Black Sheep

Black Sheep

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Información de lanzamiento

Black Sheep 1996 BRRIP X264 AAC CrEwSaDe
Comentario por Supervillain

Etiquetas

brrip
x264
Publicado el: 2019-05-02
Descargas: 29
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

کریس فارلی

دیوید اسپِید

«مـــایـــه‌ی نـــنـــگ»

و حالا‏،‏ بیاین به همشهریِ قهرمانمون و فرماندار آینده‌ی‏.‏‏.‏‏.‏

واشنگتن‏،‏ اَل دانلی‏،‏ خوش آمد بگیم‏!‏

ای اهالی محترم شهر ‏"‏باکلی‏"‏ ای رأی دهندگان عزیز‏!‏ به ‏"‏اَل دانِلی‏"‏ رأی بدین‏!‏

بهترین آدم برای منصب فرمانداریه‏!‏ می‌تونین روی ‏"‏اَل‏"‏ حساب کنین‏!‏ شک نکنین‏!‏

رفقا‏،‏ اگه نمی‌دونین به کی رأی بدین‏،‏ بدونین که ‏"‏اَل دانلی‏"‏ ساخته شده واسه همین مقام‏.‏

دیگه باید برم منزل‏،‏ سگ کوچولوها‏!‏ توی کامیونم خبری نیست؛ غذا یُخدی‏.‏

سگ‌ها‏،‏ با زبون خوش برگردین خونه‌هاتون‏!‏

گورتونو از پشت ماشینم گم کنین‏!‏‏!‏‏!‏

برین دیگه‏!‏ یا خدا‏!‏

وای خدا جون‏!‏

وای‏،‏ خدایا‏!‏

آخه شما سگا چه مرگتون شده‏!‏؟ مگه می‌خواین با ماشینم جفت‌گیری کنین‏!‏؟

برین ردّ کارتون‏!‏

اگر هر جا که می‌رم مث اینجا ‏-‏شهر زادگاهم‏-‏ ازم استقبال بشه‏.‏‏.‏‏.‏

کاندیداتوری من قطعیه‏.‏

با کمکِ شما‏،‏ آرای تمام شهرستان‌های واشنگتن رو درو می‌کنیم‏.‏

‏-‏ نقشه‌ی تو بوده؟ ‏-‏ نه‏،‏ نه‏،‏ نه، کار خودته؟

پناه بر خدا‏!‏

وای پناه بر خدا‏!‏

ای تو قبر‏.‏‏.‏‏.‏

وای‏،‏ خدایا‏،‏ نوکرتم‏!‏

بگو که برادر تو نیست‏!‏

سر‏-‏درِ به این بزرگی اینجا چه غلطی می‌کنه؟ خیلی مسخره‌اس‏!‏

اَل‏،‏ واقعاً متأسفم‏!‏ نمی‌دونم یهو چی شد‏.‏

مایک‏،‏ بی‌خیال‏!‏ فکر کردی اونجا سینمای خیابونیه که با ماشین رفتی توش؟

تونستم از مرکز تفریحی‏،‏ مرخصی بگیرم‏.‏ وقتی گفتم می‌خوام توی انتخابات بهت کمک کنم‏،‏ گفتن ایرادی نداره‏.‏

این بود که فکر کردم با تو بیام به شهرستانای دیگه و برات تبلیغ کنم‏.‏

مایک‏،‏ می‌دونم صد درصد ازم حمایت می‌کنی؛ ولی ازت می‌خوام یه جور دیگه بهم کمک کنی‏!‏

اوه‏،‏ پسر‏،‏ خودت که می‌دونی جواب رد به تو نمی‌دم‏.‏

‏-‏ دانلی‌های جنگجو کنار همدیگه می‌مونن‏.‏ ‏-‏ درسته‏!‏

ببین‏!‏ آدمای خیلی خوبی طرفدار منن؛ آدمای فهمیده‌؛ اونا هم همون چیزی رو می‌خوان که ما می‌خوایم‏.‏

به هدفمون هم می‌رسیم؛ ولی باید یه ذره زبر و زرنگ باشیم‏.‏

هر کاری بگی می‌کنم‏.‏ فقط لب تَر کن‏،‏ تا برم تو کارش‏!‏

کلّی کار اینجا برای انجام دادن هست؛ مثلاً تبلیغات تلفنی؛ یا یه همچین چیزی‏.‏

پس تو فعلاً کاری نکن‏،‏ تا خودم بهت بگم؛ خب؟

‏-‏ حتماً موفق می‌شیم‏،‏ داداش کوچولوی خودم ‏-‏ آره‏!‏

‏-‏ بجمب‏،‏ بیا بریم‏!‏ ‏-‏ موفق باشی‏،‏ فرماندار‏!‏

صنف کارگران بار انداز‏.‏

بذار روشن‌ـت کنم‏!‏ برادرم از همه چیز مهمتره‏.‏

یکی رو توی دم و دستگاهمون پیدا کن؛

فقط تا وقتی که بتونه به مایک کمک کنه کارشو انجام بده‏.‏

پس یکی رو پیدا کن و بهش بگو چیکار کنه‏.‏‏.‏‏.‏سریع‏!‏

شِکر میونِ کلامتون‏!‏ آقای دانلیِ ‏"‏در شُرُف فرماندار شدن‏"‏‏!‏

اگه یه بنده خدائی پیدا بشه و داوطلبِ این کار بشه و کارشو خوب انجام بده‏.‏‏.‏‏.‏

امکانش هست که مسئولیتی توی فرمانداری بهش بدین؟

‏-‏ ‏"‏استیو‏"‏‏،‏ الآن وقتش نیست‏!‏ هی‏! آ..‏.آره‏!‏

حتماً امکانش هست‏!‏ چرا نباشه؟

پس من همونی هستم که دنبالشید‏.‏

سلام‏،‏ من مایک دانلی ‌ام‏.‏ من‏،‏ اینجا توی مرکز تفریحی کار می‌کنم‏.‏

راستشو بخواین‏،‏ تقریباً همه کاره‌ی اینجا منم‏.‏

با‏.‏‏.‏‏.‏‏"‏پَت گایلز‏"‏ تماس گرفتم؟

خوبه‏!‏ عالیه‏!‏

هی‏،‏ ایشالا که همه‌چی توی شهرتون ‏" ‏اَوری‏ "‏‏.‏‏.‏‏.‏‏نه، " ‏اِدوود ‏"‏ خوبه‏.‏

دلیل تماس بنده با شما‏،‏ صحبت درباره‌ی کاندیداتوری ‏"‏اَل دانلی‏"‏ـه‏.‏

اَل دانلی مردِ رؤیا پردازیه‏!‏ رؤیاش اینه که فرماندار واشنگتن بشه‏.‏

چشم بسته غیب گفتم‏!‏ همه واسه خودشون رؤیا پردازی می‌کنن‏.‏ خودمم دیشب یه رؤیای عجیب‏-‏غریب دیدم‏.‏

اینا رو می‌خوام‏:‏ یه موش خرمن ذرت؛ یه جنده؛ یه راهبه؛ یه دختر اهل فلاندرز

شلاق؛ زنجیر؛ سوت؛ یو‏-‏یو؛ یه کوتوله‌ی سیرک؛

مامان‌بزرگم درحالی که سوار دوچرخه‌است و بهم انگشت وسطشو نشون می‌ده و یه اردک‏.‏

دیگه نمی‌دونم‏.‏‏.‏‏.‏دارید گریه می‌کنید؟

وای‏،‏ لعنت خدا بر من‏!‏ عذر می‌خوام‏!‏

عزیزم‏،‏ جون من گریه نکن‏!‏ می‌شه گوشی رو بدی به پدرت؟

نه‏!‏ خواهش می‌کنم قطع نکن‏!‏ من‏.‏‏.‏‏.‏

بسیار خب‏،‏ می‌خوام وضعیت حمله بگیرین‏،‏ با شماره‌ی دو‏.‏ آماده‌این؟ لهشون کنید‏!‏

بشمار یک‏!‏ بشمار دو‏!‏

بریم تو کارش‏!‏‏!‏‏!‏

وای‏،‏ سلام‏،‏ دختر کوچولوها‏!‏

آره‏!‏

خیلی مسخره‌اس‏!‏ اینجوری نامردیه‏!‏

چته‏،‏ ‏"‏سالیوان‏"‏؟ از این ناراحتی که فهمیدی پسر تازه واردمون پرتاب‌کننده‌ی خوبیه؟

بازنده‌ها راهشونو می‌کشن و می‌رن‏.‏ ‏-‏ گور باباش‏،‏ من که دیگه نیستم‏.‏

چه بهتر‏!‏ به افتخار تیم برنده‏!‏ آره‏!‏

‏"‏کمپ‏"‏ ضربه‌ی سر الکی‏!‏ ‏"‏دی‌سالوُو‏"‏ ضربه‌ی سر الکی‏!‏ ‏"‏تازه وارد‏"‏ ضربه‌ی سر الکی‏!‏

آخ‏!‏ دماغمو شکستی‏!‏

آخ‌خ‌خ‏!‏‏!‏‏!‏

‏-‏ خونین و مالین شدم‏!‏ ‏-‏ به خدا نمی‌خواستم اینجوری بشه؛ ببخشید‏!‏

سُس گوجه بود‏!‏

بیاین بچه‌ها‏،‏ دیگه داره عجیب غریب می‌شه‏.‏ بریم کیکبال بازی کنیم‏.‏

آره‏،‏ بریم‏!‏

بیخیالشون‏!‏

‏-‏ اسمت چیه؟ ‏-‏ اسکات کُلِری‏.‏

کُلِری؟

‏-‏ بازوی قوی‌ای داری‏،‏ کُلِری‏!‏ ‏-‏ ممنون‏!‏

جدی‏!‏

بی‌خیال اون بچه‌ها‏!‏ ‏-‏ آره‏،‏ ازم زیاد خوششون نمیاد‏.‏

‏-‏ مامانت میاد دنبالت؟ مامان و بابام طلاق گرفتن‏.‏

فعلاً مجبورم پیش مادر بزرگم زندگی کنم‏.‏

عجب گیری افتادم‏!‏ خب مث بقیه‌ی شهرا برای خیابوناتون اسم بذارین‏!‏

آخ‏،‏ آخ‏،‏ رفیق‏،‏ حالت خوبه؟

اونقدر خوب هستم که از ماشین بکشمت بیرون و خُرد و خاک‌شیرت کنم‏.‏

باید خودتو آماده کنی؛ ممکنه بی‌خانمان بشی‏.‏

اونوقت می‌رم خونه‌ی مامانت و ترتیبشو می‌دم‏.‏

خب‏،‏ حالا آماده‌ای از ماشینت بیای بیرون؟

نه‏،‏ قربونت بشم‏!‏ اصلاً می‌دونی چیه؟ مقصّر من بودم؛ یه دنیا معذرت می‌خوام‏!‏

بیا‏،‏ یه چیزی برات دارم‏!‏ یه جور یادگاری‏!‏

پیداش کردم‏،‏ اینه‏!‏

خدا نگهدارت‏!‏

آخ‏،‏ لعنتی‏!‏

باورم نمی‌شه‏.‏

بخشکی‏!‏ باید این یارو رو بپیچونم‏.‏

هی‏!‏‏!‏‏!‏

‏-‏ این مادر بزرگمه‏،‏ خانوم ‏"‏اونیکِر‏"‏‏.‏ ‏-‏ سلام خانوم‏!‏

حتماً امروز دوستای خوبی پیدا کردی‏،‏ ها؟

می‌بینمت‏!‏

‏"‏اسکات‏"‏‏!‏ خدا بهت نعمت پرتاب توپ داده؛

و منم عمراً اجازه بدم این استعداد هدر بره‏.‏

ازت می‌خوام هر روز به زمین بازی بیای تا با هم تمرین کنیم؛ نظرت چیه؟

حتماً‏!‏ - از دیدنتون خوشحال شدم‏،‏ خانوم‏.‏ -

‏-‏ سلام مایکی‏!‏ ‏-‏ سلام رابی‏!‏

با ‏"‏اندرسون‏"‏‏،‏ صاحب سینما صحبت کردم؛ ازم خواست تو رو بازداشت کنم‏.‏

حتماً برادرت کُفرش در اومده‏،‏ ها؟

نــه‏،‏ مث همیشه براش اصلاً مهم نبود‏.‏

بیا یه چیزی نشونت بدم‏!‏

راستش قراره با یکی از بهترین افرادش همکاری کنم‏.‏

واای‏،‏ تقویت‌کننده‌ی نیتروژن مونوکسید‏.‏

‏-‏ با این‏،‏ ماشین مث موشک می‌ره‏.‏ ‏-‏ آباریکلا‏!‏

آه‏،‏ عالی شد‏!‏

لعنتی‏!‏

از سر راهم برو کنار‏،‏ رفیق‏!‏ - ‏-‏ خانوم یه چیزی برات دارم؛

‏-‏ یه یادگاریه‏.‏ خـــب؟ -

بی‌خیال‏،‏ فراموشش کن‏!‏

داری چیکار می‌کنی؟ داری توی جیبت بیلیارد بازی می‌کنی‏،‏ پسر؟

‏-‏ می‌بخشین‏!‏ ‏-‏ کوچولوی توپولی اونجا قایم کردی؛

خوابشو ببینی؛ بچه گوزو‏!‏

خدا کنه ‏"‏مایک دانلی‏"‏ نباشه‏!‏

سلام‏!‏

سلام‏!‏ من ‏"‏استیو دادز‏"‏ـم‏.‏ یکی از مشاور‌های برادرت‏.‏

‏-‏ راستش‏،‏ مشاور دست راستش‏.‏ ‏-‏ وای‏،‏ از دیدنت خیلی خوشحالم‏.‏

منم‏.‏‏.‏‏.‏منم‏.‏‏.‏‏.‏خوشحال شدم‏.‏

‏"‏اَل‏"‏ برادرت‏،‏ خواست آب دستمه‏،‏ بذارم زمین و بیام پیش تو‏.‏‏.‏‏.‏

جمع و جورت کنم تا بری تو کارِ تبلیغات‏.‏

خب‏،‏ بریم تو کارش‏!‏ تیمِ دانلی دمار از روزگار ‏"‏ترِیسی‏"‏ در میاره‏.‏

به نظرم کارمونو از سوپر مارکت شروع کنیم؛ اول تبلیغاتمونو اونجا متمرکز کنیم‏.‏

‏من‏.‏‏.‏‏.‏ ‏-‏ نه‏،‏ نه‏!‏ باور کن فکر خیلی خوبیه‏!‏

‏-‏ ولی‏.‏‏.‏‏.‏ ببین‏!‏ مسئولیت این کار با منه؛ باید نظرمو قبول کنی‏!‏ -

من کارمو بلدم‏.‏

می‌خوای بری دسشوئی؟ - لطفاً‏.‏‏.‏‏.‏کاپوتو‏.‏‏.‏‏.‏بزن‏!‏ -

تو رو خدا‏!‏ - آها‏،‏ شستت لای کاپوت گیر کرده؛ خیله‌خب‏!‏ -

‏-‏ چطوری؟ از کجا باید کاپوتو‏.‏‏.‏‏.‏ ‏-‏ فقط کاپوتو بزن‏!‏

خواهش می‌کنم‏!‏

بفرما دارم می‌زنم‏!‏

عصر بخیر‏،‏ آقا‏!‏ لطفاً برای مقام فرمانداری به اَل دانلی رأی بدین‏!‏

باشه‏،‏ ممنون‏!‏

سلام خانوم‏!‏

به دانلی رأی بدین‏!‏

ببخشید‏!‏

به نظرم بهتره یه کوچولو فَوَرانِ انرژیت رو بیاری پائین‏.‏

شوخیت گرفته؟ این آدما رأی دهنده‌های بالقوه‌اند‏.‏

به این می‌گن جلب توجه‏.‏ باید بری تو کارشون‏.‏

ببین و یاد بگیر‏!‏

‏-‏ سلام رفقا‏!‏ به دانلی رأی بدین‏!‏‏!‏‏!‏ ‏-‏ پناه بر خدا‏!‏

‏-‏ بذار کمکت کنم‏!‏ ‏-‏ ببین‏،‏ تا اینجا اومدم؛

‏-‏ خودم می‌تونم خریدامو بذارم توی ماشین‏.‏ ‏-‏ یه ذره کمک از طرف تیم انتخاباتی دانِلی‏.‏

‏-‏ بکش کنار‏،‏ خل و چل‏!‏ ‏-‏ آخ‏!‏

‏-‏ بیا بریم‏،‏ مادر‏!‏ ‏-‏ بذار کمک کنم‏،‏ آقا‏!‏

سوار ماشین شو‏،‏ عزیزم‏!‏ - چشم‏،‏ مادر‏!‏ -

رفقا‏!‏ یه مشکلی پیش اومده‏.‏

کمک‏!‏ تو رو خدا کمــک‏!‏

حتماً مواد مخدر مصرف کرده‏.‏

گاز بده‏،‏ ‏"‏هارولد‏"‏‏!‏

نمی‌تونم‏.‏‏.‏‏.‏نمی‌تونم‏.‏‏.‏‏.‏

واااای‏!‏‏!‏‏!‏ کمک‏!‏‏!‏‏!‏

‏-‏ خدا رو شکر‏،‏ انگار گُممون کرد‏.‏ ‏-‏ وایسین‏،‏ تو رو به خدا‏!‏

بسیار خب‏!‏

‏-‏ برای روز اول بد نبود‏.‏ ‏-‏ آره‏!‏

‏"‏ایالت واشنگتن‏"‏ جای فوق‌العاده‌ای برای بزرگ کردن بچه‌هاتونه؟

این به خاطر تلاش هشت ساله‌ی من در مقام فرماندار این ایالته‏،‏

که سعی کردم ایالتمون‏،‏ محیطی پاک‏،‏ امن و اقتصادی سالم داشته باشه‏.‏

اگر برای دوره‌ی سوم هم انتخاب بشم‏،‏ تمام تلاشم رو به عنوان فرماندار انجام می‌دم‏.‏

که مطمئن بشم‏،‏ آرزوها و خواسته‌های مردم واشنگتن برآورده می‌شه‏.‏

‏-‏ کات‏!‏ ‏-‏ باید استراحت کنم؛ الان بر می‌گردم‏.‏

نتیجه‌ی آخرین آرا رو گرفتی؟

برادرِ دانلی یه ماشین تبلیغاتی برداشته و زده درب و داغونش کرده؛ توی شهر خودشون هم نمی‌تونن استراحت کنن‏.‏

‏-‏ استراحت می‌خواد چیکار؟ تازه دو امتیاز دیگه هم بدست آورده‏.‏ ‏-‏ چیزی نیست؛ توی یه هفته، خیلی کارا می‌شه کرد‏.‏

اگه کاری نکنیم‏،‏ به زودی اونه که اینجا زندگی می‌کنه‏.‏

کی این آشغالو اینجا ول کرده؟

قول بده که توی ماشین می‌مونی‏!‏

قول می‌دم‏.‏

ایول‏،‏ اینجا رو باش‏!‏ عجب دراز و خنکه‏.‏

آره‏!‏

برو تو کارش‏!‏

می‌خوام بدجوری مست کنم‏.‏

وای‏،‏ آره‏!‏ وای‏،‏ آره‏!‏

# اتل‏،‏ متل‏،‏ توتوله؛ گاو حسن چجوره‏.‏‏.‏‏.‏

یه نمه برقصیم‏!‏

جشن و سرور بـــا شما‏!‏

پسره یه ستاره‌اس‏.‏ - ‏-‏ نه‏،‏ معدن طلاس‏.‏

اَکّه‌هی؛ لعنتی‏!‏

‏-‏ صفحه‌ی اول‏!‏ پناه بر خدا‏،‏ مایک‏!‏ -

اونقدرام بد نیست؛ معلوم شد داشته به بچه‌ها یاد می‌داده که سمت مواد مخدر نرن‏.‏

می‌شه روزنامه یه تکذیبیه چاپ کنه؟ آره خب‏،‏ ولی توی صفحه‌ی 36‏،‏ اونم تا دو هفته دیگه‏.‏

‏"‏اَل‏"‏‏!‏ تو می‌تونی این انتخاباتو برنده بشی‏،‏

ولی برادرت جلوی رسانه‌ها داره آبروی ما رو می‌بره‏.‏

باید جلوی گندکاری‌هاشو بگیریم‏.‏

باشه‏،‏ خیله‌خب‏!‏ ولی حقّش نیست از شهر بیرونش کنیم‏.‏

فقط به ‏"‏استیو‏"‏ بگو چار‌چشمی مراقبش باشه و از خبرنگارا دور نگهش داره‏.‏

درود بر معلمان و فرهنگیان واشنگتن‏!‏

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left