Las primeras 200 líneas.
اپيزود 10
يون سه نا
!يون سه نا
خودت از هر کسي بهتر مي دوني
حتي اگه يون سه نا طوري رفتار که انگار دوستت داره، تو نبايد دوستش داشته باشي
واسه اينکه اون خواهر يون سو اِنا ـست
تو از کجا فهميدي؟
از يون سه نا
اونم مي دونه؟
چيو؟
که تو دوست پسر خواهرش بودي؟
اين ُ بهش گفتي؟
حتي تو همچين موقعيتي هم فقط به همچين چيزي اهميت مي دي؟
که آيا حقيقت ُ مي دونه يا نه؟
چطور؟
مي ترسي اگه بفهمه ديگه دوستت نداشته باشه؟
برو ANA از همين الان
- واسه چي؟ - واسه چي؟
اگه بگم که شوکه ميشي
بنظرم همين کافي باشه
- اين عکس ِ چيه؟ - خودت بهتر مي دوني
هيچ اتفاقي نيوفتاد. شي وو فقط داشت مسخره بازي ميکرد. باور کنيد
اينکه حقيقت چيه مهم نيست
اصلا فکر کردي همچين عکسي چقدر مي تونه به ضرر شي وو باشه؟
يا چه تاثري روي شرکت مي ذاره؟
مدير ووک چه فکري مي کنن؟
در مورد زندگي شخصيت بهت اخطار داده بودم
- جناب مدير هم اين عکس ُ ديدن؟ - آره
ديگه مزاحم مدير ووک نشو
به اندازه کافي براش دردسر درست کردي
در مورد من دچار سوء تفاهم شديد
من و شي وو باهم رابطه خاصي نداريم
هيچ اتفاقي هم نيوفتاده
شما از همه بهتر مي دونيد
اون کسي که دوستش دارم تويي
خيلي بي انصافيه
خيلي به انصافيه بخاطر همچين چيزي اخراج بشم
سوء تفاهمي که در مورد من براتون ايجاد شده منصفانه نيست
من دچار سوء تفاهم نشدم
خداروشکر
و ANA ولي به عنوان مدير
آقاي همسايه
ديگه از اين بيشتر نمي تونم پيش برم
منظورت چيه؟
ديگه دليلي نمي بينم بخوام ببينمت
قراردادت تموم شده
.:::کليه حقوق مادي و معنوي آثار تيم ترجمه متعلق :::. .:::ميباشيد انتشار فايل هاي ترجمه بدون"sub-opus"به تيم ترجمه :::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.
کِي فهميدي؟
يه چند وقتيه
چرا وانمود مي کردي از چيزي خبر نداري؟
داشتم سعي مي کردم درکت کنم
ولي ديگه از اين بيشتر نمي تونم
شي وو بهونه بود مشکل اصلي تو بودي
اصلا به اين فکر نکن که يون سه نا رو دوباره برگردوني شرکت
به هيج وجه موافقت نمي کنم
همچين اتفاقي نمي يوفته مي خوام تمومش کنم
به يه شرط
بايد اين موضوع ُ از يون سه نا مخفي نگه داري
اميدوارم بتوني مخفي نگهش داري خواهش مي کنم
واقعا يون سه نا رو دوست داري؟
چرا يون سه نا؟ ...از بين اين همه آدم
چرا بايد يون سه نا رو دوست داشته باشي؟
نمي توني دوستش داشته باشي. خودت هم مي دوني
مي دونم
حتي اگه تو هم نگي
درسته که يه حسايي بهت داشتم
ولي همش همينه
ديگه از اين بيشتر نمي تونم پيش برم
واسه چي؟
بخاطر اينکه تو يون سه نا ـيي
...:::(نغمه)N@aNa@:ترجمه و زيرنويس:::...
بهت که گفتم ديگه نمي خوام ببينمت
هر جور بهش فکر مي کنم بازم عجيبه
بخاطر شي وو نيست، هست؟
احساس واقعيت چيه؟
منظورت از اينکه مي گي نمي توني چون من يون سه نا ـم چيه؟
تو با استعدادي
واسه همين فکر مي کردم اگه ازت حمايت کنم موفق ميشي
هدفمم از اول همين بود
ولي نظرم عوض شد
ديگه نمي خوام خودم ُ در گيرت کنم
چرا؟
چيزايي که گفتم براي اينکه دليلشو بفهمي کافي نيست؟
پس يعني ديگه دوستم نداري؟
بهت که گفتم يه حسايي بود
ولي معنيش اين نيست که دوستت داشتم همون طور که گفتم، فقط يه حسايي داشتم
بازم نمي توني بفهمي؟
ديگه نيا دم خونه من
من چيزي به هائه يون نگفتم
خودش فهميد
من فقط گفتم تو بخاطر اين مي خواي به سه نا کمک کني چون احساس ناراحتي مي کني
چه ناراحتيي؟
شنيدم يون سه نا رو اخراج کردي
اتفاقي افتاده؟
بي خيال. ديگه نمي خوام درباره اين جريان با تو حرف بزنم
کجا داري ميري؟
چيه؟ مي ترسي برم يون سه نا رو ببينم؟
...آخر داستان
کمک کردنت به سه نا اينجوريه؟
آره، اينجوريه
حالش چطوره؟
اگه نگرانشي خودت برو يه سر بهش بزن
عادت کردي در مورد هر چي کنجکاوي از من سوال بپرسيا
مي ترسم ازم متنفر بشه
اعصابم ُ خُرد مي کنه
اين ديگه چه وضعشه؟
اگه هيون ووک هم تو رو دوست داشت ديگه مشکلي نبود
چقدر طول مي کشه هيون ووک يون سه نا رو فراموش کنه؟
يعني رابطه اشون انقدر جدي بوده که هيون ووک بايد فراموشش کنه؟
اميدوارم که نبوده باشه
چرا تلفنش ُ جواب نميده؟
گوشيت ُ جواب بده وگرنه مجبورم همه روز بهت فکر کنم
نبايد بهم زنگ بزني
مگه چيه؟
نگران نيستي؟ عکسارو نديدي؟
کدوم عکسا؟
بي خيال
کنجکاوم بدونم جريال عکسا چيه، پس مي خواي يه سر بياي بيمارستان؟
تصميم گرفتم ديگه نبينمت
در ضمن ديگه نبايد همديگر ُ ببينيم
پس ديگه بهم زنگ نزن مراقب خودت باش
معلوم هست داري چي ميگي؟ آهاي
آهاي، يون سه نا
بعد از ظهر مرخص ميشي
اگه از اينکه تنهايي تو خوابگاه بموني اذيت ميشي، دو روز برو خونه
راستي هنوز برنامه هاي کاريت سر جاشه مصاحبه راديويي و باقي چيزا
واسه يون سه نا اتفاقي افتاده؟
يه چيز عجيبي گفت و گوشي ُ قطع کرد
- قفل گوشيت ُ باز کن - واس چي؟
مجبورم نکن حرفم ُ تکرار کنم بازش کن
چيکار مي کنيد؟
يونه سه نا از شرکت رفته
مسخره بازي در نيار و ديگه بهش زنگ نزن
چرا مجبورم مي کنيد حرفم ُ تکرار کنم؟
بهتون گفتم مسخره بازي در نمي يارم
از تو و اون تو بيمارستان عکس گرفتن
عکس ُ فرستادن براي شرکت
اجازه نمي دم اوضاع بيشتر از اين از کنترل خارج بشه
بخاطر من اخراج شده؟
از حالا به بعد، نگران کاراي خودت باش
عمر فعاليت انفراديد ته کشيد و چهره هنريت خراب شده
ديگه کاريم مونده بخواي بکني؟
نگفتم مي خوام کاري بکنم
من فقط يون سه نا رو دوست دارم
نمي خواي بخوري؟
گرسنه نيستم
بلند شو
واسه چي؟
واسه چي اخراج شدي؟
مشکلي نبود آهنگتم که پخش شد
با صاحب خوش قيافه سگ بهم زدي؟
منظورت از بهم زدي چيه؟ ما که هيچ وقت با هم نبوديم
مسخره ست
پس شما دوتا تو اين مدت چيکار مي کرديد؟
الان با هم باشيم، يه دقيقه ديگه بهم بزنيم
مگه دوستي اين مدليه؟
دوستي يعني اينکه
دلت براش تنگ ميشه، مي بينش
با هم خوش مي گذرونيد
گفت بهم يه حسايي داره
نمي خواد ديگه از اين بيشتر بهم نزديک بشه
اين ديگه چجور مرديه؟
!مي دونستم همچين اتفاقي مي يوفته
بايد با آدمي مثه تو قرار بذاره؟ ANA آخه واسه چي مدير
- بنظرم از اولشم عجيب بود - ساکت شو
همين جوري مثه ماست نشين اونجا پاشو برو دنبال کار بگرد
تو اين مدت يه بار هم اجاره ندادي
کار مي کردي ANA تا حالا به روت نياورده بوده بود واسه اينکه توي
- --حسم بهم مي گفت که - !آهاي ساه گونگ چال
- بيا اينجا ببينم - اوه، چيه، چيه، چيه؟
- گمشو بيرون - مگه من چي گفتم؟
جات راحته؟
ميشه امشب برسونيدم خونه؟ خيلي خسته ام
- منم خيلي خسته ام - من خيلي بيشتر خسته ام
!يون سه نا
نشد حضورا ازت خدافظي کنم واسه همين گفتم بهت زنگ بزنم
من اصلا خبر نداشتم چه اتفاقي افتاده واسه همينم بهت زنگ نزدم
خيلي ناراحتم
آخه واسه چي بايد اينجوري بشه؟
الان چيکار مي کني؟ کار نيمه وقت؟
مجبوري همچين کاري بکني؟
آره، بايد پول در بيارم در کنارش مي تونم آهنگ هم بسازم
مي دوني که از پسش بر ميام يه سفارش ساخت آهنگ هم دارم
راستي اوضاع شرکت رو به راهه؟
خوبه
مدير چطور؟
حالش خوبه؟
مدير؟
الان اينجا نشسته مي خواي باهاش حرف بزني؟
نه، نيازي نيست
باشه
مراقب خودت باشه بازم مي بينمت
يه حسي بهم مي گه بازم همديگر ُ مي بينيم
حتما. بسلامت
...واسه چي يون سه نا رو اخراج کرديد؟
اون که خيلي دختر سخت کوش و با استعداديه
اگه بهش بال و پر مي داديد، واس خودش کسي مي شد
شنيدم بخاطر من اخراج شدي
چجوري اومدي اينجا؟
بجُنب سوارش ُ اگه نميخواي ازت عکس بگيرن
No comments yet. Be the first to leave one.