Las primeras 200 líneas.
داره بین تانگ ها جنگ در میگیره.
اگه بتونی دعوا کنی، استخدامی.
دو چینی دیشب کشته شدن.
بله، مشکلی نداره،
نزارید خبر قتل وارد روزنامه ها بشه.
مراقب باش عزیزم. تو با دولت ازدواج کردی.
شهردار از من خواسته که یه جوخه جدید برای محله چینیا تشکیل بدم.
پلیست، اون جوونه.
اون نمیتونه توی دادگاه حاضر بشه، متوجهی؟
اینجا خون ارزونه، پس بهتره یاد بگیری خودت رو وفق بدی.
میتونم تو رو از کار خارج کنم
به همون سرعتی که واردت کردم.
هیچ صلحی ایجاد نمیشه.
من دنبال یه نفر هستم.
ژاو جینگ کی تو میشه؟ چرا دنبالشی؟
وقتی دیدمش بهش میگم.
کافیه!
- تو به اینجا تعلق نداری. - اینجا دقیقا همون جاییه که بهش تعلق دارم.
- ژاو جینگ... - برو بیرون!
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
لعنتی.
تو چیزی برای من داری.
خیلی خب.
شروع شده.
ایناهاش.
این مسخرست.
این پیاز لعنتی نباید اینجا باشه.
پدر جون گفت بیاریمش توی کار، داریم همین کارو میکنیم.
میبینی که کس خار دعواست.
اون خیلی تازه وارده.
- خوشم نمیاد از این وضع - و من فکر میکردم
ما خیلی خوب با هم کنار میایم.
و من فکر میکنم اگه
همه دندونات رو خورد کنم اینقدر بلبل زبونی نکنی.
بهت پول میدم این کارو بکنی.
بیاید، کار داریم.
فقط سر راه من نمون.
ببین، این اولین عملیات توئه،
پس عقب وایسا مواظب باش.
- فهمیدی؟ - آره.
- همش همینه؟ - آره
هی
چیه؟
فکر میکنم مرده.
فکر کنم حق با توئه.
چکار داری میکنی؟
اون کلی شیره بود!
ما دزد نیستیم و اینم یه دزدی نیست.
فکر میکنی اونا پیام رو میگیرن؟
فکر کنم پیام رو بگیرن.
برادرت....
میتونیم راجبش حرف نزنیم؟
هیچ کس نباید بفهمه.
میدونم.
فکر میکنی مشکل ساز میشه؟
نه.
نه، اون نمیمونه.
من میشناسمش.
اون مبارز خوبیه.
بهتر از هاپ وی های معمولی آموزش دیده.
تو هم همینطور.
خب که چی؟
هاپ وی داره استخدامش رو زیاد میکنه.
اگه قراره وارد جنگ بشیم...
ما هم باید همین کارو بکنیم.
فکر میکنم تو لحنت یه نارضایتی حس کردم.
- من فقط میخوام آماده باشیمو - میدونم.
آماده میشیم.
ژاو جینگ یه دختر دهاتی احمق بود که مرد
توی تخت سون ینگ.
اون کتکم زد...
به من تجاوز کرد...
آفرین.
- پسر خوب. - بیا صبحونت رو بخور.
مالی، بیا نون تست داغ بگیر.
بشقابت رو بیار.
داغه، داغه، داغه. دختر خوب.
دستت درد نکنه...
- اون کیه؟ - ولش کن.
- سلام خانوم کوچولو. - سلام.
- چطوری؟ - خوبم.
لی، اینجا چکار میکنی؟
رئیس منو فرستاد که ببرمت.
بشین عزیزم.
ایتن، مواظب برادرت باش، باشه؟
دیشب یه درگیری توی بنشی رخ داده.
اما من دیشب توی بنشی بودم.
- کی بوده؟ - نمیدونم.
رئیس فقط به من گفت پیدات کنیم و بریم اونجا.
وای خدا، مثل این که تو
قبل صبحونه میری رو کار آره؟
نمیدونم یعنی چی.
چرا فلنگان میخواد بریم بنشی؟
- ما توی محله چینیا گشت داریم. - منم همینو ازش پرسیدم
اما خیلی تو حال توضیح دادن نبود.
- صبح بخیر. - صبح بخیر خانم.
عذر میخوام که توی خونه مزاحمتون شدم.
به نظرت کسی میتونه بیش از این برام مزاحمت ایجاد کنه؟
این سرکار لی هست، اون توی جوخه هست.
ما باید بریم.
برو پیش مادرت.
اون لهجه. اهل کجایی،
- سرکار لی؟ - جورجیا خانم.
خیلی از خونت دور شدی.
خیلی به نظرم دور نیست.
و زنت در مورد ماموریت جدیدت چه حسی داره؟
- محله چینیا. - من ازدواج نکردم.
چی؟ مردی به خوشتیپی تو؟
پس باید یکی توی شهرتون دلش برات تنگ شده باشه؟
نه خانم.
نه، هیچکس.
چه حیف.
این همه جذابیت جنوبی به هدر میره.
آره.
حیف که نتونستن با جذابیت
توی جنگ کاری کنن دهنشون سرویس نشه.
بیا بریم.
- روز خوبی داشته باشید. - مالی.
برگرد اینجا.
بیا داخل مالی.
بیا صبحونه بخور.
تو زن زیبایی هستی لی جوان.
ممنون.
کار میبره مگه نه؟
زیبایی
کار و هشیاری زیادی میطلبه.
و...
درد.
همینطوره فکر کنم.
اما این یه شمشیر دو لبه هست...
چون زیبایی یک بوم فراموش نشدنیه.
سخت تر میشه لکه ها و عیب و نقص ها رو پوشوند،
چیزایی که نمیخوای بقیه ببینند.
برای لانگ زی کار میکنی.
چی؟
تو برای لانگ زی کار میکنی،
و تو مزدوراشون رو
اوردی به خونه من.
نگران نباش لی جوان.
بازم زیبا میمونی.
صبح بخیر بیل.
- لیدز. - لی هستم قربان.
این افتضاح رو ببین.
شاهدی نیست؟
از چیزی که فهمیدیم خیلی دیروقت اتفاق افتاده.
اگر هم شاهدی میداشتیم
- باید خیلی مست بوده باشن. - باید حداقل
کار دو نفر باشه، شاید سه نفر.
خیلی تمیز سر اینو بریده.
اون یکی مقاومت کرده.
وقتی دل و رودش رو ریختن بیرون خیلی کثیف کاری کردن.
این پسرا رو میشناسی؟
اون یکی مورگانه.
اونی که سر نداره دیویسه.
و تو فکر میکنی کار چینیا بوده؟
این یه قتل بوده
اونم با شمشیر!
فکر نمیکنم کار چینیا بوده. میدونم که بوده.
خب بزار فعلا در این مورد حرفی نزنیم باشه؟
اگه این کارو نکنیم تا هفته بعد
- از گوشه خیابون باید جنازه چینی جمع کنیم. - اون چه غلطی میکنه؟
لی
- بله؟ - مزاحم کارت که نیستیم؟
نه اصلا.
فقط دارم یادداشت برداری میکنم.
دل و روده اون مردو برگردون توی شکم کوفتیش.
ای خدا!
این الان وظیفه توئه.
- برام چند تا قاتل بیار. - یا یه قاتل.
چی گفتی؟
این دومیه..
دستی که باهاش چاقو میکشیده...
صاف بریده شده.
یک ضربه.
و دل و رودش
خیلی عمیق بریده شده.
من گاو و خوک رو سلاخی کردم،
اما بریدن بدن اینجوری...
عضله و بافت متحرک، این کار یه شمشیر زن حرفه ایه.
احتمالا همون مردی که...
اولی رو سرشو قطع کرده.
اینجا رو میبینی؟
یه ضربه.
بدون درگیری یا تردیدی.
قاتلای لعنتیمو برام بیار.
زنده یا مرده.
کاری که اونجا انجام دادی.
دیگه انجامش نده.
یه دقیقه دیگه برمیگردم.
- اون پسرا رو اون بیرون دیدی؟ - آره.
ما با وحشیا سرو کار داریم.
اون کس کشای چشم بادومی رو برام پیدا کن، فهمیدی؟
- آره شنیدم. - نمیتونیم بزاریم چینیا
فکر کنن میتونن از زیرش قسر در برن.
و توی محله ما.
تحمل نمیشه چنین چیزی.
در همین حال، چون که بهت پول دادم تا
No comments yet. Be the first to leave one.