High Noon

High Noon

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Información de lanzamiento

High Noon 2000
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian High Noon (2000) زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

other
Publicado el: 2026-02-20
Descargas: 7
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

قطار ظهر به‌موقع می‌رسه؟

قطار ظهر؟ بله، بله آقا، همین‌طوره

حداقل این آخرین خبری بود که شنیدم، آقای جردن

حالتون چطوره آقای پیرس؟ آقای کولبی؟

بسیار خب. بیاید این مراسم فرخنده رو شروع کنیم

ویل کین و ایمی فاولر

شما در برابر من، در جایگاه قاضی صلحِ

بخش هدلی‌ویل، حضور پیدا کردید تا به عقد هم دربیاید

اوم، شاهدان لازم حضور دارن؟

بله، همسایه‌ها و دوستان

حلقه همراهتونه؟

من، اوم

حلقه

چقدر کوچیک و ظریفه

این تمام چیزیه که همیشه می‌خواستم

قاضی: ویل کین، آیا ایمی فاولر رو

به عنوان همسر قانونی خودت می‌پذیری؟

تا از امروز به بعد در کنارش باشی و ازش حمایت کنی

در ثروت و فقر، در بیماری و سلامت

تا زمانی که مرگ شما رو از هم جدا کنه؟

بله، می‌پذیرم

قاضی: ایمی فاولر، آیا ویل کین رو

به عنوان همسر قانونی خودت می‌پذیری؟

تا از امروز به بعد در کنارش باشی و ازش حمایت کنی

در ثروت و فقر، در بیماری و سلامت

تا زمانی که مرگ شما رو از هم جدا کنه؟

می‌پذیرم

قاضی: بنا به قدرتی که به من تنفیذ شده

و طبق قوانین این قلمرو

شما رو زن و شوهر اعلام می‌کنم

و هیچ حکمی تا به حال این‌قدر با شادی صادر نشده بود

چی؟ چی شده؟

دارم تو رو از دست این همه آدم نجات می‌دم

بیا بریم

ببین ایمی، اون حرفی که اون تو درباره‌ی «همیشگی» زدم

واقعاً جدی بودم

من هم همین‌طور، ویل

و اون حرفی که قبلاً زدم

درباره‌ی شروع یه راه جدید، راه تو

می‌دونم راه تو بهتره

و تلاشم رو هم می‌کنم

اما می‌دونی درباره‌ی آدم‌های قدیمی چی می‌گن؟ (ترک عادت موجب مرضه)

تو اون‌قدرها هم قدیمی و ازکارافتاده نیستی

اوه، فعلاً ماه عسل رو شروع نکنید، شما دوتا

بفرمایید تو، همگی بفرمایید

یه مراسم دیگه مونده و بعدش ویل یه مرد آزاده

هرچند این کلمه برای یه مرد متأهل دیگه معنای زیادی نداره

بیا مارشال، ستاره رو تحویل بده

راستش رو بخواید، از انجام این کار متنفرم

مارشال جدیدتون هنوز نرسیده

ویل، بیشترِ بزرگان این شهر

همین حالا در این اتاق حضور دارن

و مطمئنم همگی موافقیم که

بعد از اون کار فوق‌العاده‌ای که

به عنوان مأمور قانون ما انجام دادی

این شهر تا فردا در امان خواهد بود

خیلی خب، خیلی خب

اما با یه «کوئیکر» ازدواج نکن؛

مجبورت می‌کنه تو یه مغازه کار کنی

اصلاً نمی‌تونم تو رو در حال انجام اون کار تصور کنم، ویل

من می‌تونم

منم همین‌طور، و این اتفاق خوبیه

وقتی اون ستاره رو به سینه داشتی

هیچ‌وقت این‌طوری حرف نمی‌زدی

خیلی خب، باشه، قبول

انجامش می‌دم. شما بردید

مارشال، یه تلگراف براتون اومده

وحشتناکه

تا قبل از اینکه تاییدش کنم

باورم نمی‌شد چی شنیدم

فرانک میلر عفو شده

اونم یه هفته پیش

لطف کردن که بهت خبر دادن

و این همه‌ش نیست

میلت جردن همین الان پایین، دم ایستگاهه

همراه جیم پیرس و جک پولبی

سراغ قطار ظهر رو می‌گرفتن

نمی‌فهمم. این یعنی چی؟

فرانک میلر مردیه که من به خاطر قتل فرستادمش زندان

قسم خورد که برمی‌گرده

ببین ویل، خودت می‌دونی باید چیکار کنی

سوار درشکه شو

و همین الان از شهر برو بیرون، همین حالا

و پشت سرت رو هم نگاه نکن

فقط برو. برو

اوه، همه‌چیز خیلی ناگهانی شد. ایمی بیچاره

کادوهای عروسی چی می‌شه؟

اون دراور لعنتی رو بعداً براشون می‌فرستیم

شماها باید الان برید. وقتی نیست

شاید بهتر باشه بمونم. اگه درگیری بشه چی؟

اون وقت، دیگه مشکل تو نیست

ویل، فقط به فکر همسرت باش

الان یه چیز واقعی برای محافظت داری. چیزی که مال خودته

نه یه شهر پر از اسطبل و مغازه که مال بقیه‌ست

محض رضای خدا، سوار درشکه شو

بسیار خب

مرد: موفق باشی ویل

مراقب ایمی باش

خداحافظ

داری کار درست رو انجام می‌دی

ممنونم، مارت

مرد: نگران ما نباش

یالا! تندتر

مرد: خدا پشت و پناهتون باشه

زن: خدا به همراهتون آقای کین و خانم کین

مرد: خدا همراهتون

زن: تمومش کن

مرد: دیگه از اینکه عیش من رو کور می‌کنی خسته شدم، پیرمرد

زن: یه لحظه صبر کن، آنتونیو

فرانک میلر. اون داره برمی‌گرده

این‌طور می‌گن، سینیورا

با قطار ظهر

و رفقاش هم

توی ایستگاه منتظرشن

کی؟

میلت جردن هم یکی از اون‌هاست؟

نمی‌دونم

کین کجاست؟

اون، اوم

از شهر رفت

همراه با عروس جدیدش

بهتره خودم برم ببینم

نترس

من اینجا هستم تا در برابر میلر ازت محافظت کنم

فرانک

اون میاد اینجا

سینیورا

من آدمِ پدرتون بودم و حالا آدمِ شمام

می‌دونم، آنتونیو

نباید بری

مردها فرار نمی‌کنن

ایست، ایست

ایست

چی شده ویل؟

این دیوانگیه. من باید برگردم

نه، اما همه‌ی اون‌ها گفتن بهترین کار رفتنه

فرار کردن. اون‌ها مستقیماً نگفتن

اما منظورشون همین بود

اگه فرار کردن جلوی جنگیدن رو می‌گیره

پس من می‌گم بیا فرار کنیم

من هیچ‌وقت این‌طوری فرار نکردم

باید برگردم

یالا! یالا

تندتر

تندتر

ایمی، افسار رو بده به من

بسه دیگه! ایمی

ایست! ایست

ایست، ایست

آروم باش

می‌شه لطفاً بهم بگی چه خبره؟

چند سال پیش

فرانک میلر توی یه بازی پوکر ۲ نفر رو با تیر زد

من دستگیرش کردم، محاکمه‌ش کردیم

و قاضی به اعدام محکومش کرد

توی پایتخت ایالتی سبیل یکی رو چرب کردن

سیاستمدارها حکمش رو به حبس ابد کاهش دادن

و حالا، یه جوری آزاد شده و اون آدم دیوونه‌ست

گفته بود که برمی‌گرده

دارودسته‌ی قدیمی‌ش توی شهرن. قراره دردسر درست بشه

ویل، این دیگه وظیفه‌ی تو نیست

مارشال جدید تا فردا نمی‌رسه، ایمی

نه. من چیزی جز مرگ و نابودی

در انتهای این راه نمی‌بینم

نمی‌خوام تو روز عروسیم بیوه بشم

عزیزم، نگران نباش

من هنوز این شهر رو دارم. دوستام اینجان

یه گروه از معاون‌های ویژه جمع می‌کنم

و وقتی میلر با لوله‌ی ۲ جین تفنگ روبرو بشه

بهت قول می‌دم هیچ درگیری‌ای پیش نمیاد

خودت می‌دونی که درگیری می‌شه

تندتر برو

ویل

دارم التماست می‌کنم

چرا به حرفم گوش نمی‌دی؟

وقت ندارم راجع به این بحث کنم

تا حالا از خودت نپرسیدی ویل

که چرا من جواب مثبت دادم؟

چرا بین اون همه مرد

به تو بله گفتم؟

به خاطر این بود که تو یه مرد جاافتاده بودی

من عاشق مردی شدم که

دیگه چیزی برای ثابت کردن به خودش یا بقیه نداشت

تو قتل و مرگ رو دیده بودی

و رنجی که خشونت به همراه میاره

و ازش خسته شده بودی

آماده بودی که اون زندگی رو کنار بگذاری و راه جدیدی رو امتحان کنی

حداقل این چیزی بود که به من گفتی

حدس می‌زنم داشتی دروغ می‌گفتی

نه، دروغ نمی‌گفتم

چون با اولین مشکلی که پیش اومد

اصول اخلاقی رو بوسیدی گذاشتی کنار و رفتی سراغ فشنگ‌ها

خب، من نمی‌تونم این‌طوری زندگی کنم

این‌طوری زندگی نخواهم کرد

ایمی

من فقط یک ساعت وقت دارم

اون با قطار ظهر میاد

و من هم با همون قطار می‌رم

یالا

آروم، آروم

High Noon subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left