Las primeras 200 líneas.
...اينجا منطقه امن "لوردس" هستش
در عرض چند ساعت .به اونجا ميرسيم
...آنچه در «سقوط آسمانها» گذشت
اين پناهگاه انقدري خوبه که .نميتونه حقيقت داشته باشه
اون با دشمن ملاقات ميکنه
.و چيزي در اين مورد به ما نميگه
.بهتره زود قضاوت نکنيم
.استحقاق اين رو داره
.باشه
.ولي من تفنگهاي خودم رو ميارم
."تو به من دروغ گفتي، "لکسي
چه نقشههايي براي دخترم داري؟
.دگرگوني به زودي آغاز ميشه
.يه نفر اون موجود رو آزاد کرده
تو اين کار رو کردي؟
تيم ترجمه فري آفلاين شما را به ديدن ...داستان مقاومت انسانها در برابر بيگانگان دعوت ميکند
.هال" اومده"
تو کجا بودي؟
"بن"
بن"؟"
.من...بيدارم .بيا داخل
حالت چطوره؟
،ميخواستم بيدارت نکنم
ولي "آن" متقاعدم کرد که .بيام سراغ تو
اشکالي نداره. چي شده؟
اون اربابي که ازش بازجويي ميکرد .فرار کرده
.چي؟ نه، "آنتوني" از اون مراقبت ميکرد .اون غل و زنجير شده بود
.به نظرم "لکسي" اون رو آزاد کرده
.نه. "لکسي" شديداً مريض بود
.خب، ما بايد اون رو برگردونيم
داريم محيط اينجا رو .کاملاً جستوجو ميکنيم
.به تو احتياج داريم
چي شده؟
.دارن دنبال اون ميگردن بايد کاري کنم؟
.اونا پيداش نميکنن
.خيلي از اون ميترسن
.به نظرم از من ميترسن
.مهم نيست که چه فکري ميکنن
.مگي" با اوناست"
...اون قبلاً به من اعتقاد داشت ولي حالا
.همه چيز داره تغيير ميکنه
.من که تغيير نکردم .هيچوقت تغيير نميکنم
،انسانها زياد درباره تغيير صحبت ميکنن
.ولي از اين موضوع ميترسن
چرا؟
،ما ضعيف هستيم .از ناشناختهها ميترسيم
.نترس
.پدرم داره برميگرده
.من بايد آماده باشم
تام" داره مياد اينجا؟"
.ميخوام تنها باشم
با افتخار تقديم ميکند «King-AmirK» امـيـرمـهـدي
«سقوط آسمانها» قـسـمـت شـشـم از فـصـل چـهـارم «درب شماره سه» تاريخ پخش و ترجمه: 93/05/06
ده کيلومتري راه اومديم، درسته؟
هيچ خبري از .اسکيتر"ها و "مک"ها نبود"
.به نظر مياد غافلگير شدي
حتي بعد از مطلبي که .هارد ديسک اون "مک" تأييد کرد
.آره
.با عقل جور در نمياد
چرا "اشفني"ها کاري به اينجا ندارن؟
اون رو ديدي؟
.نه، نه، نه .اونجا توي ماه
.دقيقاً اونجا
.من که چيزي نميبينم
.آره، به نگاه کردن ادامه بده
!اسلحههاتون رو بذارين زمين
.ما دنبال دردسر نيستيم
.دنبال "لوردس دلگادو" هستيم
.شنيديم اينجا مکاني امن هستش
.توي راديو شنيديم - ."گفتم "اسلحههاتون رو بذارين زمين -
چرا شما اسلحههاي خودتون رو نذارين زمين؟
.بندازين .دوباره حرفم رو تکرار نميکنم
!پدر
مت"؟"
!"مت"
."خوشحالم که ميبينمت، "تام
.پيداش کردي
.پيغام من رو هم دريافت کردين .ميدونم که گفتي همونجا بمونيم
.بيگانهها دنبال ما بودن .بايد از اونجا خارج ميشديم
.نه، تو کار درستي کردي
.موافقم .خيلي خوب بود، سرباز
هال"؟"
پدر؟ - بن"؟" -
!پدر
شما کجا بودين؟
...چطوري
.داستانش طولانيه
اينجا کجاست؟
.داستانش طولانيتره
"مت"
.محشر شدي
.داغون شدي
لکسي"؟"
.اون اينجاست
.اون...عوض شده
به نظرم بهتره .تنهايي صحبت کنيم
.يه مقدار چاي برات آوردم
.اين يکي براي ذهنهاي جوياست
چطور همچين اتفاقي افتاده؟
.کار "لکسي" بوده
بچه "ميسون"؟ يه "مک" رو از بين برده؟
مگه اون چيه..."زئوس"؟
.يه جورايي
.اون ديگه بچه نيست
.خوش اومدين
...خواهش ميکنم .يکي از اينا بردارين
يکي ميخواي؟
"تک"
!کريسمس
...اونا گرسنه هستن .مثلاً ما که قبلاً گرسنه بوديم
.اينجا زيباست
.دلم براي همچين جايي تنگ شده بود
.دلم براي تو تنگ شده بود
.من هم دلم براي تو تنگ شده بود
.به تو احتياج داشتم
ماهها طول کشيد تا .لکسي" رو پيدا کردم"
...حالا که پيداش کردم
.من اينجام
.تو ديگه تنها نيستي
.داري يه ذره من رو ميترسوني
"چي رو درباره "لکسي به من نميگي؟
...اون
!تام"! تو اينجايي"
،لکسي" گفت که مياي اينجا" .تو هم واقعاً اومدي
.واقعاً از ديدنت خوشحالم
.خوشحالم که حالت خوبه
لکسي" داخل هستش؟"
.آره ولي باورتون نميشه
.يه اتفاق بينظير داره رخ ميده
لکسي"؟"
لکسي"؟"
."لکسي" - .متوجه نميشم -
...خداي من، اون
.آره. اون "لکسي" هستش
.امکان نداره
چي شده؟ چه اتفاقي افتاده؟
نميدونم ولي...اون گفت که .ما نبايد بترسيم
.بايد بذاريم توي حال خودش باشه
!"آن"! "آن" - !نه، نه، نه، نه! صبر کن -
!بايد اون رو بياريم بيرون - !اين کار رو ميکنيم -
ولي نه تا وقتي که متوجه نشديم .اين چي هست و داره با اون چي کار ميکنه
!براي من مهم نيست که چي کار ميکنه - .بايد مهم باشه -
اگه مثل قضيه "بن" و افسار باشه چي؟
فکر ميکني دلم نميخواست به محض ديدنش
اون رو از پشتش جدا کنم؟
.اون رو به کُشتن ميداد
.نگاش کن .اصلاً درد نميکشه
.داره نفس ميکشه. حالش خوبه - ."حالش خوب نيست، "تام -
.اون با يه ارباب "اشفني" ملاقات ميکرده
.فکر ميکنه پدرش اونه
چي؟
ما اون رو اسير کرديم .ولي بعدش فرار کرد
اون تمام اين دروغها رو .به "لکسي" گفته
از جون اون چي ميخواد؟
نميدونم. فقط ميگه .داره از اون محافظت ميکنه
.ولي اون پشت اين ماجراست. ميدونم !بايد اون رو از اينجا خارج کنيم
!همين کار رو ميکنيم !ولي از راه درست
.قول ميدم
..."لکسي"
ببخشيد. من دنبال دختري .به اسم "مگي" هستم
اون رو ميشناسين؟
!"هال"
.خدايا، دلم برات تنگ شده بود
ببين، ميدونم وقتي ديوارها برپا شدن
شرايط خوبي با هم نداشتيم .ولي ميخوام که برگردي
."خفه شو، "هال .خفه شو
.پدر دنبال ماست
.خيليخب
.بهتره بريم
...متوجه نميشم. چطور منظورم اينه که اون چطور ممکنه "لکسي" باشه؟
.انگار يه جور حشرهست
وقتي دکتر "گلس" براي اولين بار
نمونه دي.اِن.اِي "لکسي" رو ،توي چارلستون براي من آورد
متوجه شدم که اون دي.اِن.اِي .هم انسان و هم "اشفني"ها رو داره
...به نوعي دي.اِن.اِي بيگانه .غيرفعال باقي مونده بود
.مثل کرمابريشم و پروانه
اونا با دي.اِن.اِي لازم ،براي ايجاد هر دو حشره بدنيا ميان
ولي دي.اِن.اِي پروانه .غيرفعال باقي ميمونه
،به آرومي...فعال ميشه
...کرمابريشم رو تشويق ميکنه که
پيله درست کنه و .درون اون بره
،وقتي واردش ميشه .دي.اِن.اِي پروانه کاملاً فعال ميشه
...وقتي پيله شکافته ميشه .پروانه پديدار ميشه
چه اتفاقي براي کرم ابريشم ميافته؟
.اون...از بين ميره
پس..."لکسي" از بين رفته؟
من...فقط دارم ميگم که نميتونين اون رو
.بدون کُشتنش از توي پيله دربيارين
ولم"ها چيزي درباره" اين پيلهها ميدونن؟
چطوري ميشه اون رو بياريم بيرون؟
.اونا مخلوقات "اشفني"ها هستن
ولي ما هيچوقت سعي نداشتيم .اونا رو زنده بيرون بياريم
.يه دقيقه صبر کن ببينم .اون يه "اشفني" نيست
.اين حرف شماست
...اگه تو چيزي ميدوني .بايد به ما بگي
.من حرف ديگهاي ندارم
.ببخشيد
.بايد پيش تيم خودم برگردم
.من قبلاً يکي از اينا رو ديدم
،توي برج "اشفني"ها کارن" تو و "لکسي" رو"
No comments yet. Be the first to leave one.