Las primeras 200 líneas.
ببین. به نظرم باید مثل همیشه این قضیه رو حل کنیم.
محاسنش چیه، معایبش چیه؟
خب، مزیتش اینه که بهترین بهونه برای در رفتن از دورهمیهای خانوادگیه.
"خیلی دلم میخواست عروسیت باشم،
ولی الان واقعا سرم شلوغه
دارم کشور رو اداره میکنم."
عیبش.
سیلوی هر بار که بیرون میره یه دوربین تو صورتشه.
هر بار که بیرون میره.
اومم.
مزیت.
میتونی دنیا رو عوض کنی.
میدونی، واقعاً به مردم کمک کنی.
آره.
اصلاً به خاطر همین هم وارد سیاست شدی.
هوم.
عیبش.
هوم؟
هوم... آره. راسته.
اوه!
میدونی،
اگه تو رقابت حزبی شرکت کنی،
فوراً صدرنشین میشی.
و بعدش هم تو انتخابات عمومی گل میکنی.
من... من فقط نمیخوام هیچ چیزی به این آسیبی بزنه.
میدونی، ما سه تا.
اگه یه روزی کار به انتخاب بکشه،
تو انتخاب درست رو میکنی.
آره.
اوه، اوه، میلرزی؟
حالا بلرز، آسمون شعلهوره
زمینت میزنم
گفتم، "کجا؟"
"کجا میخوای فرار کنی؟"
اون طرف، یه اسلحه پُر (پر از مهمات)
باید بدونم
الان گرما رو حس میکنی؟
اوه، اوه، اوه، حالا، حالا
هی، حالا، حالا، اوه، حالا، حالا
هی، حالا، اوه، حالا، حالا
اوه-اوه، اوه-اوه
هی، حالا، اوه، حالا، حالا
هی، حالا، حالا، اوه، حالا، حالا
هی، حالا، اوه، حالا، حالا
اوه-اوه، اوه-اوه
هی، حالا، اوه، حالا، حالا
هی، حالا، حالا، اوه، حالا، حالا
اوه-اوه، اوه-اوه
تبریک میگم.
و به داونینگ استریت خوش آمدید، خانم نخستوزیر.
ممنونم.
آرامش! آرامش، آرامش، آرامش!
سؤال از نخستوزیر. الیور بهرامی.
ممنونم، آقای رئیس مجلس.
هشت ماه پیش، خانم نخستوزیر با این وعده روی کار آمدند
که سیستم بهداشت ملی (NHS) و خدمات اجتماعی ما را اصلاح کنند
با کاهش شدید بودجه ارتش برای تأمین هزینههای آن.
حالا، به لطف خانم محترم،
شما میتونید کل ارتش بریتانیا رو تو استادیوم ومبلی جا بدید.
و هنوز هم برای هواداران تیم محبوبش اُلدام FC جا داشته باشید.
در همین حال... در همین حال، در دوران مسئولیت ایشون،
سیستم بهداشت ملی با بحران جدی کمبود
داروهای حیاتی سرطان و سایر داروها مواجه شده،
و هزاران نفر رو به مرز ناامیدی و مرگ کشانده.
پس وقتش نرسیده که ایشون بالاخره به خاطر شکست کامل در خدمت به مردم بریتانیا عذرخواهی کنن؟
همونطور که هفته پیش وقتی لئوپولد رو دیدم باهاش صحبت کردم،
این افراد دکترهایی از سازمان پزشکان بدون مرز هستند.
اونها اینجا هستند تا واکسیناسیون رایگان به بچهها بدن
و معاینات پزشکی برای همه!
مردان، زنان، کودکان، همه!
سلام. بونژور.
بونژور.
ما حالا هفتههاست که درگیر این بحران هستیم،
اما به اصطلاح استراتژی دولت
به نظر میرسه چیزی جز دست نیاز دراز کردن به سمت فرانسویها نیست.
امروز، در حالی که نخستوزیر این نشست حیاتی رو آغاز میکنه
با رئیسجمهور توسان،
مردم نیاز به اطمینان واقعی دارند
که ما با دست خالی وارد این مذاکرات نمیشیم.
گیج شدم، آقای رئیس مجلس.
فکر کردم آقای محترم یه توافق میخواستن.
اوه، خب، داره سر تکون میده. خوبه.
خب، اجازه بدید توضیح بدم یعنی چی.
جسارت، سازش، نه خیانت (فروختن/کوتاه آمدن)
و نه پذیرفتن چیزی کمتر از آنچه مردم ما نیاز دارن.
هر هفته، ما همین بازی رو میکنیم.
من باید حزب ایشون رو به خاطر سالها کمکاری تو سرمایهگذاری تو (NHS) سرزنش کنم،
اونم جواب میده، و دوباره همین چرخه ادامه پیدا میکنه، پس...
چرا یه بار برای همیشه روراست نباشیم؟
هوم.
من به این کمبود پایان میدم.
هیچ چیزی نمیتونه منو از این هدف منحرف کنه.
اظهارات شما در جلسه پرسش و پاسخ نخستوزیران ترند شده.
انتظارات در مورد این نشست از قبل خیلی بالا بود.
حالا شما علناً گفتید که فرانسویها راهحل هستند.
پس بهتره یه نتیجه بگیریم.
ماشینش تو ترافالگار اسکوئره. سه دقیقه دیگه میرسه.
باید لباسامو عوض کنم.
خب، گزارش بهروزرسانی شما در مورد SOS مدیترانه رو خوندم.
اونها ۱۲ مورد ابولا رو تأیید کردن.
این مجموع رو به ۷۹ میرسونه.
فعلاً دارن روی عرشه درمان میشن.
ـ واقعاً افتضاحه.
ببین، حتی اگه توسان هم میخواست،
از پس آوردن یه کشتی پناهجو برنمیاد
و اونو توی خاک فرانسه لنگر بندازه.
شش هفته مونده به انتخابات ریاست جمهوری.
نه، ولی ما میتونیم، در ازای داروهایی که لازم داریم.
فکر کردم خوشحالتر میشی.
راجع به اینکه از کسایی که دارن از ظلم فرار میکنن به نفع خودمون استفاده کنیم؟
ـ خیلی عالیه!
آمادهای؟
مو؟ آرایش؟
نه، من خوبم، ولی تو راحت باش.
باید به خاطر حادثه میکروفون روشن عذرخواهی کنی.
حادثه؟ واقعاً الان بهش میگیم حادثه؟
به قول خودت، «توسان نوکر راست افراطیه.»
من بابت کمپین انتخاباتی مجدد اون عذرخواهی نمیکنم.
اون احوالپرسی که یاد گرفته بودم چی شد؟
وزارت امور خارجه حس کرد این جملهبندی بیشتر... اون کلمه چی بود؟... خنثیست.
صبر کن.
بریم.
نخستوزیر!
خانم رئیسجمهور، فقط یه سؤال ازتون دارم.
خوش آمدید.
از طرف مردم بریتانیا،
افتخار دارم به شما در خیابان داونینگ خوش آمد بگویم.
نه، همین بود.
این ۱۵ کلمه بیشتر از چیزیه که سلف شما تونست بگه.
خب.
باور نمیکنید چه صحبتهایی داشتیم
در مورد اینکه چقدر باید با شما دست میدادم.
امیدوارم براتون خوب بوده باشه.
اومم.
هرچند، میتونم یکی دو چیز در مورد عکاسها از شما یاد بگیرم.
فکر میکنم برای شما، همهاش در مورد عضلات صورتتونه.
نباید چهرهتون رو گرفته نشون بدید.
باشه، این رو در نظر میگیرم.
اهم. همسرتون به ما ملحق نمیشن؟
نمیخواستم احساس کنه زیادیه.
میدونم مالِ تو... سر کاره.
بیاین، همه. دکترا آمادهن.
از این طرف. بیاین نزدیکتر به چادر.
یالا، یالا، یالا.
میتونید برید حالا.
ما مسلح نیستیم!
باشه.
ما اومدیم کمک کنیم!
ما برای پزشکان بدون مرز کار میکنیم.
وایستید، لطفا! لطفا!
نه، ولش کن!
حرکت نکن.
هیس! هیس.
اوه خدای من.
خدای من، چقدر... زیباست.
ماکتی از دشت پارچههای زرین،
یک نشست در قرن شانزدهم
بین هنری هشتم و شاه فرانسوای اول فرانسه.
اونو برگزار کردن به امید تقویت پیوندهای دوستی
بین دو کشور.
آره. شنیدهام، ولی شاهها که کشتی میگرفتند، نه؟
بله.
هنری باخت.
اِم... خانم رئیسجمهور، خانم نخستوزیر؟
این خیلی با ملاحظه بود. ممنونم.
بریم به اتاق کناری.
آب؟
نه، ممنون.
اِم.
میخوام بابت اظهارنظرهای عمومیام عذرخواهی کنم.
«خدمتگزارِ راست افراطی.»
اوهوم. راستش خیلی برام خندهدار بود.
خشم لیبرالها.
خب، نمیتونی انکار کنی که مواضعت کاملاً تغییر کرده.
دنیا عوض شده. من به حرف مردمم گوش میدم.
تو داری به افراطیها گوش میدی.
آها. من دارم اکثریت خاموشی رو مخاطب قرار میدم که برای هویت ملی ارزش قائلند،
درست مثل کاری که مردم شما هم انتخاب کردند.
حتی اگه با خطر بیثبات کردن یک کشور همراه باشه؟
من نیستم که دارم برای حفظ وحدت، رفاه...
و سلامت اولیه مردمم.
ببینید.
ما برای بحران اِناِچاِسمون به کمک شما نیاز داریم،
و شما هم برای مشکل مهاجرتتون به کمک ما نیاز دارید.
مشکل ما تقصیر انگلستانه.
امنیت مرزهای شما سسته.
فقط به همین دلیله که مردم خطر عبور از کانال مانش رو به جون میخرن.
میخواین ما بهتر از مرزهامون محافظت کنیم؟
نه. میخوام خودم براتون ازشون محافظت کنم.
رئیسجمهور درخواست اعزام نیروهای فرانسوی به خاک بریتانیا رو داره
تا جلوی جریان مهاجران رو بگیره.
مردم فرانسه باید احساس کنن که این مرز امنه.
من حاضرم نیروی انسانی لازم رو برای این کار تامین کنم.
در خاک مستقل پادشاهی بریتانیا؟
نه.
توافقی که مطرحه
تامین پایدار داروهای سرطان و سایر داروها از فرانسه است
در ازای اینکه انگلستان این افراد رو پذیرش کنه و درمان کنه
که سوار کشتی اساواس مدیترانه هستن.
افراد سوار بر اون قایق هیچ اهمیتی برای من ندارن.
No comments yet. Be the first to leave one.