب" برای هوای بارونی رو بندازیم دور
و بریم سراغ همون لیست کارهای اصلی
به باشگاه قایقرانی "پالاپا" زنگ زدی
و آمار نهاییِ مهمونها رو تایید کردی؟
انجام شد. برنامههای مراسم؟
چاپ شد. پاپاراتزیها؟
"اتفاقی" بهشون آمار دادیم
لیست دشمنها؟
همهی زنهای سابق و مدیربرنامههای سابق
گفتن که نمیتونن بیان
مارک آنتونی میاد، و طبق دستور شما
ازش میپرسیم "شما؟" و راهش نمیدیم
عالیه! ترکوندی
میدونم، مگه نه؟
نه، واقعاً آتیش گرفتی
اوه. باز نه
همه چی تحت کنترله
هه. نگران نباش
دارم رسماً سکته میکنم
خب، تقریباً همه چی
همش دارم سعی میکنم متن مراسم رو بنویسم
ولی... بدجوری گیر کردم
واسه همین، داشتم فکر میکردم که شاید
بتونی به عنوان یه همکار، توی ساختار متن بهم کمک کنی
ولی خب خیلی مهمتر و حرفهایتر. هه
حدس میزم پدر و مادرت فقط میخوان از ته دلت حرف بزنی
درسته
ولی شاید بد نباشه
حولِ یک موضوعِ محوریِ واحد باشه
که میتونی خودت پیشنهادش بدی
میدونی چیه؟ بیا این تمرین رو انجام بده
به پدر و مادرت فکر کن
به اینکه چرا دارن ازدواج میکنن و چرا اصلاً "قسمت هم" بودن
بنویسش، اصلاً هم خودت رو سانسور نکن
ده دقیقه وقت بذار
فکر کنم یه موضوعِ اصلی از توش دربیاد
تو همیشه بهم تمرینِ نویسندگی میدی
صبر کن، تمرینِ نویسندگی؟
یه کوچولوش رو
من همیشه به زوجها توصیه میکنم که یه نامه
قبل از عروسی برای همدیگه بنویسن
تا بعداً وقتی روزگار سخت شد، بخوننش
و یادتون بیاد که الان چه حسی به هم دارید
عاشق این ایدهام
خیلی رمانتیکه
خب، چون تو نویسندهای... واست راحته
چطور مثلاً ماهی یه بار بسکتبال بازی کنیم
تا رابطهمون رو تمدید کنیم؟
مایکل
باشه، قبول. یه نامهی عاشقانه و پُر از احساسات برات مینویسم
امیدوارم اشکم رو دربیاره
تو که اشکت دَم مَشکته
ببخشید، منظورم این بود که
نوشتنش خیلی راحت خواهد بود
جدی میگم، فقط مینویسم که چقدر احساس خوشبختی میکنم
که دارم باهات ازدواج میکنم، چون واقعاً همینطوره
هر روزِ خدا
دیدی؟ اینم از این
همینهایی که گفتم رو میتونیم جای نامه حساب کنیم؟
آره
این روزها زیاد حس نمیکنم که "قسمت هم" بودیم
شاید... بهتره نامهی اونو بخونیم؟
نامهی مایکل رو
یادمه که خیلی قشنگ در موردش نوشته بود
آره، ولی اون هیچوقت واقعاً ننوشتتش
هه. مطمئنم که نوشت
نشونم دادش
یکی از زیباترین نامههای عاشقانهای بود
که تا حالا خوندم
وای خدای من. من... من هیچوقت نگرفتمش
یه نامهای این وسط هست؟
در مورد "تقدیر و قسمت"؟
به نظر من که خودش خیلی "تقدیر و قسمتی" میاد
بگذریم، اصلاً من چی میدونم؟
بابا! از اسپا برگشتی. بله
فقط تایید کن که ساعت ۵ برای تمرین میای
البته. و بابت... متاسفم
اینکه تمرین قبلی نیومدم. یعنی دو تای قبلی
حداقل ویدیوی تمرینی که برات فرستادم رو دیدی؟
آره. اوه، خوبه
پس گامهای پَری (Feather Step)
دست زدن رعدآسا و چرخشِ شروع رو بلدی؟
معلومه
دروغگو! شروعِ جدید رقص سامباست
باورم نمیشه که اینقدر نسبت به کار بیتعهدی
من خیلی متعهدم، بابا
فقط داشتم دنبال کارهای عروسی بزرگت میدویدم
مهمترین عروسیای که
تو کل عمرم قراره توش شرکت کنم
این حرفها رو بذار واسه خودِ مراسم
میخوام که سرِ وقت و دقیق برای تمرین اینجا باشی
و اون ویدیوی تمرین رو هم ببین
صبر کن، پس کی داره مراقب اونه؟
اوه، نه
یه سیستمِ پُرفشار داره وارد میشه
یعنی باید منتظر بادهای خیلی شدید باشیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.