Las primeras 200 líneas.
آبی تو فواره نیست
سایدی روی پیادهرو نیست
آبی تو فواره نیست
وودی تو ووداستاک نیست
و تو میگی: «مولی خرگوشه پیر، اونجا چی کار میکنی؟»
سلام، مامان سیلویا! - سلام، عزیزم.
حالت خوبه؟ - چقدر دیگه مونده؟
فقط ۱۵ دقیقه گذشته. - باشه.
اِم، چیزی از مغازه لازم داریم؟
نه. تلاش خوبی بود.
ما تو این ماجرا با همیم.
راستی، سیلویا کجاست؟ - اوه... من نمی...
آره، اِم... شکر وحشیش کرده.
عالیه. - اوم.
انگار حسی ندارم، زانو میزنم...
الو؟
اوه، نه، من به ملانی گفته بودم که تا امشب آفلاینم.
منتظر تایید کلمه رمز هستم، وزیر.
انگار نمیتونم حسش کنم
انگار نمیتونم حس کنم...
رویال اوک.
اجازه داده شد. لطفاً منتظر بمانید.
الو؟
وزیر، اینجا در بلیز وضعیت در حال پیشرفت است،
و ما به یک تصمیم فوری در مورد تخلیه نیروهایمان نیاز داریم.
وزیر خارجه در دسترس نیست. - پس با همیم؟
فقط یه دقیقه.
شما ارشدترین وزیر در دسترس هستید.
گوش میکنم.
ارتش گواتمالا دو ساعت پیش به بلیز حمله کرده.
آنها از قبل پایتخت را گرفتهاند.
وضعیت نیروهای ما چیه؟
سوار دو هواپیمای سی-۱۳۰ هستند.
آماده پروازند. - پس منتظر چی هستیم؟
ما به اجازه شما نیاز داریم که بومیهای بلیزیایی که به ما کمک کردند رو رها کنیم.
رانندهها، مترجمها.
ولی ما به اونا و خانوادههاشون قولهایی دادیم.
پس اگه رهاشون کنیم چه اتفاقی براشون میفته؟
این خطر وجود داره که اونا رو به عنوان همکار دشمن قضاوت و اعدام کنن.
به برنامه تخلیه پایبند باش.
هرچی بیشتر از کارکنان محلیمون رو میتونید، خارج کنید.
اگه بیشتر از این صبر کنیم، ممکنه هواپیمامون نتونه از باند بلند شه.
تصمیم با شماست، وزیر.
هواپیماهامون رو پرواز بدید.
آلفا یک هستم. تأیید میکنم که خانم نخستوزیر دالتون و همسرشون سالم رسیدن.
دریافت شد، پایان.
تصاویری که میبینید، به صورت زنده پخش میشد
از جلوی شماره ۱۰، وقتی که انفجار رخ داد.
نمیدونیم خانم نخستوزیر دالتون کجای ساختمان بودن
وقتی که انفجار اتفاق افتاد.
ادامه بده. حرکت کن. هرچی سریعتر میتونی.
مامان! خدای من!
مامان!
باشه.
...زنده.
ایشون خیلی نگران بودن...
اگه همونطور که تصور میشه، اون تو راهرو بوده،
تو اون انفجار به شدت زخمی شده،
نیروی انفجار شیشههای طبقه همکف رو خرد کرده، درست جایی که...
اشکالی نداره، اشکالی نداره.
همه چیز مرتبه.
اشکالی نداره.
اشکالی نداره.
اشکالی نداره. حالت خوبه. نگاه کن. حالت خوبه.
حالت خوبه. حالت خوبه.
چهار تا جعبه دیگه.
بفرما. یه دونه دیگه.
فقط اون یکی رو بذار اونجا...
خوبه.
مأموریت انجام شد.
اسلحهها رو بندازید.
محل قرار: هواپیما.
ساسکیا، تو پیش من بمون.
همهش باید بره.
این یکی رو ببر عقب.
ژنرال.
تمام چیزایی که براش تلاش کردیم،
هر حرکت استراتژیکی که ماهها قبل برنامهریزی شده بود،
و تو نزدیک بود همهشو به فنا بدی.
تو یک نماد ملی این کشور رو نابود کردی.
تو حق نداشتی یه بمب رو منفجر کنی.
تو خیابون داونینگ، بدون اجازه من.
خب، میدونستم بهم اجازه نمیدین، قربان.
و مجبور بودم بکشمش.
دالتون با خانوادهش داونینگ استریت رو ترک کرد.
اون زندهست.
این ممکن نیست، قربان. اون درست کنار لپتاپ ایستاده بود.
شما یه رئیس دولت فرانسه رو ترور کردین.
اعتراضات بینالمللی شروع شده،
بماند که یه عملیات مشترک تجسس بریتانیایی و فرانسوی هم در جریانه.
یه دلیل خوب بهم بده که چرا خودم نباید تو رو جلوی گرگهای لعنتی بندازم.
مأموریت من تموم نشده، قربان.
ذرهای از این حرفها برام مهم نیست.
من هیچوقت نمیخواستم اون بمیره.
فقط میخواستم از سر راه برداشته بشه.
میخوام همین الان با هواپیما از کشور خارج شی.
بقیه گندی که زدی رو خودم درست میکنم.
ژنرال، هیئت دولت اینجان.
نخستوزیر.
خوش آمدید.
گفتید منفجر کردن اون دستگاه طبق دستور بوده.
از سیستم تشخیص خودکار پلاک استفاده کنین.
ماشین دالتون، تیم حفاظتش رو ردیابی کنین. پیداش کنین.
پیداش کنین!
هی.
اون به خاطر من مرده.
من اون لپتاپ رو درست گذاشتم جلوش.
آه، کار اونا بود. نه تو.
میدونستن که تو اون لپتاپ رو مستقیم براش میبری.
ولی هدف من بودم.
خیلی متاسفم.
خانم. چاییتون.
...تروریست...
خانم، باید اینو ببینین.
...جامعه اطلاعاتی
تا کسی که این کارو کرده رو پیدا کنیم.
میتونم تایید کنم که رئیسجمهور ویوین توسن
۳۸ دقیقه پیش مرگش اعلام شد.
در پاریس، شورای وزیران به طور فوقالعادهای تشکیل جلسه داده.
اونا سه روز عزای عمومی اعلام کردن.
این یک اقدام وحشیانه بود که بیپاسخ نخواهد ماند.
ابیگل دالتون با خانوادهش با امنیت کامل تخلیه شده،
و به دنبال رای عدم اعتماد به رهبری او،
همکاران پارلمانی من من رو انتخاب کردن
به عنوان نخستوزیر موقت کشورمون.
ارتش، تحت فرماندهی ژنرال لیوینگستون،
برای کمک به مدیریت ناآرامیهای مدنی در خیابانها مستقر خواهد شد.
وضعیت اضطراری اعلام شده.
ما با هم از تاریکی این ساعات پیش رو عبور خواهیم کرد،
و مسئولین این اقدام تروریستی شنیع رو به دست عدالت میسپاریم.
اونا نمیتونن پنهان بشن.
خبرنگارها رو دور کنین! خبرنگارها رو دور کنین!
خبرنگارها رو دور کنین!
این حرکت نمیکنه!
باید خبرنگارها رو تخلیه کنیم.
ما یک منطقه امن مشخص داریم. اگه همه میتونن دنبال من بیان.
مردم هنوز زخمیان. نیاز به کمک پزشکی دارن.
بله، ولی این دستور تخلیه است.
کجا دارن میبرنشون؟ - من اطلاعاتی ندارم.
دست بردار. - نه...
به لپتاپم نیاز دارم تا گزارش بدم چی داره اتفاق میافته.
کی اینو اجازه داده؟ - گوشیها!
لپتاپها، دوربینها رو تو کیف سیاه!
باشه! - از این طرف، لطفا!
الو؟ - عایشه؟ حالت خوبه؟
خانم؟ ما... - زیدی و تریستان، اونا خوبن؟
ما خوبیم. ما اینجاییم. - اوه، خدایا شکر.
اوگیلوی الان وضعیت اضطراری اعلام کرده.
حکومت قانون عادی به حالت تعلیق دراومده.
دارن خبرنگارها رو بیرون میکنن. - بریم.
گوشیهاتون، لپتاپهاتون... - همش برای همین بود.
این یه کودتاست.
من به کمک شما نیاز دارم تا اینو متوقف کنیم.
میتونی تیم رو جمع کنی؟ کوفی میدونه منو کجا پیدا کنه.
الان بهش زنگ میزنم.
و، خانم؟
خوشحالم صداتون رو میشنوم.
شما هم همینطور.
باید بمونم. - نه.
ولی بابات تورو میبره. - نه! مامان!
الان برای هیچ کدوم از شماها امن نیست که اطراف من باشین.
باید شما رو از لندن ببرم بیرون. - و کجا باید بریم؟
دوستم یه جایی داره که میتونیم ازش استفاده کنیم.
همونجاییه که خودم... آه، میخواستم برم.
ممکنه بیرون لندن امنتر باشه.
باشه. - آره.
همه چی خوبه. ما خوب میشیم.
با ماشین من میریم.
پیرس شما رو اونجا میبره. من به محض اینکه بتونم میام.
باید بریم. - برو.
مواظب باشین، باشه؟
کاری کنین تقاص پس بدن.
باشه؟
حرکت کن. بسیار خب. - حرکت کنین، حرکت کنین.
خیلی خب، بچهها. صف ببندین.
اوه خدای من.
اون واقعا یه شلوار جین هم داره.
بریم؟
وستمینستر همچنان در حالت قرنطینه است،
و نخستوزیر موقت دن اوگیلوی...
...این حمله رو یک اقدام وحشیانه اعلام کرد.
الان رئیس سابق سرویس اطلاعاتی رو داریم که به ما ملحق شده،
تا پاسخ خودشو به این وضعیت بده.
خانم نخستوزیر.
الان فقط ابیگل.
بریم سراغ کار.
...زمان، سرویس اطلاعاتی به شدت...
یه سری لباس اضافه تو کیفها هست. - اوه! ممنون.
بابا. - امم؟
باید به مامان بگیم اینجاییم. - باشه.
بذار مخفی بمونیم تا وقتی بهمون نیاز پیدا کنه. هرچی کمتر ردی ازمون باشه، بهتره.
من با ایوانس محیط اطراف رو چک میکنم. - باشه.
من میرم در رو باز کنم.
خوبه.
چی پیدا کردی؟
با همکارام تو MI6 و اینترپل تماس گرفتم
تا اسم شاگان رو تو پایگاههای دادهشون بررسی کنن.
هیچ اسم مستعاری شناسایی نشد.
بعد عایشه بهم گفت که تو ساسکیا مورگان رو ربط دادی
به گردان سوم گارد هایلند.
No comments yet. Be the first to leave one.